110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

34 -بهترین زاد و توشه ها

قال على (علیه السلام):
«لا خَیْرَ فى شَىْء مِنْ اَزْوادِها اِلاَّ التَّقْوى»; «هیچ یک از زاد و توشه هاى دنیا برکتى ندارد، مگر زاد و توشه تقوى»(88).
شرح و تفسیر
آن حضرت پس از بازگشت از جنگ صفّین، هنگامى که به دروازه کوفه مى رسد، در کنار قبرستان مسلمین توقّف مى کند، حوادث و خبرهاى دنیا را براى ارواح مردگان بیان مى کند! سپس از آن ها خواست که حوادث و اخبار جهان آخرت را براى او و همراهانش بیان کنند! حضرت در ادامه و در میان بهت و حیرت همراهان فرمود:
«اَما لَوْ اُذِنَ لَهُمْ فِى الْکَلامِ لاََخْبَرُوکُمْ اَنّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوى; اگر به آن ها اجازه سخن داده شود به شما خواهند گفت: بهترین زاد تقوى است»(89).
در حقیقت دو روایت فوق، و روایات مشابه دیگر، از آیه شریفه (َتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى); «زاد و توشه برگیرید که بهترین زاد و توشه تقوى است»(90) گرفته شده است.
مسأله زاد و توشه در مسافرت هاى قدیم بسیار مهمّ بود; برخلاف امروز که اهمیّت چندانى ندارد. مسافران در گذشته روستا به روستا و شهر به شهر، لوازم سفر و موادّ خوراکى، که از آن به زاد و توشه تعبیر مى شود، را تهیّه مى کردند. زاد و توشه باید سه ویژگى داشته باشد: 1ـ کم حجم باشد. 2ـ پرقوّت باشد. 3ـ فاسد نشدنى باشد.
در آیه شریفه فوق و دو روایتى که نقل شد، دنیا به منزلگاهى تشبیه شده که مردم همچون مسافران مى آیند و اندکى در آن اقامت مى کنند و زاد و توشه اى برمى گیرند و به حرکت خویش ادامه مى دهند، سپس بهترین زاد و توشه، که واجد ویژگى هاى سه گانه باشد، را تقوى معرّفى مى کند. حقیقتاً تقوى در هر کجا باشد آن جا را آباد مى کند و هر کجا نباشد ویرانه خواهد شد. بدون شک پلیس بیرونى و ممانعت مردم از کارهاى خلاف لازم است، ولى کافى نیست. آنچه کارآیى اصلى دارد پلیس درونى و تقواى الهى است. آنچه ملّت سرافراز ایران اسلامى را پس از هشت سال جنگ تحمیلى و طاقت فرسا و نا برابر، پیروز کرد و عزّت و عظمت اسلام را در نظر جهانیان دو چندان نمود، تقواى رزمندگان ما بود. ما نباید از این سرمایه بزرگ غافل شویم.
از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه شریفه (یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ (88) إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ); «آن روز (روز قیامت) که مال و فرزندان سودى نمى بخشد، مگر کسى که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید»(91) پرسیده شد، حضرت فرمودند: «قلب سلیم قلبى است که خدا را ملاقات کند در حالى که غیرخدا در آن نباشد»(92). و ثمره غیرخدا نبودن تقوى است; آرى تقوى میوه قلب سلیم است.

35 - بهترین شیوه بندگى

قال على (علیه السلام):
«یا کُمَیْلُ! اِنَّ اَحَبَّ مَا امْتَثَلَهُ الْعِبادُ اِلَى اللهِ، بَعْدَ الاِْقْرارِ بِه وَ بِاَوْلیائِه، التَّعَفُفُ وَ التَّحَمُّلُ وَ الاِْصْطِبارُ»; «اى کمیل! محبوب ترین چیزى که بندگان خدا مى توانند به وسیله آن بندگى خدا کنند، بعد از اقرار به وحدانیّت خدا و حقانیّت اولیائش، (سه چیز مى باشد): تعفّف و تحمّل و اصطبار است»(93).
شرح و تفسیر
1ـ «تعفّف» چیست؟ تعفّف یک معنى خاص دارد و یک معنى عام: معنى خاصّش همان عفّت در مسایل جنسى است، به تعبیر قرآن مجید: (وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ); «مؤمنین کسانى هستند که دامن خود را (از آلوده شدن به بى عفّتى) حفظ مى کنند»(94)، همان چیزى که حضرت یوسف (علیه السلام)براى حفظ آن بهاى سنگینى پرداخت.
و امّا معنى عامّ آن، هرگونه پارسایى و زهد و بى اعتنایى به حرام در مورد مال و مقام و تمام امکانات زندگى مى باشد. تعفّف طبق این تفسیر، چشم پوشى از حرام در تمام زمینه ها است. عفّت به معناى وسیع کلمه نشانه شخصیّت و ایمان انسان است.
2ـ منظور از «تحمّل» چیست؟ بدون شک زندگى براى هر کس مشکلاتى در پى دارد; درس خواندن، معاشرت با مردم، کسب روزى حلال، بندگى خدا، صداقت و عفاف، سیر و سلوک الى الله و خلاصه هرگونه فعالیّتى، مشکلاتى بر سر راه خود دارد، که باید آن مشکلات را تحمّل کرد و از پاى نیفتاد. در تحمّل مشکلات ـ همانند سایر مسایل ـ باید از پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) درس بگیریم، هنگامى که دشمن دندان هاى آن حضرت را مى شکند و پیشانى اش را مجروح مى نماید، حضرت نه تنها ناامید نمى شود، بلکه با غلبه بر این مشکلات حتّى در همان لحظه دست از هدایت مردم برنمى دارد و براى آنان دعا مى کند! «اَللّهُمَّ اهْدِ قَوْمى فَاِنَّهُمْ لایَعْلَمُونَ; پروردگارا! قوم مرا هدایت کن، (اگر آنان اشتباهى کردند و مرا آزردند) آن ها مردمى جاهل و نادان هستند»(95). هدایت مردم و تبلیغ دین نیاز به تحمّل دارد; تحمّل ملایمات و سختى ها.
3ـ «اصطبار» چیست؟ اصطبار از مادّه «صبر» است. تفاوت «صبر» و «تحمّل» در این است که «صبر» جنبه مثبت دارد، ولى تحمّل داراى جنبه منفى است. حضرت على (علیه السلام) مى فرماید: «فَصَبَرْتُ وَ فِى الْعَیْنِ قَذًى وَ فِى الْحَلْقِ شَجاً; (در طول خلافت خلفاى ثلاثه) صبر کردم، در حالى که (بسان انسانى بودم که) استخوانى در گلو و خار و خاشاکى در چشم داشت»(96). حقیقتاً بیست و پنج سال چنین صبر کردن، کار بسیار مشکلى است.
ما هم براى رسانیدن انقلاب اسلامى به نسل هاى آینده باید صبر و تحمّل داشته باشیم. عفّت و چشم پوشى از محرّمات الهیّه و تحمّل مشکلات و ناملایمات و صبر و خویشتن دارى، موجبات مناسبى براى حفظ و بقاء انقلاب اسلامى خواهد بود.

36 - پنج دستور براى زندگى بهتر

قال على (علیه السلام):
«یا کُمَیْلُ! قُلِ الْحَقَّ عَلى کُلِّ حال وَ وادِّ الْمُتَّقینَ وَ اهْجُرِ الْفاسِقینَ وَ جانِبِ الْمُنافِقینَ وَ لا تُصاحِبِ الْخائِنینَ»; «اى کمیل! از گفتن حق در هر حال دریغ مکن، و انسان هاى باتقوى را دوست بدار، از فاسقین و گنهکاران دورى کن، و مراقب منافقین و دو رویان باش، و با خیانت پیشگان رفاقت و مصاحبت نکن»(97).
شرح و تفسیر
حضرت على (علیه السلام) طبق این روایت، براى بهتر زیستن پنج دستور به کمیل، که یکى از دوستان بسیار مورد علاقه آن حضرت بود، مى دهد.
دستور اوّل: «اى کمیل! هیچ گاه از گفتن حق خوددارى مکن» در تمام عمرت طرفدار حق باش; چه در سختى و چه در راحتى، چه به هنگام قدرت و چه زمانى که فاقد قدرت هستى، چه بر تخت قدرت و چه بر خاک مذلّت، خلاصه در تمام طول عمرت، که در این دنیا زیست مى کنى، حرف حق و سخن حق بگو. حضرت سپس به کمیل سفارش مى کند، با چه کسانى زندگى کند و از چه کسانى فاصله بگیرد:
دستور دوم: «اى کمیل! همراه پرهیزکاران باش و دوستشان بدار»; زیرا دوست متّقى و پرهیزکار، چون به خاطر رضاى خدا با تو دوست هست، در سختى و مشکلات تو را رها نمى کند و به همین جهت تو را به گناه تشویق نمى نماید و به همین علّت مانع از اطاعت و بندگى تو نمى گردد. آرى مودّت پرهیزکاران را همیشه در خزانه قلبت حفظ کن. حضرت سپس به کمیل دستور مى دهد که از سه طایفه خوددارى نماید:
دستور سوم: «اى کمیل! زندگى ات را از فاسقین و اهل گناه «جدا کن»، اهل گناه بالاخره تو و خانواده ات را آلوده مى کنند، پس براى حفظ خود و خانواده ات از آن ها کناره بگیر و با آن ها قطع رابطه کن.
دستور چهارم: «اى کمیل! مواظب مکر و حیله منافقین باش» این که در مورد فاسقین دستور به هجران وجدایى مى دهد، ولى نسبت به منافقین امر به مواظبت و مراقبت مى کند، بدین جهت است که در هر جامعه اى منافق وجود دارد و نمى توان آن ها را جداسازى کرد و به راحتى قابل شناسایى نیستند، و اتّفاقاً مسلمین بیش ترین ضربه را از همین طائفه خورده اند و لهذا باید مواظب شیطنت و مکر و فریب آن ها بود، هر چند نتوان جامعه را از آن ها پاک کرد.
دستور پنجم: «اى کمیل! با خیانت کاران رفاقت نکن» انسان هاى خیانت پیشه صلاحیّت رفاقت، شراکت، دوستى، و مانند آن را ندارند.
اگر در این کلام دقّت شود و در یک جامعه عملى گردد، قطعاً در آن جامعه تحوّلى روى خواهد داد; زیرا هر جامعه اى از خیانت، نفاق، گناه و کتمان حق رنج مى برد و نیازمند تقوى و پاکى و بیان حقایق و انسان هاى پرهیزکار است. اگر جامعه اى را از صفات رذیله فوق پاک کنیم و به ویژگى هاى خوب زینت بخشیم بدون شک جامعه اى ایده آل خواهد شد.