110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

30 - بدترین دوستان

قال على (علیه السلام):
«شَرُّ اِخْوانِکَ مَنْ داهَنَکَ فى نَفْسِکَ وَ ساتَرَکَ عَیْبَکَ»; «بدترین دوستان تو آن هایى هستند که با تو مداهنه و چرب زبانى مى کنند و عیوب تو را مى پوشانند»(78).
شرح و تفسیر
مردم در برخورد با واقعیّت ها و حقیقت ها بر دو دسته تقسیم مى شوند:
گروهى در مقابل واقعیّت ها تسلیم هستند، و حقیقت ها را، هر چند تلخ و ناگوار باشد، مى پذیرند و با عبرت از آنچه رخ داده، در صدد اصلاح خویشتن برمى آیند.
ولى گروه دوم، که متأسّفانه تعداد آن ها کم نیست، واقعیّت ها و حقایق را انکار کرده و از آن فرار مى کنند، در حالى که گریز از واقعیّات و پرده پوشى بر حقایق، نه مشکلى را حل مى کند و نه خدمتى به کسى محسوب مى شود. به همین دلیل دوستانى که به جاى انتقاد سازنده و صحیح، سعى دارند عیوب را کتمان کنند و براى ارضاى کاذب خاطر دوست خود، نقایص او را بپوشانند و یا آن را حُسن جلوه دهند، در عالم دوستى و رفاقت نه تنها خدمتى نکرده اند، بلکه مرتکب خیانتى بزرگ شده اند! خیانتى که گاه به قیمت حیثیت و آبرو و سعادت دوست آن ها تمام مى شود(79).
بدین جهت، اسلام نه تنها دستور مى دهد از چنین دوستانى پرهیز شود، بلکه سفارش مى کند که انسان هاى با ایمان، بسان آینه یکدیگر باشند(80) و تمام حقایق و واقعیّات را بدون کم و کاست براى دوستان مؤمن خویش بیان کنند تا با درک و توجّه به آن، در صدد اصلاح و رفع آن برآیند.

31 - به این طریق از ما باش!

قال على (علیه السلام):
«یا کُمَیْلُ! لا تَأْخُذْ اِلاّ عَنّا، تَکُنْ مِنّا»; «اى کمیل! اگر مى خواهى از ما باشى، تمام معارف دینت را از ما بگیر!»(81).
شرح و تفسیر
بعضى مسأله ولایت را خیلى آسان گرفته اند و کسانى که عاشقانه بر ائمّه اطهار (علیهم السلام) مى گریند و براى آن ها سینه مى زنند و عزادارى مى کنند و توسّلاتشان ترک نمى شود را اهل ولایت مى دانند; یعنى همین را کافى مى دانند. بلکه بعضى تصوّر مى کنند که ولایت با گناه و خلاف کارى هم جمع مى شود!
البتّه «ولایت» مراحل مختلفى دارد که یک مرحله آن همان توجّه و توسّل و شرکت در مراسم عزاى آن بزرگواران است; امّا بدون شک این کافى نیست و ولایت کامل و حقیقى آن است که تمام برنامه هاى زندگى خویش را طبق دستورات آن بزرگواران تنظیم کنیم و آن عزیزان را در تمام زندگى خویش حاضر بدانیم; و معارف اصیل اسلام را از آن ها بگیریم. سلمان فارسى از آن جا جزء اهل البیت شد(82)، که در تمام مراحل زندگى پا جاى پاى اهل البیت (علیهم السلام) نهاد و در هیچ مرحله اى جز به تبعیت از اهل البیت فکر نکرد.
نقطه مقابل این تفکّر ولایى صحیح و ناب امور زیر است:
1ـ این که انسان به خیالات و گمان ها و اوهام خویش پناه ببرد و با پوسته ظاهر فریب آن را بیاراید و راه خویش را با آن بپیماید!
2ـ این که تنها به عقل و خرد خویش متّکى نباشد، بلکه به قرآن و سنّت هم روى آورد; ولى شاگرد آن ها نباشد و به دنبال آن ها حرکت نکند، بلکه خود را استاد آن ها بداند! یعنى اوّل تصمیم بگیرد و سپس آیات قرآن و روایات معصومان را بر آن تطبیق کند. نظرات خویش را بر دین خدا تحمیل کند، تفسیرهاى نادرست از آیات قرآن ارائه کند و خلاصه دست به «تفسیر به رأى» و یا به اصطلاح «قرائت جدید» بزند.
3ـ این که از عقل و خرد خویش استفاده کند و در مقابل قرآن و سنّت نیز شاگردى نماید، ولى بدعت هایى از خود بگذارد و امورى خارج از دین را هم داخل دین کند و مخلوطى از دین و غیر دین را به عنوان دین و آیین خدا عمل نماید، و به تعبیر دیگر دچار التقاط گردد.
پروردگارا! به ما کمک کن تا با پرهیز از این راه هاى خطرناک سه گانه و گرفتن تمام معارف اسلام از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و ائمّه اهل البیت (علیهم السلام)، به حقیقت ولایت نائل شویم.

32 - بهترین اعمال

عن امیرالمؤمنین (علیه السلام):
«عَلَّمَ اَصْحابَهُ فى مَجْلِس واحِد اَرْبَعَمِأَةِ باب مِمّا یَصْلَحُ لِلْمُؤْمِنِ فى دینِه وَ دُنْیاهُ، ... قالَ: انْتَظِرُوا الْفَرَجَ وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللهِ، فَاِنَّ اَحَبَّ الاَْعْمالِ اِلى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»; «حضرت على (علیه السلام) در یک جلسه چهارصد موضوع به یارانش تعلیم داد که براى دین و دنیاى آن ها مفید بود (یکى از آن موضوعات این بود): منتظر فرج باشید و از رحمت الهى مأیوس نشوید، چون محبوب ترین اعمال در نزد خداوند متعال انتظار فرج است»(83).
شرح و تفسیر
منظور از کلمه «الفرج» چیست؟
در این جا دو احتمال وجود دارد: 1ـ «ال» در «الفرج» الف و لام جنس است، یعنى همواره در مشکلات و سختى ها امیدوار به یافتن راه حل و گشایشى باشید و هیچ گاه از رحمت الهى ناامید نشوید; زیرا رحمت الهى پایان ناپذیر و نامتناهى است. دنیا همواره فراز و نشیب داشته و امّت هاى مختلف نیز مشکلات و مصائب گوناگونى داشته اند، و گاه شیاطین و فرمانروایان ظالم عرصه را بر مردم تنگ مى کردند و لشکر ایمان تضعیف مى شد، به گونه اى که گاه مشکلات نفس گیر مى شد، ولى هیچ گاه مؤمنان از رحمت الهى مأیوس نمى شدند.
به عنوان مثال در جنگ احزاب آن قدر عرصه بر مسلمانان تنگ شد که به تعبیر قرآن «مى خواست سینه ها از گلوها خارج شود!»(84) و به تعبیر ما «کارد به استخوان رسیده بود» ولى مسلمانان باز هم به حل مشکلات و انتظار رفع ناملایمات امید داشتند و این انتظار به ثمر نشست و خداوند به وسیله باد تمام بساط کفّار را در هم ریخت.
بنابراین اگر مشکلاتى براى جامعه، حوزه هاى علمیّه، انقلاب، جوانان، حکومت اسلامى، نوامیس مسلمانان و مانند آن پیش مى آید، نباید خود را ببازیم و از رحمت حق مأیوس گردیم، او که رحمتش عام است و شامل کسانى که حتّى او را نمى خوانند و نمى شناسند(85) مى شود، چطور شامل حال ما نمى شود؟!
2ـ این واژه معناى معهودى دارد، یعنى منتظر فرج مخصوص، که همه شیعیان و مسلمانان در انتظار آن هستند باشید; به تعبیر دیگر این روایت به ما توصیه مى کند که منتظر قیام حضرت مهدى (علیه السلام) باشیم. طبق احتمال دوم معناى جمله «احب الاعمال» این است که انتظار فرج از نماز، روزه، حجّ، جهاد، امر به معروف و نهى از منکر، و خلاصه از همه اعمال بهتر است و هیچ عملى به ارزش انتظار فرج نمى رسد(86).
سؤال: انتظار فرج یک حالت باطنى و درونى است، بنابراین همه مى توانند ادّعا کنند که منتظر هستند، آیا صرف این حالت درونى، که کار سختى هم نیست، افضل الاعمال است؟ و حتّى از جهاد با آن همه مشکلات و سختى ها، که جان انسان در خطر مى افتد، برتر است؟ آیا چنین انسانى مانند کسى است که خون خود را در راه خدا اهداء مى کند؟
پاسخ: انتظار چند گونه است:
1ـ انتظار دروغین که همراه با هیچ گونه آمادگى نیست و فقط با حرکت زبان است.
2ـ انتظار راستین که آمیخته با آمادگى هایى مى باشد که این خود درجاتى دارد. همانند نیروهاى نظامى که وقتى به آن ها آماده باش مى دهند گاه در آماده باش 50%، و گاه در آماده باش 70%، و گاه در آماده باش کامل 100%، به سر مى برند.
برخى از منتظرین آمادگى ناقصى دارند، برخى دیگر آمادگى نسبتاً کاملى دارند و گروهى نیز آمادگى 100% و کامل دارند. کدام یک از این منتظرین مشمول أحبُّ الاعمال هستند؟
بدون شک کسانى که آمادگى کامل دارند به این مقام رفیع و بلند نائل مى شوند; نه هر کسى که مدّعى انتظار باشد. مگر مى شود ما منتظر میهمانى بس عزیز و عالیقدر باشیم و عمرى را در انتظار مَقدم او به سر بریم، ولى حتّى ابتدایى ترین اسباب و وسایل پذیرایى را فراهم نکرده باشیم؟ اگر چنین شخصى مدّعى انتظار باشد، در حالى که هیچ آمادگى ندارد، مردم در عقل او شک مى کنند!
از سوى دیگر انتظار أشکال گوناگون دارد; انتظار شخصى که منتظر یک میهمان است، با انتظار کسى که منتظر صد میهمان مى باشد متفاوت است، انتظار یک شخص عادى با انتظار امامى که برترین انسان روى زمین است و براى برپایى حکومت جهانى و گسترش عدالت و قسط مى آید بسیار متفاوت است. اگر أشکال مختلف انتظار فرج را بررسى کنیم اعتراف خواهیم کرد که این انتظار، بزرگ ترین، با شکوه ترین و پرارزش ترین انتظار در طول تاریخ بشریّت است!
ولى آنچه مهمّ است این که: آیا اعمال ما نشانگر این انتظار هست؟ ما باید جایگاه خود را در حکومت جهانى مهدى (علیه السلام) از هم اکنون مشخّص کنیم! آیا از کسانى خواهیم بود که در خطّ مقدم جبهه خواهیم بود؟ یعنى آن قدر شجاعت، شهامت، آگاهى، تقوى، ایمان، و استقامت داریم که در این صف قرار گیریم؟ یا از کسانى خواهیم بود که در پشت جبهه یار و یاور رزمندگان خواهیم بود؟ یا از کسانى خواهیم بود که نه در خط مقدّم قرار خواهیم گرفت و نه در پشت جبهه یار و یاور آن ها خواهیم بود، بلکه (خداى ناکرده) فقط و فقط به فکر دنیاى خود خواهیم بود؟ یا (نعوذ بالله) در جبهه مخالف و رو در روى امام زمان قرار خواهیم گرفت!؟
عجبا! کسى که مدعى انتظار منتظَر بود حالا در صف مخالف قرار مى گیرد و با شمشیر آقا کشته مى شود! چنین انسانى در حقیقت با خواندن دعاى فرج، دعاى تعجیل مرگ خود را مى خوانده است؟!
با این توضیحات، انتظار واقعى مى تواند یک مکتب و دانشگاه خودسازى باشد.