110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

29 - بزرگ ترین گناهان

قال على (علیه السلام):
«جَهْلُ الْمَرْءِ بِعُیُوبِه مِنْ اَکْبَرِ ذُنُوبِه»; «از بزرگ ترین گناهان، عدم آگاهى انسان به عیوب خویش است»(76).
شرح و تفسیر
گناهانى که انسان انجام مى دهد معمولا ریشه نفسانى دارد; یعنى خلق و خویى دارد که سبب این گناه مى شود. مثلا، شخصى که غیبت مى کند چون خلق و خوى حسادت دارد مرتکب این گناه بزرگ مى شود. یا کسى که از مال حرام اجتناب نمى کند چون دنیاپرست و حریص است و آرزوهاى طولانى دارد، وابسته به دنیا مى گردد. یا کسى که دیگران را تحقیر مى کند، چون متکبّر و خود برتربین است این گناه کبیره را به راحتى انجام مى دهد. حال اگر انسان این گناهان را بشناسد و ریشه هاى نفسانى آن را اصلاح کند، سرچشمه هاى گناه در وجود او خشکیده مى شود. امّا اگر به سرچشمه ها توجّهى نشود و فقط به قلع و قمع شاخه ها بپردازد، موفقیّتى به دست نمى آید. با توجّه به این مطلب روشن مى شود که چرا عدم شناخت ریشه هاى نفسانى از بزرگ ترین گناهان است.
سؤال: چرا انسان به عیوب خویش توجّه نمى کند؟ چطور آدمى خارى که در کف پاى دیگرى مى رود را متوجّه مى شود، امّا اگر شاخه درختى در چشمش فرو رود متوجّه نمى شود؟
پاسخ: انسان «حُبّ ذات» دارد; یعنى خودش را دوست مى دارد. حبّ ذات وقتى شدید باشد، انسان حاضر نیست نقصى را براى خود ببیند، بلکه معایب خویش را محاسن مى انگارد! مثل این که فردى که حال و حوصله کار و فعالیّت هاى اقتصادى ندارد و انسان تنبلى است، خود را زاهد مى پندارد! یا آدم وقیح و فحّاش خویش را شجاع مى انگارد! گذشتن از حبّ ذات از مشکل ترین مشکلات مسایل اخلاقى مى باشد و آخرین گردنه سخت سلوک الى الله است که در عرفان به آن «إنانیّت» مى گویند.
سؤال: براى مبارزه با این مشکل چه کنیم؟
پاسخ: آن ها که بتوانند خود را در معرض انتقاد قرار دهند و بدین وسیله عیوب خویش را بیابند خوشا به حالشان، و امّا کسانى که به این مرحله نرسیده اند خوب است حداقل دو کار را انجام دهند:
1ـ دوستان خوبى براى خویش انتخاب نمایند که همچون آینه کاستى ها و عیوب آن ها را متذکّر شوند و مصداق «اَحَبُّ اِخْوانى اِلَىَّ مَنْ اَهْدى عُیُوبى اِلَىَّ»(77) شوند.
2ـ ببینند چه چیز را براى دیگران عیب مى دانند، سعى کنند خود مرتکب آن نگردند; در یک مثال ساده اگر نیاز به کمک فورى همسایه پیدا کرد و او کمک نکرد و او را نکوهش نمود، مواظب باشد اگر همسایه اى دست نیاز به سوى او دراز کرد به کمکش بشتابد.
پروردگارا! ما را در مبارزه با «إنانیّت» و «حبّ ذات افراطى» موفّق بدار.

30 - بدترین دوستان

قال على (علیه السلام):
«شَرُّ اِخْوانِکَ مَنْ داهَنَکَ فى نَفْسِکَ وَ ساتَرَکَ عَیْبَکَ»; «بدترین دوستان تو آن هایى هستند که با تو مداهنه و چرب زبانى مى کنند و عیوب تو را مى پوشانند»(78).
شرح و تفسیر
مردم در برخورد با واقعیّت ها و حقیقت ها بر دو دسته تقسیم مى شوند:
گروهى در مقابل واقعیّت ها تسلیم هستند، و حقیقت ها را، هر چند تلخ و ناگوار باشد، مى پذیرند و با عبرت از آنچه رخ داده، در صدد اصلاح خویشتن برمى آیند.
ولى گروه دوم، که متأسّفانه تعداد آن ها کم نیست، واقعیّت ها و حقایق را انکار کرده و از آن فرار مى کنند، در حالى که گریز از واقعیّات و پرده پوشى بر حقایق، نه مشکلى را حل مى کند و نه خدمتى به کسى محسوب مى شود. به همین دلیل دوستانى که به جاى انتقاد سازنده و صحیح، سعى دارند عیوب را کتمان کنند و براى ارضاى کاذب خاطر دوست خود، نقایص او را بپوشانند و یا آن را حُسن جلوه دهند، در عالم دوستى و رفاقت نه تنها خدمتى نکرده اند، بلکه مرتکب خیانتى بزرگ شده اند! خیانتى که گاه به قیمت حیثیت و آبرو و سعادت دوست آن ها تمام مى شود(79).
بدین جهت، اسلام نه تنها دستور مى دهد از چنین دوستانى پرهیز شود، بلکه سفارش مى کند که انسان هاى با ایمان، بسان آینه یکدیگر باشند(80) و تمام حقایق و واقعیّات را بدون کم و کاست براى دوستان مؤمن خویش بیان کنند تا با درک و توجّه به آن، در صدد اصلاح و رفع آن برآیند.

31 - به این طریق از ما باش!

قال على (علیه السلام):
«یا کُمَیْلُ! لا تَأْخُذْ اِلاّ عَنّا، تَکُنْ مِنّا»; «اى کمیل! اگر مى خواهى از ما باشى، تمام معارف دینت را از ما بگیر!»(81).
شرح و تفسیر
بعضى مسأله ولایت را خیلى آسان گرفته اند و کسانى که عاشقانه بر ائمّه اطهار (علیهم السلام) مى گریند و براى آن ها سینه مى زنند و عزادارى مى کنند و توسّلاتشان ترک نمى شود را اهل ولایت مى دانند; یعنى همین را کافى مى دانند. بلکه بعضى تصوّر مى کنند که ولایت با گناه و خلاف کارى هم جمع مى شود!
البتّه «ولایت» مراحل مختلفى دارد که یک مرحله آن همان توجّه و توسّل و شرکت در مراسم عزاى آن بزرگواران است; امّا بدون شک این کافى نیست و ولایت کامل و حقیقى آن است که تمام برنامه هاى زندگى خویش را طبق دستورات آن بزرگواران تنظیم کنیم و آن عزیزان را در تمام زندگى خویش حاضر بدانیم; و معارف اصیل اسلام را از آن ها بگیریم. سلمان فارسى از آن جا جزء اهل البیت شد(82)، که در تمام مراحل زندگى پا جاى پاى اهل البیت (علیهم السلام) نهاد و در هیچ مرحله اى جز به تبعیت از اهل البیت فکر نکرد.
نقطه مقابل این تفکّر ولایى صحیح و ناب امور زیر است:
1ـ این که انسان به خیالات و گمان ها و اوهام خویش پناه ببرد و با پوسته ظاهر فریب آن را بیاراید و راه خویش را با آن بپیماید!
2ـ این که تنها به عقل و خرد خویش متّکى نباشد، بلکه به قرآن و سنّت هم روى آورد; ولى شاگرد آن ها نباشد و به دنبال آن ها حرکت نکند، بلکه خود را استاد آن ها بداند! یعنى اوّل تصمیم بگیرد و سپس آیات قرآن و روایات معصومان را بر آن تطبیق کند. نظرات خویش را بر دین خدا تحمیل کند، تفسیرهاى نادرست از آیات قرآن ارائه کند و خلاصه دست به «تفسیر به رأى» و یا به اصطلاح «قرائت جدید» بزند.
3ـ این که از عقل و خرد خویش استفاده کند و در مقابل قرآن و سنّت نیز شاگردى نماید، ولى بدعت هایى از خود بگذارد و امورى خارج از دین را هم داخل دین کند و مخلوطى از دین و غیر دین را به عنوان دین و آیین خدا عمل نماید، و به تعبیر دیگر دچار التقاط گردد.
پروردگارا! به ما کمک کن تا با پرهیز از این راه هاى خطرناک سه گانه و گرفتن تمام معارف اسلام از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و ائمّه اهل البیت (علیهم السلام)، به حقیقت ولایت نائل شویم.