110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

27 - برترین پیوند و بالاترین شرف

قال على (علیه السلام):
«اَلْمَوَدَّةُ اَشْبَکُ الاَْنْسابِ وَ الْعِلْمُ اَشْرَفُ الاَْحْسابِ»; «محبّت و دوستى محکم ترین پیوند نسبى، و علم و دانش شریف ترین حسب محسوب مى شود»(71).
شرح و تفسیر
در میان عرب معروف است که وقتى مى خواهند شخصیّت کسى را بیان کنند «نَسَب» و «حَسَب» او را بیان مى دارند. منظور از «نسب» این است که او فرزند چه کسى و از کدام قبیله مى باشد؟
و امّا «حسب» در لغت به معناى «مفاخر» است، منتهى گاه شخص مفاخر پدرانش را بیان مى کند و گاه دیگر مفاخر خودش را; مثلا «کرم» براى شخص «کریم» حسب و شرف محسوب مى شود، هر چند پدرانش کریم نبوده باشند.
حضرت على (علیه السلام)در روایت فوق ترسیمى روشن از حسب و نسب ارائه مى کند و مى فرماید: «مهم ترین و محکم ترین پیوندهاى نسبى، مودّت و محبّت نسبى است». از کسى پرسیدند که دوست خوب مى خواهى یا برادر؟ پاسخ داد: برادرى مى خواهم که دوست خوبى براى من باشد. این مطلب همان چیزى است که در روایت فوق بدان اشاره شده است.
محبّت واقعاً معجزه مى کند، محبّت سخت ترین دشمنان را ممکن است رام کند و این، وسیله مهمّى براى پیشرفت در دنیا و آخرت و سرمایه مهمّى براى تبلیغ و عرضه آیین اسلام به تمام جهانیان است.
حضرت در ادامه حدیث مى فرماید: «بهترین چیزى که مى توان به آن افتخار کرد علم و دانش است» با توجّه به این که «علم» در این روایت به صورت مطلق ذکر شده، شامل هر نوع علمى، غیر از علوم محرّمه و مکروهه، مى شود.
نتیجه این که دو چیز عامل موفّقیت است: «علم» و «محبّت».

28 - برترین جهاد

قال على (علیه السلام):
«لا فَضیلَةَ کَالْجِهادِ، وَ لا جِهادَ کَمُجاهَدَةِ الْهَوى»; «هیچ فضیلتى همچون جهاد نیست، و هیچ جهادى همچون مبارزه با نفس نمى باشد»(72).
شرح و تفسیر
امام (علیه السلام) طبق این روایت جهاد را سرلوحه تمام فضایل مى شمرد; زیرا جهاد نسبت به تمام عبادت ها مشکلاتش فراوان تر و انجام آن سخت تر است و به مقتضى روایتى که از پیامبر (صلى الله علیه وآله) نقل شده، که «اَفْضَلُ الاَْعْمالِ اَحْمَزُها; برترین اعمال مشکل ترین آن هاست»(73). هیچ فضیلتى به مرتبه و منزلت جهاد در راه خدا نمى رسد. و در میان شاخه هاى مختلف جهاد، جهاد با نفس، از همه سخت تر و بدین جهت برتر است و لذا پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) آن را جهاد اکبر نامید(74).
سؤال: مگر مى شود کسى با خودش بجنگد؟ مبارزه معمولا دو طرفى است، از یک سو خود انسان و از سوى دیگر شخص بیگانه، امّا این که انسان با خودش جهاد کند به چه معناست؟
پاسخ: وجود انسان از بخش هاى متعدّدى تشکیل یافته است، به تعبیر دیگر انسان تک بُعدى نیست، بلکه ابعاد مختلفى دارد و این ابعاد مختلف همه یک سو و یک جهت نیستند، لذا ممکن است بعضى از ابعاد وجودى انسان با بعضى دیگر، که در تضّاد است، به مبارزه برخیزد; زیرا بُعد انسانى و ملکوتى با بُعد حیوانى همواره در ستیز است.
آرى هواى نفس، دشمنى درونى و همیشه بیدار است که در خانه دل لانه گزیده و همه جا همراه انسان است و پیوسته او را وسوسه مى کند و به آلودگى ها دعوت مى نماید، و تنها با ذکر و یاد خداوند و مراقبت دائم مى توان بر این دشمن خطرناک و بى رحم پیروز شد، چرا که دل آرام گیرد به ذکر خدا; (اَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)(75).

29 - بزرگ ترین گناهان

قال على (علیه السلام):
«جَهْلُ الْمَرْءِ بِعُیُوبِه مِنْ اَکْبَرِ ذُنُوبِه»; «از بزرگ ترین گناهان، عدم آگاهى انسان به عیوب خویش است»(76).
شرح و تفسیر
گناهانى که انسان انجام مى دهد معمولا ریشه نفسانى دارد; یعنى خلق و خویى دارد که سبب این گناه مى شود. مثلا، شخصى که غیبت مى کند چون خلق و خوى حسادت دارد مرتکب این گناه بزرگ مى شود. یا کسى که از مال حرام اجتناب نمى کند چون دنیاپرست و حریص است و آرزوهاى طولانى دارد، وابسته به دنیا مى گردد. یا کسى که دیگران را تحقیر مى کند، چون متکبّر و خود برتربین است این گناه کبیره را به راحتى انجام مى دهد. حال اگر انسان این گناهان را بشناسد و ریشه هاى نفسانى آن را اصلاح کند، سرچشمه هاى گناه در وجود او خشکیده مى شود. امّا اگر به سرچشمه ها توجّهى نشود و فقط به قلع و قمع شاخه ها بپردازد، موفقیّتى به دست نمى آید. با توجّه به این مطلب روشن مى شود که چرا عدم شناخت ریشه هاى نفسانى از بزرگ ترین گناهان است.
سؤال: چرا انسان به عیوب خویش توجّه نمى کند؟ چطور آدمى خارى که در کف پاى دیگرى مى رود را متوجّه مى شود، امّا اگر شاخه درختى در چشمش فرو رود متوجّه نمى شود؟
پاسخ: انسان «حُبّ ذات» دارد; یعنى خودش را دوست مى دارد. حبّ ذات وقتى شدید باشد، انسان حاضر نیست نقصى را براى خود ببیند، بلکه معایب خویش را محاسن مى انگارد! مثل این که فردى که حال و حوصله کار و فعالیّت هاى اقتصادى ندارد و انسان تنبلى است، خود را زاهد مى پندارد! یا آدم وقیح و فحّاش خویش را شجاع مى انگارد! گذشتن از حبّ ذات از مشکل ترین مشکلات مسایل اخلاقى مى باشد و آخرین گردنه سخت سلوک الى الله است که در عرفان به آن «إنانیّت» مى گویند.
سؤال: براى مبارزه با این مشکل چه کنیم؟
پاسخ: آن ها که بتوانند خود را در معرض انتقاد قرار دهند و بدین وسیله عیوب خویش را بیابند خوشا به حالشان، و امّا کسانى که به این مرحله نرسیده اند خوب است حداقل دو کار را انجام دهند:
1ـ دوستان خوبى براى خویش انتخاب نمایند که همچون آینه کاستى ها و عیوب آن ها را متذکّر شوند و مصداق «اَحَبُّ اِخْوانى اِلَىَّ مَنْ اَهْدى عُیُوبى اِلَىَّ»(77) شوند.
2ـ ببینند چه چیز را براى دیگران عیب مى دانند، سعى کنند خود مرتکب آن نگردند; در یک مثال ساده اگر نیاز به کمک فورى همسایه پیدا کرد و او کمک نکرد و او را نکوهش نمود، مواظب باشد اگر همسایه اى دست نیاز به سوى او دراز کرد به کمکش بشتابد.
پروردگارا! ما را در مبارزه با «إنانیّت» و «حبّ ذات افراطى» موفّق بدار.