110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

26 - بدعت چیست و بدعت گزار کیست؟

قال على (علیه السلام):
«اَمّا اَهْلُ الْبِدْعَةِ فَالُْمخالِفُونَ لاَِمْرِ اللهِ، وَ لِکِتابِه، وَ رَسُولِه، اَلْعامِلُونَ بِرَأْیِهِمْ وَ اَهْوائِهِمْ وَ اِنْ کَثُرُوا»; «بدعت گزاران کسانى هستند که مخالف دستورات خداوند و قرآن مجید و رسول خدا هستند و به افکار و عقاید و هوى و هوس خویش عمل مى کنند. (چنین اشخاصى اهل بدعت هستند) هر چند تعداد آن ها زیاد باشد»(69).
شرح و تفسیر
بدعت بر دو قسم است: 1ـ گاه به معنى نوآورى در مسایل علمى، صنعتى، اجتماعى، ذوقى و مانند آن است. انسان اگر مسأله تازه اى را با ذوق سلیم و راهنمایى عقل ارائه دهد، این امر مثبتى است و بیش تر از آن تعبیر به ابداع مى شود و روشن است که پیشرفت علوم و صنایع بشرى در سایه این نوآورى هاست.
2ـ معنى دیگر بدعت تحریف احکام خدا، یا اضافه کردن چیزى بر آن است; که این نوع از بدعت، بدعت منفى است، و متأسّفانه گاهى این دو نوع را جابجا مى کنند تا با تظاهر به بدعت مثبت، بدعت منفى را پیاده کنند، مثل این که به عنوان نوآورى مى گویند: «وضو براى زمانى بوده که بهداشت به طور مطلوب مراعات نمى شد و مردم به اندازه کافى خود را شست و شو نمى کردند، بدین جهت اسلام وضو را براى رعایت بهداشت لازم کرد، ولى اکنون که مردم خود به خود بهداشت را در حدّ مطلوب رعایت مى نمایند، دیگر وضو لازم نیست!». بدین جهت باید هوشیار بود که بدعت گزاران، بدعت منفى را در لباس بدعت مثبت پیاده نکنند.
بعد از روشن شدن دو قسم بدعت و تعیین مرز میان بدعت مثبت و منفى به کلام مولاى متّقیان بازمى گردیم. آن حضرت در مقام تفسیر بدعت منفى مى فرماید: «اهل بدعت مخالف اوامر الهى و کتاب پروردگار و رسولش هستند». بدعتى که امام حسین (علیه السلام) در مقابل آن ایستاد بدعتى بود که در عصر خلفا، مخصوصاً خلیفه سوم، ایجاد شده بود; بیت المال را در اختیار خویشاوندان خلیفه گذاشتند، پست ها و مقام هاى حکومت اسلامى را، که باید بر اساس تقوى و علم و آگاهى و تدبیر و لیاقت ها تقسیم شود، در اختیار دار و دسته خود نهادند. این بدترین بدعت ها بود که امام حسین (علیه السلام) با آن به مبارزه برخواست. علاوه بر همه این ها، معاویه بدعت بزرگ دیگرى نهاد و حکومت اسلامى را تبدیل به سلطنت کرد و تمام آداب و رسوم شاهان را زنده نمود و یزید نالایقِ شرابخوارِ کبوتر بازِ هرزه را به عنوان جانشین خود انتخاب کرد! این ها مخالف اوامر الهى و قرآن مجید و اهداف پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) بود. آنچه مخالف اوامر الهى و کتاب و سنّت باشد بدعت است، چه آن را قرائت جدید بنامیم، یا از آن به نوآورى یاد کنیم، یا تفسیر و برداشت تازه اى نامیده شود!.
▲انگیزه هاى بدعت
امام در جمله دیگر به انگیزه هاى بدعت گزاران مى پردازد و مهم ترین انگیزه این کار را هوى و هوس معرّفى مى نماید. افراد هوسبازى هستند که دین را مانع هوى و هوس خود مى دانند، ولى از آن جا که نمى توانند با دین به صورت مستقیم مبارزه کنند، هوى و هوس خود را در لباس دین و به عنوان قرائت جدید عرضه مى نمایند و با تفسیر به رأى پایه گزار بدعت هاى مختلفى مى شوند. در زمان طاغوت نیز این سلاح مورد استفاده قرار مى گرفت، آن ها در پاسخ به اشکالات و انتقادها مى گفتند: «ما روح اسلام را حفظ کرده ایم; هر چند برخى از قالب ها محفوظ نمانده است!» یکى از وعاظ السلاطین در مقابل پرسش شاه که فلان برنامه ما موافق اسلام است یا نه؟ مى گوید: «تا اراده ملوکانه چه باشد!» شما هر چه بخواهید قرائت جدیدى ارائه خواهیم داد!
اگر با بدعت، مبارزه نشود و دانشمندان در مقابل آن به روشنگرى مردم نپردازند، نتیجه آن نابودى دین و مذهب است; زیرا اگر در هر عصر و زمانى چند بدعت نهاده شود، پس از مدّتى چهره دین به طور کلّى تغییر مى یابد و دین به عنوان یک پدیده جدید جلوه مى کند. شاید روایاتى که در مورد حضرت حجّت ـ عجل الله تعالى فرجه ـ وارد شده و دلالت دارد بر این که آن حضرت دین جدید مى آورد اشاره به همین مطلب باشد، یعنى در آن زمان، دین اسلام آن قدر دستخوش بدعت ها و پیرایه ها مى گردد که وقتى آن حضرت بدعت ها و پیرایه هاى آن را مى زداید، براى مردم آن عصر و زمان دین تازه اى جلوه مى کند!(70).
پایه هاى بدعت
بدعت بر اساس ضعف ایمان بنا نهاده شده است. ما اگر خداوند را عالِم على الاطلاق بدانیم، و خود را در مقابل او حتّى بسان قطره اى در برابر دریا ندانیم، و علم و دانش بى نهایت او را در مقابل علم بى مقدار خود قابل مقایسه ندانیم، و اسلام را به عنوان آخرین دین الهى قبول داشته باشیم، و پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) را معصوم بدانیم، هرگز به خود اجازه دخل و تصرّف در احکام الهى نخواهیم داد.
ما نباید کتاب و سنّت را به رنگ آراء و عقاید و نظریّات خود درآوریم و جلوى آن ها حرکت کنیم; بلکه باید آن ها را امام خود بدانیم و در سایه آن ها حرکت کنیم و اعتقادات خود را به رنگ آن درآوریم. چگونه برخى از اهل بدعت در مقابل دستور یک طبیب، که بشرى مثل آن هاست، تسلیم و رام هستند; ولى در برابر فرامین الهى متمرّد و گردنکش مى باشند؟!

27 - برترین پیوند و بالاترین شرف

قال على (علیه السلام):
«اَلْمَوَدَّةُ اَشْبَکُ الاَْنْسابِ وَ الْعِلْمُ اَشْرَفُ الاَْحْسابِ»; «محبّت و دوستى محکم ترین پیوند نسبى، و علم و دانش شریف ترین حسب محسوب مى شود»(71).
شرح و تفسیر
در میان عرب معروف است که وقتى مى خواهند شخصیّت کسى را بیان کنند «نَسَب» و «حَسَب» او را بیان مى دارند. منظور از «نسب» این است که او فرزند چه کسى و از کدام قبیله مى باشد؟
و امّا «حسب» در لغت به معناى «مفاخر» است، منتهى گاه شخص مفاخر پدرانش را بیان مى کند و گاه دیگر مفاخر خودش را; مثلا «کرم» براى شخص «کریم» حسب و شرف محسوب مى شود، هر چند پدرانش کریم نبوده باشند.
حضرت على (علیه السلام)در روایت فوق ترسیمى روشن از حسب و نسب ارائه مى کند و مى فرماید: «مهم ترین و محکم ترین پیوندهاى نسبى، مودّت و محبّت نسبى است». از کسى پرسیدند که دوست خوب مى خواهى یا برادر؟ پاسخ داد: برادرى مى خواهم که دوست خوبى براى من باشد. این مطلب همان چیزى است که در روایت فوق بدان اشاره شده است.
محبّت واقعاً معجزه مى کند، محبّت سخت ترین دشمنان را ممکن است رام کند و این، وسیله مهمّى براى پیشرفت در دنیا و آخرت و سرمایه مهمّى براى تبلیغ و عرضه آیین اسلام به تمام جهانیان است.
حضرت در ادامه حدیث مى فرماید: «بهترین چیزى که مى توان به آن افتخار کرد علم و دانش است» با توجّه به این که «علم» در این روایت به صورت مطلق ذکر شده، شامل هر نوع علمى، غیر از علوم محرّمه و مکروهه، مى شود.
نتیجه این که دو چیز عامل موفّقیت است: «علم» و «محبّت».

28 - برترین جهاد

قال على (علیه السلام):
«لا فَضیلَةَ کَالْجِهادِ، وَ لا جِهادَ کَمُجاهَدَةِ الْهَوى»; «هیچ فضیلتى همچون جهاد نیست، و هیچ جهادى همچون مبارزه با نفس نمى باشد»(72).
شرح و تفسیر
امام (علیه السلام) طبق این روایت جهاد را سرلوحه تمام فضایل مى شمرد; زیرا جهاد نسبت به تمام عبادت ها مشکلاتش فراوان تر و انجام آن سخت تر است و به مقتضى روایتى که از پیامبر (صلى الله علیه وآله) نقل شده، که «اَفْضَلُ الاَْعْمالِ اَحْمَزُها; برترین اعمال مشکل ترین آن هاست»(73). هیچ فضیلتى به مرتبه و منزلت جهاد در راه خدا نمى رسد. و در میان شاخه هاى مختلف جهاد، جهاد با نفس، از همه سخت تر و بدین جهت برتر است و لذا پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) آن را جهاد اکبر نامید(74).
سؤال: مگر مى شود کسى با خودش بجنگد؟ مبارزه معمولا دو طرفى است، از یک سو خود انسان و از سوى دیگر شخص بیگانه، امّا این که انسان با خودش جهاد کند به چه معناست؟
پاسخ: وجود انسان از بخش هاى متعدّدى تشکیل یافته است، به تعبیر دیگر انسان تک بُعدى نیست، بلکه ابعاد مختلفى دارد و این ابعاد مختلف همه یک سو و یک جهت نیستند، لذا ممکن است بعضى از ابعاد وجودى انسان با بعضى دیگر، که در تضّاد است، به مبارزه برخیزد; زیرا بُعد انسانى و ملکوتى با بُعد حیوانى همواره در ستیز است.
آرى هواى نفس، دشمنى درونى و همیشه بیدار است که در خانه دل لانه گزیده و همه جا همراه انسان است و پیوسته او را وسوسه مى کند و به آلودگى ها دعوت مى نماید، و تنها با ذکر و یاد خداوند و مراقبت دائم مى توان بر این دشمن خطرناک و بى رحم پیروز شد، چرا که دل آرام گیرد به ذکر خدا; (اَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)(75).