110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

24 - ایمان و عمل، دو دوست همیشگى

قال على (علیه السلام):
«اَلاْیمانُ وَ الْعَمَلُ اَخَوانِ تَوْأمانِ وَ رَفیقانِ لایَفْتَرِقانِ»; «ایمان و عمل همزاد یکدیگر و دو قلو هستند و همچون دو رفیقى هستند که از یکدیگر جدا نمى شوند»(65).
شرح و تفسیر
بحث هاى فراوانى پیرامون رابطه ایمان و عمل در روایات اسلامى مطرح شده است، مى دانیم تعلیمات اسلام را معمولا به دو قسم اصول و فروع دین تقسیم مى کنند; یعنى دین شبیه به درختى است که ریشه ها و شاخه هایى دارد. اصول دین همان ریشه هاى درخت هستند که آب و موادّ غذایى را از زمین مى گیرند و به شاخه ها مى رسانند، اگر ریشه ها بخشکد شاخه ها هم مى خشکد. و فروع دین همان شاخه هاست و روشن است که درخت بدون شاخه نیز درخت نیست و دوامى نخواهد داشت. میوه درخت دین مقامات معنوى، اخلاق و قرب الى الله است. صفات و ویژگى هاى انسانى، میوه هاى این درخت است. این درخت با این سه بخش، مفید است و بدون آن بى اثر، یعنى هر سه بخش آن ضرورى است.
شاید مسأله اصول و فروع دین را از همین درختى که ذکر شد و به صورت یک مثال بسیار زیبا در قرآن مجید آمده گرفته باشند.
دشمن اگر در گذشته به سراغ شاخه هاى این درخت مى رفت و آن ها را قلع و قمع مى کرد، اکنون ریشه این درخت پربار را هدف قرار داده است، و عجیب این که با تمام قدرت و تجهیزات به جنگ دین آمده و خطرناک ترین سلاح او در این نبرد، استفاده از خود دین است! با تفسیرهاى غلط و نابه جایى که از دین مى کند مى خواهد ریشه دین را بزند. در این جاست که همه مسلمان ها باید بسیار هوشیار و بیدار باشند و از ملامت هیچ ملامت کننده اى نهراسند.
با توجّه به این مقدّمه معناى حدیث فوق روشن مى شود که ایمان و عمل نیز بسان این درخت مورد نیاز هستند و اگر از هم جدا شوند ثمره اى نخواهند داشت. تعبیر به «توأمان» مفهوم خاصّى دارد; یعنى از هم تفکیک ناپذیر هستند. بنابراین معنى ندارد که انسان ایمان داشته باشد; ولى به دنبال آن عمل نباشد. اگر ایمان در پى خود عمل به همراه نداشته باشد، باید در آن ایمان شک و تردید کرد! شاید به همین جهت است که در قرآن مجید معمولا هر جا که سخن از ایمان به میان مى آید به دنبال آن مسأله عمل صالح نیز مطرح مى شود.
شخصى، که رابطه ایمان و عمل را نمى دانست، خدمت امام صادق (علیه السلام)رسید و از آن حضرت پرسید: «اَلا تُخْبِرُنى عَنِ الاْیمانِ، أقَوْلٌ هُوَ وَ عَمَلٌ، اَمْ قَوْلٌ بِلا عَمَل؟; آیا ایمان ترکیبى از عقیده و عمل است، یا تنها عقیده است و اعمال جزء ایمان محسوب نمى شود؟».
امام در جواب فرمود: «اَلاْیمانُ عَمَلٌ کُلُّهُ(66); ایمان تمامش عمل است» نه این که شاخه اى از آن عمل باشد.

25 - با چه کسى مشورت کنیم؟

قال على (علیه السلام):
«لا تُدْخِلَنَّ فى مَشْوَرَتِکَ بَخیلا یَعْدِلُ بِکَ عَنِ الْفَضْلِ، وَ یَعِدُکَ الْفَقْرَ، وَ لا جَباناً یُضْعِفُکَ عَنِ الاُْمُورِ، وَ لا حَریصاً یُزَیِّنُ لَکَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ»; «با افراد بخیل مشورت مکن که تو را از خدمت به خلق خدا بازمى دارند و از تهیدستى مى ترسانند، و با افراد ترسو مشورت مکن که اراده تو را براى انجام کارهاى مهمّ تضعیف مى کنند، و اشخاص حریص را مشاور خود قرار مده که حرص را با ستمگرى در نظر تو زینت مى بخشند»(67).
شرح و تفسیر
مشورت از دستورات مهمّ اسلامى است و انعکاس وسیعى در قرآن مجید و روایات اسلامى دارد، به گونه اى که یکى از سوره هاى قرآن مجید به این مضمون نامگذارى شده است. مشورت با افراد واجد شرایط به پیشرفت برنامه هاى صحیح و سازنده انسان کمک شایانى مى کند و آثار و فواید زیادى به همراه دارد.
امّا به همان اندازه که مشورت با افراد ارزنده، به پیشرفت برنامه هاى صحیح کمک مى کند، مشورت با افرادى که نقاط ضعف روشنى دارند، زیان بخش است و نتیجه معکوس دارد، به همین دلیل امام امیرمؤمنان (علیه السلام)مؤکّداً توصیه مى کند که از انتخاب سه دسته به عنوان مشاور، مخصوصاً در امور مهمّ اجتماعى، خوددارى شود: بخیلان، ترسوها، حریص ها; یکى دست انسان را مى گیرد تا انسان از مواهب خدا داد بذل و بخشش نکند، دیگرى اراده او را سست مى کند تا سراغ کارهاى مهمّ نرود و سومى انسان را براى حرص و ولع بیش تر تشویق به تجاوز به حقوق دیگران مى نماید(68).

26 - بدعت چیست و بدعت گزار کیست؟

قال على (علیه السلام):
«اَمّا اَهْلُ الْبِدْعَةِ فَالُْمخالِفُونَ لاَِمْرِ اللهِ، وَ لِکِتابِه، وَ رَسُولِه، اَلْعامِلُونَ بِرَأْیِهِمْ وَ اَهْوائِهِمْ وَ اِنْ کَثُرُوا»; «بدعت گزاران کسانى هستند که مخالف دستورات خداوند و قرآن مجید و رسول خدا هستند و به افکار و عقاید و هوى و هوس خویش عمل مى کنند. (چنین اشخاصى اهل بدعت هستند) هر چند تعداد آن ها زیاد باشد»(69).
شرح و تفسیر
بدعت بر دو قسم است: 1ـ گاه به معنى نوآورى در مسایل علمى، صنعتى، اجتماعى، ذوقى و مانند آن است. انسان اگر مسأله تازه اى را با ذوق سلیم و راهنمایى عقل ارائه دهد، این امر مثبتى است و بیش تر از آن تعبیر به ابداع مى شود و روشن است که پیشرفت علوم و صنایع بشرى در سایه این نوآورى هاست.
2ـ معنى دیگر بدعت تحریف احکام خدا، یا اضافه کردن چیزى بر آن است; که این نوع از بدعت، بدعت منفى است، و متأسّفانه گاهى این دو نوع را جابجا مى کنند تا با تظاهر به بدعت مثبت، بدعت منفى را پیاده کنند، مثل این که به عنوان نوآورى مى گویند: «وضو براى زمانى بوده که بهداشت به طور مطلوب مراعات نمى شد و مردم به اندازه کافى خود را شست و شو نمى کردند، بدین جهت اسلام وضو را براى رعایت بهداشت لازم کرد، ولى اکنون که مردم خود به خود بهداشت را در حدّ مطلوب رعایت مى نمایند، دیگر وضو لازم نیست!». بدین جهت باید هوشیار بود که بدعت گزاران، بدعت منفى را در لباس بدعت مثبت پیاده نکنند.
بعد از روشن شدن دو قسم بدعت و تعیین مرز میان بدعت مثبت و منفى به کلام مولاى متّقیان بازمى گردیم. آن حضرت در مقام تفسیر بدعت منفى مى فرماید: «اهل بدعت مخالف اوامر الهى و کتاب پروردگار و رسولش هستند». بدعتى که امام حسین (علیه السلام) در مقابل آن ایستاد بدعتى بود که در عصر خلفا، مخصوصاً خلیفه سوم، ایجاد شده بود; بیت المال را در اختیار خویشاوندان خلیفه گذاشتند، پست ها و مقام هاى حکومت اسلامى را، که باید بر اساس تقوى و علم و آگاهى و تدبیر و لیاقت ها تقسیم شود، در اختیار دار و دسته خود نهادند. این بدترین بدعت ها بود که امام حسین (علیه السلام) با آن به مبارزه برخواست. علاوه بر همه این ها، معاویه بدعت بزرگ دیگرى نهاد و حکومت اسلامى را تبدیل به سلطنت کرد و تمام آداب و رسوم شاهان را زنده نمود و یزید نالایقِ شرابخوارِ کبوتر بازِ هرزه را به عنوان جانشین خود انتخاب کرد! این ها مخالف اوامر الهى و قرآن مجید و اهداف پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) بود. آنچه مخالف اوامر الهى و کتاب و سنّت باشد بدعت است، چه آن را قرائت جدید بنامیم، یا از آن به نوآورى یاد کنیم، یا تفسیر و برداشت تازه اى نامیده شود!.
▲انگیزه هاى بدعت
امام در جمله دیگر به انگیزه هاى بدعت گزاران مى پردازد و مهم ترین انگیزه این کار را هوى و هوس معرّفى مى نماید. افراد هوسبازى هستند که دین را مانع هوى و هوس خود مى دانند، ولى از آن جا که نمى توانند با دین به صورت مستقیم مبارزه کنند، هوى و هوس خود را در لباس دین و به عنوان قرائت جدید عرضه مى نمایند و با تفسیر به رأى پایه گزار بدعت هاى مختلفى مى شوند. در زمان طاغوت نیز این سلاح مورد استفاده قرار مى گرفت، آن ها در پاسخ به اشکالات و انتقادها مى گفتند: «ما روح اسلام را حفظ کرده ایم; هر چند برخى از قالب ها محفوظ نمانده است!» یکى از وعاظ السلاطین در مقابل پرسش شاه که فلان برنامه ما موافق اسلام است یا نه؟ مى گوید: «تا اراده ملوکانه چه باشد!» شما هر چه بخواهید قرائت جدیدى ارائه خواهیم داد!
اگر با بدعت، مبارزه نشود و دانشمندان در مقابل آن به روشنگرى مردم نپردازند، نتیجه آن نابودى دین و مذهب است; زیرا اگر در هر عصر و زمانى چند بدعت نهاده شود، پس از مدّتى چهره دین به طور کلّى تغییر مى یابد و دین به عنوان یک پدیده جدید جلوه مى کند. شاید روایاتى که در مورد حضرت حجّت ـ عجل الله تعالى فرجه ـ وارد شده و دلالت دارد بر این که آن حضرت دین جدید مى آورد اشاره به همین مطلب باشد، یعنى در آن زمان، دین اسلام آن قدر دستخوش بدعت ها و پیرایه ها مى گردد که وقتى آن حضرت بدعت ها و پیرایه هاى آن را مى زداید، براى مردم آن عصر و زمان دین تازه اى جلوه مى کند!(70).
پایه هاى بدعت
بدعت بر اساس ضعف ایمان بنا نهاده شده است. ما اگر خداوند را عالِم على الاطلاق بدانیم، و خود را در مقابل او حتّى بسان قطره اى در برابر دریا ندانیم، و علم و دانش بى نهایت او را در مقابل علم بى مقدار خود قابل مقایسه ندانیم، و اسلام را به عنوان آخرین دین الهى قبول داشته باشیم، و پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) را معصوم بدانیم، هرگز به خود اجازه دخل و تصرّف در احکام الهى نخواهیم داد.
ما نباید کتاب و سنّت را به رنگ آراء و عقاید و نظریّات خود درآوریم و جلوى آن ها حرکت کنیم; بلکه باید آن ها را امام خود بدانیم و در سایه آن ها حرکت کنیم و اعتقادات خود را به رنگ آن درآوریم. چگونه برخى از اهل بدعت در مقابل دستور یک طبیب، که بشرى مثل آن هاست، تسلیم و رام هستند; ولى در برابر فرامین الهى متمرّد و گردنکش مى باشند؟!