110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

22 - اوّل خودت، سپس دیگران!

قال على (علیه السلام):
«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّاسِ اِماماً فَعَلَیْهِ اَنْ یَبْدَأَ بِتَعْلیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلیمِ غَیْرِه، وَ لْیَکُنْ تَأْدیبُهُ بِسیرَتِه قَبْلَ تَأْدیبِه بِلِسانِه»; «کسانى که خود را پیشواى مردم قرار مى دهند باید قبل از آن که به مردم آموزش بدهند خود را آموزش دهند، و باید مردم را با اعمالشان به رعایت آداب الهى دعوت کنند، پیش از آن که با زبانشان دعوت نمایند»(59).
شرح و تفسیر
کسانى که در مقام رهبرى و هدایت و مدیریّت هستند، خواه در یک مجموعه بزرگ مثل یک کشور باشند، و یا مجموعه اى کوچک مثل یک خانواده، چنین اشخاصى تمایل دارند افراد تحت نظر آن ها به سخنانشان گوش فرا دهند و دستورهاى آن ها را پذیرا گردند. در علم روانشناسى و روانکاوى در مورد راه نفوذ در مردم بحث هاى فراوانى مطرح شده است; ولى بیش تر جنبه مصنوعى و ساختگى دارد. امّا در تعالیم اسلامى، دستورات جالبى در این زمینه مى بینیم که هماهنگ با طبیعت و فطرت انسانى است.
از جمله روایت فوق اشاره اى به همین مطلب دارد; حضرت در قسمت اوّل حدیث مى فرماید: «قبل از تعلیم دیگران، معلّم خویش باش». یعنى از خودسازى شروع کنید تا در دگرسازى توفیق یابید; طبیبى که خود بیمار است و به علاج خود نمى پردازد، اگر به سراغ طبابت براى دیگران برود موفّق نخواهد بود و مصداق ضرب المثل مشهور «طبیب یداوى الناس و هو علیل»(60) خواهد بود.
سپس آن حضرت در قسمت دوم روایت مى فرماید: «قبل از دعوت دیگران به هر عمل، خود عامل به آن باشید!» یعنى از تأدیب عملى استفاده کنید، همان گونه که پیشوایان بزرگ دین چنین بودند. نصیحت عالم بى عمل به سخریّه و مسخره کردن شباهت بیش ترى دارد! بدین جهت در روایات براى عالم بى عمل تشبیه هاى جالبى آمده است(61).

23 - اهمیّت فوق العاده صبر و شکیبایى

قال على (علیه السلام):
«عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ، فَاِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الاِْیمانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لا خَیْرَ فى جَسَد لا رَأْسَ مَعَهُ، وَ لا فى ایمان لا صَبْرَ مَعَهُ»; «شما را به صبر سفارش مى کنم; زیرا «صبر» نسبت به «ایمان» همچون «سر» است نسبت به «بدن»، (همان گونه که) جسم بى سر ارزشى ندارد، ایمان بدون صبر و شکیبایى نیز بى ارزش است»(62).
شرح و تفسیر
صبر مسأله مهمّى است که در آیات قرآن و روایات معصومان (علیهم السلام) به صورت گسترده مطرح شده است. در اهمیّت فوق العاده صبر همین بس که طبق آنچه از برخى آیات قرآن مجید استفاده مى شود، صبر مهم ترین عامل ورود به بهشت است; آیه 24 سوره رعد اشاره به این مطلب دارد: (سَلاَمٌ عَلَیْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ); «(فرشتگان به بهشتیان مى گویند:) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان! چه نیکوست سرانجام آن سرا(ى جاویدان)!».
راز اهمیّت صبر
هنگامى که در اهمیّت صبر دقیق مى شویم و آن را موشکافى مى کنیم، درمى یابیم که تمام واجبات و محرّمات در صبر خلاصه شده است; زیرا انجام واجبات و ترک محرّمات بدون صبر امکان پذیر نیست!
صبر بر دو قسم است: 1ـ صبر منفى 2ـ صبر مثبت.
صبر منفى و نادرست عبارت است از این که انسان در مقابل هر حادثه اى تسلیم شود; در مقابل ظلم، بیمارى، فقر و مانند آن تسلیم گردد و هیچ مقاومتى از خود بروز ندهد. این، صبر منفى مى باشد و همان چیزى است که دشمنان ادیان بشرى مى گفتند: «ادیان زایده فکر ستمکاران است که براى ادامه ظلم خویش آن را درست کرده اند!».
قسم دوم صبر، که بسان «سر» نسبت به «بدن» است، صبر مثبت مى باشد. این نوع صبر است که به انسان نیرویى ده برابر نیروى حالت عادى مى بخشد! قرآن مجید در این رابطه مى فرماید:
(یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ إِن یَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُواْ مِئَتَیْنِ وَإِن یَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ یَغْلِبُواْ أَلْفاً مِّنَ الَّذِینَ كَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَفْقَهُونَ); «اى پیامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشویق کن. هرگاه بیست نفر با استقامت از شما باشد، بر دویست نفر غلبه مى کنند، و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از کسانى که کافر شدند پیروز مى گردند; چرا که آن ها گروهى هستند که نمى فهمند»(63).
صبر در مقابل طاعت پروردگار و دورى از معاصى صبر مثبت است. صبر یک صفت برجسته اخلاقى است که در دنیا هم بسیار مفید است. بنابراین نه دین، و نه دنیا را بدون صبر نمى توان به دست آورد(64).

24 - ایمان و عمل، دو دوست همیشگى

قال على (علیه السلام):
«اَلاْیمانُ وَ الْعَمَلُ اَخَوانِ تَوْأمانِ وَ رَفیقانِ لایَفْتَرِقانِ»; «ایمان و عمل همزاد یکدیگر و دو قلو هستند و همچون دو رفیقى هستند که از یکدیگر جدا نمى شوند»(65).
شرح و تفسیر
بحث هاى فراوانى پیرامون رابطه ایمان و عمل در روایات اسلامى مطرح شده است، مى دانیم تعلیمات اسلام را معمولا به دو قسم اصول و فروع دین تقسیم مى کنند; یعنى دین شبیه به درختى است که ریشه ها و شاخه هایى دارد. اصول دین همان ریشه هاى درخت هستند که آب و موادّ غذایى را از زمین مى گیرند و به شاخه ها مى رسانند، اگر ریشه ها بخشکد شاخه ها هم مى خشکد. و فروع دین همان شاخه هاست و روشن است که درخت بدون شاخه نیز درخت نیست و دوامى نخواهد داشت. میوه درخت دین مقامات معنوى، اخلاق و قرب الى الله است. صفات و ویژگى هاى انسانى، میوه هاى این درخت است. این درخت با این سه بخش، مفید است و بدون آن بى اثر، یعنى هر سه بخش آن ضرورى است.
شاید مسأله اصول و فروع دین را از همین درختى که ذکر شد و به صورت یک مثال بسیار زیبا در قرآن مجید آمده گرفته باشند.
دشمن اگر در گذشته به سراغ شاخه هاى این درخت مى رفت و آن ها را قلع و قمع مى کرد، اکنون ریشه این درخت پربار را هدف قرار داده است، و عجیب این که با تمام قدرت و تجهیزات به جنگ دین آمده و خطرناک ترین سلاح او در این نبرد، استفاده از خود دین است! با تفسیرهاى غلط و نابه جایى که از دین مى کند مى خواهد ریشه دین را بزند. در این جاست که همه مسلمان ها باید بسیار هوشیار و بیدار باشند و از ملامت هیچ ملامت کننده اى نهراسند.
با توجّه به این مقدّمه معناى حدیث فوق روشن مى شود که ایمان و عمل نیز بسان این درخت مورد نیاز هستند و اگر از هم جدا شوند ثمره اى نخواهند داشت. تعبیر به «توأمان» مفهوم خاصّى دارد; یعنى از هم تفکیک ناپذیر هستند. بنابراین معنى ندارد که انسان ایمان داشته باشد; ولى به دنبال آن عمل نباشد. اگر ایمان در پى خود عمل به همراه نداشته باشد، باید در آن ایمان شک و تردید کرد! شاید به همین جهت است که در قرآن مجید معمولا هر جا که سخن از ایمان به میان مى آید به دنبال آن مسأله عمل صالح نیز مطرح مى شود.
شخصى، که رابطه ایمان و عمل را نمى دانست، خدمت امام صادق (علیه السلام)رسید و از آن حضرت پرسید: «اَلا تُخْبِرُنى عَنِ الاْیمانِ، أقَوْلٌ هُوَ وَ عَمَلٌ، اَمْ قَوْلٌ بِلا عَمَل؟; آیا ایمان ترکیبى از عقیده و عمل است، یا تنها عقیده است و اعمال جزء ایمان محسوب نمى شود؟».
امام در جواب فرمود: «اَلاْیمانُ عَمَلٌ کُلُّهُ(66); ایمان تمامش عمل است» نه این که شاخه اى از آن عمل باشد.