110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

20 - امارت و اسارت!

على (علیه السلام) مى فرماید:
«اُمْنُنْ عَلى مَنْ شِئْتَ تَکُنْ اَمیرَهُ، وَ احْتِجْ اِلى مَنْ شِئْتَ تَکُنْ اَسیرَهُ، وَاسْتَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ تَکُنْ نَظیرَهُ»; «به هر کس مى خواهى نیکى کن تا امیر او شوى! و به هر کس مى خواهى محتاج شو تا اسیر او گردى! و از هر کس مى خواهى بى نیاز شو تا همانند او شوى!»(56).
شرح و تفسیر
در روابط اجتماعى افراد و ملّت ها، این قانون با قدرت تمام حکومت مى کند که: «حکومت از آنِ دستِ دهنده است، و دستِ گیرنده خواه و ناخواه زیر دست است!» افراد و ملّت هاى نیازمند در واقع بردگانى هستند که فرمان بردگى خود را با ابراز نیاز و احتیاج به دیگران امضاء کرده اند، بدین جهت تقاضاى کمک از دیگران در اسلام امرى نکوهیده و غیر اخلاقى محسوب مى شود و تنها به افراد خاصّى اجازه این کار داده شده است، بنابراین مسلمان واقعى کسى است که بکوشد ارتباط اجتماعى خود را با دیگران بر اساس کمک متقابل قرار دهد، نه یک جانبه، و کمک گرفتن بلاعوض باید مخصوص افراد معلول و از کارافتاده باشد(57).
نکته دیگرى که از حدیث جالب فوق استفاده مى شود این است که:
اسارت یا امارت، عزّت و ذلّت، خوشبختى و بدبختى، فقر و غنا و مانند آن امور تصادفى نیستند; بلکه معلول عواملى و علّت هایى هستند که خود ما آن را فراهم مى کنیم. باید سعى و تلاش کنیم تا عوامل نیک بختى و بدبختى را بشناسیم، تا به سراغ قسمت اوّل برویم و از دوم اجتناب کنیم.

21 - امنیّت و آرامش در سایه دین

قال على (علیه السلام):
«مَنِ اسْتَحْکَمَتْ لى فیهِ خَصْلَةٌ مِنْ خِصالِ الْخَیْرِ احْتَمَلْتُهُ عَلَیْها و اغْتَفَرْتُ فَقْدَ ماسِواها وَ لا اَغْتَفِرُ فَقْدَ عَقْل وَ لا دین، لاَِنَّ مُفارَقَةَ الدّینِ مُفارَقَةُ الاَْمْنِ ... وَ فَقْدَ الْعَقْلِ فَقْدُ الْحَیاةِ»; «کسى که یکى از صفات برجسته خیر در وجود او ریشه دار شود، چنین شخصى را تحمّل مى کنم و اگر ضعف ها و کاستى هایى در قسمت هاى دیگر داشته باشد مى بخشم، ولى دو چیز قابل تحمّل نیست، یکى فقدان عقل و دیگرى فقدان دین، زیرا بدون دین امنیّتى وجود ندارد و فقدان عقل موجب از بین رفتن زندگى مى گردد!»(58).
شرح و تفسیر
این جمله امیرالمؤمنین (علیه السلام) جمله بسیار پرمحتوایى است و اشاره به خطراتى دارد که ممکن است در هر جامعه اى رخ دهد. در دنیاى امروز ما با دو خطر روبرو هستیم:
نخست این که عقل به معناى واقعى آن در خطر است! هر چند عقل به معناى شیطنت، و عقل به معناى جذب و جلب منافع مادّى در خطر نیست. و دلیل این خطر هم این است که هوى و هوس روى عقل انسان را مى گیرد و حجابى بر آن مى افکند. یکى از موانع شناخت هوى و هوس است. هواپرستان به صورت هاى مختلف هوى پرستى را ترویج مى کنند، حتّى بازیچه بچه ها را به گونه اى مى سازند که آن ها را به هوى پرستى راهنمایى مى کند!
دیگر این که دین هم در خطر است، چون هواپرستان دین را مانع راه خویش مى دانند و با تمام قدرت با آن مى جنگند و با ضعیف شدن نقش دین در جوامع امروزى، شاهد ناامنى هاى فراوانى در بخش هاى مختلف جامعه هستیم; ناامنى اجتماعى، سیاسى، اخلاقى، نظامى، اقتصادى از مصادیق بارز این ناامنى هاست. هر چند دین و عقل از سوى حکمرانان جهان فعلى مورد بى مهرى، بلکه هجوم قرار گرفته است. ولى اقبال و رویکرد مردم به این دو عطیّه الهى روز به روز بیش تر مى شود; مخصوصاً نسبت به دین اسلام که پاسخ گوى نیازهاى بشر در تمام زمان هاست.
بنابراین، با توجّه به حملاتى که از یک سو به دین و عقل مى شود (به گونه اى که سعى در محو این دو پایه اصلى حیات مى گردد) و با توجّه به عطش مردم دنیا نسبت به دین اسلام از سوى دیگر، مسؤولیّت دانشمندان و مفسّران دین و قرآن صد چندان مى شود.

22 - اوّل خودت، سپس دیگران!

قال على (علیه السلام):
«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّاسِ اِماماً فَعَلَیْهِ اَنْ یَبْدَأَ بِتَعْلیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلیمِ غَیْرِه، وَ لْیَکُنْ تَأْدیبُهُ بِسیرَتِه قَبْلَ تَأْدیبِه بِلِسانِه»; «کسانى که خود را پیشواى مردم قرار مى دهند باید قبل از آن که به مردم آموزش بدهند خود را آموزش دهند، و باید مردم را با اعمالشان به رعایت آداب الهى دعوت کنند، پیش از آن که با زبانشان دعوت نمایند»(59).
شرح و تفسیر
کسانى که در مقام رهبرى و هدایت و مدیریّت هستند، خواه در یک مجموعه بزرگ مثل یک کشور باشند، و یا مجموعه اى کوچک مثل یک خانواده، چنین اشخاصى تمایل دارند افراد تحت نظر آن ها به سخنانشان گوش فرا دهند و دستورهاى آن ها را پذیرا گردند. در علم روانشناسى و روانکاوى در مورد راه نفوذ در مردم بحث هاى فراوانى مطرح شده است; ولى بیش تر جنبه مصنوعى و ساختگى دارد. امّا در تعالیم اسلامى، دستورات جالبى در این زمینه مى بینیم که هماهنگ با طبیعت و فطرت انسانى است.
از جمله روایت فوق اشاره اى به همین مطلب دارد; حضرت در قسمت اوّل حدیث مى فرماید: «قبل از تعلیم دیگران، معلّم خویش باش». یعنى از خودسازى شروع کنید تا در دگرسازى توفیق یابید; طبیبى که خود بیمار است و به علاج خود نمى پردازد، اگر به سراغ طبابت براى دیگران برود موفّق نخواهد بود و مصداق ضرب المثل مشهور «طبیب یداوى الناس و هو علیل»(60) خواهد بود.
سپس آن حضرت در قسمت دوم روایت مى فرماید: «قبل از دعوت دیگران به هر عمل، خود عامل به آن باشید!» یعنى از تأدیب عملى استفاده کنید، همان گونه که پیشوایان بزرگ دین چنین بودند. نصیحت عالم بى عمل به سخریّه و مسخره کردن شباهت بیش ترى دارد! بدین جهت در روایات براى عالم بى عمل تشبیه هاى جالبى آمده است(61).