110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

19 - اغنیاى واقعى!

قال على (علیه السلام):
«لا غِنَى کَالْعَقْلِ وَ لا فَقْرَ کَالْجَهْلِ»; «هیچ سرمایه اى همچون عقل نیست و هیچ فقرى همچون جهل و نادانى نیست»(50).
شرح و تفسیر
غنا و بى نیازى دو گونه است: 1ـ بى نیازى برون ذاتى. 2ـ بى نیازى درون ذاتى.
منظور از بى نیازى برون ذاتى آن است که انسان به وسیله اشیاء خارج از ذاتش از دیگران بى نیاز شود; به وسیله مقام، قدرت، دوستان، پول و مانند آن. این غناى برون ذاتى است که چندان اعتبار ندارد، به همین جهت این نوع غنا عطش روحى انسان را فرو نمى نشاند و لهذا ثروتمندان تشنه تر هستند! بر این اساس است که وقتى از بهلول مى پرسند: شخصى نذر کرد که به فقیرترین مردم کمک مالى کند، باید به چه کسى بدهد؟ گفت: «به هارون الرشید!»(51).
2ـ نوع دوم، غناى درون ذاتى است; یعنى کسى که با استفاده از سرمایه درونى وجود خویش و بدون کمک گرفتن از ابزار بیرون خویش غنى است. چنین اشخاصى در سایه ایمان، اعتماد به نفس، قناعت، توکّل بر خدا، تقوى، که سرمایه هاى بزرگى محسوب مى شود، به غناى درون ذاتى دست مى یابند و از همه غنى ترند. ویژگى مهمّ سرمایه هاى درون ذاتى این است که دزدان نمى توانند آن را به سرقت ببرند. حضرت على (علیه السلام)خود از جمله کسانى است که غناى درون ذاتى دارد. بدین جهت در دوران بیست و پنج ساله سکوتش همانند کوه ایستادگى و مقاومت مى کند و هنگامى که به قدرت مى رسد اسیر قدرت نمى گردد، بلکه قدرت را اسیر خویش مى نماید و به دنیا همچنان بى اعتناست.
آرى، آن حضرت در اوج قدرت دنیا را از کفش پر وصله اش بى ارزش تر!(52)
و از برگ جویده شده در دهان ملخ کم بهاتر!(53)
و از عطسه بز کم قیمت تر!(54)
و از استخوان خنزیرى که در دست شخص جذامى باشد(55)، پست تر معرّفى مى کند! این است سرمایه واقعى و جاودانى.

20 - امارت و اسارت!

على (علیه السلام) مى فرماید:
«اُمْنُنْ عَلى مَنْ شِئْتَ تَکُنْ اَمیرَهُ، وَ احْتِجْ اِلى مَنْ شِئْتَ تَکُنْ اَسیرَهُ، وَاسْتَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ تَکُنْ نَظیرَهُ»; «به هر کس مى خواهى نیکى کن تا امیر او شوى! و به هر کس مى خواهى محتاج شو تا اسیر او گردى! و از هر کس مى خواهى بى نیاز شو تا همانند او شوى!»(56).
شرح و تفسیر
در روابط اجتماعى افراد و ملّت ها، این قانون با قدرت تمام حکومت مى کند که: «حکومت از آنِ دستِ دهنده است، و دستِ گیرنده خواه و ناخواه زیر دست است!» افراد و ملّت هاى نیازمند در واقع بردگانى هستند که فرمان بردگى خود را با ابراز نیاز و احتیاج به دیگران امضاء کرده اند، بدین جهت تقاضاى کمک از دیگران در اسلام امرى نکوهیده و غیر اخلاقى محسوب مى شود و تنها به افراد خاصّى اجازه این کار داده شده است، بنابراین مسلمان واقعى کسى است که بکوشد ارتباط اجتماعى خود را با دیگران بر اساس کمک متقابل قرار دهد، نه یک جانبه، و کمک گرفتن بلاعوض باید مخصوص افراد معلول و از کارافتاده باشد(57).
نکته دیگرى که از حدیث جالب فوق استفاده مى شود این است که:
اسارت یا امارت، عزّت و ذلّت، خوشبختى و بدبختى، فقر و غنا و مانند آن امور تصادفى نیستند; بلکه معلول عواملى و علّت هایى هستند که خود ما آن را فراهم مى کنیم. باید سعى و تلاش کنیم تا عوامل نیک بختى و بدبختى را بشناسیم، تا به سراغ قسمت اوّل برویم و از دوم اجتناب کنیم.

21 - امنیّت و آرامش در سایه دین

قال على (علیه السلام):
«مَنِ اسْتَحْکَمَتْ لى فیهِ خَصْلَةٌ مِنْ خِصالِ الْخَیْرِ احْتَمَلْتُهُ عَلَیْها و اغْتَفَرْتُ فَقْدَ ماسِواها وَ لا اَغْتَفِرُ فَقْدَ عَقْل وَ لا دین، لاَِنَّ مُفارَقَةَ الدّینِ مُفارَقَةُ الاَْمْنِ ... وَ فَقْدَ الْعَقْلِ فَقْدُ الْحَیاةِ»; «کسى که یکى از صفات برجسته خیر در وجود او ریشه دار شود، چنین شخصى را تحمّل مى کنم و اگر ضعف ها و کاستى هایى در قسمت هاى دیگر داشته باشد مى بخشم، ولى دو چیز قابل تحمّل نیست، یکى فقدان عقل و دیگرى فقدان دین، زیرا بدون دین امنیّتى وجود ندارد و فقدان عقل موجب از بین رفتن زندگى مى گردد!»(58).
شرح و تفسیر
این جمله امیرالمؤمنین (علیه السلام) جمله بسیار پرمحتوایى است و اشاره به خطراتى دارد که ممکن است در هر جامعه اى رخ دهد. در دنیاى امروز ما با دو خطر روبرو هستیم:
نخست این که عقل به معناى واقعى آن در خطر است! هر چند عقل به معناى شیطنت، و عقل به معناى جذب و جلب منافع مادّى در خطر نیست. و دلیل این خطر هم این است که هوى و هوس روى عقل انسان را مى گیرد و حجابى بر آن مى افکند. یکى از موانع شناخت هوى و هوس است. هواپرستان به صورت هاى مختلف هوى پرستى را ترویج مى کنند، حتّى بازیچه بچه ها را به گونه اى مى سازند که آن ها را به هوى پرستى راهنمایى مى کند!
دیگر این که دین هم در خطر است، چون هواپرستان دین را مانع راه خویش مى دانند و با تمام قدرت با آن مى جنگند و با ضعیف شدن نقش دین در جوامع امروزى، شاهد ناامنى هاى فراوانى در بخش هاى مختلف جامعه هستیم; ناامنى اجتماعى، سیاسى، اخلاقى، نظامى، اقتصادى از مصادیق بارز این ناامنى هاست. هر چند دین و عقل از سوى حکمرانان جهان فعلى مورد بى مهرى، بلکه هجوم قرار گرفته است. ولى اقبال و رویکرد مردم به این دو عطیّه الهى روز به روز بیش تر مى شود; مخصوصاً نسبت به دین اسلام که پاسخ گوى نیازهاى بشر در تمام زمان هاست.
بنابراین، با توجّه به حملاتى که از یک سو به دین و عقل مى شود (به گونه اى که سعى در محو این دو پایه اصلى حیات مى گردد) و با توجّه به عطش مردم دنیا نسبت به دین اسلام از سوى دیگر، مسؤولیّت دانشمندان و مفسّران دین و قرآن صد چندان مى شود.