110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

18 - اعتدال در همه چیز

قال على (علیه السلام):
«مَنْ بالَغَ فِى الْخُصُومَةِ اَثِمَ، وَ مَنْ قَصَّرَ فیها خُصِمَ»; «کسى که در خصومت و دشمنى زیاده روى کند مرتکب گناه مى شود، و کسى که در آن کوتاهى نماید مغلوب مى گردد»(48).
شرح و تفسیر
مسأله اعتدال و میانه روى در همه چیز، از مسایلى است که اسلام به آن دعوت مى کند. این مسأله آن قدر مهمّ است که حتّى به هنگام خصومت و دشمنى با دشمنان سر سخت، مطلوب مى باشد.
تجربه نشان داده است که تندروى ها و کندروى ها همواره به مشکلات مختلفى ختم مى گردد، بدین جهت اصل «إعتدال» یک اصل فراگیر است که در کلّ نظام هستى حاکم است، در گردش سیّارات به دور خورشید تعادل بسیار حسّاسى وجود دارد، به گونه اى که اگر فاصله آن ها با خورشید نزدیک تر شود جذب خورشید مى شوند و بر اثر حرارت خورشید نابود مى گردند و اگر دورتر شوند از حوزه جاذبه آن فرار مى کنند و از انرژى خورشید بهره نمى گیرند. این تعادل و اعتدال در سیستم بدن ما انسان ها نیز عجیب و حیرت آور است، هرگاه تعادل به هم مى خورد فوراً بیمارى ها آغاز مى گردد.
پیام روایت
این حدیث شریف به ما مى آموزد که ما هم باید در زندگى شخصى خویش در همه چیز معتدل باشیم; حتّى در دشمنى ها و دوستى ها، در بحث ها و مناظره ها، در عبادت ها و کارها و فعالیّت هاى زندگى، در إبراز محبّت ها و غم و شادى ها، و خلاصه در همه چیز اعتدال را باید مراعات کرد.
در تفسیر آیه شریفه 143 سوره بقره (وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً)آمده است که منظور از «کذلک» قبله مسلمان هاست; یعنى همان گونه که قبله شما مسلمان ها در وسط شرق و غرب عالم و در وسط قبله یهود و نصارى مى باشد، خود شما هم امّتى متعادل باشید(49).
ما این مطلب را در شبانه روز حداقل ده بار از خداوند طلب مى کنیم: (اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ); «پروردگارا! ما را به راه راست، آن راهى که غیر از چپ و راست است، هدایت فرما!».

19 - اغنیاى واقعى!

قال على (علیه السلام):
«لا غِنَى کَالْعَقْلِ وَ لا فَقْرَ کَالْجَهْلِ»; «هیچ سرمایه اى همچون عقل نیست و هیچ فقرى همچون جهل و نادانى نیست»(50).
شرح و تفسیر
غنا و بى نیازى دو گونه است: 1ـ بى نیازى برون ذاتى. 2ـ بى نیازى درون ذاتى.
منظور از بى نیازى برون ذاتى آن است که انسان به وسیله اشیاء خارج از ذاتش از دیگران بى نیاز شود; به وسیله مقام، قدرت، دوستان، پول و مانند آن. این غناى برون ذاتى است که چندان اعتبار ندارد، به همین جهت این نوع غنا عطش روحى انسان را فرو نمى نشاند و لهذا ثروتمندان تشنه تر هستند! بر این اساس است که وقتى از بهلول مى پرسند: شخصى نذر کرد که به فقیرترین مردم کمک مالى کند، باید به چه کسى بدهد؟ گفت: «به هارون الرشید!»(51).
2ـ نوع دوم، غناى درون ذاتى است; یعنى کسى که با استفاده از سرمایه درونى وجود خویش و بدون کمک گرفتن از ابزار بیرون خویش غنى است. چنین اشخاصى در سایه ایمان، اعتماد به نفس، قناعت، توکّل بر خدا، تقوى، که سرمایه هاى بزرگى محسوب مى شود، به غناى درون ذاتى دست مى یابند و از همه غنى ترند. ویژگى مهمّ سرمایه هاى درون ذاتى این است که دزدان نمى توانند آن را به سرقت ببرند. حضرت على (علیه السلام)خود از جمله کسانى است که غناى درون ذاتى دارد. بدین جهت در دوران بیست و پنج ساله سکوتش همانند کوه ایستادگى و مقاومت مى کند و هنگامى که به قدرت مى رسد اسیر قدرت نمى گردد، بلکه قدرت را اسیر خویش مى نماید و به دنیا همچنان بى اعتناست.
آرى، آن حضرت در اوج قدرت دنیا را از کفش پر وصله اش بى ارزش تر!(52)
و از برگ جویده شده در دهان ملخ کم بهاتر!(53)
و از عطسه بز کم قیمت تر!(54)
و از استخوان خنزیرى که در دست شخص جذامى باشد(55)، پست تر معرّفى مى کند! این است سرمایه واقعى و جاودانى.

20 - امارت و اسارت!

على (علیه السلام) مى فرماید:
«اُمْنُنْ عَلى مَنْ شِئْتَ تَکُنْ اَمیرَهُ، وَ احْتِجْ اِلى مَنْ شِئْتَ تَکُنْ اَسیرَهُ، وَاسْتَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ تَکُنْ نَظیرَهُ»; «به هر کس مى خواهى نیکى کن تا امیر او شوى! و به هر کس مى خواهى محتاج شو تا اسیر او گردى! و از هر کس مى خواهى بى نیاز شو تا همانند او شوى!»(56).
شرح و تفسیر
در روابط اجتماعى افراد و ملّت ها، این قانون با قدرت تمام حکومت مى کند که: «حکومت از آنِ دستِ دهنده است، و دستِ گیرنده خواه و ناخواه زیر دست است!» افراد و ملّت هاى نیازمند در واقع بردگانى هستند که فرمان بردگى خود را با ابراز نیاز و احتیاج به دیگران امضاء کرده اند، بدین جهت تقاضاى کمک از دیگران در اسلام امرى نکوهیده و غیر اخلاقى محسوب مى شود و تنها به افراد خاصّى اجازه این کار داده شده است، بنابراین مسلمان واقعى کسى است که بکوشد ارتباط اجتماعى خود را با دیگران بر اساس کمک متقابل قرار دهد، نه یک جانبه، و کمک گرفتن بلاعوض باید مخصوص افراد معلول و از کارافتاده باشد(57).
نکته دیگرى که از حدیث جالب فوق استفاده مى شود این است که:
اسارت یا امارت، عزّت و ذلّت، خوشبختى و بدبختى، فقر و غنا و مانند آن امور تصادفى نیستند; بلکه معلول عواملى و علّت هایى هستند که خود ما آن را فراهم مى کنیم. باید سعى و تلاش کنیم تا عوامل نیک بختى و بدبختى را بشناسیم، تا به سراغ قسمت اوّل برویم و از دوم اجتناب کنیم.