110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

17 - أسباب شرف و عزّت آدمى

قال على (علیه السلام):
«یا کُمَیْلُ! اَحْسَنُ حِلْیَةِ الْمُؤْمِنُ التَّواضُعُ، وَ جَمالُهُ التَّعَفُّفُ، وَ شَرَفُهُ التَّفَقُّهُ، وَ عِزُّهُ تَرْکُ الْقالِ وَ الْقیلِ»; «اى کمیل! بهترین زینت انسان باایمان تواضع و فروتنى است، و زیبایى و جمال مؤمن در عفّت و پاکدامنى است، و شرافت او در آگاهى است، و عزّت او در ترک قیل و قال و گفت و گوهاى بى ثمر است!»(45).
شرح و تفسیر
حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) طبق این روایت، به چهار مطلب مهمّ و سرنوشت ساز اشاره مى نماید، و در حقیقت در این چهار جمله فرهنگ سازى مى کند و مفهوم تازه اى براى بعضى کلمات ارایه مى دهد. که براى رعایت اختصار به شرح جمله اوّل اکتفاء مى کنیم:
مرو». آیا منظور از «مشى» در آیه شریفه، «راه رفتن» معمولى است که از مصادیق تواضع است، یا «مشى» در این جا به معناى وسیع کلمه است و شامل خط و مشى اجتماعى، سیاسى، فرهنگى و رفتار کوچک و بزرگ مى شود؟ بعید نیست معناى دوم مراد باشد.
در روایتى از امام على (علیه السلام)مى خوانیم: «ثَمَرَةُ التَّواضُعِ اَلَْمحَبَّةُ وَ ثَمَرَةُ الْکِبْرِ اَلْمَسَبَّةُ; میوه درخت تواضع محبّت و دوستى و جلب قلوب است و میوه درخت تکبّر و خود برتربینى، کینه و عداوت و دشمن سازى است»(46).
تواضع، که معناى آن ترک خودبرتربینى مى باشد، براى همه، خصوصاً اهل علم و کسانى که الگوهاى جامعه محسوب مى گردند، بسیار مهمّ است. یکى از نشانه هاى تواضع ابتدا به سلام است، طبق برخى روایات پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) همواره ابتدا به سلام مى کرد(47) و بدین طریق قلب مردم را به سوى خویش جلب مى کرد. چرا ما از چیزى که این قدر کم هزینه و پراستفاده است، بهره بردارى نمى کنیم؟!
اقسام تواضع
تواضع سه شاخه دارد. 1ـ تواضع در مقابل خداوند. 2ـ تواضع در مقابل خلق خداوند 3ـ تواضع در مقابل حق.
منظور از تواضع در برابر خداوند روشن است، همان گونه که تواضع در برابر خلق خدا هم روشن است. این نکته لازم به ذکر نیست که منظور از «خلق خدا» در این جا مؤمنان است، بنابراین تواضع در مقابل کفّار و دشمنان معنى ندارد، بلکه باید در برابر آن ها عزیز و سربلند بود.
و امّا تواضع در برابر حق، مطلبى است که پاى بسیارى از کسانى که داراى تواضع نوع اوّل و دوم هستند نسبت به آن مى لنگد! ما باید جرأت پذیرش اشتباهات خود را داشته باشیم و همواره در مقابل حق سر تسلیم فرود آوریم، هر چند ناگوار باشد و طرف مقابل، از نظر سنّ و سال، یا تحصیل، یا موقعیّت اجتماعى و خانوادگى، پایین تر از ما باشد.

18 - اعتدال در همه چیز

قال على (علیه السلام):
«مَنْ بالَغَ فِى الْخُصُومَةِ اَثِمَ، وَ مَنْ قَصَّرَ فیها خُصِمَ»; «کسى که در خصومت و دشمنى زیاده روى کند مرتکب گناه مى شود، و کسى که در آن کوتاهى نماید مغلوب مى گردد»(48).
شرح و تفسیر
مسأله اعتدال و میانه روى در همه چیز، از مسایلى است که اسلام به آن دعوت مى کند. این مسأله آن قدر مهمّ است که حتّى به هنگام خصومت و دشمنى با دشمنان سر سخت، مطلوب مى باشد.
تجربه نشان داده است که تندروى ها و کندروى ها همواره به مشکلات مختلفى ختم مى گردد، بدین جهت اصل «إعتدال» یک اصل فراگیر است که در کلّ نظام هستى حاکم است، در گردش سیّارات به دور خورشید تعادل بسیار حسّاسى وجود دارد، به گونه اى که اگر فاصله آن ها با خورشید نزدیک تر شود جذب خورشید مى شوند و بر اثر حرارت خورشید نابود مى گردند و اگر دورتر شوند از حوزه جاذبه آن فرار مى کنند و از انرژى خورشید بهره نمى گیرند. این تعادل و اعتدال در سیستم بدن ما انسان ها نیز عجیب و حیرت آور است، هرگاه تعادل به هم مى خورد فوراً بیمارى ها آغاز مى گردد.
پیام روایت
این حدیث شریف به ما مى آموزد که ما هم باید در زندگى شخصى خویش در همه چیز معتدل باشیم; حتّى در دشمنى ها و دوستى ها، در بحث ها و مناظره ها، در عبادت ها و کارها و فعالیّت هاى زندگى، در إبراز محبّت ها و غم و شادى ها، و خلاصه در همه چیز اعتدال را باید مراعات کرد.
در تفسیر آیه شریفه 143 سوره بقره (وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً)آمده است که منظور از «کذلک» قبله مسلمان هاست; یعنى همان گونه که قبله شما مسلمان ها در وسط شرق و غرب عالم و در وسط قبله یهود و نصارى مى باشد، خود شما هم امّتى متعادل باشید(49).
ما این مطلب را در شبانه روز حداقل ده بار از خداوند طلب مى کنیم: (اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ); «پروردگارا! ما را به راه راست، آن راهى که غیر از چپ و راست است، هدایت فرما!».

19 - اغنیاى واقعى!

قال على (علیه السلام):
«لا غِنَى کَالْعَقْلِ وَ لا فَقْرَ کَالْجَهْلِ»; «هیچ سرمایه اى همچون عقل نیست و هیچ فقرى همچون جهل و نادانى نیست»(50).
شرح و تفسیر
غنا و بى نیازى دو گونه است: 1ـ بى نیازى برون ذاتى. 2ـ بى نیازى درون ذاتى.
منظور از بى نیازى برون ذاتى آن است که انسان به وسیله اشیاء خارج از ذاتش از دیگران بى نیاز شود; به وسیله مقام، قدرت، دوستان، پول و مانند آن. این غناى برون ذاتى است که چندان اعتبار ندارد، به همین جهت این نوع غنا عطش روحى انسان را فرو نمى نشاند و لهذا ثروتمندان تشنه تر هستند! بر این اساس است که وقتى از بهلول مى پرسند: شخصى نذر کرد که به فقیرترین مردم کمک مالى کند، باید به چه کسى بدهد؟ گفت: «به هارون الرشید!»(51).
2ـ نوع دوم، غناى درون ذاتى است; یعنى کسى که با استفاده از سرمایه درونى وجود خویش و بدون کمک گرفتن از ابزار بیرون خویش غنى است. چنین اشخاصى در سایه ایمان، اعتماد به نفس، قناعت، توکّل بر خدا، تقوى، که سرمایه هاى بزرگى محسوب مى شود، به غناى درون ذاتى دست مى یابند و از همه غنى ترند. ویژگى مهمّ سرمایه هاى درون ذاتى این است که دزدان نمى توانند آن را به سرقت ببرند. حضرت على (علیه السلام)خود از جمله کسانى است که غناى درون ذاتى دارد. بدین جهت در دوران بیست و پنج ساله سکوتش همانند کوه ایستادگى و مقاومت مى کند و هنگامى که به قدرت مى رسد اسیر قدرت نمى گردد، بلکه قدرت را اسیر خویش مى نماید و به دنیا همچنان بى اعتناست.
آرى، آن حضرت در اوج قدرت دنیا را از کفش پر وصله اش بى ارزش تر!(52)
و از برگ جویده شده در دهان ملخ کم بهاتر!(53)
و از عطسه بز کم قیمت تر!(54)
و از استخوان خنزیرى که در دست شخص جذامى باشد(55)، پست تر معرّفى مى کند! این است سرمایه واقعى و جاودانى.