110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

14 - ارزش واقعى اعمال

قال على (علیه السلام):
«یا کُمَیْلُ! لَیْسَ الشَّأْنُ اَنْ تُصَلِّیَ وَ تَصُومَ وَ تَتَصَدَّقَ، اَلشَّأْنُ اَنْ تَکُونَ الصَّلاةُ بِقَلْب نَقِیٍّ وَ عَمَل عِنْدَ اللهِ مَرضِیٍّ، وَ خُشُوع سَوِیٍّ»; «اى کمیل! مهمّ این نیست که نماز بخوانى و روزه بگیرى و در راه خدا انفاق کنى، مهمّ این است که در نماز (و سایر اعمال) با قلبى پاک و به طور شایسته در پیشگاه خدا قرارگیرى، و عملت آمیخته با خشوع بوده باشد»(38).
شرح و تفسیر
جنبه هاى واقعى اعمال و چگونگى و کیفیّت عمل است که ارزش واقعى آن را تعیین مى کند، نه ظاهر و مقدار آن. همان طور که على (علیه السلام) به کمیل تأکید مى کند که به جاى پرداختن به ظاهر عمل و اهمیّت دادن به زیادى مقدار آن، به روح عمل بپردازد; زیرا هدف نهایى از این اعمال تربیت و پرورش و تکامل انسان است و آن در گرو پاکى عمل است، نه زیادى عمل(39).
توضیح این که: عبادت داراى روح و جسم است، جسم عبادت همان اعمال و افعال ظاهرى است. جسم نماز، قرائت صحیح، رکوع، سجده و سایر افعال و ارکان نماز است که باید به طور صحیح انجام شود، ولى روح نماز توجّه به مضامین بلند اذکار، و صیقل دادن روح زنگار گرفته در پرتو قرآن و توجّه به خداوند و تقویت توحید در شاخه هاى مختلفش و توجّه به نبوّت و معاد و مانند آن و خلاصه بودن در راه مستقیم الهى است.
عبادت واقعى توجّه به هر دو جنبه عبادت را مى طلبد، همان گونه که نماز بى روح نماز نخواهد بود، نماز بى جسم نیز نماز نیست و همان طور که مسلمانى که بدون توجّه به مضامین و معانى اذکار نماز و خلوص نیّت، فقط به جسم نماز قناعت مى کند در اشتباه است، مسلمان نماهایى که به بهانه واصل شدن به معرفة الله، نماز یا سایر عبادات را رها مى کنند و مدّعى اند که به روح و عمق نماز توجّه دارند، نیز در اشتباه بزرگ ترى هستند!

15 - ارکان اصلى توبه

قال على (علیه السلام):
«اَلتَّوْبَةُ عَلى اَرْبَعَةِ دَعائِم: نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَ اسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ وَ عَزْمٌ اَنْ لایَعُودَ»; «توبه بر چهار پایه استوار است 1ـ پشیمانى درونى 2ـ استغفار زبانى 3ـاستغفار عملى 4ـ تصمیم جدّى بر عدم بازگشت به گناه»(40).
شرح و تفسیر
برداشت غالب مردم از توبه، برداشت نادرستى است و لهذا آثار آن، هم در توبه هاى فردى و هم در توبه هاى اجتماعى کم است.
توضیح این که ساختمان عظیم توبه بر روى یکى دو پایه بنا نمى شود، بلکه باید ارکان چهارگانه آن مراعات گردد و به تعبیر دیگر آثار توبه باید در تمام وجود انسان آشکار شود. با توجّه به این مقدّمه کوتاه، به شرح اصول چهارگانه توبه مى پردازیم:
رکن اوّل: نخستین قدم توبه پشیمانى درونى است، حقیقتاً در درون قلب و روح و جان تائب تحوّل و انقلابى رخ دهد و از گناهى که مرتکب شده تنفّر پیدا کند و پشیمان گردد.
رکن دوم: هر چند پشیمانى درونى اوّلین گام توبه است، ولى تنها رکن آن نیست. بدین جهت باید این تحوّل و انقلابى که در درون او پیدا شده در سایر اعضاء بدنش نیز اثر بگذارد و به وسیله زبانش، که ترجمان قلب او است، آشکار گردد. زبان هم به دنبال قلب از گناه توبه کند و استغفار گوید. بنابراین هماهنگى قلب و زبان در تنفّر از گناه، دو ستون از ستون هاى چهارگانه توبه است.
رکن سوم: این است که این حالت ندامت و پشیمانى از زبان به سایر اعضا هم منتقل شود و آن ها را به عکس العمل وادارد، تا انسان براى جبران گذشته کارى انجام دهد. اعضاء انسان در این مرحله سه کار مى تواند انجام دهد، تا نهال نوپاى توبه استحکام یابد و بارور گردد:
الف) حق و حقوق مردم که بر اثر گناهان پایمال شده را جبران کند; اگر غیبتى کرده، حلّیت بطلبد. اگر قلب مؤمنى را شکسته جبران کند. اگر مال مردم را تلف کرده، جبران نماید. خلاصه هر حقّى از هر شخصى بر عهده اوست ادا کند.
ب) حقوق خداوند را نیز ادا کند; اگر عبادتى را ترک کرده انجام دهد. اگر ترک آن عبادت قضا و کفّاره اى دارد بجا آورد. و این امور را به پس از مرگ موکول نکند!
ج) بدى ها و خطاها و گناهان گذشته را با خوبى ها و عبادات جبران نماید. شاهد بر این مرحله از توبه جمله (اِلاّ الَّذینَ تابُوا وَ اَصْلَحُوا); «مگر کسانى که توبه کردند و (به دنبال آن) خود را اصلاح نمودند». مى باشد، که در آیات متعدّدى از قرآن مجید آمده است(41). گناه مثل بیمارى است و اگر گناه کبیره باشد همانند بیمارى هاى سخت است، شخصى که مبتلى به بیمارى سختى مى گردد و پس از معالجه و مداوا از بستر برمى خیزد، قواى او تحلیل رفته، چشم ها گودافتاده، لاغر شده و توانایى لازم ندارد. باید علاوه بر معالجه و درمان، تقویت شود تا نیروى خویش را بازیابد. گناه نیز ایمان و فضایل انسانى را تضعیف مى کند، پس از توبه باید آن فضایل تضعیف شده را با کارهاى صالح و شایسته تقویت نمود.
رکن چهارم: تصمیم به ترک گناه در آینده، یعنى توبه راه را به انسان تا آخر عمر نشان دهد. نتیجه این که توبه طبق فرمایش امام على (علیه السلام) یک تحوّل کامل ایجاد مى کند و تنها تعلّق به زبان ندارد. در مورد جامعه هم چنین است، جامعه گناه زده پس از توبه باید این مراحل چهارگانه را طى کند. آیا ما پس از انقلاب این چهار مرحله را در جامعه خویش پیاده نموده ایم؟

16 - ارکان سه گانه جامعه انسانى

قال على (علیه السلام):
«قامَتِ الدُّنْیا بِثَلاثَة: بِعالِم ناطِق مُسْتَعْمِل لِعِلْمِه، وَ بِغَنِىّ لایَبْخَلُ بِمالِه عَلى اَهْلِ دینِ الله عَزَّوَجَلَّ، وَ بِفَقیر صابِر. فَاِذا کَتَمَ الْعالِمُ عِلْمَهُ، وَ بَخِلَ الْغَنِىُّ، وَ لَمْ یَصْبِرِ الَْفقیرُ، فَعِنْدَها الْوَیْلُ وَ الثَّبُورُ»; «دنیا بر سه چیز استوار است: دانشمند سخنورى که به دانش و سخنان خویش عمل مى کند و ثروتمندى که از دادن اموالش به بندگان نیازمند خداوند بخل نمىورزد و نیازمندى که صبر و تحمّل دارد; بنابراین اگر دانشمند، دانش خود را مخفى کند (و در اختیار دیگران نگذارد) و ثروتمند بخل بورزد (و به فقراء کمک نکند) و فقیر صبرپیشه نکند، مصیبت و هلاک دنیا را فرا مى گیرد»(42).
شرح و تفسیر
از روایت فوق نکاتى استفاده مى شود; دو نکته آن بسیار مهمّ است:
1ـ «عالِم» باید «ناطق» باشد و گرنه همچون گنج پنهان در زیر خاک ها، نتیجه اى براى جامعه نخواهد داشت. بنابراین سخنورى عالم، نه تنها عیب محسوب نمى شود، بلکه لازمه یک عالم از دیدگاه امام على (علیه السلام)است. همان گونه که خود آن حضرت، که مصداق کامل و أتمّ «عالم» بود، سخنورى بسیار قوى و بى نظیر بود. علاوه بر این، «نطق» عالم، باید همچون «نُطق» پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) باشد که « وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى »(43). بنابراین آنچه مى گوید باید در مسیر رضایت خداوند باشد، نه جهت إرضاى هواى نفس!
2ـ «عالم ناطق» و «دانشمند سخنور» قبل از آن که مردم را دعوت به چیزى کند، باید خود عامل به آن باشد. و پیش از آن که مردم را از عمل به چیزى نهى کند، لازم است خود تارک آن باشد. در این صورت است که چنین دانشمندى، عالم ربانى مى شود و «نگاه کردن به چهره او» حتّى «نظر کردن به درب خانه اش» و «حضور در مجلسش» همه عبادت محسوب مى گردد و سخنش جهاد فى سبیل الله شمرده مى شود(44).
اگر عالم دانش خویش را احتکار نکرد، بلکه آن را منتشر نمود و قبل از مردم خود به آن عمل کرد، و ثروتمند فقراء را در استفاده از اموالش شریک کرد، و فقراء هم در مقابل فقر صبور و پر تحمّل بودند، اجتماع دچار مشکلى نخواهد شد; ولى مصیبت و هلاکت زمانى است که نه دانشمند دانش خویش را در اختیار نیازمندان بگذارد، و نه ثروتمند دست فقیر و نیازمند را بگیرد، و نه نیازمند صبر و تحمّل داشته باشد.
خواننده محترم! هر یک از ما و شما در یکى از این سه دسته هستیم. از خداوند بخواهیم در آنچه وظیفه ماست، موفّقمان بدارد.
3. شخصى از امام صادق (علیه السلام) پرسید: «این که از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) نقل شده که فرمود: «نگاه کردن به چهره علما عبادت است» منظور چه عالمى است؟ حضرت فرمودند: «منظور عالمى است که هنگامى که به چهره اش نگاه مى کنى، به یاد جهان آخرت مى افتى و امّا عالمى که چنین نباشد نگاه کردن به چهره اش (نه تنها عبادت محسوب نمى شود، بلکه) باعث فتنه است!» (میزان الحکمة، باب 2845، حدیث 13438).