110 سرمشق از سخنان حضرت علی علیه السلام

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

11 - احسان و نیکوکارى

قال على (علیه السلام):
«نِعْمَ زادُ الْمَعادِ الاِْحْسانُ اِلَى الْعِبادِ»(27) و قال فى روایة اخرى: «رَأْسُ الاْیمانِ الاِْحْسانُ اِلَى النّاسِ»(28); «احسان و کمک به بندگان خدا، زاد و توشه مناسبى براى جهان پس از مرگ است». و در روایت دیگرى فرمود: «کمک به مردم بخش مهمّى از ایمان است».

شرح و تفسیر
یکى از برکات حکومت اسلامى «جشن عاطفه ها»، «جشن نیکوکارى»، «طرح إکرام» و طرح هاى مشابه آن است، که مردم براى کمک به اقشار محروم جامعه بسیج مى شوند. بدون شک کمک به مردم از عبادت هاى مهمّ، بلکه یکى از مهم ترین عبادات است.
بدین جهت حضرت على (علیه السلام) در روایت اوّل این کار را بهترین زاد و توشه جهان آخرت معرّفى مى نماید. اگر این روایت را در کنار آیه شریفه (َتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى); «زاد و توشه برگیرید، که بهترین زاد و توشه تقوى است»(29) بگذاریم روشن مى شود که احسان زاییده تقوى، و تقوى زاییده احسان است. بنابراین انگیزه اصلى مردم از کمک ها، برخواسته از تقوى و اعتقادات آن هاست و در حقیقت اسلام قوى ترین مشوّق احسان و نیکوکارى است.
در روایت دوم رابطه احسان و ایمان مطرح شده است، انسان ضعیف الایمان احسان نمى کند، ولى مؤمنان راستین اهل احسانند. جالب این که در این روایات تنها احسانِ به مسلمانان یا مؤمنان مطرح نشده است، بلکه در یکى احسان به بندگان خدا و در دیگرى احسان به مردم مطرح شده است و مفهوم آن این است که حتّى نیکى به فقراء و نیازمندانِ غیر مسلمان باعث فزونى تقوى و ایمان مى گردد، زیرا خداوند تمام بندگانش را دوست دارد و کسى که بندگان خدا را دوست داشته باشد، خدا را دوست دارد. بدین جهت احسان به هر نیازمندى مشروع و پسندیده است.
آثار احسان و نیکوکارى
احسان دو رقم تأثیر دارد; تأثیرى در احسان کننده (مُحْسِنْ) دارد، و تأثیرى دیگر در احسان شونده. تأثیرى که این عمل در احسان کننده دارد، بسیار مهم تر از تأثیر آن در احسان شونده است. (برخلاف آنچه معمولا تصوّر مى شود و بدین جهت در بسیارى از موارد احسان همراه با منّت و آزار و اذیّت است). جالب این که قرآن مجید درباره زکات، که نوعى احسان است، تعبیر به «تُطَهِّرُهُمْ» و «تُزَکّیهِمْ»(30) دارد; یعنى احسان باعث «طهارت» و «تزکیه» احسان کننده مى شود، به رشد اخلاقى او کمک مى کند و باعث از بین رفتن صفات زشت و رذیله او مى گردد.
شاهد این مطلب روایتى است که مى گوید: «صدقه اى که به فقیر مى دهید قبل از این که به دست فقیر برسد، به دست خدا مى رسد!»(31)
آیه انفاق(32) هم به خوبى دلالت بر این مطلب دارد، که انفاق باعث رشد و نموّ انفاق کننده مى گردد.
نکته آخر این که احسان نه تنها طهارت فردى را به دنبال دارد، بلکه باعث طهارت اجتماعى نیز مى گردد; زیرا یکى از عوامل مهمّ بسیارى از گناهان اجتماعى فقر است، و هنگامى که در سایه احسان فقر برچیده شود، جامعه نیز پاک مى گردد.

12 - اخلاق و گنج هاى روزى

قال على (علیه السلام):
«فى سَعَةِ الاَْخْلاقِ کُنُوزُ الاَْرْزاقِ»; «اخلاق خوش کلید گنج هاى روزى است»(33).
شرح و تفسیر
هنگامى که به بحث پیرامون صفت «حُسن خُلق» در تفسیر اخلاق در قرآن، جلد 3، صفحه 135 رسیدیم، دامنه این بحث را بسیار گسترده یافتیم و على رغم مطالعات قبلى پیرامون این موضوع، تعبیراتى در قرآن و احادیث یافتیم که در کمتر مسأله اى دیده مى شود!
به عبارت ساده تر، حسن خلق، خوشرویى، ادب، برخورد مناسب با مردم، از اساسى ترین مسایل اسلام است. روایات زیاد با تعبیرات کم نظیر و تأکیدات فراوان نشان مى دهد که پیامبر (صلى الله علیه وآله)اهمیّت بسیار زیادى براى حُسن خُلق قایل بوده است. متأسّفانه در میان گروهى از مسلمانان یا به این مسأله اهمیّت داده نمى شود، یا بر خلاف آن عمل مى شود تا آن جا که بعضى خیال مى کنند که آدم خوب باید عبوس، ترشرو، خشن، خشک و بداخلاق باشد! در حالى که این اشتباه بزرگى است.
در واقع آنچه در این روایت آمده یکى از فواید دنیوى اخلاق خوش است. تجربه نشان داده کسانى که اخلاق خوشى داشته اند، کار و زندگى آن ها هم رونق داشته است. چهل سال قبل آمارى از رونق کسب و کار برخى از کسبه دیدم که طبق آن آمار، کسبه خوش اخلاق 70% و کسبه بداخلاق 30% موفّق بودند; یعنى سهم خوش اخلافى 40% است! چرا که حسن خلق مردم را به سوى خود مى کشاند و اخلاق بد دافعه دارد.
همه مسلمانان مخصوصاً کسانى که با مردم برخورد بیش ترى دارند باید اخلاقى نیکو داشته باشند، که اخلاق خوش هم جامعه را آباد مى سازد و هم باعث طول عمر مى شود، چنانکه در حدیث آمده است: «اِنَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدّیارَ وَ یَزیدانِ فِى الاَْعْمارِ»(34).
سؤال: چرا حسن خلق باعث وسعت روزى مى شود؟
پاسخ: در مثال فوق مشترى زمانى از یک کاسب جنس مى خرد که به او اعتماد کند. اگر نسبت به کاسب مشکوک و بدبین باشد از او فرار مى کند. بنابراین کاسب باید اعتماد مشترى را جلب کند و یکى از طرق جلب اعتماد برخورد خوب است. مشترى حسن خلق فروشنده را به حساب درستى و امانت و صداقت و اعتماد او مى گذارد.
شخصى نقل مى کرد که براى معالجه به یکى از کشورهاى غربى رفته بودم، پس از پایان معالجه و پذیرایى بسیار شایسته، درخواست صورت حساب کردم، آن ها در کمال ادب و احترام گفتند: در این باره عجله نکنید، شما به سلامت به ایران بازگردید، آن گاه ما صورت حساب را براى شما ارسال مى کنیم و شما هزینه بیمارستان را سر فرصت به شماره حسابى که درون آن نامه است ارسال دارید!
در مقابل، بیمارستان هایى در کشور اسلامى ما وجود دارد که تا پول نگیرند، بیمار را اساساً پذیرش نمى کنند! این کجا و آن کجا؟
متأسّفانه آنچه را حضرت على (علیه السلام)نسبت به آن بیمناک بود ـ سبقت دیگران در عمل به اسلام ـ در برخى از امور تحقّق یافته است!.

13 - ارزش شناسان!

قال على (علیه السلام):
«لَیْسَ مَنِ ابْتاعَ نَفْسَهُ فَاَعْتَقَها کَمَنْ باعَ نَفْسَهُ فَاَوْبَقَها»; «کسى که خویشتن را مى خرد و آزاد مى کند، همانند شخصى که خود را مى فروشد و هلاک مى کند نیست»(35).
شرح و تفسیر
حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) مردم را به دو گروه تقسیم کرده اند:
1ـ کسانى که نفس خویش را مى خرند و آزاد مى کنند.
2ـ کسانى که خود را مى فروشند و اسیر مى کنند.
براى روشن تر شدن مضمون حدیث فوق، لازم است توضیحى کوتاه پیرامون خریدن و آزاد کردن داده شود. نفس انسان در این روایت به غلامى تشبیه شده که در گرو ملکیّت دیگرى است، و انسان آزاده کسى است که نفس خویش را بخرد و آزاد کند. و به تعبیر دیگر انسان اسیر است; گاه اسیر شهوات، گاه اسیر پُست و مقام، گاه اسیر زن و فرزند، و گاه اسیر خیالات و اوهام. باید خویش را از این اسارت ها آزاد کند; نه آن که خود را در مقابل این امور بفروشد و در اسارت آن ها نگه دارد.
سؤال: راستى چرا برخى انسان ها خود را مى فروشند؟
پاسخ: چنین انسان هایى یا ارزش متاع خویش را نشناخته اند و نمى دانند که ارزش و استعداد انسان آن قدر زیاد است که مى تواند فراتر از ملائکه آسمانى رود و پیشواى آن ها شود(36) و از آن بالاتر، خلیفه و نماینده خداوند بر روى زمین گردد، بنابراین کسى که خود را مى فروشد کسى است که نسبت به متاع خود شناخت کافى ندارد. کسى خود را مى فروشد که به ارزش والاى خود آگاه نیست. یا این که بى ارزش بودن ثمن و قیمتى که در برابر کالاى خویش مى گیرد را نمى داند; فى المثل شخصى که کرامت انسانى خویش را به هوى و هوس مى فروشد، یا ارزش و قیمت کرامت نفس را نمى داند و یا بى ارزشى هوى و هوس را درک نکرده است.
در روایتى از حضرت على (علیه السلام) مى خوانیم: «لَیْسَ لاَِنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلا تَبیعُوها اِلاّ بِها; هیچ بهایى براى انسان جز بهشت (و رضاى حق) نیست. خود را به کمتر از آن نفروشید»(37). طبق این روایت، کالاى وجود انسان در این جهان پهناور تنها یک مشترى مناسب و یک قیمت همسان دارد و آن خداوند متعال است که بهشت و رضاى خویش را در برابر آن مى پردازد.
خلاصه این که هیچ یک از انسان ها خارج از این دو دسته نیستند، باید بنگریم که جز کدام یک هستیم.