تماشای فرزانگی و فروزندگی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی زواره

ضرورت تحوّل در تلاش‌هاى فلسفى

به این ترتیب، این ضرورت احساس شد كه مى‌باید بحث‌هاى تطبیقى انجام گیرد و موضع محكم و استوار فلسفه اسلامى در برابر فلسفه‌هاى دیگر روشن شود و جلو چنین توهّمى گرفته شود كه دیگر دوره حكمت اسلامى به پایان رسیده است و حالا نوبت فلسفه‌هاى جدید است. ولى متأسفانه در حوزه‌هاى علمیه و كانون‌هاى دینى به واسطه شرایط خاصى كه حكم‌فرما بود و نیز محدودیت‌هایى كه در اثر فشارهاى رژیم سیاسى پهلوى، اعمال مى‌گردید، امكان این‌گونه حركت‌هاى فكرى و نهضت‌هاى فرهنگى بسیار ضعیف بود تا این‌كه مرحوم علاّمه طباطبایى(رحمه الله) تلاش ارزنده‌اى براى جهان اسلام انجام دادند و با آن دوراندیشى خاصى كه داشتند اقدام به چنین تحولى ابتكارى نمودند كه به صورت كتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» شكل گرفت‌؛ كتابى كه ویژگى‌هاى منحصر به فردى داشت، در آغاز اصرار بر این بود كه مباحث جدید فلسفه غربى طرح گردد و مورد نقّادى و ارزیابى قرار گیرد ولى این به تنهایى كفایت نمى‌كرد براى این‌كه اولا به كندى و بطئ انجام مى‌گرفت و ثانیاً نتایجش در یك محدوده خاص از اهل فن و كسانى كه تحصیلات بالایى در فلسفه داشتند آشكار مى‌گردید و به همان جمع فضلا و فلاسفه اسلامى محدود مى‌گشت.
در حالى كه فلسفه‌هاى غربى به اشكال گوناگونى در میان توده‌هاى مختلف مردم رواج پیدا كرده بود. از یك طرف از راه رُمان و داستان‌نویسى‌ها مطالب را به خورد مردم مى‌دادند. از سوى دیگر با
﴿ صفحه 149 ﴾
كمك گرفتن از ادبیات هر كشورى سعى مى‌نمودند كه مطالبشان را با بهترین قلم و آرایش‌هاى ذوقى و ادبى بنویسند. نیز نكاتى را كه مى‌خواستند منتشر كنند، از جاذبه‌هاى هنرى و ذوقى برخوردار باشد و مردم به دلیل عبارات جذّاب و فنون هنرى، جذب این مطالب مى‌شدند. این شیوه یكى از سیاست‌هاى مهم نظریه‌پردازان كمونیست بود كه در هر كشورى نفوذ مى‌كردند، بهترین نویسندگان و هنرمندان آن سرزمین را جذب مى‌نمودند و آن‌ها را در عرصه‌هاى فكرى، فرهنگى و ادبى به كار مى‌گرفتند تا اندیشه‌هاى بیمار خویش را با پیرایه‌هاى ادبى و هنرى در سطح وسیعى در جامعه گسترش دهند. پس براى این‌كه با این برنامه مقابله شده باشد، لازم بود تلاش شود، فلسفه اسلامى علاوه بر این‌كه جنبه تطبیقى پیدا مى‌كند در سطح جامعه شكل عمومى و فراگیر به خود گیرد و اقشار وسیعى از مردم با این مطالب آشنا شوند.
آموختن فلسفه به شیوه سنتى براى دانشجویان فلسفه كه مدت زیادى از وقتشان را صرف آموختن این دانش مى‌كردند، كار دشوارى بود. معروف است كه فهم مباحث حكمت آسان نیست و افراد ویژه و ممتازى مى‌توانند آن را درك كنند‌؛ ولى به هر حال چاره‌اى نبود جز این‌كه فلسفه گسترش یابد و اقدامى اساسى در این زمینه صورت گیرد و سعى شود مسایل فلسفى از چارچوب مدارس و محافل فلسفى خارج شود و در اختیار فرهنگیان، روشنفكران، تحصیل كرده‌ها و سایر علاقه‌مندان قرار گیرد تا بتواند از این رهگذر با فلسفه‌هاى دیگر به مقابله برخیزد و بدانند كه حناى آن فلسفه‌ها در مقابل حكمت اسلامى رنگى ندارد. بر این اساس
﴿ صفحه 150 ﴾
و با وجود آن‌كه در یك كتاب سنتى فلسفى مباحث در قالب واژه‌هاى ویژه فلسفى كه اصطلاحات غامض و پیچیده دارد به نگارش در مى‌آید و زبانش نیز عربى است، كتاب اصول فلسفى و روش رئالیسم را علامه طباطبایى با مطالبى به زبان فارسى و عباراتى ساده و قابل فهم براى غیر متخصّصان نگاشت.

مختصات برجسته

ویژگى‌هاى این كتاب را مى‌توانیم در چند محور مشخص كنیم:
1ـ طرح مباحث جدید در فلسفه اسلامى كه قبلا در فلسفه‌هاى غربى مطرح شده بود خواه آن‌كه به صورت صحیحى پاسخ داده شده باشد و یا به صورت مغلوط.
2ـ طرح مباحث جدیدى از علاّمه طباطبایى و همكاران و شاگردانشان كه موجب غناى فلسفه سنتى اسلامى گردید یعنى در این اثر مطالبى آمده است كه در كتابهاى علماى پیشین فلسفه دیده نمى‌شود از جمله آنها مباحثى است كه در مقاله پنجم و ششم آمده و شهید مطهرى در مقدمه كتاب بدان اشاره نموده است.
3ـ سادگى بیان و رسا بودن مطالب در عین اتقان و استحكام، به طورى كه براى تمام كسانى كه صلاحیت درك این گونه مطالب را دارند، مُیسّر گردیده است.
از این جهت، كتاب مزبور را باید نقطه عطفى تعیین‌كننده و سرنوشت‌ساز در حركت فكرى و فلسفى تلقّى كرد. یعنى اگر این كتاب به
﴿ صفحه 151 ﴾
رشته تألیف درنیامده بود و مباحث فلسفى به صورت گذشته و سنّتى و محدود در قالب‌هاى خاصى باقى مى‌ماند، دانشجویان و فراگیران این رشته از علوم اسلامى هیچ‌گاه توان تطبیق این مباحث را با فلسفه غربى پیدا نمى‌كردند و نمى‌توانستند درباره آن به درستى و به شكل اصولى قضاوت كنند و درستى و نادرستى آن را از هم تشخیص دهند و به نقد و ارزیابى بگذارند.
4ـ مباحثى كه در كتاب مورد اشاره، توسط علامه طباطبایى و شاگرد برجسته‌اش به نگارش درآمده است در جهت تقویت فلسفه اسلامى و غناى حكمت شیعى بسیار مؤثر بود و چون سادگى و روشنى لازم را داشت، موجب گردید كه قشر عظیمى از جامعه اسلامى با این رشته از دانش دینى آشنا گردند.

جویبار بابركت

همانگونه كه شهید مطهرى در مقدمه این اثر ذكر فرموده‌اند، هنوز چند سالى از این حركت نگذشته بود كه طلاب و فضلاى زیادى از حوزه علمیه قم با مباحث فلسفه غرب آشنا شدند و توان نقّادى آنها را به دست آوردند و این حركت بابركت روز به روز شتاب افزون‌ترى گرفت و امروزه كه چندین دهه از نگارش آن مى‌گذرد هر روز شاهد گسترش این حركت هستیم و باید چنین رشد، پیشرفت و شكوفایى را مرهون زحمات خالصانه و صادقانه علامه طباطبایى(رحمه الله) و شاگرد برومندش و یار و همكارشان مرحوم شهید مطهرى بدانیم.
﴿ صفحه 152 ﴾
آرى این نهال خجسته و مبارك به دست چنین بزرگوارانى غرس شد و همواره ثمرات فراوان و پربارى به ارمغان آورد و امید داریم كه در آینده این هم استمرار یابد و حال كه به بركت نظام جمهورى اسلامى امكان فعالیت‌هاى فرهنگى در كنار تلاش‌هاى دیگر فراهم شده است، پژوهشگران پرمایه باید در این زمینه هم مانند سایر زمینه گام‌هاى جدّى‌ترى بردارند. ان‌شاء‌الله‌تعالى.(45)