تماشای فرزانگی و فروزندگی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی زواره

از معرفت‌شناسى تا هستى‌شناسى

بین دو عبارات «همه چیز تغییر مى‌كند» و «فهم ما از همه چیز تغییر مى‌كند» فاصله و تفاوتى آشكار وجود دارد زیرا «تغییر همه چیز» یك موضوع هستى‌شناسانه است ولى «تغییر فهم ما از همه چیز» یك موضوع معرفت‌شناسانه است و این دو در دو حوزه معرفتى جداگانه مطرح‌اند و ربطى به هم ندارند و این خود از مواردى است كه دلیل بر عدم تأثیر هر قضیه در قضیه دیگر است یعنى اگر فهم ما از همه چیز تغییر مى‌كند، معنایش این نیست كه خود آنها هم باید تغییر كند و هركس كه مى‌گوید هر
﴿ صفحه 135 ﴾
تغییرى در هر مساله، در همه مسایل اثر مى‌كند، این مُورد را باید جواب دهد كه چرا در این قضیه كه «همه چیز در واقع تغییر مى‌كند» تغییرى پیدا نمى‌شود، این هم خود قضیه‌اى است از یك علم، و اگر همه قضایا تغییر مى‌كند، پس خود این قضیه هم باید دگرگون گردد.
البته گفته‌اند كه معناى تغییر، همیشه ابطال نیست بلكه به واسطه تغییر، امكان دارد مطلبى تقویت و تكامل یابد ولى به نظر ما این‌گونه نیست، چون مى‌بینیم كه اعتقادى نسبت به موضوعى داریم و چه از نظر منطقى و چه از نظر روان‌شناسى، تحولات سایر علوم هیچ تأثیرى در آن نمى‌تواند داشته باشد، قضایاى ضرورى و بدیهى كه ما داریم، چه در منطق و چه در فلسفه، این‌ها به هیچ وجه قابل تغییر نیست و حتى قوى‌تر هم نمى‌شود، هرچند ممكن است كسى از نظر روان‌شناسى شكى داشته باشد و بعد به ظن تبدیل شود ولى نه به خاطر تحولى كه در علوم دیگر پدید مى‌آید. به هر حال این تئورى به عنوان یك تئورى كلّى از نظر ما واضح‌البطلان است و براى صحتش وجه معقولى سراغ نداریم.

معناى عصرى شدن دین چیست؟

این روزها صحبت از عصرى شدن دین است ولى باید توجه داشت كه این ادّعا یك تغییر مبهم و متشابه است، اولا مقصود از دین چیست؟ ثانیاً عصرى شدن به چه معناست؟
دین طبق یك اصطلاح، شامل اصول عقاید، اصول اخلاقى و احكام مى‌شود، آیا مقصود از عصرى شدن دین این است كه عقاید هم باید
﴿ صفحه 136 ﴾
عصرى شود؟ یا مقصود فقط احكام است؟ سؤال دیگر این است كه عصرى شدن یعنى چه؟ این عنوان یك معناى صحیح مى‌تواند داشته باشد كه عبارت است از این‌كه باید دین را مطابق نیازهاى هر زمانى تبیین كنیم كه در این زمان قابل قبول است و قابل فهم است. نیز به مطالبى كه در این زمان بیشتر مورد حاجت است بپردازیم. به این معنا عصرى كردن دین صد‌در‌صد صحیح است. مثلا یك زمان اسلام مواجه با مسیحیت است در این حال باید درباره تثلیث و مقابلش، توحید، بحث كرد و یك زمان ماتریالیسم مطرح است كه دیگر تكیه بر آن مباحث درباره تثلیث جایى ندارد، بلكه باید پیرامون ماوراى ماده و طبیعت بحث كرد.
امّا اگر منظور از عصرى كردن دین این باشد كه در هر زمان تمام حقایق دین قابل تحول است، طبق شرایطى كه مطابق آن زمان است كه اگر زمانى مثلا مردم اصلا ماوراءالطبیعة را نمى‌پذیرند، نباید آن را مطرح كنیم، یعنى دین عوض مى‌شود و باید به دین مادى معتقد شد و چون مردم غیر از جسم را قبول ندارند به خدایى كه جسم است، باید ایمان آورد و یا چون مردم در زمانى خاص احكام قطعى و ضرورى اسلام را مثل حُرمت فحشا، نمى‌پسندند، باید از آن دست برداریم و حتى، العیاذ بالله، اعمال شنیع را در آن زمان جایز بدانیم به این معنا عصرى شدن یعنى انكار بخشى از دین در هر زمان و نسخ احكام به حسب شرایط مختلف و خواست مردم، چه این‌كه برخى نسبت به احكام حدود و قوانین جزایى اسلام، چنین گرایشى دارند و یا مى‌گویند چون شناخت ما از انسان در این عصر عوض شده، به احكام كیفرى اسلام هم اثر مى‌گذارد.
﴿ صفحه 137 ﴾
اگر عصرى شدن به این معنا باشد پس بهتر است خودمان را راحت كنیم و بگوییم دین یعنى لادین یعنى اسلام دروغ است؟! والاّ اسلامى كه فحشا در آن تجویز شود، اسلامى كه حدود آن برداشته شود و حدّ سارق و زانى نداشته باشد، این دیگر اسلام نیست، مگر آن‌كه اسلام را چیزى جامع بین نقیضین تصوّر كنیم چه اینكه چه بسا برخى مى‌خواهند بگویند كه الفاظ حتى قابل آن هستند كه دو مفهوم متناقض از آن‌ها فهمیده شود و لازمه این حرف آن است كه اگر یك روزى كسى معتقد شد كه تمام حدود اسلام لغو است و یا هیچ عبادتى در این زمان جا ندارد آیا باز هم اسلام این است؟ اگر معتقد شدند كه اصلا غیر از جسم چیزى وجود ندارد و خدایى كه دین اسلام را معرفى كرده، این‌گونه است. اگر عصرى شدن این است بهتر است بگوییم اسلامى نیست والاّ اسلامى كه بین وجود و عدم خدا، بین توحید و تثلیث، قابل جمع باشد این دیگر چه اسلامى است؟!
اگر در مقام معرفت بگوییم، این معرفت اسلامى است و آن هم معرفت اسلامى است، بهتر است كه بگوییم اسلامى وجود ندارد! این دو برداشت از یك شىء نیست و چه بسا افرادى كه این سخنان را مطرح مى‌كنند توجه به این لوازم ندارند و آیا به این لوازم مى‌توان مُلتزم بود؟ و آیا هیچ فرد متدیّنى به دین اسلام احتمال چنین مطالبى را مى‌تواند بدهد؟
و لذا این مطالب را ما حمل مى‌كنیم بر این‌كه توجّه به لوازم فاسد مطلب خود ندارد والاّ اگر توجه داشته باشند كه كار خیلى مُشكل است.(42)
﴿ صفحه 138 ﴾
﴿ صفحه 139 ﴾

فصل ششم: اثرى گران‌سنگ

﴿ صفحه 140 ﴾
﴿ صفحه 141 ﴾