تماشای فرزانگی و فروزندگی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی زواره

بر كران قرآن

در دوره سیاه رژیم منحوس پهلوى، حوزه‌هاى علمیه تحت فشارهاى شدید سیاسى حكّام وقت به انزوا كشیده و در مواردى نابود شدند، صرفاً در برخى نقاط از جمله قم و نجف و تا حدودى مشهد مقدس در آن زمان حوزه‌هایى باقى ماند كه برخلاف اختناق شدید توانستند به حیات علمى و فرهنگى خود ادامه دهند و طبعاً به ضرورى‌ترین مسایل كه مورد نیاز بود مى‌پرداختند و آنچه بیشتر مورد سؤال روزمره قرار مى‌گرفت، مسایل فقهى بود، از این روى تمامى تلاش‌هاى حوزه‌هاى مذكور بر محور فقه و اصول متمركز گردیده و سایر علوم اسلامى از جمله معارف قرآنى كم‌رنگ شده بود. به همین دلیل تا زمان حركت علمى و فكرى علامه طباطبایى پیشرفتى در سایر دانش‌هاى دینى نمى‌دیدیم و در زمینه تفسیر قرآن، فلسفه، كلام، عقاید و حتى اخلاق در این ایام كتابهاى برجسته‌اى تألیف نمى‌گردید، صرفاً در گوشه و كنار، اشخاصى با اشتیاق شخصى خودشان، مطالعاتى در تفسیر انجام مى‌دادند.
در این میان علاّمه با آن بینش نافذى كه داشت احساس وظیفه در خصوص احیاى علوم قرآنى مى‌نمود، و به همین جهت درس تفسیر را در حوزه بُنیان نهاد. ابتدا در ایام تعطیل و سپس در ایام تحصیل، این درس رسمى گردید و همراه با آن، تفسیر المیزان را نگاشتند كه در همان وقت نه‌تنها در ایران، بلكه در دیگر سرزمین‌هاى اسلامى، استقبال كم‌نظیرى از آن‌شد و شیوه تفسیرى ایشان كه مُبتنى بر تفسیر آیات به كمك سایر آیات بود به عنوان شیوه‌اى ممتاز مورد تحسین و ستایش اهل نظر قرار
﴿ صفحه 99 ﴾
گرفت. در كنار تفسیر متون آیات، مباحث مورد نیاز جامعه را مطرح مى‌فرمودند و براى حلّ آنها از آیات قرآن و احیاناً روایات و استدلال‌هاى عقلى كمك مى‌گرفتند. همچنین بعد از تبیین آیات، بحث‌هاى اجتماعى، تاریخى و فلسفى مطرح مى‌شد، هر كدام با سبك خاص خودشان. به این ترتیب المیزان نه‌تنها براى فهم ظواهر قرآن بلكه براى حل مشكلات فرهنگى جامعه اسلامى منبع بزرگى به شمار مى‌رود. بنابراین مى‌توان گفت: این تلاش بزرگ‌ترین خدمتى بود كه علاّمه به اسلام، حوزه علمیه و جامعه اسلامى نمود.

احیاى فلسفه اسلامى

همانگونه كه اشاره شد، به دلیل برخى شرایط سیاسى و اجتماعى، فلسفه اسلامى تقریباً متروك شده بود در صورتى كه در این عصر نیاز شدیدى به حكمت الهى احساس مى‌گردید و روز به روز این احتیاج مُبرم بیشتر خودش را بروز مى‌داد یعنى با متروك شدن آن و نیز آشكار گردیدن فلسفه‌هاى الحادى و انحرافى در عرصه‌هاى فكرى و فرهنگى برخى كشورهاى اسلامى و از جمله ایران باید تلاش مى‌شد تا فرهنگ اسلامى تقویت گردد و مواضع اسلام در برابر این افكار باطل، مشخص شود و از عقاید دینى دفاع گردد و نیز انحرافات و خرافات جدید با بیانى فلسفى و عقلى تبیین شود و این مُهم در صورتى عملى مى‌گردید كه در حوزه‌ها فلسفه به صورت یك علم زنده، پویا و ضرورى حضور داشته باشد و دانشوران در این زمینه كار كنند و آمادگى پاسخ‌گویى به شبهات را داشته
﴿ صفحه 100 ﴾
باشند. علامه چنین نیاز و ضرورتى را درك كرد و با روشن‌بینى خاصى كه داشت، تشخیص داد در آینده چنین نیازى شدیدتر خواهد شد، از این روى با وجود آن‌كه شرایط چندان مساعد نبود، اهتمام كردند تا فلسفه اسلامى را احیا كنند و بدین‌گونه تدریس این رشته از علوم اسلامى را در حوزه آغاز نمودند. ابتدا شرح منظومه سبزوارى را تدریس كردند و بعد اسفار و الهیات شفا را درس دادند. البته بنده دو كتاب اخیر را خدمت ایشان خواندم.
به این ترتیب در حوزه طلاب و فضلاى زیادى كه با فلسفه اسلامى آشنا شدند، تربیت گردیدند و براى پاسخگویى به شبهات الحادى و انحرافى مهیا شدند.

ستیز با افكار انحرافى

علاّمه زمانى به حوزه علمیه قم تشریف آوردند كه موجى قوى از ماركسیسم در ایران به وجود آمده بود و حزب دموكرات و حزب توده و سایر احزاب كمونیستى در منطقه آذربایجان رواج یافته و حتى حامیان این احزاب براى مدتى كوتاه موفق شدند این قلمرو را تحت سلطه خود درآورند و تا حدّى ناحیه مذكور را از حكومت مركزى جُدا نمودند. در چنین موقعیتى ایشان احساس خطر نمود زیرا عقیده داشت چنین عارضه‌اى علاوه بر بُعد سیاسى و نظامى، بُعد فرهنگى هم دارد و مى‌تواند بر افكار و عقاید مسلمین تأثیر منفى بگذارد. از این جهت در كنار تلاش‌هایى كه مسؤولین باید براى رفع خطرهاى سیاسى و نظامى انجام
﴿ صفحه 101 ﴾
دهند، علما و دانشمندان هم باید براى مبارزه با خطرهاى فكرى و عقیدتى تلاش كنند. به همین دلیل ایشان با كمك تنى چند از شاگردانش و مهم‌تر از همه شهید آیت‌الله مطهرى جلساتى در روزهاى پنج‌شنبه و جُمعه تشكیل داده و طى آن به نقد و بررسى فلسفه ماتریالیسم و پاسخ‌گویى به شبهاتى كه آنان مطرح كرده بودند، پرداختند و بدین ترتیب چهارده مقاله در زمینه مسایل اسلامى با مُحتوایى فلسفى ناظر به افكار انحرافى مادى‌گراها به نگارش درآمد كه متن كتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» را تشكیل داد و شهید مطهرى توضیحات و پاورقى‌هاى مُفصّلى بر آن نوشتند. البته این مجموعه در پنج مجلّد به زیور طبع آراسته گردید‌؛ ولى جلد چهارمش از توضیحات آن متفكر شهید برخوردار نبود. این حركت آغاز مبارزه‌اى ایدئولوژیك علیه افكار و امواج انحرافى به شمار مى‌رفت كه در آن زمان رشد سرطانى یافته بود.
در آن زمان فلسفه‌اى رواج یافته بود كه افكار مسلمانان را تهدید مى‌كرد. علامه و شاگردانش توجه خویش را به دفع این آفات و علف‌هاى هرز مصروف نمودند و آن موقعى كه مهم‌ترین تهدید فلسفى از ناحیه ماركسیست‌ها احساس مى‌گردید، ایشان به بحث در این زمینه‌ها پرداخته و حاصل این مباحث را در كتابى گرد آوردند كه اثر ارزشمندى است زیرا علاوه بر ردّ شبهات آنان، افكار انحرافى دیگر را هم از طریق بحث‌هاى منطقى رد مى‌نماید و باعث تقویت بنیه فكرى جوانان در پیكار با فلسفه‌هاى الحادى مى‌گردد. این نوشتار به سرعت جایگاه خودش را در میان كُتُب فلسفى دیگر معاصر به دست آورد و به زبان عربى هم ترجمه
﴿ صفحه 102 ﴾
شد و مأخذ استفاده و اقتباس براى بسیارى از آثارى كه در این موضوع بعداً به رشته تحریر درآمد، قرار گرفت.