تماشای فرزانگی و فروزندگی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی زواره

محصول اخلاص

نكته‌اى دیگر را هم لازم دیدم برایتان بیان كنم، ایشان (علامه) از استاد اخلاقشان نقل كرده‌اند اگر كسى ضمانت كند نمازش را اول وقت به جاى
﴿ صفحه 97 ﴾
آورد ما تضمین مى‌نماییم كه او به مقامات عالى معنوى و معرفتى برسد! ملاحظه نمایید به‌سوى خدا رفتن چندان مشكل نیست باید این تقیّد و اراده را براى انجام امور عبادى در خود بوجود آورد و تقویت كرد. مرحوم آیت‌الله قاضى با ادب ویژه‌اى و با وضو رو به قبله قرآن را به دست مى‌گرفت و آن را تلاوت مى‌نمود، جاى خلوت ومكانى كه صداى دیگر و چیزى‌نباشد انتخاب مى‌كرد و تمام توجه ایشان به مفاد آیات بود، خصوصاً نیمه‌هاى شب و وقت سحر: «إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُودا»(33) یكى هم توسّل به امام حسین(علیه السلام)، فرموده بود اگر به جایى رسیده‌ام در پرتو قرآن و آقا اباعبدالله است. شاگردانش از جمله علامه‌طباطبایى، آیات‌عظام بهجت، و دیگران خاطرنشان ساخته‌اند كه آن بزرگوار از نوادر روزگار بود و در اخلاق و عرفان به اوجى رسیده بود كه دیگران كمتر نائل شده‌اند. آن وقت مى‌گفت همه این مقامات را از بركت قرآن و توسل به سیدالشهدا(علیه السلام) دارم. اجمالا معامله با خدا كار چندان دشوارى نمى‌باشد ولى پروردگار نیّت خالص، قلب پاك و درون سالم مى‌خواهد. اگر با اخلاص به درب خانه خدا برویم و بگوییم تنها بنده تو هستیم مطیع فرمانت مى‌باشیم، در دلمان چیزهاى دیگر را راه نمى‌دهیم، دل‌بستگى‌ها را گسسته‌ایم، چندان مشكل نمى‌باشد. حتى مى‌توانیم بگوییم خدایا ما با همین حال به درگاهت آمده‌ایم، اگر هم آلوده‌ایم، پاكمان كن، این را اگر جدّى و از اعماق وجود بگوییم، خداوند متعال روزنه‌هاى رحمتش را مى‌گشاید و بر دل و ذهن ما سرازیر مى‌نماید.(34)
﴿ صفحه 98 ﴾

بر كران قرآن

در دوره سیاه رژیم منحوس پهلوى، حوزه‌هاى علمیه تحت فشارهاى شدید سیاسى حكّام وقت به انزوا كشیده و در مواردى نابود شدند، صرفاً در برخى نقاط از جمله قم و نجف و تا حدودى مشهد مقدس در آن زمان حوزه‌هایى باقى ماند كه برخلاف اختناق شدید توانستند به حیات علمى و فرهنگى خود ادامه دهند و طبعاً به ضرورى‌ترین مسایل كه مورد نیاز بود مى‌پرداختند و آنچه بیشتر مورد سؤال روزمره قرار مى‌گرفت، مسایل فقهى بود، از این روى تمامى تلاش‌هاى حوزه‌هاى مذكور بر محور فقه و اصول متمركز گردیده و سایر علوم اسلامى از جمله معارف قرآنى كم‌رنگ شده بود. به همین دلیل تا زمان حركت علمى و فكرى علامه طباطبایى پیشرفتى در سایر دانش‌هاى دینى نمى‌دیدیم و در زمینه تفسیر قرآن، فلسفه، كلام، عقاید و حتى اخلاق در این ایام كتابهاى برجسته‌اى تألیف نمى‌گردید، صرفاً در گوشه و كنار، اشخاصى با اشتیاق شخصى خودشان، مطالعاتى در تفسیر انجام مى‌دادند.
در این میان علاّمه با آن بینش نافذى كه داشت احساس وظیفه در خصوص احیاى علوم قرآنى مى‌نمود، و به همین جهت درس تفسیر را در حوزه بُنیان نهاد. ابتدا در ایام تعطیل و سپس در ایام تحصیل، این درس رسمى گردید و همراه با آن، تفسیر المیزان را نگاشتند كه در همان وقت نه‌تنها در ایران، بلكه در دیگر سرزمین‌هاى اسلامى، استقبال كم‌نظیرى از آن‌شد و شیوه تفسیرى ایشان كه مُبتنى بر تفسیر آیات به كمك سایر آیات بود به عنوان شیوه‌اى ممتاز مورد تحسین و ستایش اهل نظر قرار
﴿ صفحه 99 ﴾
گرفت. در كنار تفسیر متون آیات، مباحث مورد نیاز جامعه را مطرح مى‌فرمودند و براى حلّ آنها از آیات قرآن و احیاناً روایات و استدلال‌هاى عقلى كمك مى‌گرفتند. همچنین بعد از تبیین آیات، بحث‌هاى اجتماعى، تاریخى و فلسفى مطرح مى‌شد، هر كدام با سبك خاص خودشان. به این ترتیب المیزان نه‌تنها براى فهم ظواهر قرآن بلكه براى حل مشكلات فرهنگى جامعه اسلامى منبع بزرگى به شمار مى‌رود. بنابراین مى‌توان گفت: این تلاش بزرگ‌ترین خدمتى بود كه علاّمه به اسلام، حوزه علمیه و جامعه اسلامى نمود.

احیاى فلسفه اسلامى

همانگونه كه اشاره شد، به دلیل برخى شرایط سیاسى و اجتماعى، فلسفه اسلامى تقریباً متروك شده بود در صورتى كه در این عصر نیاز شدیدى به حكمت الهى احساس مى‌گردید و روز به روز این احتیاج مُبرم بیشتر خودش را بروز مى‌داد یعنى با متروك شدن آن و نیز آشكار گردیدن فلسفه‌هاى الحادى و انحرافى در عرصه‌هاى فكرى و فرهنگى برخى كشورهاى اسلامى و از جمله ایران باید تلاش مى‌شد تا فرهنگ اسلامى تقویت گردد و مواضع اسلام در برابر این افكار باطل، مشخص شود و از عقاید دینى دفاع گردد و نیز انحرافات و خرافات جدید با بیانى فلسفى و عقلى تبیین شود و این مُهم در صورتى عملى مى‌گردید كه در حوزه‌ها فلسفه به صورت یك علم زنده، پویا و ضرورى حضور داشته باشد و دانشوران در این زمینه كار كنند و آمادگى پاسخ‌گویى به شبهات را داشته
﴿ صفحه 100 ﴾
باشند. علامه چنین نیاز و ضرورتى را درك كرد و با روشن‌بینى خاصى كه داشت، تشخیص داد در آینده چنین نیازى شدیدتر خواهد شد، از این روى با وجود آن‌كه شرایط چندان مساعد نبود، اهتمام كردند تا فلسفه اسلامى را احیا كنند و بدین‌گونه تدریس این رشته از علوم اسلامى را در حوزه آغاز نمودند. ابتدا شرح منظومه سبزوارى را تدریس كردند و بعد اسفار و الهیات شفا را درس دادند. البته بنده دو كتاب اخیر را خدمت ایشان خواندم.
به این ترتیب در حوزه طلاب و فضلاى زیادى كه با فلسفه اسلامى آشنا شدند، تربیت گردیدند و براى پاسخگویى به شبهات الحادى و انحرافى مهیا شدند.