تماشای فرزانگی و فروزندگی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی زواره

توجه به عالم قدس و ملكوت

یكى از جنبه‌هاى جالب در زندگى ایشان بُعد اخلاقى و عرفانى است.
﴿ صفحه 95 ﴾
هركس یك یا چند جلسه با ایشان مى‌نشست و معاشرت مى‌كرد به خوبى احساس مى‌نمود كه وى از نظر خُلق و خوى داراى چه مرتبه ممتازى مى‌باشد، غیر از آن، در آداب معاشرت، ارتباط با دیگران، حسن برخورد، فُروتنى و مهربانى و این قبیل صفات و خصال حمیده، نیز ایشان اُسوه بودند. انسان احساس مى‌كرد كه ایشان از نظر معنوى مقام شامخى دارد. در یكى از اعیاد اسلامى عدّه‌اى براى عرض تبریك خدمت ایشان آمده بودند جوانى كه گویا رایحه عرفان و معنویت به مشامش رسیده و در كنار من نشسته بود وقتى مى‌خواست آن جلسه را ترك گوید، زیر لب زمزمه كرد: در شگفتم كه چگونه زمین عظمت این شخصیت را تحمّل مى‌كند. حالتى جالب و اعجاب برانگیز در ایشان مشاهده مى‌گردید كه مأنوسین با وى متوجه مى‌شدند از نظر معنوى با دیگران تفاوت دارد.
تقریباً در تمامى حالات، حتى هنگام تدریس كه بیشتر توجه انسان به سوى مخاطب جلب مى‌شود مشهود بود كه توجه ایشان به ساحت قدس الهى قطع نمى‌گردد و علاّمه آن‌چنان خودشان را در اختیار بحث‌ها و شاگردان قرار نمى‌دادند كه كاملا در دیگران مستغرق شوند، معمولا وقتى مشغول تدریس بودند، نگاهشان را كأنّه به سقف مى‌دوختند و توجّه زیادى به افراد نمى‌كردند حتّى اگر كسى سؤالاتى داشت وقتى ایشان مى‌خواست جواب دهد، در چشم افراد خیره نمى‌گردید و این ویژگى مؤیّد آن بود كه همیشه دلشان متوجّه مقام قدس الهى است و نمى‌خواستند این حالات معنوى و عرفانى لحظه‌اى قطع شود و از بین برود، به كرّات اتفاق مى‌افتاد كه ایشان در كوچه و خیابان كه در حال
﴿ صفحه 96 ﴾
حركت بودند و ما با ایشان برخورد مى‌نمودیم، سلامى مى‌كردیم و علاّمه جواب كوتاهى مى‌دادند و اصلا توجه نمى‌نمودند كه سلام كننده چه كسى بود؟ مگر كسى بسیار نزدیك مى‌رفت و سؤالى مى‌كرد كه ناگزیر مى‌شدند به او توجّه كنند امّا عمق دلشان معطوف به جاى دیگرى بود. در هر حال آنچه درباره ایشان شنیدیم و در آثارشان نیز مشاهده كردیم این است كه آن مفسّر حكیم از برجسته‌ترین شاگردان عارف نامدار آیت‌الله سید على قاضى طباطبایى،(32) استاد معروف اخلاق و عرفان در نجف، بودند و علامه از بنى اعمام و دست‌پروردگان آن مرحوم به شمار مى‌آمدند. مرحوم قاضى در مراتب معنوى، سیر و سلوك به كمالاتى ویژه دست یافته بود، این‌ها مسایلى بود كه ما مى‌توانستیم درك كنیم امّا حقیقت مراتبى كه ایشان به آن نائل شدند در این مبحث نمى‌گنجد و از حد فهم مثل بنده‌اى خارج است.

محصول اخلاص

نكته‌اى دیگر را هم لازم دیدم برایتان بیان كنم، ایشان (علامه) از استاد اخلاقشان نقل كرده‌اند اگر كسى ضمانت كند نمازش را اول وقت به جاى
﴿ صفحه 97 ﴾
آورد ما تضمین مى‌نماییم كه او به مقامات عالى معنوى و معرفتى برسد! ملاحظه نمایید به‌سوى خدا رفتن چندان مشكل نیست باید این تقیّد و اراده را براى انجام امور عبادى در خود بوجود آورد و تقویت كرد. مرحوم آیت‌الله قاضى با ادب ویژه‌اى و با وضو رو به قبله قرآن را به دست مى‌گرفت و آن را تلاوت مى‌نمود، جاى خلوت ومكانى كه صداى دیگر و چیزى‌نباشد انتخاب مى‌كرد و تمام توجه ایشان به مفاد آیات بود، خصوصاً نیمه‌هاى شب و وقت سحر: «إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُودا»(33) یكى هم توسّل به امام حسین(علیه السلام)، فرموده بود اگر به جایى رسیده‌ام در پرتو قرآن و آقا اباعبدالله است. شاگردانش از جمله علامه‌طباطبایى، آیات‌عظام بهجت، و دیگران خاطرنشان ساخته‌اند كه آن بزرگوار از نوادر روزگار بود و در اخلاق و عرفان به اوجى رسیده بود كه دیگران كمتر نائل شده‌اند. آن وقت مى‌گفت همه این مقامات را از بركت قرآن و توسل به سیدالشهدا(علیه السلام) دارم. اجمالا معامله با خدا كار چندان دشوارى نمى‌باشد ولى پروردگار نیّت خالص، قلب پاك و درون سالم مى‌خواهد. اگر با اخلاص به درب خانه خدا برویم و بگوییم تنها بنده تو هستیم مطیع فرمانت مى‌باشیم، در دلمان چیزهاى دیگر را راه نمى‌دهیم، دل‌بستگى‌ها را گسسته‌ایم، چندان مشكل نمى‌باشد. حتى مى‌توانیم بگوییم خدایا ما با همین حال به درگاهت آمده‌ایم، اگر هم آلوده‌ایم، پاكمان كن، این را اگر جدّى و از اعماق وجود بگوییم، خداوند متعال روزنه‌هاى رحمتش را مى‌گشاید و بر دل و ذهن ما سرازیر مى‌نماید.(34)
﴿ صفحه 98 ﴾

بر كران قرآن

در دوره سیاه رژیم منحوس پهلوى، حوزه‌هاى علمیه تحت فشارهاى شدید سیاسى حكّام وقت به انزوا كشیده و در مواردى نابود شدند، صرفاً در برخى نقاط از جمله قم و نجف و تا حدودى مشهد مقدس در آن زمان حوزه‌هایى باقى ماند كه برخلاف اختناق شدید توانستند به حیات علمى و فرهنگى خود ادامه دهند و طبعاً به ضرورى‌ترین مسایل كه مورد نیاز بود مى‌پرداختند و آنچه بیشتر مورد سؤال روزمره قرار مى‌گرفت، مسایل فقهى بود، از این روى تمامى تلاش‌هاى حوزه‌هاى مذكور بر محور فقه و اصول متمركز گردیده و سایر علوم اسلامى از جمله معارف قرآنى كم‌رنگ شده بود. به همین دلیل تا زمان حركت علمى و فكرى علامه طباطبایى پیشرفتى در سایر دانش‌هاى دینى نمى‌دیدیم و در زمینه تفسیر قرآن، فلسفه، كلام، عقاید و حتى اخلاق در این ایام كتابهاى برجسته‌اى تألیف نمى‌گردید، صرفاً در گوشه و كنار، اشخاصى با اشتیاق شخصى خودشان، مطالعاتى در تفسیر انجام مى‌دادند.
در این میان علاّمه با آن بینش نافذى كه داشت احساس وظیفه در خصوص احیاى علوم قرآنى مى‌نمود، و به همین جهت درس تفسیر را در حوزه بُنیان نهاد. ابتدا در ایام تعطیل و سپس در ایام تحصیل، این درس رسمى گردید و همراه با آن، تفسیر المیزان را نگاشتند كه در همان وقت نه‌تنها در ایران، بلكه در دیگر سرزمین‌هاى اسلامى، استقبال كم‌نظیرى از آن‌شد و شیوه تفسیرى ایشان كه مُبتنى بر تفسیر آیات به كمك سایر آیات بود به عنوان شیوه‌اى ممتاز مورد تحسین و ستایش اهل نظر قرار
﴿ صفحه 99 ﴾
گرفت. در كنار تفسیر متون آیات، مباحث مورد نیاز جامعه را مطرح مى‌فرمودند و براى حلّ آنها از آیات قرآن و احیاناً روایات و استدلال‌هاى عقلى كمك مى‌گرفتند. همچنین بعد از تبیین آیات، بحث‌هاى اجتماعى، تاریخى و فلسفى مطرح مى‌شد، هر كدام با سبك خاص خودشان. به این ترتیب المیزان نه‌تنها براى فهم ظواهر قرآن بلكه براى حل مشكلات فرهنگى جامعه اسلامى منبع بزرگى به شمار مى‌رود. بنابراین مى‌توان گفت: این تلاش بزرگ‌ترین خدمتى بود كه علاّمه به اسلام، حوزه علمیه و جامعه اسلامى نمود.