تماشای فرزانگی و فروزندگی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی زواره

توجه به مسایل سیاسى و اجتماعى

از آثار عملى كه درس تفسیر ایشان داشت این بود كه جوّ فكرى فضلاى جوان را دگرگون ساخت و سطح مطلوبى از تفكر اسلامى را در میان آنان رواج داد و در وضع كنونى كمتر بحثى در مسایل اجتماعى اسلام و نیز سیاسى و اخلاقى مى‌بینیم كه علاّمه آنها را مطرح نكرده باشد. راستى اگر ایشان به قم هجرت نكرده و این درس‌ها و كتاب‌ها نبود، نگرش ما درباره مسایل اجتماعى و سیاسى اسلام چه وضعى داشت؟ ایشان موقعى مسئله حكومت اسلامى را مطرح كرد كه هیچ‌كس احتمال نمى‌داد در همین نزدیكى‌ها نظام اسلامى تشكیل گردد.
مطلبى كه علامه درباره حكومت و زعامت روحانیت و شیعه نگاشت
﴿ صفحه 81 ﴾
و نكته‌هاى جالب و دلایل بسیار متقنى كه در این زمینه ارائه دادند پایه بسیارى از مباحثى است كه باید درباره حكومت و سیاست در اسلام، مطرح كنیم. دلیل این‌كه علامه در تفسیر المیزان به مناسبت‌هاى مقتضى به مسایل گوناگون اجتماعى و سیاسى پرداخته این است كه یا ایشان روشنفكر و دوراندیش بودند و یا آن طورى كه شهید مطهرى یادآور شده‌اند این نكات را با الهام الهى مطرح مى‌كرد. كما این‌كه چنین موضوعى درباره بیانات و رفتارها و موضع‌گیرى‌هاى امام خمینى(قدس سره)مطرح است. آیا برخى از سخنان و نوشته‌هاى ایشان محصول فكر خودشان بود یا با امور غیبى ارتباط داشت؟
هر انسان منصفى كه با كتاب‌ها و دروس و شاگردان ایشان آشنایى داشته باشد، مشاهده مى‌كند كه این تربیت‌یافتگان مكتب علامه چه مقام‌هاى مهم معنوى و سیاسى را در جامعه كسب كرده‌اند و چه تأثیرات ارزشمندى بر فرهنگ، اجتماع، سیاست و مدیریت كشور گذاشته‌اند.
در آن دوران طرح آن مسایل و افكار مقدمه‌اى براى پرورش اندیشه‌هایى بود كه در پیدایش حكومت اسلامى نقش مؤثرى را عهده‌دار شدند. نمى‌دانم ایشان مى‌دانست كه به چه كار مهمى دست زده است و چه افرادى را براى چنین روزگارى تربیت مى‌كند یا نه؟! به حسب ظاهر نمى‌دانست ولى خداى متعال آن‌چنان تدبیر فرمود كه در آن عصر این افراد پرورش یابند تا امروز بتوانند بر زخم‌هاى جامعه مرهمى بگذارند و این وظیفه سنگین بر دوش كسانى است كه اولا شایستگى این كار را داشته‌اند و ثانیاً قدر چنین نعمتى را شناخته‌اند البته باید چنین راهى را ادامه
﴿ صفحه 82 ﴾
داد و براى آینده بهتر اندیشه نمود و براى رفع نیازهاى فرهنگى حال و آینده جامعه بیشتر تلاش كرد و از این نعمت خدادادى یعنى قرآن كریم كه در اختیارمان است بیشتر استفاده نمود و باید گنج‌هاى آن را استخراج كرد و در دسترس جهانیان قرار داد تا بشریت از این ظلم‌ها و ظلمت‌ها رهایى یابد.

اعتبار روایات و تكیه بر قرآن

اساس دین اسلام و بزرگ‌ترین میراث مسلمین از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) قرآن كریم است كه «ثقل اعظم» است و این امتیاز را دارد كه اولا خودش، خود را اثبات مى‌كند چون معجزه نبى اكرم(صلى الله علیه وآله) مى‌باشد، ثانیاً در سند آن هیچ‌گونه تردیدى وجود ندارد. مصونیت این كلام وحى از تحریف و اعجازش دو امتیاز بزرگ این صحیفه آسمانى است كه با هیچ كتاب دیگرى قابل مقایسه نمى‌باشد، حتى اگر كتابهاى آسمانى دیگر تحریف هم نشده بودند، هم‌ردیف قرآن نمى‌بودند.
طبیعى است كه هر مسلمانى باید، بیش از هر مأخذ و منبعى به قرآن كریم تمسّك جوید و به استفاده از آن اهتمام داشته باشد و ضرورى است كه به محتویات این كتاب شریف اعتماد ورزد.
بخش مهمى از سنت و كلمات پیامبر و ائمه اطهار(علیهم السلام) یا از بین رفته یا به دست ما نرسیده است زیرا غالباً كتابخانه‌هاى مسلمانان توسط دشمنان اسلام و شیعه طعمه حریق گردیده و نیز رعایت تقیه توسط عده‌اى و منعى كه برخى خلفاى صدر اسلام در نوشتن حدیث مى‌كردند مانع از این
﴿ صفحه 83 ﴾
گردید تا بیانات گهربار رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه هدى(علیهم السلام) به دستمان برسد و درباره آنچه در اختیار داریم تحریف‌ها و جعل‌هاى زیادى واقع شده كه با این وصف به دست آوردن حدیث صحیح و درست و تفكیك آن از روایات نادرست كار آسانى نیست.
در بسیارى از احادیثى كه در دسترس ماست احتمال این‌كه تحریفى صورت پذیرفته و یا كم و زیاد شده باشد وجود دارد. این‌گونه روایات علاوه بر این‌كه مصونیّت و اعجاز را ندارند از لحاظ سند و دلالت هم قابل مقایسه با قرآن نخواهند بود و كسانى كه به دنبال انحراف و تحریف مى‌گردند، با تناقضاتى كه در این احادیث وجود دارد به آسانى مى‌توانند دست‌آویزى براى عملى ساختن افكار و سلیقه‌هاى خود بیابند.
هركسى هر مسلكى را كه مى‌پسندد به‌مقتضاى آن، از گوشه وكنار، روایت و مطلبى براى تأیید فكر خود به دست مى‌آورد كه چه بسا اعتبارى نداشته باشد و یا جزیى از روایات را نقل مى‌كند. این برنامه خسارات فراوانى را متوجه مسلمانان نموده است زیرا فرمایش‌هاى پیامبر و ائمه(علیهم السلام) به‌دست آنان نرسیده است و افرادى از روى عمد و یا در اثر قصورهایى كه صورت پذیرفته، روایات را تحریف كرده‌اند امّا در قرآن كریم این‌گونه اشكال‌ها وجود ندارد زیرا هم سند قطعى و مسلّم دارد و هم از آفت تحریفْ مصون است.
بنابراین باید پیش از هر چیزى و در درجه نخست به قرآن مجید اتكا كنیم و به آن اهتمام داشته باشیم. نكته دیگر این‌كه اساساً اعتبار روایات و حتى حجیّت كلام ائمه و حتى اثبات اصل امامت را با استناد به قرآن به اثبات مى‌رسانیم. مهم‌ترین دلیل براى حجیّت كلام ائمه اطهار(علیهم السلام) مستند
﴿ صفحه 84 ﴾
به قرآن كریم است یعنى ما با كسانى كه در این مسئله تشكیك دارند همچون اهل سنّت باید به مأخذى استناد كنیم كه مورد قبولشان باشد مگر روایاتى كه آنها هم اعتبارشان را بپذیرند كه چنین احادیثى زیاد نیست.
به هر حال قرآن نسبت به روایات از مرتبه و درجه والاترى برخوردار است. علاوه بر این‌كه مفاهیم قرآنى غیر از مضامینى كه درخور فهم است دقایقى هم دارد كه هرچه در آن‌ها بیشتر غور گردد بهتر درك مى‌شود و از این رهگذر جوینده به حقایق عظیم‌ترى مى‌رسد.
این حقیقت در روایات ما، مكرّر وارد شده است كه قرآن به جز ظواهرش بطون و حقایقى هم دارد كه هرچه بیشتر در آنها دقت گردد، بیشتر استفاده مى‌شود، این‌ها همه مؤیّد این است كه ما بیشتر به عظمت قرآن پى برده و اهتمام افزون‌ترى به درك قرآن داشته باشیم.

عقل، موهبتى الهى

شكى نیست كه اعتبار قرآن، نبوت پیامبر و حتى وجود خدا را باید با براهین عقلى اثبات كنیم ولى آنچه با برهان‌هاى خردپذیر و منطقى اثبات مى‌شود كلیاتى است در مسایل مورد نیاز ما چه در زمینه عقاید و چه در مسایل عملى و به خصوص در مباحث اجتماعى نمى‌توانیم تنها به دلیل عقلى اكتفا كنیم و گاهى به اسم دلیل عقلى، مطلبى ادّعا مى‌شود كه اگر در آن‌ها دقت گردد، روشن مى‌شود كه این‌ها برهان قطعى نمى‌باشد، به‌علاوه جز در چند مورد محدود كه قبل از حجیّت قرآن مطرح است مثل اصل وجود خدا، حجیّت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) و حجیّت قرآن، در سایر مسایل به
﴿ صفحه 85 ﴾
ندرت مى‌توانیم به براهین عقلى اكتفا كنیم و این بزرگ‌ترین موهبت الهى است كه پروردگار متعال در اختیار بشر قرار داده و او را به عقل خودش واننهاده است وگرنه انسان نمى‌توانست به آن هدف نهایى‌اش برسد و گمراه مى‌گردید. به‌ویژه با اختلافاتى كه در ادلّه عقلى و مكاتب فلسفى هست، امروزه هركس استدلال مى‌كند كه عقل چنین حكمى را دارد و همان‌گونه كه مى‌دانید كار به جایى رسیده است كه بسیارى از فلاسفه غربى معتقدند اصلا چیزى به نام عقل وجود ندارد و احكام عقلى، فلسفى و متافیزیكى یقین‌آور نیستند. متأسفانه چنین افكارى در جامعه ما هم رواج یافته و عده‌اى با صراحت و گاهى در لفافه همین نكات را تكرار مى‌كنند و مى‌كوشند آن‌ها را در اذهان تزریق كنند و چنین القا مى‌نمایند كه مابعدالطبیعه، متافیزیك و فلسفه اولى فاقد ارزش و اعتبارند به هر حال موجى از گرایش‌هاى حس‌گرایانه و پوزیتویستى كه در دنیاى غرب رواج یافته است به محافل فرهنگى و دانشگاهى ایران هم رسیده است و به بسیارى از كسانى كه خود را طرفدار انقلاب اسلامى معرفى مى‌كنند سرایت نموده است. اگر بنا بود در شناخت مسایل اسلامى به ادلّه عقلى آن هم در چنین جوّ آلوده و ناسالمى از مباحث فلسفى و فكرى استناد كنیم، كارمان بسیار دشوار بود.
بنابراین در مقایسه با برهان‌هاى عقلى، ارزش قرآن خیلى بیشتر ثابت مى‌گردد و بعد از آن‌كه حجیّت قرآن را با دلایل خردمندانه به اثبات رسانیدیم، خیالمان راحت است كه محتواى قرآن برایمان حُجّت خواهد بود تا كسانى كه غرض و مرضى ندارند، بتوانند حقایق دین اسلام را از لابه‌لاى آیات كریمه قرآن و دقت در معانى این كلام وحى به دست
﴿ صفحه 86 ﴾
آورند. البته معناى این مطلب آن نیست كه هركسى با مراجعه به قرآن قطعاً یك مفهوم غیر قابل تردید را خواهد فهمید.