تماشای فرزانگی و فروزندگی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی زواره

فعالیت‌هاى مقدماتى

سخن درباره تفسیر بود كه علامه طباطبایى مى‌فرمودند: براى خودم واجب شرعى مى‌دانم و تا آخر عمرشان تا آنجا كه طاقت داشتند در این باره تلاش كردند چه آن موقع كه تفسیر را تدریس مى‌كردند و چه زمانى كه به نگارش تفسیر مشغول بودند. خودشان گفته‌اند:
«از وقتى احساس كردم جامعه ما نیاز به چنین تفسیرى دارد، آن را كار سنگینى تلقّى مى‌كردم و در خود طاقت انجام چنین تكلیفى را نمى‌دیدم، این بود كه ابتدا شروع نمودم به نگارش رساله‌هایى درباره آیات قرآن نظیر رسائل توحیدى درباره خداشناسى و صفات و افعال خدا و چند رساله هم درباره انسان قبل از دنیا، در دنیا و بعد از دنیا».
این آثار را علامه نگاشت تا مباحث مهم قرآنى دسته‌بندى گردد كه اگر احیاناً موفق نشدند تفسیر كامل و جامعى بنویسند حداقل این مباحث را تنظیم كرده باشند، این تلاش را علامه در شهر تبریز و قبل از مهاجرت به قم انجام داده بودند و چون وارد قم شدند روزهاى تعطیل یك درس تفسیر در مسجد سلماسى آغاز كردند. بنده از سال 1331 ه‌.‌ش كه به این شهر آمدم در درس‌هاى پنج‌شنبه و جمعه ایشان شركت مى‌كردم. بعد از چندى این درس رسمى و هر روزه شد و نگارش «المیزان» را شروع كردند.
یادم هست وقتى عازم مشهد بودم اولین فرم این تفسیر در شانزده صفحه چاپ شده بود و علامه آن را به من دادند تا براى مرحوم آیت‌الله میلانى كه در جوار بارگاه قدس رضوى اقامت داشت ببرم. خدمت ایشان
﴿ صفحه 72 ﴾
مشرّف گردیدم و جزوه را خدمتشان دادم، تا نوشته استاد را دیدند، فرمودند:
«علامه طباطبایى از لحاظ جامعیت بین علم و تقوا كم‌نظیر و بلكه بى‌نظیر است.»
و بعد افزودند:
«سلام مرا به ایشان برسانید و بگویید هر بخشى كه چاپ مى‌شود برایم بفرستند.»

الهامى الهى

علامه اهتمام وافى و كافى براى نگارش این تفسیر داشتند و از همان اوایل بنده افتخار شركت در درسشان را داشتم و تابستان‌ها كه براى رهایى از گرماى شدید قم به نواحى خوش آب و هوا مى‌رفتند، براى استفاده از محضرشان و گاهى براى كمكى كه از دستم برمى‌آمد خدمتشان مى‌رسیدم و شاهد بودم كه خداى متعال چه عنایت خاصّى براى تألیف آن داشت و چه مقدّراتى را فراهم مى‌كرد. به عنوان نمونه گاهى پیش مى‌آمد یك مساله مورد بحث ایشان قرار مى‌گرفت ولى براى اثبات آن، مدرك كافى در اختیارشان نبود امّا به طور اتفاقى دوستى به زیارت ایشان مى‌آمد و كتابى را همراه خود مى‌آورد كه از منابع بحث مورد نظر به شمار مى‌رفت یا در گفتگوها بحث به جایى مى‌رسید كه علامه به اطلاعاتى نیاز داشتند و از این‌گونه صحبت‌ها استفاده مى‌كردند. از این جهت است كه شهید مطهرى عقید دارد: «آنچه علامه (در تفسیر) نوشته، تمامش با فكر خودش نبوده بلكه بسیارى از این مطالب الهامى است.»
﴿ صفحه 73 ﴾
اجمالا این اندازه مى‌فهمم كه ایشان براى نگارش این كتاب از یك تأیید خاص و توفیق ویژه برخوردار بود.

پرهیز از تأویل‌هاى سلیقه‌اى

تفسیر المیزان ویژگى‌هاى زیادى دارد كه نیاز به جاى بحث، دقت و ریزبینى دارند، از یك طرف كوشش بر این بوده كه در مورد مطالب حاشیه‌اى و كم‌اهمیت، كمتر بحث شود و یا با اشاره‌اى كوتاه از آن‌ها عبور كنند. مثلا بحث‌هاى ادبى وسیعى در اغلب تفاسیر شیعه و سنّى دیده مى‌شود ولى علامه به قدر نیاز و در حد ضرورت به چنین مباحثى پرداخته‌اند و به شكل گسترده و وسیع در بحث‌هاى لفظى و ظرایف ادبى وارد نشده‌اند.
همچنین گروههایى از مفسّرین تحت تأثیر مكتب‌هاى فلسفى و عرفانى یا تحت تأثیر علوم تجربى غربى نوعى تأویل را درباره قرآن به كار برده‌اند اما ایشان كوشیده‌اند از این روند هم اجتناب كنند و اگرچه نكات جالب و لطیف عرفانى را مطرح مى‌كردند اما سعى مى‌نمودند به حدّى باشد كه از ظاهر آیات تجاوز نكند.
اگر مى‌خواستند به تناسب آیه مطلبى را بیان كنند كه از ظواهر آن نمى‌شد استفاده كرد، تحت عنوان بحث مستقلى مطرح مى‌كردند و به عنوان تفسیر آیه نمى‌آوردند. گاهى عناوینى مانند بحث فلسفى در تفسیر هست كه آن نكته علمى و فلسفى هم با دقت از آیه استفاده مى‌شود امّا ظاهر عرفى با آن موافق نمى‌باشد. ایشان اصرار نمى‌كرد كه این را پاى
﴿ صفحه 74 ﴾
قرآن بگذارید. در تفسیرهاى عرفانى غالباً از باب دلیل الاشاره و یا گاهى به عنوان تفسیر رسمى مطالبى مى‌گویند كه با ظاهر آیه وفق نمى‌دهد و اگر آدمى بخواهد با ذهن خالى و تنها بر اساس اصول محاوره آن را مطالعه كند، این معانى از آن به دست نمى‌آید. حتى تفاسیرى نوشته شده است كه سر تا پاى آنها خلاف ظاهر آیه است و این یك نوع تأویل مى‌باشد كه ایشان از چنین مواردى پرهیز داشتند و مى‌كوشیدند شاگردان را به گونه‌اى تربیت كنند كه مباحثى را ذیل آیات مطرح نمایند كه دلالت آنها در قرآن روشن و قابل اثبات بر اساس اصول محاورات عقلایى باشد، البته آن مطالب را نفى نمى‌كردند. نسبت دادن آنها را به كلام وحى در جایى مى‌آوردند كه با ظاهر لفظ قرآن تطبیق مى‌نمود.
بعضى از مفسّرین معاصر به‌خصوص دانشمندان مصرى همچون طنطاوى(28) پاره‌اى مطالب علمى و حتى برخى فرضیه‌هاى ثابت نشده را به
وى از مصلحان و نویسندگان نامدار مصر در نیمه اول قرن چهاردهم است و از جمله اساتید جامع ازهر و مدرسه دارالعلوم قاهره آشنا به زبان‌هاى خارجى و آثار علمى جدید و آگاه به برخورد تمدن اسلامى با تمدن استیلاجوى غرب است.
تفسیرى كه او تحت عنوان «الجواهر فى تفسیر القرآن الكریم» در 26 جلد نوشته در نوع خود بى‌سابقه است و آكنده از اطلاعات عمومى و علمى مى‌باشد اما در توجه به علوم جدید راه افراط را طى كرده و تفسیرش علم‌زده است. اگرچه نگارشى این گونه دارد ولى نگرشى مذهبى بر افكارش روشنایى بخشیده است و با آرزوى پاك براى برانگیختن مسلمانان و روى آوردن به ترقى، دانش و فنون جدید تلاش كرده است.
هدف او این است كه اصالت اولویت قرآن و وحى را ثابت كند نه اصالت یا اولویت علم را ولى مآلا نوعى خضوع بیش از حدّ در قبال علوم تجربى دارد. گویى در ذهن و ضمیرش این نگرانى نقش بسته است كه علم دین را تهدید مى‌كند و براى رفع این تشویش و برطرف كردن برخى شبهه‌ها تألیفات متعددى در كنار تفسیرنگارى دارد. (گلى‌زواره)
﴿ صفحه 75 ﴾
قرآن تحمیل مى‌نمودند و در واقع نوعى خودباختگى و غربزدگى داشتند، علامه از چنین امورى به شدت پرهیز مى‌كرد و بر این باور بود كه:
«اوّل باید معناى آیه قرآن را بفهمیم و اگر با یك مطلب فلسفى، عرفانى و علمى مطابقت داشت آنرا بیان كنیم ولى اگر موافق نبود، نباید درصدد باشیم كه با تأویل یا تفسیر به رأى، آیه را بر معناى منظورْ تطبیق كنیم. اگر امر دایر گردید بین مطلبى كه قرآن اثبات مى‌كند و موضوعى كه دیگران طرح مى‌نمایند البته باید مطمئن باشیم كه قرآن صحیح است».
البته نباید این توهّم به وجود آید كه در قرآن خلاف ظاهر، استعاره و مجاز نداریم. به كار گرفتن مجاز، كنایه و استعاره از لطایف و محسّنات كلام و از فنون بلاغت است. در قرآن چنین تعابیرى را داریم و این پدیده بدان معنا نیست كه لفظ را از مفهوم ظاهریش منحرف كرده‌ایم، امّا استعاره، كنایه و مجاز در جایى پذیرفته است كه بر اساس اصول محاوره و بلاغت باشد. اگر مسایلى برخلاف اصول محاوره، بلاغت و طبق سلیقه‌هاى شخصى بر قرآن تحمیل گردد، چنین تفسیرى صحیح نیست. در هر حال حفظ ظواهر قرآن و دورى جستن از تأویل‌هاى بى‌دلیل و متكى به سلیقه‌هاى شخصى و یا فرضیه‌هاى علمى رایج همواره مورد توجّه آن بزرگوار بود.
البتّه كار بشر عادى همچون كار معصوم نخواهد بود كه هیچ قصورى در آن نباشد. امكان دارد در برخى موارد مطالبى قابل مناقشه بر اساس اصول خودشان هم وجود داشته باشد ولى اصولا بناى علامه بر این بود كه از تأویلات خلاف ظاهر و اعمال سلیقه‌هاى شخصى دورى گزینند و در این كار موفق بودند.
﴿ صفحه 76 ﴾
درباره ایشان غلوّ نمى‌كنیم و ادعا نداریم كه اشتباهى در تلاش‌هایشان راه ندارد. مهم این است كه اهتمام علاّمه به حفظ ظواهر قابل توجه بوده و روش ایشان با شیوه بسیارى از مفسّرین تفاوت داشته است. بزرگ‌ترین خدمتى كه آن فیلسوف فرزانه به جامعه اسلامى نموده، احیاى تفسیر قرآن در حوزه‌هاى علمیّه مى‌باشد كه حقاً باید گفت این معارف تا آن زمان مهجور و متروك بود.