تماشای فرزانگی و فروزندگی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی زواره

علاّمه و آیت‌الله بروجردى

هنگامى كه علامه به قم آمد، براى خویش وظیفه الهى دانست كه درس تفسیرى را در حوزه بنیان نهد و نیز درس فلسفه‌اى را براى تقویت بنیه عقلانى طلاب شروع كند و تمام تبعات و عوارض آن را كه چندان هم مطلوب نبود، تحمّل كند، بى‌مناسبت نیست در این مورد به خاطره‌اى اشاره كنم. در اوایل شروع این تلاش برخى افراد از بعضى شهرها از جمله مشهد و نجف به آیت‌الله بروجردى نامه نوشتند: با توجّه به این‌كه در فلسفه انحرافاتى وجود دارد كه موجب فساد عقیده مى‌شود چرا باید در حوزه علمیه قم درس فلسفه به طور رسمى وجود داشته باشد و صدها نفر نیز در آن شركت كنند؟ سرانجام آن قدر به آیت‌الله بروجردى فشار
﴿ صفحه 67 ﴾
آوردند كه ایشان پیشكارشان را خدمت علامه فرستادند و پیغام دادند: (این را من از خود مرحوم علاّمه طباطبایى شنیدم) كه من (آیت‌الله بروجردى) با فلسفه مخالف نیستم. خودم هم در حوزه علمیه اصفهان نزد مرحوم میرزا جهانگیرخان قشقایى(27) حكمت خوانده‌ام ولى آن زمان، استاد شاگردانى را انتخاب مى‌كرد كه مستعد و عمیق باشند و به كسانى كه توانایى فكرى و صلاحیّت علمى نداشتند، اجازه نمى‌داد در درس حضور یابند امّا شنیده‌ام درس شما عمومى است و افرادى شركت مى‌كنند كه استعداد درك همه مطالب را ندارند. استاد ما، فلسفه را در اتاق دربسته‌اى تدریس مى‌كرد و همان شاگردانى كه صلاحیت لازم را دارا بودند، حضور مى‌یافتند ولى چون جلسه درسى شما عمومى است و هركس
﴿ صفحه 68 ﴾
بخواهد شركت مى‌كند، این موجب مى‌شود عده‌اى از شاگردان در برداشت از منابع فلسفى دچار شبهاتى شوند ولى پاسخ آن‌ها را نتوانند درك كنند. لذا اگر صلاح مى‌دانید، درستان را محدود كنید و به كسانى اجازه دهید حضور یابند كه توانایى درك پاسخ شبهات را داشته باشند.
علامه مى‌افزاید: جوابى شفاهى به پیشكار آیت‌الله بروجردى، براى ایشان دادم ولى بیم آن را داشتم كه این فرد نتواند مطلب را به درستى براى آقا بیان كند، از این روى، نامه‌اى را براى آن مرجع بزرگ نگاشتم و حاصلش این بود كه: وقتى به قم آمدم مطالعه‌اى در وضع موجود حوزه علمیه این شهر نمودم و در مورد نیازهاى اجتماعى فكر كردم و این‌ها را با هم سنجیدم و ملاحظه كردم جامعه اسلامى نیاز به این دارد كه اسلام را با عنایت به منابع اصیل خود بشناسد و بتواند از معارف اسلامى دفاع كند كه وظیفه اصلى روحانیت هم در درجه اوّل همین است و شناخت اسلام به طورى كه بتواند از مواضع اسلامى صیانت نماید، وظیفه مهمّى است و ما سه منبع داریم یكى كتاب خدا (قرآن)، دوّم سنت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه هدى(علیهم السلام) و سوم هم عقل كه باید به كمك آن اعتقادات اولیه را اثبات نمود و از آن‌ها دفاع كرد. براى كسانى كه به قرآن كریم و حدیث اعتقادى ندارند، نمى‌شود معارف اسلامى را از راه نقل مورد استفاده قرار داد و لازم است شبهات، و سؤالات آنان را به كمك دلیل‌هاى عقلى پاسخ داد. بنابراین باید در حوزه، درسى داشته باشیم كه طلبه را آن‌چنان از لحاظ استدلال تقویت نماید كه بتواند عقاید اسلامى را اثبات كند و از مواضع آیین اسلام به صورت منطقى و با دلایل عقل‌پسند دفاع كند.
﴿ صفحه 69 ﴾
آنچه كه در حوزه رواج داشت، درس فقه و اصول بود كه از بخشى از سنّت استفاده مى‌كرد، یعنى به روایاتى نظر داشت كه به فقه و اصول مربوط بود، و از سایر احادیث، قرآن كریم و حكمت خبرى نبود. به‌علاوه در حوزه این ضرورت احساس مى‌گردید كه غیر از دروس رسمى كه مفاهیم را به فراگیران انتقال مى‌دهد، درس تربیت اخلاقى هم باشد كه در روح و روان و رفتار افراد تحول ایجاد كند. من وظیفه خود دانستم به اندازه‌اى كه برایم میسّر است در رفع این نواقص بكوشم لذا سه درس تفسیر، اخلاق و حكمت را شروع كردم.
علامه افزود: بعد از مدتى درس اخلاق را تعطیل كردم تا مانع از برنامه‌هاى دیگرم نشود زیرا همانگونه كه پیش‌بینى مى‌شد موجب بروز برچسب‌هایى شد كه اگر ادامه مى‌یافت بر سایر فعالیت‌هاى علمى لطمه مى‌زد. اما در مورد درس تفسیر مى‌دانستم كه مرا به بیسوادى متهم مى‌كنند، چون جوّ حاكم چنین بود كه اگر كسى به تفسیر مى‌پرداخت نشانه این بود كه بر علوم دیگر احاطه ندارد و این شیوه علامت كم‌مایه بودن استاد به شمار مى‌رفت! من حدس مى‌زدم این برچسب را به من خواهند زد ولى هرچه فكر كردم آنرا عذرى براى ترك تكلیف ندانستم.
ولى در مورد درس فلسفه مى‌دانستم اتهاماتى در پى خواهد داشت، آن‌ها را نیز عذرى براى متوقف نمودن این رشته از معارف اسلامى ندیدم. این‌كه فرمودید در آن زمان افرادى گزینش مى‌شدند تا برایشان حكمت بگویند با زمان كنونى تفاوت دارد زیرا در آن زمان شبهات اعتقادى در منابع و بحث‌هاى فلسفى عنوان مى‌گردید و اهل نظر درصدد پاسخ‌گویى
﴿ صفحه 70 ﴾
آن‌ها برمى‌آمدند اما امروز شبهات اعتقادى و الحادى نقل قهوه‌خانه‌هاست و بین مردم منتشر شده است و چون به صورت عمومى و فراگیر درآمده، دیگر نمى‌شود چند نفرى را انتخاب كرد و به آنان درس گفت و از این راه به شبهه‌ها جواب داد. آن‌گونه تدریس با این زمان و گسترش شبهه‌ها تناسبى ندارد و تربیت عده‌اى معدود گره‌گشا نخواهد بود. در خاتمه این نظرى است كه من دارم و بر اساس آن واجب دانسته‌ام كه این‌گونه درس‌ها را ادامه دهم و تداوم آن‌ها را براى خویش واجب شرعى مى‌دانم، با این وجود اطاعت از شما (یعنى آیت‌الله بروجردى) و جلوگیرى از اختلاف را هم لازم مى‌دانم. اگر شما امر بفرمایید عذرى است مورد قبول در پیشگاه پروردگار متعال ولى اگر غیر از این است به آنچه به عنوان وظیفه خود تشخیص داده‌ام عمل خواهم كرد.
این نامه را علامه براى آیت‌الله بروجردى ارسال نمود، ایشان بار دیگر پیشكارشان را فرستادند و به علاّمه پیغام دادند: هرچه تشخیص مى‌دهید همان را عمل كنید. در این میان چند روزى طول كشید تا پاسخ مرحوم آیت‌الله بروجردى به دست علامه برسد و در این مدت استاد، درس‌هاى خود را تعطیل كردند و براى ما كه در جریان امر نبودیم مایه شگفتى بود كه چرا درس‌ها تعطیل گردیده است، بعداً متوجه شدیم ایشان به احترام فرمایش آیت‌الله بروجردى درس‌هاى خود را ادامه نداده‌اند و بعد از آن‌كه آن مرجع عالى‌قدر اجازه دادند مشغول تدریس شدند. این رفتار مخلصانه و مؤدبانه علامه پشتوانه‌اى قوى گردید تا دیگر به درس‌هاى ایشان اعتراضى نشود.
﴿ صفحه 71 ﴾

فعالیت‌هاى مقدماتى

سخن درباره تفسیر بود كه علامه طباطبایى مى‌فرمودند: براى خودم واجب شرعى مى‌دانم و تا آخر عمرشان تا آنجا كه طاقت داشتند در این باره تلاش كردند چه آن موقع كه تفسیر را تدریس مى‌كردند و چه زمانى كه به نگارش تفسیر مشغول بودند. خودشان گفته‌اند:
«از وقتى احساس كردم جامعه ما نیاز به چنین تفسیرى دارد، آن را كار سنگینى تلقّى مى‌كردم و در خود طاقت انجام چنین تكلیفى را نمى‌دیدم، این بود كه ابتدا شروع نمودم به نگارش رساله‌هایى درباره آیات قرآن نظیر رسائل توحیدى درباره خداشناسى و صفات و افعال خدا و چند رساله هم درباره انسان قبل از دنیا، در دنیا و بعد از دنیا».
این آثار را علامه نگاشت تا مباحث مهم قرآنى دسته‌بندى گردد كه اگر احیاناً موفق نشدند تفسیر كامل و جامعى بنویسند حداقل این مباحث را تنظیم كرده باشند، این تلاش را علامه در شهر تبریز و قبل از مهاجرت به قم انجام داده بودند و چون وارد قم شدند روزهاى تعطیل یك درس تفسیر در مسجد سلماسى آغاز كردند. بنده از سال 1331 ه‌.‌ش كه به این شهر آمدم در درس‌هاى پنج‌شنبه و جمعه ایشان شركت مى‌كردم. بعد از چندى این درس رسمى و هر روزه شد و نگارش «المیزان» را شروع كردند.
یادم هست وقتى عازم مشهد بودم اولین فرم این تفسیر در شانزده صفحه چاپ شده بود و علامه آن را به من دادند تا براى مرحوم آیت‌الله میلانى كه در جوار بارگاه قدس رضوى اقامت داشت ببرم. خدمت ایشان
﴿ صفحه 72 ﴾
مشرّف گردیدم و جزوه را خدمتشان دادم، تا نوشته استاد را دیدند، فرمودند:
«علامه طباطبایى از لحاظ جامعیت بین علم و تقوا كم‌نظیر و بلكه بى‌نظیر است.»
و بعد افزودند:
«سلام مرا به ایشان برسانید و بگویید هر بخشى كه چاپ مى‌شود برایم بفرستند.»

الهامى الهى

علامه اهتمام وافى و كافى براى نگارش این تفسیر داشتند و از همان اوایل بنده افتخار شركت در درسشان را داشتم و تابستان‌ها كه براى رهایى از گرماى شدید قم به نواحى خوش آب و هوا مى‌رفتند، براى استفاده از محضرشان و گاهى براى كمكى كه از دستم برمى‌آمد خدمتشان مى‌رسیدم و شاهد بودم كه خداى متعال چه عنایت خاصّى براى تألیف آن داشت و چه مقدّراتى را فراهم مى‌كرد. به عنوان نمونه گاهى پیش مى‌آمد یك مساله مورد بحث ایشان قرار مى‌گرفت ولى براى اثبات آن، مدرك كافى در اختیارشان نبود امّا به طور اتفاقى دوستى به زیارت ایشان مى‌آمد و كتابى را همراه خود مى‌آورد كه از منابع بحث مورد نظر به شمار مى‌رفت یا در گفتگوها بحث به جایى مى‌رسید كه علامه به اطلاعاتى نیاز داشتند و از این‌گونه صحبت‌ها استفاده مى‌كردند. از این جهت است كه شهید مطهرى عقید دارد: «آنچه علامه (در تفسیر) نوشته، تمامش با فكر خودش نبوده بلكه بسیارى از این مطالب الهامى است.»
﴿ صفحه 73 ﴾
اجمالا این اندازه مى‌فهمم كه ایشان براى نگارش این كتاب از یك تأیید خاص و توفیق ویژه برخوردار بود.