تماشای فرزانگی و فروزندگی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی زواره

ثمرات ارزشمند

سرانجام این شخصیت برنامه جدیدى را بدون سر و صدا و به‌دور از تبلیغات آغاز كرد و در اندك مدّتى به موفقیت چشمگیرى نائل آمد. از ثمره این فعالیت علمى آنچه محسوس و ملموس ماست تألیف یك دوره كامل تفسیر قرآن بود در بیست جلد كه از بدو انتشار اوّلین مجلداتش تحولى در عالم اسلام پدید آمد. این كتاب تنها تفسیر لفظى قرآن و توضیح مفاهیم ساده آیات نمى‌باشد. استاد در این اثر سترگ، به مناسبت‌هایى بحث‌هاى مختلفى را كه جامعه اسلامى بدانها محتاج است تحت عنوان مباحث مستقلى مطرح كرده و براى حلّ آنها از آیات كریمه قرآن مدد گرفته است و خوب است این جمله را هم از زبان شهید مطهرى نقل كنم:
«تفسیر المیزان همه‌اش با فكر نوشته نشد. من معتقدم كه بسیارى از این مطالب از الهامات غیبى است. كمتر مشكلى در مسایل اسلامى و دینى برایم پیش آمده كه كلید حلّ آن را در تفسیر المیزان پیدا نكرده باشم».
آرى گوهرشناس مى‌باید تا گوهر را بشناسد. بى‌جهت نبود كه شهید
﴿ صفحه 55 ﴾
مطهرى در نوشته‌هایش هر جا صحبت از علامه طباطبایى به میان مى‌آمد به دنبالش «روحى فداه» را اضافه مى‌نمود.
مرحوم استاد ضمن تدریس تفسیر قرآن به مسایل اجتماعى كه مى‌بایست افراد جامعه تدریجاً با آنها آشنا بشوند و برایشان از مدارك اصیل اسلامى راه حل بیابد، توجه خاصى مبذول مى‌فرمود. این كتاب منشأ آن شد كه گویندگان و نویسندگان مسلمان براى تحقیق در مسایل دین، فرهنگ جامعه، اقتصاد، سیاست، تاریخ و سایر ابعاد زندگى انسان به آن مراجعه كرده، از رهنمودهاى استاد در حلّ همه این مسایل بهره گیرند. یعنى المیزان كلید بود براى حلّ همه مشكلات فرهنگى و دینى جامعه‌اى كه در راه تكامل و فراهم آوردن زمینه‌هاى انقلاب اسلامى، قدم برمى‌داشت.
استاد به تناسب نیاز جامعه، مقالاتى مى‌نوشت، مطالبى كه توسط وى در كتاب «بحثى درباره مرجعیت و روحانیت»(21) نوشته شده، نشانه فكر عمیق و ذهن دوراندیش علامه است و ثابت مى‌كند كه وى براى استقرار نظام اسلامى چگونه راه‌جویى مى‌كرده و دیگران را بدان راهنمایى و ارشاد مى‌نموده است. ایشان زمانى از حكومت اسلامى و زعامت روحانیت سخن مى‌گفت كه حتى اندیشیدن در این باره از مغزهاى بسیارى از روشنفكران به‌دور بود. این نمونه یكى از خدمات بى‌شمار ایشان است و شمارش همه آنها در این فرصت اندك میسّر نیست.
﴿ صفحه 56 ﴾

در عرصه حكمت

علامه طباطبایى(رحمه الله) نه‌تنها میراث فلسفى حكماى سلف را براى نسل آینده حفظ كرد و در دسترس علاقه‌مندان حكمت و اندیشه قرار داد بلكه بر آنها مطالب بس ارزنده‌اى افزود و مى‌توان گفت كه پایه حكمتى نوین را بنیان نهاد كه باید قرنى بگذرد تا ارزش این بنیان‌گذارى نوین آشكار شود. هنگامى كه احساس كرد براى پاسخگویى به مشكلات فلسفى جامعه تنها فلسفه سنتى كافى نیست. اقدام به مطالعه فلسفه تطبیقى كرد و به بررسى افكار دیگران پرداخت و سعى كرد تا با تطبیق مبانى اسلامى بر اصول دیگر مكاتب، امتیاز مبانى اسلام را روشن كند و شبهات مكتب‌هاى دیگر به‌خصوص مكاتب مادى را باطل نماید.
علاّمه كتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» را نگاشت تا آنجا كه بنده اطلاع دارم هنوز در جهان اسلام براى ردّ افكار مادّى و فلسفه ماتریالیسم دیالكتیك، كتابى بهتر از آن ننوشته‌اند. البته نباید فراموش كرد كه شهید مطهرى در كمك به استاد و براى تهیه پاورقى‌هاى لازم براى این كتاب، كه بسیار ارزنده است، نقش مؤثرى داشت.
با وجود آن‌كه چندین دهه از تدوین این اثر مى‌گذرد و با وجود تمام رشدى كه در جامعه و خصوص در حوزه‌هاى علمیه حاصل گردیده، هنوز بهتر از آن، كتابى در این زمینه تألیف نگردیده است.

ایجاد وحدت بین حوزه و دانشگاه

استاد یك درس عمومى اخلاق را شروع كرد و پس از چندى تربیت‌هاى اخلاقى را به جلسات خصوصى و چند نفرى منحصر نمود.
﴿ صفحه 57 ﴾
بدیهى است كسانى كه در این مكتب پرورش مى‌یافتند علاقه‌اى به تظاهر و خودنمایى نداشتند ولى در هر حال آثار این‌گونه شاگردان در جامعه رشد یافت و آنها نیز به نوبه خود شاگردانى تربیت خواهند نمود و این مشعل در جاهایى كه شایستگى داشته باشد همچنان روشن خواهد ماند.
علامه داراى چنان همّت بلندى بود كه تلاش خود را به حوزه محدود ننمود. در آن زمان بین حوزه و دانشگاه توسط عوامل استبداد و استعمار دیوارى آهنین كشیده شده بود و دستگاه حاكم هر روز بر استحكام این دیوار مى‌افزود و كسانى كه فكر رخنه در این دیوار را در ذهن خویش مى‌گذرانیدند، متّهم مى‌شدند. علامه در حدّ امكان، شجاعانه و بدون واهمه با اساتید دانشگاه تماس برقرار مى‌كرد و براى آنان درس‌هایى مى‌گفت، جلسات بحث و بررسى برایشان تشكیل مى‌داد كه برخى از این كوشش‌هاى علمى و فرهنگى به زیور طبع و نشر آراسته گردیده است.
به بركت همین جلسات بود كه بعضى از آثار استاد در همان زمان به زبان‌هاى اروپایى برگردانیده شده و به این وسیله اسلام در غرب و تشیع در جهان غیر شیعه معرفى گردید. مسلّماً اگر امكانات افزون‌ترى در اختیار بود، بركات فراوان‌ترى نصیب این ملّت مى‌شد. به هر روى، جاى بسى دریغ و تأسّف است كه در این زمان كه جامعه ما به چنین مردانى اسلام‌شناس و اندیشمند نیازمند است، دانشمندى چون علامه را از دست داده‌ایم. البته تقدیر الهى چنین بود كه این مرد متألّه و عارف والا به ملكوت اعلا بپیوندد و به مصاحبت اجداد طاهرینش بشتابد. بارى، انتظار ما از آن عواطف سرشار استاد این است كه در همان عالم به یاد مسلمان‌ها
﴿ صفحه 58 ﴾
باشد كه تحقیقاً هست و در همان جا براى پیروزى مسلمین در تمامى جبهه‌ها و از جمله جبهه فرهنگى دعا كند كه البته مى‌كند و تحقیقاً این دعاها به اندازه لیاقت ما مستجاب خواهد شد.(22)