تماشای فرزانگی و فروزندگی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی زواره

مشق مشقّت

علامه طباطبایى(رحمه الله) در مسیر زندگى شخصى و علمى سختى‌هاى گوناگونى را تحمل كرد، آن هنگامى كه مشغول تحصیلات در تبریز و نجف بود با گرفتارى‌هاى زیادى مواجه شد، رژیم رضاخان از یك طرف و گروه‌هاى ماركسیستى، توده‌اى و دموكرات از سوى دیگر برایش دردسرهاى
﴿ صفحه 51 ﴾
زیادى فراهم مى‌نمودند، موقعى هم كه به قم هجرت نمود به عنوان شخصى ناشناس و غریب كسى از او حمایت نمى‌كرد و این وضع برایش با ناملایماتى توأم گردید.
ایشان در زندگیش مبالغ زیادى مقروض بود، با وجود آن‌كه خانه‌اى دو اتاقه اجاره نمود، در عین حال تهیه امكانات براى زندگى برایش مشقّت داشت. امرار معاش او از راه تألیف كتاب خصوص المیزان صورت مى‌گرفت كه بسیار كم بود، در همین سال‌هاى واپسین زندگى با وسایل عمومى رفت و آمد مى‌نمود امّا چون در راه خداوند فداكارى نمود و خالصانه به این راه گام نهاد، پروردگار چنان به وى و آثارش بركت داد كه اگر كسى بخواهد در اعتقادات، تفسیر و حكمت تعمّق كند نمى‌تواند خود را از آثار و محصولات فكرى و علمى وى بى‌نیاز ببیند، خداوند كسى را كه این‌گونه بر ساحل قرآن و عترت گام برمى‌دارد چنین مشمول عنایت‌ها و كمك‌هاى عینى قرار مى‌دهد.
هنگامى كه بعضى از شاگردان به ایشان پیشنهاد كردند كه اسفار را تلخیص كند تا بیشتر قابل استفاده باشد، رنگ چهره‌اش برافروخته شد و با اشاره به ایشان فهماند كه توان خرید یك دوره كتاب اسفار را ندارد كه آن را خلاصه نماید!(19)
جلسه درسى ایشان در حوزه نجف بسیار باشكوه و حاوى امتیازاتى فراوان بود و دقت عقلى، تبیین قوى مسایل و تسلط بر مبانى فقهى و اصولى در امر تدریس موجب شهرت او گشت و در مدت دو دهه تدریس شاگردان نام‌آورى تربیت كرد كه هركدام در زمره مراجع تقلید و فقهاى فرزانه بوده و مى‌باشند. او آثارى در فقه، اصول، كلام و اعتقادات، تاریخ، سیره و تفسیر تألیف نموده است ولى مهم‌ترین اثرش «محاضرات فى الفقه الامامیة» در ده جلد مى‌باشد كه نمایان‌گر وسعت فكرى او در زمینه‌هاى گوناگون فقهى است.
وى در ذیحجه 1373 ه‌.‌ق (1334 شمسى) به مشهد آمد و نسبت به احیاى حوزه علمیه این شهر اهتمام ورزید. در ایام مرجعیت آیت‌الله میلانى به خصوص سال‌هاى اقامتش در مشهد مقدس شخصیت‌هاى برجسته‌اى از جهان اسلام به دیدارش شتافتند و از نظرات او درباره مسایل مذهبى، سیاسى و فرهنگى مسلمانان آگاهى یافتند. او در نهضت امام خمینى و ستیز با استبداد رژیم پهلوى نیز تأثیرگذار بود و در خط مقدم مبارزه قرار گرفت و با صدور پیام‌ها، اعلامیه‌ها و نگارش نامه‌هایى و نیز موضع‌گیرى‌هاى جدّى و مهم در هدایت حركت‌هاى مردم علیه ظلم و تجاوز نقش عمده‌اى بر عهده داشت. آن مرجع بیدار و بااخلاص در جمعه 17 مرداد 1354 هجرى قمرى به سراى باقى شتافت و پیكرش در جوار بارگاه قدس رضوى مشهد دفن گردید. (گلى‌زواره)
﴿ صفحه 52 ﴾
در این‌جا بد نیست به خاطره‌اى كه خود علامه نقل كرده‌اند اشاره‌اى كنیم. ایشان مى‌فرمودند: «هنگامى كه در نجف اشرف مشغول تحصیل گردیدیم، مشكلاتى برایمان پیش آمد، زندگى ما از اجاره مزرعه‌اى كه در تبریز داشتیم تأمین مى‌شد و مبلغ مورد نظر را از ایران ارسال مى‌كردند امّا مشكلات سیاسى، منطقه‌اى و تنگناهایى كه حكومت وقت ایران (رضاخان) پدید آورد موجب قطع شدن این پول شد و ما در شرایط دشوارى قرار گرفتیم، گرفتارى چنان شدت یافت كه براى تأمین هزینه‌هاى ضرورى خانواده هم دچار مضایقى شدیم. در همین افكار بودم كه شنیدم كسى درب مى‌زند، پاسى از شب گذشته بود، دیدم فردى با قیافه و لباسى
﴿ صفحه 53 ﴾
نامأنوس بر در خانه ایستاده است، سلام و احوال‌پرسى بین ما و او ردّ و بدل شد، پرسیدم شما كى هستید؟ گفت: من شاه حسین ولى هستم، شگفت‌زده شدم زیرا چنین اسمى به گوشم نخورده بود. افزودم آیا فرمایشى دارید؟ گفت: آقا فرمودند از این وضع نگران نباش، دوازده سال است ما متكفّل مخارجتان هستیم. این را بر زبان آورد و رفت، من هم در را بستم و آمدم داخل خانه، در فكر فرو رفتم كه چنین شخصى با چنین قیافه‌اى كه مربوط به چند قرن قبل بود این‌جا چه مى‌كرد، خانه ما را چگونه مى‌دانست، از یك سوى تصوّر كردم كه منظور وى آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) است بعد از ذهنم گذشت كه ما كمتر از دوازده سال است كه به نجف آمده‌ایم، دیدم این تاریخ تطبیق نمى‌كند، ناگهان یادم آمد از مُعمّم شدن من بیش از دوازده سال نمى‌گذرد و آن وقت متوجه شدم منظور از آقا، مولا امام زمان(علیه السلام) است.
از فرداى آن روز گشایشى در كارمان بوجود آمد، مسافرى از تبریز به نجف آمد و مبلغى را كه بابت اجاره آن زمین كشاورزى دریافت شده بود برایمان آورد. امّا همچنان كنجكاو شده بودم كه بدانم این آقا كیست كه من او را نمى‌شناختم ولى او محل سكونت ما را به خوبى مى‌دانست، تا آن‌كه برگشتم به ایران، در حوالى تبریز در یك قریه‌اى كه امروز جزو این شهر شده، براى فاتحه به قبرستان رفتم دیدم در گوشه‌اى یك مقبره مخروبه‌اى دیده مى‌شود، از پیرمردى كه در آن حوالى بود پرسیدم چه كسى در این‌جا آرمیده است؟ جواب داد: نمى‌دانم، مى‌گویند: شاه حسین ولى مى‌باشد، معلوم شد آن صورتى كه من دیدم حالت برزخى وى بوده
﴿ صفحه 54 ﴾
و چون با امام عصر رابطه‌اى داشته، چنین مأموریتى را انجام داده تا مرا از نگرانى برهاند و مشكلاتم را حل كند».(20)

ثمرات ارزشمند

سرانجام این شخصیت برنامه جدیدى را بدون سر و صدا و به‌دور از تبلیغات آغاز كرد و در اندك مدّتى به موفقیت چشمگیرى نائل آمد. از ثمره این فعالیت علمى آنچه محسوس و ملموس ماست تألیف یك دوره كامل تفسیر قرآن بود در بیست جلد كه از بدو انتشار اوّلین مجلداتش تحولى در عالم اسلام پدید آمد. این كتاب تنها تفسیر لفظى قرآن و توضیح مفاهیم ساده آیات نمى‌باشد. استاد در این اثر سترگ، به مناسبت‌هایى بحث‌هاى مختلفى را كه جامعه اسلامى بدانها محتاج است تحت عنوان مباحث مستقلى مطرح كرده و براى حلّ آنها از آیات كریمه قرآن مدد گرفته است و خوب است این جمله را هم از زبان شهید مطهرى نقل كنم:
«تفسیر المیزان همه‌اش با فكر نوشته نشد. من معتقدم كه بسیارى از این مطالب از الهامات غیبى است. كمتر مشكلى در مسایل اسلامى و دینى برایم پیش آمده كه كلید حلّ آن را در تفسیر المیزان پیدا نكرده باشم».
آرى گوهرشناس مى‌باید تا گوهر را بشناسد. بى‌جهت نبود كه شهید
﴿ صفحه 55 ﴾
مطهرى در نوشته‌هایش هر جا صحبت از علامه طباطبایى به میان مى‌آمد به دنبالش «روحى فداه» را اضافه مى‌نمود.
مرحوم استاد ضمن تدریس تفسیر قرآن به مسایل اجتماعى كه مى‌بایست افراد جامعه تدریجاً با آنها آشنا بشوند و برایشان از مدارك اصیل اسلامى راه حل بیابد، توجه خاصى مبذول مى‌فرمود. این كتاب منشأ آن شد كه گویندگان و نویسندگان مسلمان براى تحقیق در مسایل دین، فرهنگ جامعه، اقتصاد، سیاست، تاریخ و سایر ابعاد زندگى انسان به آن مراجعه كرده، از رهنمودهاى استاد در حلّ همه این مسایل بهره گیرند. یعنى المیزان كلید بود براى حلّ همه مشكلات فرهنگى و دینى جامعه‌اى كه در راه تكامل و فراهم آوردن زمینه‌هاى انقلاب اسلامى، قدم برمى‌داشت.
استاد به تناسب نیاز جامعه، مقالاتى مى‌نوشت، مطالبى كه توسط وى در كتاب «بحثى درباره مرجعیت و روحانیت»(21) نوشته شده، نشانه فكر عمیق و ذهن دوراندیش علامه است و ثابت مى‌كند كه وى براى استقرار نظام اسلامى چگونه راه‌جویى مى‌كرده و دیگران را بدان راهنمایى و ارشاد مى‌نموده است. ایشان زمانى از حكومت اسلامى و زعامت روحانیت سخن مى‌گفت كه حتى اندیشیدن در این باره از مغزهاى بسیارى از روشنفكران به‌دور بود. این نمونه یكى از خدمات بى‌شمار ایشان است و شمارش همه آنها در این فرصت اندك میسّر نیست.
﴿ صفحه 56 ﴾

در عرصه حكمت

علامه طباطبایى(رحمه الله) نه‌تنها میراث فلسفى حكماى سلف را براى نسل آینده حفظ كرد و در دسترس علاقه‌مندان حكمت و اندیشه قرار داد بلكه بر آنها مطالب بس ارزنده‌اى افزود و مى‌توان گفت كه پایه حكمتى نوین را بنیان نهاد كه باید قرنى بگذرد تا ارزش این بنیان‌گذارى نوین آشكار شود. هنگامى كه احساس كرد براى پاسخگویى به مشكلات فلسفى جامعه تنها فلسفه سنتى كافى نیست. اقدام به مطالعه فلسفه تطبیقى كرد و به بررسى افكار دیگران پرداخت و سعى كرد تا با تطبیق مبانى اسلامى بر اصول دیگر مكاتب، امتیاز مبانى اسلام را روشن كند و شبهات مكتب‌هاى دیگر به‌خصوص مكاتب مادى را باطل نماید.
علاّمه كتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» را نگاشت تا آنجا كه بنده اطلاع دارم هنوز در جهان اسلام براى ردّ افكار مادّى و فلسفه ماتریالیسم دیالكتیك، كتابى بهتر از آن ننوشته‌اند. البته نباید فراموش كرد كه شهید مطهرى در كمك به استاد و براى تهیه پاورقى‌هاى لازم براى این كتاب، كه بسیار ارزنده است، نقش مؤثرى داشت.
با وجود آن‌كه چندین دهه از تدوین این اثر مى‌گذرد و با وجود تمام رشدى كه در جامعه و خصوص در حوزه‌هاى علمیه حاصل گردیده، هنوز بهتر از آن، كتابى در این زمینه تألیف نگردیده است.