تماشای فرزانگی و فروزندگی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی زواره

توجه به نیازهاى جامعه

علامه طباطبایى هنگامى به حوزه علمیه قم قدم نهاد كه این كانون به صورت گیاهى كه تازه جوانه زده و نهالى كه تازه به مرحله رشد رسیده، سخت نیازمند یك باغبان ماهر، توانا و دلسوز بود، تا بتواند آن را بارور كند. با این‌كه در آن زمان در حوزه علمیه قم بزرگانى بودند كه براى پیشرفت اسلام، دلسوزى مى‌كردند و تلاش‌هاى ارزشمندى هم صورت مى‌دادند ولى این حوزه نیاز به شخصى دیگر داشت.
اگر نگاهى به وضع تحصیلات طلاب در آن زمان بیفكنیم، خواهیم دید بیش از 90% فعالیت‌هاى علمى كه در حوزه‌هاى روحانیت انجام مى‌گرفت بر محور فقه و اصول دور مى‌زد. در آن جامعه‌اى كه در خفقان شدید فكرى و سیاسى قرار گرفته بود، شاید نیاز روزمره مردم، بیش از این هم نبود ولى براى جامعه‌اى كه بخواهد گام به حیاتى نوین بگذارد و از ركود و عقب‌ماندگى و ذلّت نجات یابد آن وضع كافى نبود، مى‌بایست تجدید نظرى در برنامه‌هاى درسى مى‌شد و كلاس‌ها و كرسى‌هاى تدریس دیگرى افتتاح مى‌گردید. البته عده‌اى هم در این زمینه‌ها اقداماتى انجام دادند ولى متأسفانه به جایى نرسید و پس از مدتى كلاس‌ها تعطیل شد و باز به وضع سابق برگشت.
جامعه‌اى كه مى‌بایست در برابر فرهنگ‌هاى دیگر عرض اندام كند و
﴿ صفحه 45 ﴾
شخصیت و هویت فرهنگى خویش را در برابر بیگانگان صیانت نماید و اصالت مكتب اسلام را در مقابل مكاتب دیگر به اثبات برساند علاوه بر دروس متداول آن زمان، به درس‌هاى دیگرى هم احتیاج داشت امّا چه درسى و از چه استادى. علامه مى‌فرمودند:
«وقتى به قم آمدم مطالعه‌اى در وضع تحصیلى حوزه كردم و یك فكرى درباره نیاز جامعه اسلامى نمودم، بین آن نیاز و آنچه موجود بود چندان تناسبى ندیدم. جامعه ما احتیاج داشت كه به عنوان جامعه‌اى اسلامى قرآن را به درستى بشناسد و از گنجینه‌هاى علوم این كتاب عظیم الهى بهره‌بردارى كند ولى در حوزه‌هاى علمیه حتى یك درس رسمى تفسیر قرآن وجود نداشت. جامعه ما براى این‌كه بتواند عقاید خودش را در مقابل عقاید دیگران عرضه كند و از آنها دفاع نماید به قدرت استدلال عقلى احتیاج داشت. مى‌بایست درس‌هایى در حوزه وجود داشته باشد تا قدرت تعقل و استدلال فراگیران را بالا ببرد. چنین درس‌هایى در حوزه تدریس نمى‌شد. روحانیت به عنوان قشرى از جامعه كه عهده‌دار رهبرى معنوى مردم است مى‌بایست آراسته به فضایل اخلاقى و آشنا به رموز معنوى باشد. چنین تعلیم و تربیتى هم وجود نداشت مگر در گوشه و كنارى و براى افراد نادرى. به زبان دیگر، اساس اسلام بر كتاب، سنت و عقل است و كتاب و سنت براى شناخت محتواى رسالت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و بیانات جانشینان معصوم اوست و قدرت تعقل براى اثبات مسایل اصولى دین و دفاع كردن در مقابل شبهاتى است كه از سوى مكتب‌هاى بیگانه نسبت به مبانى اسلام وارد مى‌شود.
اما در حوزه‌ها فقط فقه و اصول بود كه بخشى از سنت پیامبر و ائمه(علیهم السلام)
﴿ صفحه 46 ﴾
را مورد بررسى قرار مى‌داد، نه از فلسفه و معقول خبرى بود و نه از تفسیر قرآن و نه از سایر بخش‌هاى كتاب و سنت. بر خود لازم دیدم كه یك درس فلسفه و یك درس تفسیر قرآن و یك درس اخلاق در حوزه شروع كنم».

تدبیرى حكیمانه

این اقدام مرحوم علامه در نوع خود قابل مقایسه با اقدامى است كه امام خمینى(رحمه الله) در فعالیت‌هاى سیاسى آغاز نمود و بارها كسانى تجربه كرده و ناكام شده بودند، بنابراین آن‌قدر این وظیفه مهم و به اندازه‌اى انجامش مشكل مى‌نمود كه كمتر كسى جرأت اقدام در این موارد را به خود مى‌داد، لذا شجاعتى شبیه شجاعت امام در مسایل سیاسى لازم داشت و نیز به حكمت و تدبیر حكیمانه‌اى همچون تدبیر علامه احتیاج بود كه بداند چگونه این كار را شروع كند تا بر موانع فائق آید.
با اشاره‌هایى كه ذكر شد، كسانى كه وارد به مسایل هستند مى‌توانند به عمق مشكلات پى ببرند. امام بزرگوار در چهل سال قبل درس عرفان و فلسفه مى‌گفتند ولى شرایط به گونه‌اى شد كه به تعطیلى این دروس انجامید. علامه مى‌بایست كارى را شروع كند كه این تجربه‌هاى ناكام را پشت سر گذاشته باشد. ایشان مى‌فرمود: «این سه درس را شروع كردم». قیافه روحانى‌اى را كه تازه به قم آمده است در ذهن خود مجسّم كنید، با یك عمامه كوچك سرمه‌اى‌رنگ. چنین شخصى مدعى ایجاد انقلابى در حوزه است، چه اندازه امكانات مادى در اختیار دارد؟ نشانه‌اش یك خانه دو اتاقى است كه آن را در مقابل ماهى هشتاد تومان اجاره كرده است.
﴿ صفحه 47 ﴾
فرزند برومند آن مرد به خاطر دارد كه در چه خانه محقّرى بزرگ شده است. خانه‌اى كه حتى مرحوم علامه نمى‌توانست دوستانش را در آنجا پذیرایى كند، چون از نظر امكانات بسیار محدود بود. اوایل آشنایى با استاد از رفتارشان خیلى تعجب مى‌كردم گاهى مجبور مى‌شدم به خاطر پاسخ گرفتن سؤالاتى كه برایم پیش مى‌آمد، خدمت استاد در منزلشان شرفیاب شوم. ایشان در حالى كه جلوى درب منزل مى‌آمدند، دو دست خود را بر دو طرف درب گذاشته، سرشان را بیرون مى‌آوردند و به سؤال من گوش مى‌دادند و پاسخ مى‌گفتند. گاه این سؤال برایم مطرح مى‌شد كه چرا استاد از من نمى‌خواهند كه داخل منزل بروم. بعدها كه آشناییم با ایشان افزایش یافت و گاهى كه اتفاق مى‌افتاد مى‌توانستم داخل منزلشان بروم، متوجه موضوع گردیدم. خود ایشان مى‌فرمود:
«اگر من كار كنم و روزى سه تومان مزد بگیرم برایم گواراتر است از این‌كه به خانه كسى بروم و اظهار حاجتى كنم و وابستگى به بیتى و شخصیتى پیدا كنم».
مدت‌ها زندگى استاد از راه حق‌التألیف كتابهایشان اداره مى‌گردید. سال‌ها مبلغ هنگفتى مقروض بودند و نزدیكانشان حتى دامادشان مرحوم شهید آیت‌الله على قدوسى(رحمه الله)(17) از این موضوع اطلاع نداشت. با آن وضع
قدوسى دوران خردسالى و نوجوانى را تحت تربیت پدرش گذرانید و با تشویق یكى از وعّاظ كه براى تبلیغ به نهاوند آمده بود علاقه‌مند به تحصیلات علوم دینى گردید و در سال 1321 شمسى در 15 سالگى به قم مهاجرت نمود و با وجود تنگناهایى كه حتى سلامتى او را به مخاطره افكند دروس مقدماتى و سطح را نزد اساتید وقت فراگرفت و براى ادامه تحصیل به جلسات درس آیت الله بروجردى راه یافت، آن مرجع عالیقدر كه با پدر قدوسى مأنوس بود نسبت به امور تحصیلى و فراهم آوردن وسایل تربیتى این شاگرد توجه ویژه‌اى نشان داد. قدّوسى تمام دوره اصول، خارج مكاسب و مقدارى از بیع و كتاب طهارت را از محضر امام خمینى استفاده كرد و به بعد از تبعید امام درس خارج را نزد آیت‌الله گلپایگانى تكمیل نمود.
وى در درس‌هاى حكمت، تفسیر و عرفان همراه شهید مطهرى و دكتر بهشتى به محضر علامه طباطبایى راه یافت و به تدریج در زمره شاگردان برجسته این متفكر بزرگ قرار گرفت، علامه برایش احترام ویژه‌اى قائل گردید و چنان به او اعتماد كرد كه بخشى از كارهاى مهم پژوهشى و تنظیم پاره‌اى از مقالات كتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم را بدو سپرد و دختر خود را به عقد ازدواج قدّوسى درآورد. علامه بارها گفته بود هر وقت كارى را به او محوّل مى‌كنم دیگر آسوده خاطر هستم.
قدوسى كه در نهضت امام خمینى نقش ویژه‌اى داشت، هنگام اداره مدرسه حقانى در جهت تعلیم و تربیت طلاّب فاضل، مبارز و متعهّد همّت گماشت و تحولى مهم در برنامه‌هاى آموزشى حوزه پدید آورد. پس از پیروزى انقلاب اسلامى به فرمان امام خمینى به سمت دادستانى كل انقلاب برگزیده شد تا آن‌كه در روز شنبه 14 شهریور 1360 شمسى توسط منافقین به شهادت رسید. (جرعه‌هاى جانبخش)
﴿ صفحه 48 ﴾
مادّى و امكاناتى بسیار محدود و در غربت و ناشناختگى مى‌خواست تحولى عظیم در فرهنگ كشور ایران و حتى جهان اسلام به وجود آورد.
علامه به مشكلات این حركت واقف بود و مى‌دانست در مسیرى كه پیش گرفته است چه ناهموارى‌ها و پیچ و خم‌هایى وجود دارد. امّا با اتكا به خداوند بر مشكلات فائق آمد و بار دیگر خدا به انسان‌ها نشان داد كه كسانى را كه تنها به امید او و با توكل بر او و براى جلب رضایتش كارى را آغاز كنند، موفق خواهد نمود و نهال كوچك آن‌ها را به درختى تنومند مبدّل مى‌كند و نیز شاخه‌هاى ضعیف آن را نیرومند مى‌سازد. كمك‌هاى غیبى و الهى به آنها ارزانى داشته از الهامات و اشراقات به آنان دریغ نخواهد نمود و چنین نیز كرد.
﴿ صفحه 49 ﴾
ابتدا اگر كسى به قیافه علامه طباطبایى و وضع و كارش مى‌نگریست، آن را كارى كوچك، كم‌اهمیت، كم‌بازده و نافرجام مى‌پنداشت ولى طولى نكشید كه خدا او را توسط شاگردانى چون شهید مطهرى(رحمه الله)(18) كمك
در 1323 شمسى آموختن حكمت شرح منظومه و مبحث نفس اسفار را نزد امام خمینى آغاز كرد و از دروس خارج فقه و اصول او هم بهره‌مند شد. آیت‌الله بروجردى نیز از استادان وى در درس خارج مى‌باشد.
وى به سال 1329 شمسى به محضر علاّمه طباطبایى شتافت و فلسفه بوعلى را از معظم‌له آموخت و در یك حوزه درسى خصوصى كه ایشان براى نقد فلسفه مادى تشكیل داده بود حضور یافت كه كتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم در این مجمع پربركت پایه‌گذارى شد.
علامه عقیده داشت مطهرى از هوش سرشارى برخوردار مى‌باشد، به علاوه از جهات تقوا، اخلاق و انسانیّت هم جزو برگزیده‌ها بود، علامه مى‌افزاید در جلساتى كه وى حضور داشت مطمئن بودم كه سخنانم هدر نمى‌رود بعد كه مباحث و مقالات اصول فلسفه را آغاز كردیم یگانه كسى كه اطمینان داشتم از هدر رفتن تلاش‌ها جلوگیرى مى‌كند مطهرى بود، از آن‌جا كه این مطالب مجمل بود كسى كه مى‌توانست بر آنها توضیحاتى بنویسد وى بود كه موفق شد پاورقى‌هاى ارزشمندى براى آنها تدوین نماید. مطهرى نیز در برابر این استادش فروتنى ویژه‌اى نشان مى‌داد و گاه چنان از علامه سخن مى‌گفت كه گویى آن مفسّر اهل كرامات است و از جانبى غیبى حمایت مى‌شود و یك‌بار خاطرنشان ساخت حضرت علامه طباطبایى از نظر كمالات روحى به حد تجرّدِ برزخى رسیده و مى‌تواند صُوَر غیبى را كه افراد عادى از مشاهده آنها ناتوانند، ببیند.
ایشان در بیاناتى گفته است:
این فرد به راستى مجسمه تقوا و معنویت است و در تهذیب نفس مقامات عالى طى كرده است. سالیان دراز از فیض محضر پربركتش بهره‌مند بوده و الآن هم هستم. كتاب تفسیر المیزان او از بهترین تفاسیرى مى‌باشد كه براى قرآن مجید نوشته شده و مى‌توانم ادعا كنم بهترین تفسیرى است كه در میان شیعه و سنى از صدر اسلام تا امروز به نگارش درآمده است.
مطهرى بعد از ازدواج در سال 1331 شمسى به دلایلى از قم به تهران مهاجرت كرد و در مدرسه مروى تدریس فلسفه و حكمت اسلامى را آغاز نمود، سخنرانى‌هاى آموزنده‌اش در مساجد و سایر محافل مذهبى مورد توجه و استقبال آحاد جامعه بخصوص نسل جوان قرار گرفت، سه سال بعد به تدریس در دانشكده الهیات دانشگاه تهران مشغول شد.
آثار و اندیشه‌هاى این متفكر در مبارزه با اندیشه‌هاى التقاطى، تحریف‌زدایى از تاریخ و فرهنگ اسلام، ستیز با جمود و تحجّر، تأثیرگذارى بر دانشگاه و جوانان، دفاع از مرزهاى عقیدتى، شناخت نیازهاى فرهنگى و اجتماعى، بسیار مورد توجّه بوده و مى‌باشد.
او با شروع نهضت اسلامى به رهبرى امام خمینى از سال 1341 به عنوان یكى از شاگردان برجسته و مورد اعتماد امام، فعالانه وارد میدان مبارزه با استبداد و ستم گردید. امام خمینى از او به عنوان دانشمندى سخن مى‌گوید كه خدمات ارزشمندى به اسلام و علم نمود و جنبه‌هاى مختلف در وجودش جمع و آثارش بدون استثنا خوب و انسان‌ساز است و افزود او حاصل عمرم محسوب مى‌شد و پاره تنم بود. مطهرى در 12 اردیبهشت 1358 توسط گروهك فرقان به شهادت رسید، پیكرش در قم و جوار بارگاه حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام) دفن گردید. (گلى‌زواره)
﴿ صفحه 50 ﴾
كرد. اجتماع چنین افرادى به گرد شمع وجودش، استاد را دلگرم نمود و از این روى به تعلیم و تربیت آنان همّت گماشت و از هیچ تلاشى در راه پرورش آنان خوددارى نكرد. شاگردان را همچون چشمان خویش دوست مى‌داشت و به قدرى نسبت به آنان مهربان بود كه مى‌توان گفت كمتر پدرى در خصوص فرزندان خود چنین محبتى دارد.

مشق مشقّت

علامه طباطبایى(رحمه الله) در مسیر زندگى شخصى و علمى سختى‌هاى گوناگونى را تحمل كرد، آن هنگامى كه مشغول تحصیلات در تبریز و نجف بود با گرفتارى‌هاى زیادى مواجه شد، رژیم رضاخان از یك طرف و گروه‌هاى ماركسیستى، توده‌اى و دموكرات از سوى دیگر برایش دردسرهاى
﴿ صفحه 51 ﴾
زیادى فراهم مى‌نمودند، موقعى هم كه به قم هجرت نمود به عنوان شخصى ناشناس و غریب كسى از او حمایت نمى‌كرد و این وضع برایش با ناملایماتى توأم گردید.
ایشان در زندگیش مبالغ زیادى مقروض بود، با وجود آن‌كه خانه‌اى دو اتاقه اجاره نمود، در عین حال تهیه امكانات براى زندگى برایش مشقّت داشت. امرار معاش او از راه تألیف كتاب خصوص المیزان صورت مى‌گرفت كه بسیار كم بود، در همین سال‌هاى واپسین زندگى با وسایل عمومى رفت و آمد مى‌نمود امّا چون در راه خداوند فداكارى نمود و خالصانه به این راه گام نهاد، پروردگار چنان به وى و آثارش بركت داد كه اگر كسى بخواهد در اعتقادات، تفسیر و حكمت تعمّق كند نمى‌تواند خود را از آثار و محصولات فكرى و علمى وى بى‌نیاز ببیند، خداوند كسى را كه این‌گونه بر ساحل قرآن و عترت گام برمى‌دارد چنین مشمول عنایت‌ها و كمك‌هاى عینى قرار مى‌دهد.
هنگامى كه بعضى از شاگردان به ایشان پیشنهاد كردند كه اسفار را تلخیص كند تا بیشتر قابل استفاده باشد، رنگ چهره‌اش برافروخته شد و با اشاره به ایشان فهماند كه توان خرید یك دوره كتاب اسفار را ندارد كه آن را خلاصه نماید!(19)
جلسه درسى ایشان در حوزه نجف بسیار باشكوه و حاوى امتیازاتى فراوان بود و دقت عقلى، تبیین قوى مسایل و تسلط بر مبانى فقهى و اصولى در امر تدریس موجب شهرت او گشت و در مدت دو دهه تدریس شاگردان نام‌آورى تربیت كرد كه هركدام در زمره مراجع تقلید و فقهاى فرزانه بوده و مى‌باشند. او آثارى در فقه، اصول، كلام و اعتقادات، تاریخ، سیره و تفسیر تألیف نموده است ولى مهم‌ترین اثرش «محاضرات فى الفقه الامامیة» در ده جلد مى‌باشد كه نمایان‌گر وسعت فكرى او در زمینه‌هاى گوناگون فقهى است.
وى در ذیحجه 1373 ه‌.‌ق (1334 شمسى) به مشهد آمد و نسبت به احیاى حوزه علمیه این شهر اهتمام ورزید. در ایام مرجعیت آیت‌الله میلانى به خصوص سال‌هاى اقامتش در مشهد مقدس شخصیت‌هاى برجسته‌اى از جهان اسلام به دیدارش شتافتند و از نظرات او درباره مسایل مذهبى، سیاسى و فرهنگى مسلمانان آگاهى یافتند. او در نهضت امام خمینى و ستیز با استبداد رژیم پهلوى نیز تأثیرگذار بود و در خط مقدم مبارزه قرار گرفت و با صدور پیام‌ها، اعلامیه‌ها و نگارش نامه‌هایى و نیز موضع‌گیرى‌هاى جدّى و مهم در هدایت حركت‌هاى مردم علیه ظلم و تجاوز نقش عمده‌اى بر عهده داشت. آن مرجع بیدار و بااخلاص در جمعه 17 مرداد 1354 هجرى قمرى به سراى باقى شتافت و پیكرش در جوار بارگاه قدس رضوى مشهد دفن گردید. (گلى‌زواره)
﴿ صفحه 52 ﴾
در این‌جا بد نیست به خاطره‌اى كه خود علامه نقل كرده‌اند اشاره‌اى كنیم. ایشان مى‌فرمودند: «هنگامى كه در نجف اشرف مشغول تحصیل گردیدیم، مشكلاتى برایمان پیش آمد، زندگى ما از اجاره مزرعه‌اى كه در تبریز داشتیم تأمین مى‌شد و مبلغ مورد نظر را از ایران ارسال مى‌كردند امّا مشكلات سیاسى، منطقه‌اى و تنگناهایى كه حكومت وقت ایران (رضاخان) پدید آورد موجب قطع شدن این پول شد و ما در شرایط دشوارى قرار گرفتیم، گرفتارى چنان شدت یافت كه براى تأمین هزینه‌هاى ضرورى خانواده هم دچار مضایقى شدیم. در همین افكار بودم كه شنیدم كسى درب مى‌زند، پاسى از شب گذشته بود، دیدم فردى با قیافه و لباسى
﴿ صفحه 53 ﴾
نامأنوس بر در خانه ایستاده است، سلام و احوال‌پرسى بین ما و او ردّ و بدل شد، پرسیدم شما كى هستید؟ گفت: من شاه حسین ولى هستم، شگفت‌زده شدم زیرا چنین اسمى به گوشم نخورده بود. افزودم آیا فرمایشى دارید؟ گفت: آقا فرمودند از این وضع نگران نباش، دوازده سال است ما متكفّل مخارجتان هستیم. این را بر زبان آورد و رفت، من هم در را بستم و آمدم داخل خانه، در فكر فرو رفتم كه چنین شخصى با چنین قیافه‌اى كه مربوط به چند قرن قبل بود این‌جا چه مى‌كرد، خانه ما را چگونه مى‌دانست، از یك سوى تصوّر كردم كه منظور وى آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) است بعد از ذهنم گذشت كه ما كمتر از دوازده سال است كه به نجف آمده‌ایم، دیدم این تاریخ تطبیق نمى‌كند، ناگهان یادم آمد از مُعمّم شدن من بیش از دوازده سال نمى‌گذرد و آن وقت متوجه شدم منظور از آقا، مولا امام زمان(علیه السلام) است.
از فرداى آن روز گشایشى در كارمان بوجود آمد، مسافرى از تبریز به نجف آمد و مبلغى را كه بابت اجاره آن زمین كشاورزى دریافت شده بود برایمان آورد. امّا همچنان كنجكاو شده بودم كه بدانم این آقا كیست كه من او را نمى‌شناختم ولى او محل سكونت ما را به خوبى مى‌دانست، تا آن‌كه برگشتم به ایران، در حوالى تبریز در یك قریه‌اى كه امروز جزو این شهر شده، براى فاتحه به قبرستان رفتم دیدم در گوشه‌اى یك مقبره مخروبه‌اى دیده مى‌شود، از پیرمردى كه در آن حوالى بود پرسیدم چه كسى در این‌جا آرمیده است؟ جواب داد: نمى‌دانم، مى‌گویند: شاه حسین ولى مى‌باشد، معلوم شد آن صورتى كه من دیدم حالت برزخى وى بوده
﴿ صفحه 54 ﴾
و چون با امام عصر رابطه‌اى داشته، چنین مأموریتى را انجام داده تا مرا از نگرانى برهاند و مشكلاتم را حل كند».(20)