تماشای فرزانگی و فروزندگی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی زواره

بُعد برجسته

مرحوم علامه طباطبایى(رحمه الله) از تمام ویژگى‌هایى كه ذكر گردید، برخوردار بود. هم حجاب معاصر مانع مى‌گردید كه مردم آن‌چنان كه شایسته است
﴿ صفحه 41 ﴾
ایشان را بشناسند و هم اخلاص در تلاش و اجتناب از تظاهر و خودنمایى موجب این مى‌شد كه اقشار وسیعى از جامعه، پى به اهمیت كارش نبرند و نیز آن مفسّر عالى‌قدر از كمالات معنوى عظیمى برخوردار بود و به درجات والایى از معرفت و عرفان رسیده بود كه این توفیق‌ها را براى دیگران بیان نمى‌كرد و در كتمان آنها مى‌كوشید و این باعث مى‌شد كه تنها عده‌اى معدود از درجات كمال و فضایلش آگاه شوند و به طور قطع مى‌توان گفت بسیارى از اسرار معنوى این بزرگ‌مرد هنوز حتى براى خواص هم مكتوم است چه رسد به عوام. ولى آنچه مهم است این مى‌باشد كه بُعد برجسته علامه طباطبایى، فرهنگى بود و ویژگى چنین تلاش‌هایى این است كه آثارش به زودى در جامعه انعكاس نمى‌یابد. مدت‌ها باید سپرى شود تا به تدریج و با كمك چندین واسطه این اثرها به عینیّت برسد و آن وقت مردم از روى این محصولات پى به مؤثر اصلى ببرند و متوجه شوند كه چه كسى چنین طرحى نو درانداخت.

كوشش‌هاى فرهنگى

براى این‌كه تأثیر فعالیت‌هاى علمى و فرهنگى این شخصیت در جامعه اسلامى ایران و دیگر جوامع مسلمان و سپس در كلّ جهان ارزیابى شود، توجّه به دو نكته ضرورت دارد:
یكى این‌كه در ابتدا اهمیت كارهاى فرهنگى را به جامعه معرفى كنیم و بدانیم اجتماعى كه مى‌خواهد در راه تكامل حقیقى گام بردارد تا چه اندازه به كوشش‌هاى فرهنگى نیاز دارد، آن هم چه نوع فعالیت‌هایى و در
﴿ صفحه 42 ﴾
چه بخش‌هایى‌؛ دوم آن‌كه به این نكته توجّه كنیم كه جامعه قبل از طلوع خورشید علامه در چه وضعى بود و با چه كمبودهایى مواجه بود تا متوجّه شویم ایشان چه كرد و چه اثرى از خود بر جاى نهاد.
امّا نكته اوّل: هر جامعه‌اى كه بخواهد از زندگى انسانى برخوردار باشد و از حیوانیّت فراتر رود در درجه اول مى‌بایست به فرهنگ، كه سر و كار مستقیم با اندیشه و دل انسان دارد، اهمیت دهد. انقلابى كه در سرزمین ایران به یمن رهبرى‌هاى بزرگ‌مرد الهى حضرت امام خمینى(رحمه الله) به وقوع پیوست بیش از هر چیز مرهون یك زمینه فرهنگى بود كه قبلا در این جامعه پدید آمد. مردمى كه با فرهنگ اسلامى، كم و بیش، آشنا شده بودند و اندیشه‌ها و ارزش‌هاى اسلامى در دل و جانشان رسوخ كرده بود زمینه‌هاى انقلاب را فراهم كردند امّا به رهبرى خردمند، نیاز داشت كه نیروها را در جهت صحیح راه اندازد و رهبرى كند و به سرمنزل مقصود برساند كه خداى متعال بر ملت ایران منّت نهاد و چنین رهبر فرزانه‌اى را به ما عطا نمود. امّا اگر زمینه‌هاى فرهنگى در این جامعه فراهم نشده و در طول انقلاب رشد نكرده بود، هرگز چنین انقلابى به وقوع نمى‌پیوست. چنان‌كه بقاى این انقلاب هم بیش از هر چیز، مرهون بقاى این فرهنگ و رشد و گسترش آن است. بنابراین فعالیت فرهنگى براى یك جامعه زنده از ضرورى‌ترین فعالیت‌هاى اجتماعى است و تأثیر آن از هر عاملى براى رشد و تكامل جامعه مؤثرتر است. خصوص جامعه‌اى كه بر اساس باورها و ارزش‌هاى اسلامى بنیان نهاده شده است و انقلابش مكتبى است، نیاز افزون‌ترى به تلاش‌هاى فرهنگى خواهد داشت.
﴿ صفحه 43 ﴾
وقتى از انقلاب فرهنگى براى جامعه‌اى اسلامى سخن گفته مى‌شود در درجه اوّل مقصود از فرهنگ، فرهنگى است برخاسته از مبادى اسلام و از سرچشمه زلال قرآن و سنت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) سیراب مى‌گردد و با نیروى اندیشه و خرد بارور مى‌شود.
به همین دلیل كه در نیم قرن گذشته یعنى هنگامى كه تمام شؤون جامعه به طور مستقیم و غیر مستقیم زیر نفوذ بیگانگان بود و با نقشه‌هاى آنان اداره مى‌شد، جامعه نیازمند به انقلابى در فرهنگ بود.
همه ما به خوبى مى‌دانیم كه چگونه استعمار در فرهنگمان رسوخ كرد و با چه شیوه‌هایى دانش‌آموزان، دانشجویان و روشنفكران را منحرف مى‌كرد، اگر این روند تداوم مى‌یافت به طور قطع جامعه ایران محكوم به زوال بود. اندیشه‌ها و ارزش‌هاى اسلامى مى‌بایست احیا مى‌گردید اما به دست چه كسى و چه كسانى؟ آیا به دست آنهایى كه اسلام را هم از طریق اروپاییان شناخته بودند؟ یا به دست كسانى كه ارزش‌ها را هم از بیگانگان گرفته بودند؟ و یا به دست كسانى كه اطلاعى از متن قرآن، بیانات نبى اكرم و ائمه اطهار(علیهم السلام) نداشتند؟ و حتى ترجمه تحت‌اللفظى آیات و روایات هم از آنها ساخته نبود؟
بدیهى است چنین كار عظیمى باید به دست كسى انجام مى‌شد كه عمیق‌ترین و وسیع‌ترین اطلاعات اسلامى را از اصیل‌ترین مدارك اسلامى فرا‌گرفته باشد. اگر در جهان اسلام بخواهیم چند نفر را با این اوصاف معرفى كنیم به طور قطع اولین فرد مرحوم علامه طباطبایى(رحمه الله) خواهد بود. كسانى كه با این مرد بزرگ از نزدیك آشنایى داشته‌اند و با افكار، رفتار و
﴿ صفحه 44 ﴾
شیوه زندگى‌اش آشنایند و از خصال روحى و معنوى او آگاهند، مى‌دانند كه چنین سخنانى به هیچ وجه مبالغه‌آمیز نیست.

توجه به نیازهاى جامعه

علامه طباطبایى هنگامى به حوزه علمیه قم قدم نهاد كه این كانون به صورت گیاهى كه تازه جوانه زده و نهالى كه تازه به مرحله رشد رسیده، سخت نیازمند یك باغبان ماهر، توانا و دلسوز بود، تا بتواند آن را بارور كند. با این‌كه در آن زمان در حوزه علمیه قم بزرگانى بودند كه براى پیشرفت اسلام، دلسوزى مى‌كردند و تلاش‌هاى ارزشمندى هم صورت مى‌دادند ولى این حوزه نیاز به شخصى دیگر داشت.
اگر نگاهى به وضع تحصیلات طلاب در آن زمان بیفكنیم، خواهیم دید بیش از 90% فعالیت‌هاى علمى كه در حوزه‌هاى روحانیت انجام مى‌گرفت بر محور فقه و اصول دور مى‌زد. در آن جامعه‌اى كه در خفقان شدید فكرى و سیاسى قرار گرفته بود، شاید نیاز روزمره مردم، بیش از این هم نبود ولى براى جامعه‌اى كه بخواهد گام به حیاتى نوین بگذارد و از ركود و عقب‌ماندگى و ذلّت نجات یابد آن وضع كافى نبود، مى‌بایست تجدید نظرى در برنامه‌هاى درسى مى‌شد و كلاس‌ها و كرسى‌هاى تدریس دیگرى افتتاح مى‌گردید. البته عده‌اى هم در این زمینه‌ها اقداماتى انجام دادند ولى متأسفانه به جایى نرسید و پس از مدتى كلاس‌ها تعطیل شد و باز به وضع سابق برگشت.
جامعه‌اى كه مى‌بایست در برابر فرهنگ‌هاى دیگر عرض اندام كند و
﴿ صفحه 45 ﴾
شخصیت و هویت فرهنگى خویش را در برابر بیگانگان صیانت نماید و اصالت مكتب اسلام را در مقابل مكاتب دیگر به اثبات برساند علاوه بر دروس متداول آن زمان، به درس‌هاى دیگرى هم احتیاج داشت امّا چه درسى و از چه استادى. علامه مى‌فرمودند:
«وقتى به قم آمدم مطالعه‌اى در وضع تحصیلى حوزه كردم و یك فكرى درباره نیاز جامعه اسلامى نمودم، بین آن نیاز و آنچه موجود بود چندان تناسبى ندیدم. جامعه ما احتیاج داشت كه به عنوان جامعه‌اى اسلامى قرآن را به درستى بشناسد و از گنجینه‌هاى علوم این كتاب عظیم الهى بهره‌بردارى كند ولى در حوزه‌هاى علمیه حتى یك درس رسمى تفسیر قرآن وجود نداشت. جامعه ما براى این‌كه بتواند عقاید خودش را در مقابل عقاید دیگران عرضه كند و از آنها دفاع نماید به قدرت استدلال عقلى احتیاج داشت. مى‌بایست درس‌هایى در حوزه وجود داشته باشد تا قدرت تعقل و استدلال فراگیران را بالا ببرد. چنین درس‌هایى در حوزه تدریس نمى‌شد. روحانیت به عنوان قشرى از جامعه كه عهده‌دار رهبرى معنوى مردم است مى‌بایست آراسته به فضایل اخلاقى و آشنا به رموز معنوى باشد. چنین تعلیم و تربیتى هم وجود نداشت مگر در گوشه و كنارى و براى افراد نادرى. به زبان دیگر، اساس اسلام بر كتاب، سنت و عقل است و كتاب و سنت براى شناخت محتواى رسالت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و بیانات جانشینان معصوم اوست و قدرت تعقل براى اثبات مسایل اصولى دین و دفاع كردن در مقابل شبهاتى است كه از سوى مكتب‌هاى بیگانه نسبت به مبانى اسلام وارد مى‌شود.
اما در حوزه‌ها فقط فقه و اصول بود كه بخشى از سنت پیامبر و ائمه(علیهم السلام)
﴿ صفحه 46 ﴾
را مورد بررسى قرار مى‌داد، نه از فلسفه و معقول خبرى بود و نه از تفسیر قرآن و نه از سایر بخش‌هاى كتاب و سنت. بر خود لازم دیدم كه یك درس فلسفه و یك درس تفسیر قرآن و یك درس اخلاق در حوزه شروع كنم».