تماشای فرزانگی و فروزندگی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی زواره

فرزانگان ناشناخته

الحمد لله ربّ العالمین وصلى الله على سیدنا محمّد وآله الطاهرین.
علامه طباطبایى در زمره انسان‌هایى است كه سال‌ها بلكه قرن‌ها باید بگذرد تا ابعاد وجودى‌اش به طور كامل شناخته شود و بركات بزرگى كه در جامعه اسلامى از خود بر جاى گذاشته مورد تحقیق و بررسى قرار گیرد.
اگرچه این شخصیت در زمان حیات پرثمرش، فردى شناخته شده در ایران بود و حتى آوازه علمى و عرفانى‌اش از مرزهاى جغرافیایى این كشور فراتر رفته و در جهان به عنوان دانشورى بزرگ در ابعاد علمى، فلسفى و عرفانى شناخته شده بود، در برابر آنچه مى‌بایست شناخته شود بسیار اندك است.
اصولا شخصیت‌هاى بزرگ تاریخ در زمان حیات دنیایى خویش چنان‌كه باید، شناخته نمى‌شوند و این مهم به عهده نسل‌هاى آینده است كه درباره چنین افرادى اندیشه نمایند و آثارشان را معرفى و بررسى كنند و اثراتى را كه از خود در جامعه گذاشته‌اند، بازشناسند.
علامه طباطبایى نخستین كسى نبود كه در زمان حیاتش كاملا شناخته نشد و نیز آخرین فرد هم نخواهد بود. چند عامل امكان دارد موجب
﴿ صفحه 38 ﴾
گردد كه این‌گونه اشخاص در موقع زیستن در زندگى دنیایى شناخته نشوند. یكى از آن‌ها كه نویسنده‌اى آن را حجاب معاصرت نامیده، همان پرده هم‌زمانى است. یعنى اشخاصى كه در عصرى زندگى مى‌كنند با این‌كه مى‌بایست این هم‌زمانى موجب آن شود كه یكدیگر را بهتر بشناسند و بشناسانند، انگیزه‌هایى موجب مى‌شود كه افراد در شناساندن دیگران و حتى به نوبه خود عللى داشته باشد. یكى از عللى كه تا حدّى قابل توجیه است، این مى‌باشد كه هیچ انسانى چنان ساخته نشده كه تمام ابعاد وجودى‌اش موجب پسند همگان باشد. طبعاً هر شخصیتى هرقدر هم كه بزرگ باشد داراى ویژگى‌هاى خاصى خواهد بود كه مورد پسند همه مردم و حتّى همگنان خویش نباشد كه موجب مى‌شود چشم‌ها از مشاهده نقاط درخشان وجودى او بازماند و آن‌طور كه باید و شاید مراتب كمال و فضیلتش آشكار نگردد ولى بعد از رحلت او، به تدریج ابعاد درخشان شخصیت او هویدا مى‌گردد و دیگران با تجدید نظر در ارزیابى‌ها و قضاوت‌هاى خود نسبت به وى، بیشتر اندیشه مى‌نمایند و او را مورد ارزیابى دقیق‌تر قرار مى‌دهند.
یكى دیگر از علل ناشناخته ماندن مشاهیر این است كه گاه آثار وجودى چنین اشخاصى براى ظهور و بروز، نیاز به گذشت زمان دارد، نظیر دانه‌هایى كه در زمین كاشته مى‌شود یا نهال‌هایى كه غرس مى‌گردد و تا مدتى نگذرد این بذرها رشد نمى‌كنند و به شكوفایى نمى‌رسند و آن نهال‌ها هم میوه نمى‌دهند و چون براى عموم مردم و حتى براى اهل فضل قابل پیش‌بینى نیست كه این نهال چه ثمراتى خواهد داد، این است كه
﴿ صفحه 39 ﴾
نمى‌توانند مراتب شخصیت او را ارزیابى نمایند. بعد از كوچ او به سراى جاوید و بعد از آن‌كه نهال وجودش به بار نشست و میوه‌هاى شیرین و سودمند داد، به عظمت و ارزش او پى مى‌برند. رجالى الهى حیات خویش را در جامعه همچون نهالى كه در زمین كاشته مى‌شود تا میوه دهد، مى‌كارند و پرورش مى‌دهند ولى این درخت پاك و بابركت احتیاج به زمان دارد تا میوه‌هایش در دسترس افراد اجتماع قرار گیرد:
كَشَجَرَة طَیِّبَة أَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُها فِی السَّماءِ * تُؤْتِی أُكُلَها كُلَّ حِین بِإِذْنِ رَبِّها.(16)
بنابراین پس از این‌كه چنین افرادى حیات مادى را از دست دادند، مردم بر فقدان آنان تأسّف مى‌خورند كه چرا در زمان حیاتشان، ایشان را نشناختند و آن‌طور كه مى‌بایست از وجودشان استفاده نكردند.
علت دیگر كه امكان دارد سبب ناشناخته ماندن شخصیتى گردد این است كه تمامى مردم چنان نمى‌باشند كه رفتارشان در منظر دیگران قرار گیرد، بسیارى از اشخاص به دلیل طبیعت كارشان، دور از چشم دیگران تلاش مى‌كنند و یا به دلیل اخلاص و پاكى نیّتى كه دارند، مى‌كوشند تا اهتمامشان از دیگران مخفى بماند و با رحلت این بزرگان، پرده از اسرار زندگیشان برداشته مى‌شود.
چه‌بسا بزرگانى كه داراى خصال معنوى شگرفى بوده‌اند و تنها در این باره به دوستان و شاگردانى كه مصلحت مى‌دانستند چنین رموزى را بدانند، اشارتى مى‌كردند و حتى از آنان عهد و پیمان مى‌گرفتند كه تا
﴿ صفحه 40 ﴾
زمانى كه در قید حیاتند آن اسرار فاش نگردد. این ویژگى نیز باعث ناشناخته ماندن مردان خدا مى‌گردد و با وفاتشان پاره‌اى از رازها روشن مى‌شود و مردم كم و بیش به آنها پى مى‌برند.
دلیل دیگر ناشناخته ماندن شخصیت‌ها این است كه طبیعت كارشان به گونه‌اى است كه آثار محسوس و ملموس ندارند و صرفاً كسانى كه با تلاش آنان آشنایند و اسرار و رموز این بزرگان را مى‌دانند از اهمیت كارشان آگاه مى‌گردند و تا ارزش این تلاش‌ها براى عموم مردم روشن گردد، مدت‌ها طول مى‌كشد.
گاه برخى فعالیت‌ها نظیر كوشش‌هاى سیاسى و اجتماعى چنان با زندگى محسوس مردم سر و كار دارد كه در كوتاه‌ترین زمان در جامعه انعكاس مى‌یابد ولى برخى تلاش‌ها زود منعكس نمى‌شوند و همه كس پى به اهمیت آنها نمى‌برد و آثارى نامحسوس و نامرئى دارند و مدت‌ها باید بگذرد تا آثار آنها با واسطه‌هایى دیگر ظاهر شود. آثار فرهنگى از این قبیل است. كسانى كه در جامعه چنین اثرى از خود بر جاى مى‌گذارند تلاششان به زودى قابل لمس نمى‌باشد. البته ناشناخته ماندن شخصیت‌ها غیر از عللى كه بدانها اشاره كردیم، دلایل دیگرى هم دارد كه از آنها مى‌گذریم.

بُعد برجسته

مرحوم علامه طباطبایى(رحمه الله) از تمام ویژگى‌هایى كه ذكر گردید، برخوردار بود. هم حجاب معاصر مانع مى‌گردید كه مردم آن‌چنان كه شایسته است
﴿ صفحه 41 ﴾
ایشان را بشناسند و هم اخلاص در تلاش و اجتناب از تظاهر و خودنمایى موجب این مى‌شد كه اقشار وسیعى از جامعه، پى به اهمیت كارش نبرند و نیز آن مفسّر عالى‌قدر از كمالات معنوى عظیمى برخوردار بود و به درجات والایى از معرفت و عرفان رسیده بود كه این توفیق‌ها را براى دیگران بیان نمى‌كرد و در كتمان آنها مى‌كوشید و این باعث مى‌شد كه تنها عده‌اى معدود از درجات كمال و فضایلش آگاه شوند و به طور قطع مى‌توان گفت بسیارى از اسرار معنوى این بزرگ‌مرد هنوز حتى براى خواص هم مكتوم است چه رسد به عوام. ولى آنچه مهم است این مى‌باشد كه بُعد برجسته علامه طباطبایى، فرهنگى بود و ویژگى چنین تلاش‌هایى این است كه آثارش به زودى در جامعه انعكاس نمى‌یابد. مدت‌ها باید سپرى شود تا به تدریج و با كمك چندین واسطه این اثرها به عینیّت برسد و آن وقت مردم از روى این محصولات پى به مؤثر اصلى ببرند و متوجه شوند كه چه كسى چنین طرحى نو درانداخت.

كوشش‌هاى فرهنگى

براى این‌كه تأثیر فعالیت‌هاى علمى و فرهنگى این شخصیت در جامعه اسلامى ایران و دیگر جوامع مسلمان و سپس در كلّ جهان ارزیابى شود، توجّه به دو نكته ضرورت دارد:
یكى این‌كه در ابتدا اهمیت كارهاى فرهنگى را به جامعه معرفى كنیم و بدانیم اجتماعى كه مى‌خواهد در راه تكامل حقیقى گام بردارد تا چه اندازه به كوشش‌هاى فرهنگى نیاز دارد، آن هم چه نوع فعالیت‌هایى و در
﴿ صفحه 42 ﴾
چه بخش‌هایى‌؛ دوم آن‌كه به این نكته توجّه كنیم كه جامعه قبل از طلوع خورشید علامه در چه وضعى بود و با چه كمبودهایى مواجه بود تا متوجّه شویم ایشان چه كرد و چه اثرى از خود بر جاى نهاد.
امّا نكته اوّل: هر جامعه‌اى كه بخواهد از زندگى انسانى برخوردار باشد و از حیوانیّت فراتر رود در درجه اول مى‌بایست به فرهنگ، كه سر و كار مستقیم با اندیشه و دل انسان دارد، اهمیت دهد. انقلابى كه در سرزمین ایران به یمن رهبرى‌هاى بزرگ‌مرد الهى حضرت امام خمینى(رحمه الله) به وقوع پیوست بیش از هر چیز مرهون یك زمینه فرهنگى بود كه قبلا در این جامعه پدید آمد. مردمى كه با فرهنگ اسلامى، كم و بیش، آشنا شده بودند و اندیشه‌ها و ارزش‌هاى اسلامى در دل و جانشان رسوخ كرده بود زمینه‌هاى انقلاب را فراهم كردند امّا به رهبرى خردمند، نیاز داشت كه نیروها را در جهت صحیح راه اندازد و رهبرى كند و به سرمنزل مقصود برساند كه خداى متعال بر ملت ایران منّت نهاد و چنین رهبر فرزانه‌اى را به ما عطا نمود. امّا اگر زمینه‌هاى فرهنگى در این جامعه فراهم نشده و در طول انقلاب رشد نكرده بود، هرگز چنین انقلابى به وقوع نمى‌پیوست. چنان‌كه بقاى این انقلاب هم بیش از هر چیز، مرهون بقاى این فرهنگ و رشد و گسترش آن است. بنابراین فعالیت فرهنگى براى یك جامعه زنده از ضرورى‌ترین فعالیت‌هاى اجتماعى است و تأثیر آن از هر عاملى براى رشد و تكامل جامعه مؤثرتر است. خصوص جامعه‌اى كه بر اساس باورها و ارزش‌هاى اسلامى بنیان نهاده شده است و انقلابش مكتبى است، نیاز افزون‌ترى به تلاش‌هاى فرهنگى خواهد داشت.
﴿ صفحه 43 ﴾
وقتى از انقلاب فرهنگى براى جامعه‌اى اسلامى سخن گفته مى‌شود در درجه اوّل مقصود از فرهنگ، فرهنگى است برخاسته از مبادى اسلام و از سرچشمه زلال قرآن و سنت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) سیراب مى‌گردد و با نیروى اندیشه و خرد بارور مى‌شود.
به همین دلیل كه در نیم قرن گذشته یعنى هنگامى كه تمام شؤون جامعه به طور مستقیم و غیر مستقیم زیر نفوذ بیگانگان بود و با نقشه‌هاى آنان اداره مى‌شد، جامعه نیازمند به انقلابى در فرهنگ بود.
همه ما به خوبى مى‌دانیم كه چگونه استعمار در فرهنگمان رسوخ كرد و با چه شیوه‌هایى دانش‌آموزان، دانشجویان و روشنفكران را منحرف مى‌كرد، اگر این روند تداوم مى‌یافت به طور قطع جامعه ایران محكوم به زوال بود. اندیشه‌ها و ارزش‌هاى اسلامى مى‌بایست احیا مى‌گردید اما به دست چه كسى و چه كسانى؟ آیا به دست آنهایى كه اسلام را هم از طریق اروپاییان شناخته بودند؟ یا به دست كسانى كه ارزش‌ها را هم از بیگانگان گرفته بودند؟ و یا به دست كسانى كه اطلاعى از متن قرآن، بیانات نبى اكرم و ائمه اطهار(علیهم السلام) نداشتند؟ و حتى ترجمه تحت‌اللفظى آیات و روایات هم از آنها ساخته نبود؟
بدیهى است چنین كار عظیمى باید به دست كسى انجام مى‌شد كه عمیق‌ترین و وسیع‌ترین اطلاعات اسلامى را از اصیل‌ترین مدارك اسلامى فرا‌گرفته باشد. اگر در جهان اسلام بخواهیم چند نفر را با این اوصاف معرفى كنیم به طور قطع اولین فرد مرحوم علامه طباطبایى(رحمه الله) خواهد بود. كسانى كه با این مرد بزرگ از نزدیك آشنایى داشته‌اند و با افكار، رفتار و
﴿ صفحه 44 ﴾
شیوه زندگى‌اش آشنایند و از خصال روحى و معنوى او آگاهند، مى‌دانند كه چنین سخنانى به هیچ وجه مبالغه‌آمیز نیست.