تماشای فرزانگی و فروزندگی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی زواره

قله اندیشه

علامه را به حق باید یكى از اركان حوزه علمیه قم در عصر حاضر تلقّى كرد و شاید كمتر اهل فضلى از معاصرین و متأخرین یافت شود كه از خرمن پُربار درس‌هاى ایشان خوشه‌اى نچیده باشد و یا از نوشته‌هاى عمیق و وزین ایشان بهره‌اى نبرده باشد.
از توفیق‌هاى بزرگى كه خداوند متعال به ایشان عنایت فرمود، این است كه تفسیر قرآن را در حوزه‌هاى علمیه جهان تشیع احیا نمودند و با كوششى مداوم كتاب نفیس و پرارزش «المیزان فى تفسیر القرآن» را در بیست مجلّد نگاشته و به جهان اسلام تقدیم نمودند. كتابى كه حاوى عمیق‌ترین و عالى‌ترین مطالب در زمینه‌هاى گوناگون معارف اسلامى مى‌باشد.
﴿ صفحه 24 ﴾
این استاد بزرگ علاوه بر تدریس علوم متعدد اسلامى و تألیف كتاب‌هاى درسى به شیوه سنتى همچون «بدایة الحكمة» و «نهایة الحكمة»، اقدام مبتكرانه‌اى براى عرضه مفاهیم فلسفه اسلامى در قالب جدیدى انجام داد كه پاسخگوى نیازهاى عصر حاضر باشد، محصول این كوشش كتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» است كه هنوز به عنوان بهترین كتاب براى ردّ شبهات مادى مورد استفاده اهل نظر مى‌باشد.
علامه اهتمام فراوانى بر حفظ سیره و سنت نبى اكرم(صلى الله علیه وآله) داشت و نگارش كتاب «سُنن النّبى» محصول این تلاش است. علامه به فرمایش استاد اخلاقش مرحوم حاج میرزا على آقا قاضى تصمیم گرفت سیره و سنتِ پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در مجموعه‌اى تدوین نماید تا الگویى براى خود و دیگران باشد، بدین جهت از بررسى كتاب بحارالانوار یك دوره سنن رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) را استخراج نمود كه آن را «سنن النبى» نامید. وى در آغاز این اثر به نقل از امام صادق(علیه السلام) آورده است: من دوست ندارم مسلمانى بمیرد مگر این‌كه آداب و سنن رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را ولو براى یك بار هم كه شده انجام دهد، و خود به این دستور عمل كرد و براى شاگردانش نقل نموده است: در بین روایات به این حدیث برخوردم كه خاتم پیامبران از یك نوع خوراكى كه از ملخ دریایى تهیه مى‌شود تناول مى‌كرده است. بعد مى‌افزاید جستجو نمودم تا یك مرتبه از غذایى كه پیامبر دوست داشته بخورم و سرانجام موفق شدم تا در این جهت به آن آخرین فرستاده الهى تأسّى نموده باشم.(7)
﴿ صفحه 25 ﴾
در مقابل، مبارزه‌اى جدى را با بدعت‌هایى كه به نام نوآورى در دین مطرح مى‌گردید از واجبات مؤكّد مى‌دانستند و این شیوه‌اى بود كه در مكتب اهل‌بیت(علیهم السلام) آموخته بودند. بنابراین باید ایشان را از بزرگترین احیاكنندگان كتاب و سنت به شمار آورد.
این استاد بزرگوار در برخورد با بداندیشان و شیطان‌صفتان نیز شیوه‌اى الهام گرفته از كتاب و سنت داشتند. به خاطر دارم هنگامى كه نابخردى از روى غرضورزى اقدام جاهلانه‌اى در جهت تضعیف شخصیت علمى ایشان انجام داده بود و جمعى از علاقه‌مندان اجازه مى‌خواستند تا آن فرد خاطى را توبیخ نمایند، ایشان با نهایت آرامش، متانت و فروتنى فرمودند: ولا یحیق المكر السىّءُ الاّ باهله،(8) طولى نكشید كه مصداق این آیه كریمه در حق وى تحقق یافت.
این وضع درباره چند نفر دیگر به صورت گرفتارى‌ها و رسوایى‌هاى عجیبى تكرار گردید و عملا ثابت شد كه ناسپاسى نسبت به نعمت وجود مردان الهى و اسائه ادب در خصوص علماى ربّانى موجب سلب توفیق، خذلان و رسوایى دنیا و آخرت مى‌شود.
﴿ صفحه 26 ﴾
علاّمه، علاوه بر تشویق دانش‌پژوهان و سعى در تعلیم و تربیت ایشان و پرورش شاگردانى همچون متفكر شهید آیت‌الله مرتضى مطهرى، عنایت ویژه‌اى به گسترش و نشر معارف اسلامى در بیرون از حوزه علمیه داشت و شخصاً در جلساتى كه از سوى برخى شخصیت‌هاى علمى در تهران تشكیل مى‌گردید، حضور مى‌یافت. از جمله آنها جلساتى بود كه پروفسور هانرى كُربن(9) در آنها شركت داشت و از بیانات فلسفى، عرفانى و روشنگرى‌هاى این استاد بزرگوار در زمینه معارف تشیع بهره مى‌بُرد.

فرجام اهانت

علامه طباطبایى در مقابل شاگردان عصبانى نمى‌شد و سابقه نداشت به فراگیران سخنان اهانت‌آمیز بگوید یا با آنان تندى كند، سراپاگوش بود و چون حرف اشكال‌كننده به پایان مى‌رسید جوابش را به آرامى مى‌داد و او را قانع مى‌نمود.
جوانى به نام سید احمد شبسترى بود كه از محضر علامه بهره برد ولى درس‌هاى حوزه را ادامه نداد و به دانشگاه رفت، او در آغاز از علاقه‌مندان علاّمه بود ولى چون از دختر ایشان خواستگارى كرده و جواب رد شنیده بود با عقاید این فیلسوف از در مخالفت برآمد و اشكالاتى بر تفسیر المیزان نوشت كه تحت عنوان «حول المیزان» به زبان
﴿ صفحه 27 ﴾
عربى چاپ شد، برخى شاگردان از جمله آیت‌الله مصباح، آیت‌الله امینى و چند نفر دیگر خدمت استاد رفته و خاطرنشان ساختند چنین اثرى علیه تفسیرتان منتشر شده است، در شأن شما نمى‌باشد كه جواب او را بدهید ولى اجازه دهید آن را بدون پاسخ نگذاریم، ایشان فرمودند «وَلا یَحِیقُ الْمَكْرُ السَّیِّئُ إِلاّ بِأَهْلِه»(10)، نقشه‌اى كه او كشیده براى خودش خسارت مى‌آورد و تیرى كه رها كرده به سوى وى كمانه مى‌كند.
طولى نكشید كه این جوان فوت نمود، یكى از دوستان مى‌گفت در یك سفرى كه از تهران مى‌آمدم، بنده خدایى از اهالى آذربایجان در ماشین، پهلویم نشسته بود، به مناسبت گفتم: اهل كجایید؟ قم چه كار دارید؟ گفت: قصد دارم به زیارت بارگاه حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام) بروم ولى یك كار واجب‌ترى هم دارم، پرسیدم چیست؟ پاسخ داد: مى‌خواهم خدمت علامه طباطبایى بروم، راستى خانه‌اش كجاست، گفتم: به شما نشانى محل سكونت او را مى‌دهم و رفته رفته ماجرا را تعریف كرد و افزود دوستى داشتم به نام سید احمد شبسترى كه همشهرى ما بود و اخیراً مرحوم گردید.
چند شب پیش او را در عالم رؤیا مشاهده كردم، خواب آشفته و نگران كننده‌اى دیدم، مشاهده نمودم قیامت برپا شده و فرشتگان الهى این دوست تازه درگذشته را مى‌كشند و به طرف جهنم مى‌برند.
وقتى نگاهش به من افتاد، شروع كرد به داد زدن، فریاد زد: فلانى فلانى به دادم برس. گفتم: چه مى‌گویى؟ چرا به این وضع دچار شده‌اى، مگر چه كرده‌اى؟
﴿ صفحه 28 ﴾
گفت: برو قم و به علاّمه طباطبایى بگو مرا حلال كند، از او عذرخواهى نما كه من اسباب اذیّت و رنجاندن او را فراهم كردم.
از وحشت از خواب پریدم. حالا دارم نزد ایشان مى‌روم تا وظیفه‌ام را انجام دهم. بعد كه با علامه دیدار نموده و این ماجرا را مطرح كرده بود، ایشان با نهایت فروتنى به گریه افتاده و براى او استغفار نموده بود.(11)

ابتكارى تحول‌آفرین

علامه نخست در نقطه‌اى دورافتاده به كارهاى تبلیغى و ارشادى توأم با تلاش‌هاى عمرانى مى‌پرداخت و نیازهاى مادى و معنوى مردم، به‌ویژه اقشار محروم را لمس مى‌نمود و در حد توانایى به یارى آنان مى‌شتافت و در ارتقاى سطح آگاهى افراد جامعه نقش مؤثرى را ایفا مى‌كرد. از سوى دیگر خطرهاى فكرى و فرهنگى را كه در عرصه‌هاى دینى پدید آمده بود، به خوبى احساس مى‌كرد و درصدد یافتن راهى براى مبارزه با آنها برمى‌آمد كارى كه نیاز به استادان و دانشمندانى داشت كه بتوانند عطش فكرى و فلسفى آنان را با شهد شیرین بیاناتشان فرو نشانند و متأسفانه چنین مربّیانى كمیاب بودند.
امّا از آنجا كه خداى مهربان همواره حق‌طلبان را یارى مى‌نماید و شرایط شكوفایى آنان را فراهم مى‌سازد، بر حوزه علمیه شهر مقدس قم منّت نهاد و دست تقدیر حكیمانه‌اش علامه طباطبایى را از تبریز به قم آورد.(12)
با این وجود سیدمحمدحسین مقدمات علوم را همراه خوشنویسى فراگرفت و از سال 1297 تا 1304 شمسى در مدرسه طالبیه تبریز آموختن دانش‌هاى متداول علوم حوزوى در ادبیات، منطق، حكمت و فقه را پى گرفت.
از آن پس همراه برادرش سید محمدحسن الهى طباطبایى عازم عتبات عراق گشت و در نجف اشرف از محضر عارف معروف مرحوم آیت‌الله سید على قاضى بهره‌هاى فراوان بُرد و به توصیه وى خود را به كمالات معنوى و عرفانى آراست و بر طبق موازین شرعى در مسجد كوفه و مسجد سهله به عبادات و انجام نوافل پرداخت.
هم‌زمان موفق گردید به درس فلسفه سید حسین بادكوبه‌اى (متوفى 1358 ه‌.‌ق) راه یابد و دروسى چون منظومه سبزوارى، اسفار و مشاعر ملاصدرا، شفاى بوعلى، اثولوجیا، تمهید القواعد ابن تركه و اخلاق ابن مسكویه را نزدش بخواند.
این استادش به وى امر نمود به تعلیم ریاضیات بپردازد، بر همین اساس در حوزه درسى سید ابوالقاسم خوانسارى كه ریاضى‌دان زبردستى بود، یك دوره حساب استدلالى، یك دوره هندسه مسطّحه و فضایى و جبر استدلالى را فرا گرفت.
علامه در نجف محضر شخصیت‌هایى چون شیخ محمدحسین اصفهانى، میرزا محمدحسن نائینى و سید ابوالحسن اصفهانى را مغتنم شمرد و عالى‌ترین مراتب فقه و اصول را نزد این ناموران تكمیل كرد و پس از ده سال اقامت در عراق به دلیل ضیق معاش و نرسیدن مقرّرى معهود از زمین زراعتى تبریز كه ناشى از فشارهاى سیاسى رضاخان بود، در سال 1314 ه‌.‌ش به ایران آمد و مدت ده سال در شادآباد به كشاورزى، باغدارى و عمران و آبادانى این ناحیه روى آورد و در ضمن به تألیفاتى هم مشغول گردید و سرانجام در اواخر اسفند 1324 ش به همراه همسر و چهار فرزندش به قم مهاجرت نمود و در منزلى محقّر و ساده اقامت گزید. (اقتباس از جرعه‌هاى جانبخش)
﴿ صفحه 29 ﴾
آن بزرگ‌مرد علم و دین با این‌كه مهمانى غریب و گوهرى ناشناخته بود و نیز به شهرت هم علاقه‌اى نداشت و با نهایت سادگى و به‌دور از هرگونه تشریفات مى‌زیست، به زودى عناصر حق‌طلب و فضیلت‌خواه را جذب كرد و نسبت به تعلیم و تربیت آنان همت گمارد و نخستین هسته مركزى را براى ایجاد یك نهضت فرهنگى و اخلاقى پویا پدید آورد و با وجود آن‌كه هیچ‌گونه امكانات مادى و وسایل رفاهى در اختیار نداشت با
﴿ صفحه 30 ﴾
توكل بر خدا و توسّل به اولیاى او، با اخلاصى بى‌مانند و پشتكارى كم‌نظیر و تدبیرى حكیمانه و شرح صدرى به وسعت اقیانوس‌ها و به صلابت و استوارى كوهها به استقبال مشكلات و سختى‌ها رفت و به‌دور از هرگونه خودنمایى، راهى را كه تشخیص داده بود ادامه داد و دیگران را راهنمایى كرد و دست حقیقت‌جویان را گرفت و كاروان فرهنگ و اندیشه را به سوى مقصدى عالى هدایت نمود و امروزه ما شاهد آثار آن حركت و تحولى هستیم كه چند دهه قبل آن مرد بزرگ الهى آغاز كرد و از میوه‌هاى درختى استفاده مى‌كنیم كه نهالش را وى صادقانه غرس نمود و در آینده نیز به خواست خداوند متعال این شجره طیّبه میوه‌هاى بهتر و بیشترى را تقدیم جامعه اسلامى خواهد كرد: تُؤْتِی أُكُلَها كُلَّ حِین بِإِذْنِ رَبِّها.(13)
وى مرد اندیشه، ابتكار و سازندگى بود و همواره چنین مى‌اندیشید كه نیروها و امكاناتى را كه خداى بزرگ در اختیارمان قرار داده است باید به گونه‌اى به كار گیریم كه بهترین بهره را براى اسلام و جامعه مسلمین داشته باشد هرچند اهل صرف و نحو را پسند نیاید و هرچند تنگ‌نظران تُنُك‌مایه ما را آماج تیرهاى اتهام و شایعات قرار دهند و اگرچه جاهلان و نابخردان كارشكنى نمایند و سنگ‌اندازى كنند و هرچند اَقران و آشنایان هم بى‌مهرى و كم‌لطفى كنند.
بر این اساس بود كه پس از ورود به حوزه علمیه قم درباره نقشى كه باید عهده‌دار شود نیك اندیشه نمود، نیازها و نیروها را به درستى مورد
﴿ صفحه 31 ﴾
سنجش و ارزیابى قرار داد و راهى را كه باید بپیماید به نیكویى، درستى و راستى برگزید. سپس در اجراى طرحى كه با دوراندیشى و ابتكار ویژه خود ترسیم نموده بود با تمامى توان خود كوشید. بهترین ارزش‌ها را احیا كرد و سرانجام پیروز و سرافراز به هدف والا و محبوب حقیقى خود رسید. خود در این باره چنین فرموده است:
«هنگامى كه به قم آمدم مطالعه‌اى در برنامه درسى حوزه كردم و آن را با نیازهاى جامعه اسلامى مى‌سنجیدم و كمبودهایى در آن یافتم و فلسفه خود را تلاش براى رفع آنها دانستم. مهم‌ترین كمبودهایى كه در برنامه حوزه وجود داشت در زمینه تفسیر قرآن و بحث‌هاى عقلى بود و از این رو درس تفسیر و درس فلسفه را شروع كردم. با این‌كه در جوّ آن زمان تفسیر قرآن، علمى كه نیازمند به تحقیق و تدقیق باشد تلقّى نمى‌شد و پرداختن به آن، شایسته كسانى كه قدرت تحقیق در زمینه‌هاى فقه و اصول را داشته باشند به حساب نمى‌آمد بلكه تدریس تفسیر، نشانه كمى معلومات به حساب مى‌آمد. در عین حال این‌ها را براى خودم عذر مقبولى در برابر خداى متعال ندانستم و آن را ادامه دادم تا به نوشتن تفسیر المیزان انجامید».
درس فلسفه نیز در آن عصر چندان خوشنام نبود و تلاش‌هاى زیادى براى تعطیلى درس استاد انجام مى‌گرفت و حتى یك مرتبه آیت‌الله بروجردى(رحمه الله) در اثر اصرار زیاد عناصر ناآگاه، از ایشان خواستند كه درس فلسفه خود را محدود نمایند. استاد پاسخى متین براى آن مرحوم نوشتند و تأكید كردند:
﴿ صفحه 32 ﴾
«این درس را به عنوان وظیفه شرعى تعیّن یافته و براى تأمین نیاز ضرورى جامعه اسلامى مى‌گویم، ولى مخالفت با شما را به عنوان زعیم حوزه و رهبر جامعه شیعه جایز نمى‌دانم. از این رو اگر حكم به تعطیل بفرمایید، اطاعت مى‌كنم و حكم شما براى ترك وظیفه‌اى كه تشخیص داده‌ام عذرى در پیشگاه الهى خواهد بود ولى اگر حكم نمى‌فرمایید به وظیفه‌ام ادامه مى‌دهم». آیت‌الله بروجردى پیغام دادند كه هر طور وظیفه خودتان مى‌دانید عمل كنید. این رفتار مؤدّبانه و حكیمانه علامه طباطبایى جلوى سوء تفاهم‌ها و سعایت‌هاى رشكورزان و ناآگاهان را گرفت و بدین‌گونه موقعیت معظم‌له، بیش از پیش تثبیت گردید.
استاد نه‌تنها به درس عمومى فلسفه اكتفا نكردند بلكه با تشكیل جلسات خصوصى كه شاگردان برجسته‌اى چون شهید مطهرى در آن حضور داشتند به نقد و بررسى فلسفه‌هاى غربى به‌ویژه ماتریالیسم دیالكتیك پرداختند و بهترین كتاب را در این زمینه تألیف كردند.