تماشای فرزانگی و فروزندگی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی زواره

خلق و خوى

علامه مظهر متانت، وقار، طمأنینه، عزت نفس، توكل، اخلاص، فروتنى، عطوفت و دیگر مكارم اخلاقى بود. آثار عظمت روح و نورانیّت دل و ارتباط با ماوراى طبیعت در سیماى ملكوتى ایشان هویدا بود.
بر مجلس ایشان چنان هیبتى سایه مى‌افكند كه حاضران را در سكوتى ژرف و پرتأمّل فرو مى‌بُرد و آدمى را به یاد شعر معروف فرزدق مى‌انداخت كه در مدح امام سجاد(علیه السلام) گفته است:
«یُغضی حیاءً ویُغضى مِن مهابتِه»
﴿ صفحه 21 ﴾
به خاطر دارم كه روشندلى در محضرشان با چشمانى اشكبار آهسته مى‌گفت:
«در شگفتم كه چگونه زمین سنگینى چنین مردانى را تحمل مى‌كند.»
در طول سى سال كه افتخار درك محضر آن بزرگوار را داشتم هرگز كلمه «من» از ایشان نشنیدم در عوض عبارت «نمى‌دانم!» را بارها در پاسخ به سؤالات از وى شنیده‌ام. همان عبارتى كه افراد كم‌مایه از گفتن آن عار دارند ولى این دریاى پرتلاطم علم و حكمت از فرط تواضع بر زبان جارى مى‌ساخت و جالب اینكه، به دنبال آن پاسخ پرسش را به صورت احتمال و یا عبارت «به نظر مى‌رسد» بیان مى‌كرد. از جمله خصال بارز این بزرگ‌مرد روحانى اشتیاق و خضوع زایدالوصفى بود كه نسبت به خاندان رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) از خود بروز مى‌داد و تلاش‌هاى شبانه‌روزى علمى، او را از توسّل و عرض ادب به پیشگاه مقام رسالت و ولایت بازنمى‌داشت و موفقیت خویش را مرهون همین توسّل‌ها مى‌دانست و آنچنان به بیانات عترت نبى اكرم(علیهم السلام) احترام مى‌گذاشت كه حتى در برابر روایات مرسل و داراى سند ضعیف هم به احتمال این‌كه از بیت عصمت صادر شده باشد، رفتار احترام‌آمیزى داشت و برعكس كوچك‌ترین و كم‌ترین سوء ادب و كژاندیشى را نسبت به این دودمان پاك و مكتب پرافتخار تشیع، قابل اغماض نمى‌دانست.
آخر مگر محبت به این خاندان اجر رسالت و راه خدا نیست.(3) و مگر ایشان همان كسانى نمى‌باشند كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) آنان را هم‌ردیف قرآن
﴿ صفحه 22 ﴾
كریم قرار داد(4) و مگر ایشان بزرگ‌ترین نعمت‌هاى خدا در میان جوامع انسانى نمى‌باشند كه باید بزرگترین سپاس را در خصوص آنان به جاى آورد.
علامه كتاب حدیث را مى‌بوسید، مدتى در جلسات شب‌هاى پنج‌شنبه و جمعه، احادیث و ادعیه معتبر را مى‌خواندند و شرح مى‌دادند كه متأسفانه این بحث‌ها ضبط نشده مگر این‌كه برخى شاگردان از آنها یادداشت‌بردارى كرده باشند.
ایشان به قدرى براى جوامع روایى احترام قائل بود كه اجازه نمى‌داد كتاب بحارالانوار در جایى قرار گیرد كه نوعى بى‌احترامى به آن تلقّى گردد. البته بر بعضى مجلدات این كتاب حاشیه نوشت و در اصلاح و منقح نمودن برخى مندرجات جلد اول تا هفتم بحار كوشید ولى عده‌اى بر علیه وى جوّسازى كردند و چنین شایع نمودند كه علامه طباطبایى درصدد تخریب شخصیت علامه مجلسى مى‌باشد و لذا از برخى نقاط نامه‌هایى دریافت نمود كه چنین تلاشى را پى نگیرد و او هم دیگر نتوانست این پژوهش را ادامه دهد.(5)
علامه به مجالس عزادارى براى خاندان عترت به خصوص خامس آل‌عبا توجه ویژه‌اى نشان مى‌داد و همچون افراد عادى در این مراسم
﴿ صفحه 23 ﴾
حضور مى‌یافت و مى‌گفت این كتیبه‌هاى سیاه كه بر در و دیوار حسینیه نصب شده است، قادرند ما را شفاعت كنند و در آن محافل چنان مى‌گریست كه دانه‌هاى درشت اشك از دیدگانش بر گونه‌هاى او جارى مى‌گشت، هنگامى كه نام مبارك یكى از ائمه طاهرین بر زبان مى‌آمد تواضع و ادب در سیمایش مشهود مى‌گردید، هر سال تابستان‌ها به آستان قدس رضوى در مشهد مى‌رفت و در جوار حرم مطهر به تضرع و زارى مى‌پرداخت. در ماه رمضان روزه خود را با بوسه زدن بر ضریح مقدس حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام) در قم افطار مى‌كرد، آنگاه به سوى خانه مى‌رفت.(6)

قله اندیشه

علامه را به حق باید یكى از اركان حوزه علمیه قم در عصر حاضر تلقّى كرد و شاید كمتر اهل فضلى از معاصرین و متأخرین یافت شود كه از خرمن پُربار درس‌هاى ایشان خوشه‌اى نچیده باشد و یا از نوشته‌هاى عمیق و وزین ایشان بهره‌اى نبرده باشد.
از توفیق‌هاى بزرگى كه خداوند متعال به ایشان عنایت فرمود، این است كه تفسیر قرآن را در حوزه‌هاى علمیه جهان تشیع احیا نمودند و با كوششى مداوم كتاب نفیس و پرارزش «المیزان فى تفسیر القرآن» را در بیست مجلّد نگاشته و به جهان اسلام تقدیم نمودند. كتابى كه حاوى عمیق‌ترین و عالى‌ترین مطالب در زمینه‌هاى گوناگون معارف اسلامى مى‌باشد.
﴿ صفحه 24 ﴾
این استاد بزرگ علاوه بر تدریس علوم متعدد اسلامى و تألیف كتاب‌هاى درسى به شیوه سنتى همچون «بدایة الحكمة» و «نهایة الحكمة»، اقدام مبتكرانه‌اى براى عرضه مفاهیم فلسفه اسلامى در قالب جدیدى انجام داد كه پاسخگوى نیازهاى عصر حاضر باشد، محصول این كوشش كتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» است كه هنوز به عنوان بهترین كتاب براى ردّ شبهات مادى مورد استفاده اهل نظر مى‌باشد.
علامه اهتمام فراوانى بر حفظ سیره و سنت نبى اكرم(صلى الله علیه وآله) داشت و نگارش كتاب «سُنن النّبى» محصول این تلاش است. علامه به فرمایش استاد اخلاقش مرحوم حاج میرزا على آقا قاضى تصمیم گرفت سیره و سنتِ پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در مجموعه‌اى تدوین نماید تا الگویى براى خود و دیگران باشد، بدین جهت از بررسى كتاب بحارالانوار یك دوره سنن رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) را استخراج نمود كه آن را «سنن النبى» نامید. وى در آغاز این اثر به نقل از امام صادق(علیه السلام) آورده است: من دوست ندارم مسلمانى بمیرد مگر این‌كه آداب و سنن رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را ولو براى یك بار هم كه شده انجام دهد، و خود به این دستور عمل كرد و براى شاگردانش نقل نموده است: در بین روایات به این حدیث برخوردم كه خاتم پیامبران از یك نوع خوراكى كه از ملخ دریایى تهیه مى‌شود تناول مى‌كرده است. بعد مى‌افزاید جستجو نمودم تا یك مرتبه از غذایى كه پیامبر دوست داشته بخورم و سرانجام موفق شدم تا در این جهت به آن آخرین فرستاده الهى تأسّى نموده باشم.(7)
﴿ صفحه 25 ﴾
در مقابل، مبارزه‌اى جدى را با بدعت‌هایى كه به نام نوآورى در دین مطرح مى‌گردید از واجبات مؤكّد مى‌دانستند و این شیوه‌اى بود كه در مكتب اهل‌بیت(علیهم السلام) آموخته بودند. بنابراین باید ایشان را از بزرگترین احیاكنندگان كتاب و سنت به شمار آورد.
این استاد بزرگوار در برخورد با بداندیشان و شیطان‌صفتان نیز شیوه‌اى الهام گرفته از كتاب و سنت داشتند. به خاطر دارم هنگامى كه نابخردى از روى غرضورزى اقدام جاهلانه‌اى در جهت تضعیف شخصیت علمى ایشان انجام داده بود و جمعى از علاقه‌مندان اجازه مى‌خواستند تا آن فرد خاطى را توبیخ نمایند، ایشان با نهایت آرامش، متانت و فروتنى فرمودند: ولا یحیق المكر السىّءُ الاّ باهله،(8) طولى نكشید كه مصداق این آیه كریمه در حق وى تحقق یافت.
این وضع درباره چند نفر دیگر به صورت گرفتارى‌ها و رسوایى‌هاى عجیبى تكرار گردید و عملا ثابت شد كه ناسپاسى نسبت به نعمت وجود مردان الهى و اسائه ادب در خصوص علماى ربّانى موجب سلب توفیق، خذلان و رسوایى دنیا و آخرت مى‌شود.
﴿ صفحه 26 ﴾
علاّمه، علاوه بر تشویق دانش‌پژوهان و سعى در تعلیم و تربیت ایشان و پرورش شاگردانى همچون متفكر شهید آیت‌الله مرتضى مطهرى، عنایت ویژه‌اى به گسترش و نشر معارف اسلامى در بیرون از حوزه علمیه داشت و شخصاً در جلساتى كه از سوى برخى شخصیت‌هاى علمى در تهران تشكیل مى‌گردید، حضور مى‌یافت. از جمله آنها جلساتى بود كه پروفسور هانرى كُربن(9) در آنها شركت داشت و از بیانات فلسفى، عرفانى و روشنگرى‌هاى این استاد بزرگوار در زمینه معارف تشیع بهره مى‌بُرد.

فرجام اهانت

علامه طباطبایى در مقابل شاگردان عصبانى نمى‌شد و سابقه نداشت به فراگیران سخنان اهانت‌آمیز بگوید یا با آنان تندى كند، سراپاگوش بود و چون حرف اشكال‌كننده به پایان مى‌رسید جوابش را به آرامى مى‌داد و او را قانع مى‌نمود.
جوانى به نام سید احمد شبسترى بود كه از محضر علامه بهره برد ولى درس‌هاى حوزه را ادامه نداد و به دانشگاه رفت، او در آغاز از علاقه‌مندان علاّمه بود ولى چون از دختر ایشان خواستگارى كرده و جواب رد شنیده بود با عقاید این فیلسوف از در مخالفت برآمد و اشكالاتى بر تفسیر المیزان نوشت كه تحت عنوان «حول المیزان» به زبان
﴿ صفحه 27 ﴾
عربى چاپ شد، برخى شاگردان از جمله آیت‌الله مصباح، آیت‌الله امینى و چند نفر دیگر خدمت استاد رفته و خاطرنشان ساختند چنین اثرى علیه تفسیرتان منتشر شده است، در شأن شما نمى‌باشد كه جواب او را بدهید ولى اجازه دهید آن را بدون پاسخ نگذاریم، ایشان فرمودند «وَلا یَحِیقُ الْمَكْرُ السَّیِّئُ إِلاّ بِأَهْلِه»(10)، نقشه‌اى كه او كشیده براى خودش خسارت مى‌آورد و تیرى كه رها كرده به سوى وى كمانه مى‌كند.
طولى نكشید كه این جوان فوت نمود، یكى از دوستان مى‌گفت در یك سفرى كه از تهران مى‌آمدم، بنده خدایى از اهالى آذربایجان در ماشین، پهلویم نشسته بود، به مناسبت گفتم: اهل كجایید؟ قم چه كار دارید؟ گفت: قصد دارم به زیارت بارگاه حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام) بروم ولى یك كار واجب‌ترى هم دارم، پرسیدم چیست؟ پاسخ داد: مى‌خواهم خدمت علامه طباطبایى بروم، راستى خانه‌اش كجاست، گفتم: به شما نشانى محل سكونت او را مى‌دهم و رفته رفته ماجرا را تعریف كرد و افزود دوستى داشتم به نام سید احمد شبسترى كه همشهرى ما بود و اخیراً مرحوم گردید.
چند شب پیش او را در عالم رؤیا مشاهده كردم، خواب آشفته و نگران كننده‌اى دیدم، مشاهده نمودم قیامت برپا شده و فرشتگان الهى این دوست تازه درگذشته را مى‌كشند و به طرف جهنم مى‌برند.
وقتى نگاهش به من افتاد، شروع كرد به داد زدن، فریاد زد: فلانى فلانى به دادم برس. گفتم: چه مى‌گویى؟ چرا به این وضع دچار شده‌اى، مگر چه كرده‌اى؟
﴿ صفحه 28 ﴾
گفت: برو قم و به علاّمه طباطبایى بگو مرا حلال كند، از او عذرخواهى نما كه من اسباب اذیّت و رنجاندن او را فراهم كردم.
از وحشت از خواب پریدم. حالا دارم نزد ایشان مى‌روم تا وظیفه‌ام را انجام دهم. بعد كه با علامه دیدار نموده و این ماجرا را مطرح كرده بود، ایشان با نهایت فروتنى به گریه افتاده و براى او استغفار نموده بود.(11)