تماشای فرزانگی و فروزندگی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: غلامرضا گلی زواره

فصل اول: طلایه‌دار تحقیق و تزكیه

﴿ صفحه 18 ﴾
﴿ صفحه 19 ﴾

گوهرهاى تابناك

الحمدلله الّذى اكرمنى بمعرفتكم ومعرفة اولیائكم ورزقنى البراءة من اعدائكم.
معرفت بشر در تمامى عرصه‌هاى علمى، فلسفى و عرفانى و به طور كلى در زمینه‌هاى فرهنگى، فكرى و معنوى مرهون پژوهش‌هاى پُرمایه و تلاش‌هاى خستگى‌ناپذیر شخصیت‌هایى است كه به‌دور از انگیزه‌هاى شخصى و بدون شهرت‌طلبى و آوازه‌خواهى، عمر بابركت خویش را وقف كشف رازهاى هستى نموده‌اند و هرگز ارزش‌هاى والا و حقایق ناب و گوهرهاى گرانبهاى تقوا و فضیلت را به زر و زیور دنیا نفروخته‌اند و دل پاك و تابناك خود را به جاه و مقام موهوم و فناپذیر و زودگذر نفروخته‌اند.
اگر معیار ارزش‌هاى انسانى را تقرّب به خداوند متعال بدانیم كه مى‌دانیم، در مقام ارزیابى شخصیت‌هاى علمى باید بالاترین بها را به كسانى دهیم كه در راه آشنا نمودن انسان‌ها به راه خدا، پرورش حق‌طلبان و طهارت‌جویان، گام برداشته‌اند و در میدان تعلیم و تربیت و تحقیق و نیز در عرصه تربیت و تزكیه، گوى سبقت را از همگنان ربوده‌اند: فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَاللهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ.(2)
﴿ صفحه 20 ﴾
از درخشان‌ترین چهره‌هاى طلایه‌دار در این دو میدان به خصوص در دو قرن اخیر استاد عظیم‌الشأن، علاّمه جلیل‌القدر، حضرت آیت‌الله سید محمدحسین طباطبایى(رحمه الله) مى‌باشد كه ان شاء الله خداى متعال ایشان را با اجداد طاهرینش محشور فرماید و به عالى‌ترین مقام فائز گرداند.
سخن گفتن درباره شخصیتى كه جهان اسلام مرهون پژوهش‌هاى تفسیرى و فلسفى و عرفانى وى مى‌باشد درخور هركسى نمى‌باشد و ورود بال و پر شكسته‌اى چون این بنده در چنین عرصه‌اى، عِرض خود بُردن و زحمت خوانندگان دادن است. به راستى چه مى‌توان گفت درباره كسى كه یكى از مراجع بزرگ در حقش مى‌فرمود:
«در جهان تشیع، علامه طباطبایى از لحاظ جامعیت بین علم و تقوا، كم‌نظیر بلكه بى‌نظیر است».
پس بهتر آن‌كه براى خالى نبودن عریضه، به چند جمله‌اى اكتفا كنم.

خلق و خوى

علامه مظهر متانت، وقار، طمأنینه، عزت نفس، توكل، اخلاص، فروتنى، عطوفت و دیگر مكارم اخلاقى بود. آثار عظمت روح و نورانیّت دل و ارتباط با ماوراى طبیعت در سیماى ملكوتى ایشان هویدا بود.
بر مجلس ایشان چنان هیبتى سایه مى‌افكند كه حاضران را در سكوتى ژرف و پرتأمّل فرو مى‌بُرد و آدمى را به یاد شعر معروف فرزدق مى‌انداخت كه در مدح امام سجاد(علیه السلام) گفته است:
«یُغضی حیاءً ویُغضى مِن مهابتِه»
﴿ صفحه 21 ﴾
به خاطر دارم كه روشندلى در محضرشان با چشمانى اشكبار آهسته مى‌گفت:
«در شگفتم كه چگونه زمین سنگینى چنین مردانى را تحمل مى‌كند.»
در طول سى سال كه افتخار درك محضر آن بزرگوار را داشتم هرگز كلمه «من» از ایشان نشنیدم در عوض عبارت «نمى‌دانم!» را بارها در پاسخ به سؤالات از وى شنیده‌ام. همان عبارتى كه افراد كم‌مایه از گفتن آن عار دارند ولى این دریاى پرتلاطم علم و حكمت از فرط تواضع بر زبان جارى مى‌ساخت و جالب اینكه، به دنبال آن پاسخ پرسش را به صورت احتمال و یا عبارت «به نظر مى‌رسد» بیان مى‌كرد. از جمله خصال بارز این بزرگ‌مرد روحانى اشتیاق و خضوع زایدالوصفى بود كه نسبت به خاندان رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) از خود بروز مى‌داد و تلاش‌هاى شبانه‌روزى علمى، او را از توسّل و عرض ادب به پیشگاه مقام رسالت و ولایت بازنمى‌داشت و موفقیت خویش را مرهون همین توسّل‌ها مى‌دانست و آنچنان به بیانات عترت نبى اكرم(علیهم السلام) احترام مى‌گذاشت كه حتى در برابر روایات مرسل و داراى سند ضعیف هم به احتمال این‌كه از بیت عصمت صادر شده باشد، رفتار احترام‌آمیزى داشت و برعكس كوچك‌ترین و كم‌ترین سوء ادب و كژاندیشى را نسبت به این دودمان پاك و مكتب پرافتخار تشیع، قابل اغماض نمى‌دانست.
آخر مگر محبت به این خاندان اجر رسالت و راه خدا نیست.(3) و مگر ایشان همان كسانى نمى‌باشند كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) آنان را هم‌ردیف قرآن
﴿ صفحه 22 ﴾
كریم قرار داد(4) و مگر ایشان بزرگ‌ترین نعمت‌هاى خدا در میان جوامع انسانى نمى‌باشند كه باید بزرگترین سپاس را در خصوص آنان به جاى آورد.
علامه كتاب حدیث را مى‌بوسید، مدتى در جلسات شب‌هاى پنج‌شنبه و جمعه، احادیث و ادعیه معتبر را مى‌خواندند و شرح مى‌دادند كه متأسفانه این بحث‌ها ضبط نشده مگر این‌كه برخى شاگردان از آنها یادداشت‌بردارى كرده باشند.
ایشان به قدرى براى جوامع روایى احترام قائل بود كه اجازه نمى‌داد كتاب بحارالانوار در جایى قرار گیرد كه نوعى بى‌احترامى به آن تلقّى گردد. البته بر بعضى مجلدات این كتاب حاشیه نوشت و در اصلاح و منقح نمودن برخى مندرجات جلد اول تا هفتم بحار كوشید ولى عده‌اى بر علیه وى جوّسازى كردند و چنین شایع نمودند كه علامه طباطبایى درصدد تخریب شخصیت علامه مجلسى مى‌باشد و لذا از برخى نقاط نامه‌هایى دریافت نمود كه چنین تلاشى را پى نگیرد و او هم دیگر نتوانست این پژوهش را ادامه دهد.(5)
علامه به مجالس عزادارى براى خاندان عترت به خصوص خامس آل‌عبا توجه ویژه‌اى نشان مى‌داد و همچون افراد عادى در این مراسم
﴿ صفحه 23 ﴾
حضور مى‌یافت و مى‌گفت این كتیبه‌هاى سیاه كه بر در و دیوار حسینیه نصب شده است، قادرند ما را شفاعت كنند و در آن محافل چنان مى‌گریست كه دانه‌هاى درشت اشك از دیدگانش بر گونه‌هاى او جارى مى‌گشت، هنگامى كه نام مبارك یكى از ائمه طاهرین بر زبان مى‌آمد تواضع و ادب در سیمایش مشهود مى‌گردید، هر سال تابستان‌ها به آستان قدس رضوى در مشهد مى‌رفت و در جوار حرم مطهر به تضرع و زارى مى‌پرداخت. در ماه رمضان روزه خود را با بوسه زدن بر ضریح مقدس حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام) در قم افطار مى‌كرد، آنگاه به سوى خانه مى‌رفت.(6)