50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس نهم: معاد جسمانى و روحانى

از سؤالات مهمّى که در بحث معاد مطرح است این است که آیا معاد تنها جنبه «روحانى» دارد، و یا جسم و بدن انسان نیز در جهان دیگر باز مى گردد، و انسان با همین روح و جسمى که در دنیا دارد، تنها در سطحى برتر و بالاتر، به زندگى جدید ادامه مى دهد؟
جمعى از فلاسفه پیشین تنها به معاد روحانى معتقد بودند و جسم را مرکبى مى دانستند که تنها در این دنیا با انسان است و بعد از مرگ از آن بى نیاز مى شود، و آن را رها مى سازد و به عالم ارواح مى شتابد.
ولى عقیده علماى بزرگ اسلام و بسیارى از فلاسفه این است که معاد در هر دو جنبه یعنى «روحانى» و «جسمانى» صورت مى گیرد، درست است که این جسم خاک مى شود، و این خاک در زمین پراکنده و گم خواهد شد، ولى خداوند قادر و عالم تمام این ذرات را در رستاخیز جمع آورى کرده، لباس حیات جدیدى بر آنها مى پوشاند، و از این موضوع تعبیر به «معاد جسمانى» مى کنند، زیرا بازگشت روح را مسلم گرفته اند و چون گفتوگو تنها در بازگشت جسم است، این نام براى این عقیده انتخاب شده است.
به هر حال تمام آیاتى که در قرآن درباره معاد سخن مى گوید - و این آیات بسیار فراوان و متنوع است - هم روى «معاد جسمانى» تکیه دارد.
شواهد قرآنى معاد جسمانى
* سابقاً خواندیم که چگونه مرد عرب بیابانى استخوان پوسیده اى را خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى آورد و مى گوید: چه کسى مى تواند این را زنده کند؟ و پیامبر(صلى الله علیه وآله) به فرمان خدا پاسخ مى گوید: همان کسى که روز نخست آن را آفرید، همان کسى که آسمان و زمین را ایجاد کرده، و از درون درخت سبز آتش بیرون مى فرستد. که آیات آن در آخر سوره «یس» آمده است.
* قرآن در جاى دیگر مى گوید: «شما در قیامت از قبرها خارج مى شوید(113)».
و مى دانیم قبرها جاى جسم هایى است که خاک شده نه محل ارواح.
* اصولا تمام تعجب منکران معاد در این بود که مى گفتند: چگونه وقتى ما خاک شدیم، و خاک هاى ما پراکنده گشت دوباره به زندگى باز مى گردیم؟ (وَقَالُوا أَئِذَا ضَلَلْنَا فِی الْأَرْضِ أَئِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ)(114) و قرآن به آنها پاسخ مى گوید که خداوند قادرى که خلقت نخستین را ایجاد کرد توانایى بر این کار را دارد: «آیا ندیدند خداوند چگونه آفرینش را ایجاد کرد، همین گونه آن را تجدید مى کند، این بر خداوند آسان است(115)».
عرب جاهلى مى گفت: «چگونه این مرد به شما وعده مى دهد که وقتى مردید و خاک شدید بار دیگر به زندگى باز مى گردید(116)؟».
همه این تعبیرات قرآن و آیات دیگر به روشنى نشان مى دهد که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) همه جا سخن از «معاد جسمانى» مطرح مى کرد، و تعجّب مشرکان کوتاه بین نیز از همین نظر بود، و چنان که دیدیم قرآن نمونه هایى از همین معاد جسمانى را که در جهان گیاهان و مانند آن به چشم مى خورد، براى آنها تشریح مى کند و آفرینش نخستین و قدرت خدا را شاهد مى آورد.
بنابراین ممکن نیست کسى مسلمان باشد و کم ترین آگاهى از قرآن داشته باشد و معاد جسمانى را انکار کند، انکار معاد جسمانى از نظر قرآن مساوى است با انکار اصل معاد.
* * *
شواهد عقلى
از این گذشته عقل مى گوید روح و بدن دو حقیقت جدا از هم نیستند در عین استقلال، ارتباط و پیوند با هم دارند، با هم پرورش مى یابند و با هم تکامل پیدا مى کنند، و مسلماً براى ادامه حیات جاویدان به یکدیگر نیازمندند.
اگر در دوران برزخ (فاصله میان دنیا و آخرت) مدّتى از هم دور بمانند، براى همیشه این امر امکان پذیر نیست، همان گونه که جسم بدون روح ناقص است، روح بدون جسم نیز نقصان دارد، روح فرمانده و عامل حرکت است و بدن فرمانبر و ابزار کار، هیچ فرماندهى از فرمانبر و هیچ هنرمندى از ابزار کار بى نیاز نیست.
منتها روح در رستاخیز چون در سطحى بالاتر از این جهان قرار مى گیرد به همان نسبت باید جسم او نیز تکامل یابد، و چنین هم خواهد شد، یعنى جسم انسان در قیامت از فرسودگى و عیوب این جهان و نقص ها و کمبودها خالى خواهد بود.
به هر حال جسم و روح همزاد یکدیگر و مکمل هم مى باشند، و معاد نمى تواند تنها جنبه روحانى یا جنبه جسمانى داشته باشد. به تعبیر دیگر مطالعه در وضع پیدایش جسم و روح و ارتباط و پیوند آنها با یکدیگر دلیل روشنى است بر این که معاد باید در هر دو جنبه صورت گیرد.
از سوى دیگر قانون عدالت نیز مى گوید: باید معاد در هر دو جنبه باشد، چه این که اگر انسان گناهى کرده با این روح و جسم انجام داده، و اگر کار نیکى از او سر زده با این روح و جسم بوده است، بنابر این کیفر و پاداش او نیز باید براى همین روح و جسم باشد که اگر تنها جسم باز گردد یا تنها روح، قانون عدالت اجرا نشده است.
سؤالات پیرامون معاد جسمانى
دانشمندان در این جا سؤالات متعدّدى مطرح کرده اند که طرح بعضى از آنها براى تکمیل بحث ها لازم به نظر مى رسد:
1- طبق تحقیقات دانشمندان علوم طبیعى، بدن انسان در عرض عمر چندین بار عوض مى شود، درست به استخر آبى مى ماند که از یک سو آب به آن وارد شود، و از سوى دیگر آهسته آهسته خارج گردد، بدیهى است بعد از مدّتى تمام آب این استخر عوض مى گردد.
این امر در مورد بدن انسان احتمالا در هر 7 سال یک بار صورت مى گیرد، بنابراین ما در طول عمرمان، چندین بار عوض مى شویم!
اکنون این سؤال پیش مى آید که از میان این بدن ها کدام باز مى گردد؟
در پاسخ مى گوییم: آخرین بدن، همان گونه که در آیات فوق خواندیم که خداوند انسان ها را از همان استخوان هاى پوسیده و خاک شده آفرینش نو مى دهد، و مفهوم این سخن آن است که آخرین بدن باز مى گردد، همچنین برانگیخته شدن از قبرها مفهومش بازگشت آخرین بدن است.
ولى نکته مهم اینجاست که آخرین بدن آثار و خواص تمام بدن هایى را که انسان در طول عمر دارد در خود حفظ مى کند.
به تعبیر دیگر: بدن هایى که تدریجاً از بین مى روند تمام آثار و خواص و ویژگى هایى را که دارند به بدن آینده منتقل مى سازند، بنابراین آخرین بدن وارث تمام صفات این بدن هاست، و مى تواند طبق قانون عدالت ثواب و کیفر را پذیرا گردد.
* * *
2- بعضى مى گویند هنگامى که ما خاک شویم و ذرات ما جزء گیاه یا میوه اى گردد، و در نتیجه جزءِ بدن انسان دیگرى شود، در روز قیامت تکلیف چه خواهد شد؟ (این همان چیزى است که در فلسفه و کلام به عنوان «شبهه آکل و مأکول» از آن یاد مى کنند)
گرچه پاسخ این سؤال بحث فراوانى دارد، ولى ما مى کوشیم در این عبارت کوتاه به مقدار لازم و در اینجا بحث کنیم.
در پاسخ این سؤال مى گوییم مسلماً ذراتى که از بدن یک انسان خاک شده و جزءِ بدن انسان دیگرى گردیده است به بدن نخستین باز مى گردد (آیات گذشته نیز به وضوح شاهد این مدّعاست)
تنها مشکلى که در اینجا به نظر مى رسد این است که بدن دوّم ناقص مى شود.
ولى باید گفت ناقص نمى شود بلکه کوچک مى شود، چون این ذرات در تمام بدن پراکنده شده بود هنگامى که از آن گرفته شود به همان نسبت لاغر و کوچک مى گردد.
بنابراین نه بدن اوّل از میان مى رود و نه بدن دوّم، تنها چیزى که در اینجا وجود دارد کوچک شدن بدن دوم است و این هرگز مشکلى ایجاد نمى کند، زیرا مى دانیم به هنگام رستاخیز بدن هاى انسان ها تکامل مى یابد، و نقص ها و کمبودها برطرف مى شود، درست همان گونه که یک کودک رشد مى کند، و یا انسان مجروحى گوشت نو بیرون مى آورد و شخصیّت او دگرگون نمى گردد، بدن هاى ناقص و کوچک در قیامت که عالم کمال است به صورت کاملى محشور مى شود.
و به این ترتیب مشکلى در این زمینه باقى نمى ماند (دقّت کنید - براى توضیح بیشتر به کتاب معاد و جهان پس از مرگ مراجعه کنید).
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- معاد جسمانى یعنى چه؟
2- منکران معاد جسمانى چه مى گفتند و قرآن چگونه به آنها جواب مى دهد؟
3- استدلال عقلى براى معاد جسمانى چیست؟
4- چه ارتباطى بین معاد جسمانى و قانون عدالت است؟
5- شبهه «آکل و مأکول» یعنى چه و چه پاسخى دارد؟

درس دهم: بهشت و دوزخ و تجسّم اعمال

بسیارى از خود مى پرسند آیا عالم پس از مرگ درست مانند این جهان است، یا با آن تفاوت هایى دارد؟ نعمت هایش، کیفرهایش و خلاصه نظام و قوانینى که بر آن حاکم است همانند این جهان مى باشد؟در پاسخ باید با صراحت گفت: شواهد بسیارى در دست داریم که نشان مى دهد آن جهان با این جهان فرق بسیار زیادى دارد، تا آنجا که آنچه از قیامت در این جهان مى دانیم همانند شبحى است که از دور مى بینیم.
بهتر این است از همان مثال «جنین» استفاده کنیم: همان قدر که میان «عالم جنین» با این «دنیا» فاصله است، میان این «جهان» با «جهان دیگر» فاصله وجود دارد، یا بیشتر.
اگر بچّه اى که در عالم جنین قرار دارد عقل و هوش مى داشت و مى خواست تصویر صحیحى از دنیاى بیرون، از آسمان و زمین، ماه و خورشید و ستارگان، کوه ها و جنگل ها و دریاها، داشته باشد، مسلماً به هیچ وجه نمى توانست.
براى کودکى که در عالم جنین است و جز محیط بسیار محدود شکم مادر را ندیده، ماه و خورشید و دریا و امواج و طوفان و نسیم و گل ها و زیبایى هاى این جهان اصلا مفهومى ندارد، تمام کتاب لغت او در چند کلمه خلاصه مى شود، و هرگاه کسى از بیرون شکم مادر فرضاً بتواند با او سخن بگوید هرگز نمى تواند مفهوم سخنان او را درک کند.
تفاوت محدودیّت این جهان با وسعت جهان دیگر به همین نسبت یا بیشتر است، بنابراین ما هرگز قادر نخواهیم بود از نعمت ها و مواهب جهان دیگر و بهشت برین، آنچنان که هست، باخبر شویم.
لذا در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) مى خوانیم: «فیها ما لا عین رأت ولا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر; در بهشت نعمت هایى است که هیچ چشمى ندیده، هیچ گوشى نشنیده، و به مغز کسى خطور نکرده است»!(117)
و قرآن مجید همین معنى را با بیان دیگرى بازگو مى کند: (فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاء بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ);(118) «هیچ کس نمى داند چه نعمت هایى که موجب روشنى چشم هاست در آنجا براى او پنهان داشته شده، نعمت هایى که پاداش اعمالى است که انجام مى دادند».
نظامات حاکم بر آن جهان نیز تفاوت زیادى با این جهان دارد مثلا: در دادگاه قیامت گواهان اعمال انسان دست و پاى او، و پوست تن او، و حتّى زمینى که بر آن گناه یا ثواب کردند مى باشد: (الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا یَكْسِبُونَ);(119) «امروز بر دهان آنها مهر مى نهیم و دست ها و پاهاى آنها کارهایى را که انجام مى دادند بازگو مى کنند»!
وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنطَقَ كُلَّ شَیْءٍ : « به پوستهای تنشان می گویند چرا بر ضد ما شهادت دادید ؟ آنها می گویند خدائی که هر موجودی را به نطق آورده ما را به نطق آورده است » ( تا حقایق را بازگو کنیم ) (120)
البته یک روز تصوّر این مسائل مشکل بود، امّا با نمونه هایى که با پیشرفت علوم، از ضبط صحنه ها و ضبط اصوات مشاهده مى کنیم دیگر جاى تعجّب نیست.
به هر حال گرچه درباره نعمت هاى جهان دیگر تنها شبحى از دور مى بینیم و به وسعت و اهمیّت و ویژگى آن نمى توانیم واقف شویم امّا این قدر مى دانیم که نعمت هاى آن جهان - و همچنین کیفرهایش - هم جنبه جسمانى دارد هم روحانى، چرا که معاد داراى هر دو جنبه است و طبعاً باید پاداش و کیفر نیز دو بعدى باشد. یعنى همان گونه که در بعد مادى و جسمانى مى فرماید: (وَبَشِّرِ الَّذِین آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُواْ مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقاً قَالُواْ هَـذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَأُتُواْ بِهِ مُتَشَابِهاً وَلَهُمْ فِیهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ);(121) «به کسانى که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند بشارت ده که براى آنها باغ هایى از بهشت است که نهرها از زیر درختانش جارى است... و همسرانى پاکیزه دارند و جاودانه در بهشت خواهند ماند».
در مورد نعمت هاى معنوى نیز چنین مى گوید: (وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَكْبَرُ);(122) «خشنودى خدا و رضایت پروردگار که شامل حال بهشتیان مى شود از همه این نعمت ها برتر و بالاتر است!»
آرى بهشتیان از این احساس که خدا از آنها راضى است و پروردگارشان آنان را پذیرفته است چنان احساس شادى و لذّت مى کنند که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. در مورد دوزخیان نیز علاوه بر آتش و عذاب هاى جسمانى خشم و غضب پروردگار و ناخشنودى خداوند که شامل حال آنهاست از هر شکنجه اى بدتر است.
* * *
تجسم اعمال:
قابل توجّه این که از آیات بسیارى از قرآن استفاده مى شود که در رستاخیز اعمال ما زنده مى شود، و در صورت هاى مختلفى با ما خواهد بود، و یکى از بخش هاى مهم پاداش و کیفر همین تجسّم اعمال است.
ظلم و بیدادگرى به شکل ابرى سیاه و ظلمانى اطراف ما را فرا خواهد گرفت، چنان که در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله):
«ایّاکم و الظلم فانّ الظلم عندالله هو الظلمات یوم القیامة»;(123)
«اموال نامشروع یتیمان به صورت شعله هاى آتش ما را فرو مى گیرد».(124)
«و ایمان به صورت نور و روشنایى اطراف ما را روشن مى کند».(125)
«رباخوارانى که با عمل زشت و ننگین خود تعادل اقتصادى جامعه را برهم زده بودند همچون بیماران مصروعى خواهند بود که به هنگام برخاستن قادر به حفظ تعادل خود نیستند گاهى زمین مى خورند و گاه بر مى خیزند».(126)
«اموالى که محتکران و بخیلان ثروت اندوز روى هم گذاردند و حقوق محرومان از آن نپرداختند طوق سنگینى بر گردن آنها مى شود، به گونه اى که قدرت بر حرکت نخواهند داشت».(127)و همچنین سایر اعمال هر کدام به صورت مناسبى مجسّم مى گردد.
مى دانیم علم و دانش امروز مى گوید چیزى در جهان نابود نمى شود ماده و انرژى دائماً تغییر شکل و صورت مى دهد. بى آن که هرگز از بین برود، افعال و اعمال ما که از این دو خارج نیستند به حکم این قانون به طور جاودانى مى مانند، هر چند شکل آنها عوض شود.
قرآن مجید در عبارت کوتاه و تکان دهنده اى درباره قیامت مى گوید: (ا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِراً);(128) «مردم اعمال خود را در آنجا حاضر مى بینند».
و در واقع هر چه مى کشند از دست اعمال خود مى کشند، و لذا بلافاصله در ذیل همان آیه مى افزاید: (ولا یظلم ربک احدا); «خداى تو به هیچ کس ظلم و ستم نمى کند».
در جاى دیگر قرآن درباره روز قیامت مى خوانیم (یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتاً لِّیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ);(129)«مردم در آن روز گروه گروه محشور مى شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود».
(فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ (*) وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ);(130)«هر کس به اندازه سنگینى ذره اى کار نیک انجام داده آن را خواهد دید و هر کس به اندازه سنگینى ذره اى کار بد انجام داده او نیز آن را مشاهده خواهد کرد». دقّت کنید که مى گوید خود آن اعمال را خواهد دید.
توجّه به این حقیقت که اعمال ما از کوچک و بزرگ، نیک و بد، در این جهان ثابت و محفوظ مى ماند و از بین نمى رود، و در رستاخیز همه جا با ما خواهد بود مى تواند هشدار به همگان باشد، تا در برابر زشتى ها و بدى ها محتاط و سخت گیر باشیم، و نسبت به نیکى ها علاقه مند و وفادار.
عجیب این که امروز نیز دستگاه هایى اختراع شده که مى تواند گوشه اى از این مسأله را در همین دنیا براى ما مجسّم کند:
یکى از دانشمندان مى نویسد: «امروز توانسته اند امواج صوتى کوزه گران مصرى دو هزار سال پیش را منعکس کنند، به طورى که قابل شنیدن باشد، زیرا در موزه هاى مصر کوزه هایى از دو هزار سال قبل باقى مانده که به هنگام ساختن آنها با چرخ هاى مخصوص و به وسیله دست ها امواج صوتى کارگران در بدنه کوزه ها نقش بسته و امروز توانسته اند آن امواج را از نو زنده کنند به طورى که ما با گوش خود آن را بشنویم»!(131)
به هر حال بسیارى از سؤالاتى که در مورد مسألۀ معاد و جاودانگى پاداش نیکوکاران و کیفر بدکاران در قرآن مجید آمده است با توجّه به همین «تجسّم اعمال» و با توجّه به این که هر عمل خوب و بدى در روح و جان ما اثر مى گذارد و آن اثر همیشه با ما خواهد بود، پاسخ گفته مى شود.
«پایان»
پانزدهم مرداد ماه یک هزار و سیصد و شصت و دو
قم - حوزه علمیه ناصر مکارم شیرازى
فکر کنید و پاسخ دهید
1- آیا زندگى انسان در رستاخیز از هر جهت شبیه این دنیاست؟
2- آیا ما مى توانیم دقیقاً پاداش ها و کیفرهاى قیامت را در این دنیا درک کنیم؟
3- آیا نعمت هاى بهشتى و عذاب دوزخ تنها جنبه جسمانى دارد؟
4- منظور از تجسم اعمال چیست و چگونه قرآن بر آن دلالت دارد؟
5- عقیده بر تجسم اعمال چه مشکلاتى را در مبحث معاد پاسخ مى گوید؟

پاورقی

1. سوره لقمان، آیه 27.
2. سوره زمر، آیه 18.
3. سوره انعام، آیه 82.
4. سوره عنكبوت، آیه 65
5. سوره ق، آیه 16
6. سوره یونس، آیه 90.
7. سوره فصلّت، آیه 53.
8. سوره ذاریات، آیه 31.
9. نهج البلاغه خطبه 155.
10. سوره نحل، آیات 69 و 68.
11. سوره لقمان، آیه 27.
12. سوره شورى، آیه 11.
13. کافى، ج 5، ص 266 - عوالى اللئالى، ج 4، ص 103.
14. سوره نمل، آیه 90.
15. سوره یونس، آیه 44.
16. سوره نساء، آیه 40.
17. سوره انبیاء، آیه 47.
18. سوره نحل، آیه 90.
19. سوره اسراء، آیه 85.
20. سوره انعام، آیه 43.
21. سوره نساء، آیه 19.
22. سوره روم، آیه 41.
23. سوره یونس، آیه 44.
24. کتاب تجرید العقائد، بحث جبر و اختیار.
25. اصول کافى، ج 1، ص 119، باب الجبر والقدر.
26. . اصول کافى، ج 1، ص 121. (باب الجبر و القدر و الامر بین الامرین)
27. سوره مدثر، آیه 37.
28. سوره طور، آیه 21.
29. سوره دهر، آیه 3.
30. سوره دهر، آیه 30.
31. سوره ابراهیم، آیه 4.
32. سوره یس، آیه 54.
33. سوره نساء، آیه 59.
34. سوره اسراء، آیه 88.
35. سوره هود، آیه 13.
36. سوره هود، آیه 14.
37. سوره بقره، آیه 23.
38. به تفسیر نمونه در این زمینه مراجعه نمایید.
39. کافى، ج 2، ص 599 - وسائل، ج 4، ص 828.
40. نهج البلاغه، خطبه 176.
41. سوره ص، آیه 5.
42. سوره عنکبوت، آیه 65.
43. سوره شورى، آیه 11.
44. سوره حشر، آیه 21 تا 24.
45. سوره لقمان، آیه 27.
46. سوره بقره، آیه 115.
47. سوره حدید، آیه 4.
48. سوره یس، آیات 78 تا 82.
49. سوره زلزال، آیه 4و5.
50. سوره یس، آیه 65.
51. سوره فصلت، آیه 21.
52. براى توضیح بیشتر در این زمینه به کتاب «رهبران بزرگ» مراجعه کنید.
53. میزان الحکمة، ج 1، ص 774.
54. بحار، ج 55، ص 91.
55. نهج البلاغه، خطبه 91.
56. سوره مائده، آیه 8.
57. سوره احزاب، آیه 40.
58. (تفسیر مجمع البیان).
59. اصول کافى، ج 1، ص 58.
60. کافى، ج 8، ص 107.
61. براى توضیح بیشتر به کتاب «طرح حکومت اسلامى» از همین مؤلّف مراجعه نمایید.
62. نهج البلاغه، کلمات قصار، جمله 147.
63. سوره بقره، آیه 124.
64. سوره آل عمران، آیه 159.
65. براى اطّلاع بیشتر در این زمینه به کتاب «احقاق الحق» و «الغدیر» و «المراجعات» و «دلائل الصدق» مراجعه نمایید.
66. براى آگاهى بیشتر به تفسیر نمونه، ج سوم ، ص 435 مراجعه شود.
67. براى توضیح بیشتر به کتاب نفیس المراجعات مراجعه شود.
68. براى توضیح بیشتر به ترجمه کتاب هاى: المراجعات و ترجمه الغدیر، و «نوید امن و امان» مراجعه فرمایید.
69. صحیح بخارى، جزء 6، ص 3 و صحیح مسلم، ج 1، ص 44 و ج 4، ص 187.
70. تاریخ بغداد، ج 7، ص 452.
71. (سوره طه، آیات 29 تا 32).
72. براى آگاهى بیشتر به کتاب المراجعات، ص 130 به بعد و کتاب احقاق الحق، ج 4، ص 62 به بعد مراجعه شود.
73. سیره حلى، ج 33، ص 308.
74. نقل از جامع ترمذى، طبق نقل ینابیع الموده، ص 37.
75. المراجعات، ص 42.
76. الصواعق المحرقه، ص 75.
77. مشکوة المصابیح، ص 568 (چاپ دهلى) و ریاض النفره، ج 2، ص 248 (به نقل از مسلم و ترمذى).
78. مستدرک حاکم، ج 3، ص 151.
79. صحیح بخارى، جزء 9، کتاب الامقام، ص 100.
80. صحیح مسلم، کتاب الاماره، باب الناس تیع لقریش.
81. مسند احمد، ج 1، ص 398.
82. سوره شورى، آیه 23.
83. ینابیع الموده، ص 446.
84. ینابیع الموده، ص 441.
85. ینابیع الموده، ص 442.
86. المعجم المفهرس لالفاظ الاحادیث النبوى، ج 6، ص 302.
87. بحارالانوار، ج 6 (چاپ قدیم)، ص 16.
88. تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 55، سوره نور.
89. این حدیث در غالب کتب شیعه و اهل سنّت نقل شده است.
90. بحارالانوار، ج 13 (چاپ قدیم).
91. نهج البلاغه ، خطبه 5.
92. نهج البلاغه، خطبه 224.
93. نهج البلاغه، خطبه 224.
94. سوره کهف، آیه 49.
95. سوره قیامت، آیات 1 تا 4.
96. جامعه شناسى «کنیگ»، ص 192.
97. کافى، ج 5، ص 266 - عوالى اللئالى، ج 4، ص 103.
98. سوره قلم، آیات 35 و 36.
99. سوره ص، آیه 28.
100. سوره سباء، آیه 7.
101. سوره فاطر، آیه 9.
102. سوره یس، آیه 79.
103. سوره انبیاء، آیه 104.
104. سوره یس، آیات 81 و 82.
105. سوره یس، آیه 80.
106. توجّه داشته باشید که از نظر علمى تنها درختان سبز هستند که مى توانند در برابر نور آفتاب گازکربنیک را گرفته و تجزیه کنند کربن را در خود نگاه دارند و اکسیژن را آزاد کنند، و انرژى آفتاب را نیز همراه آن در خود ذخیره نمایند.
107. مضمون کلمات قصار على(علیه السلام) در نهج البلاغه و حدیث معروف الدنیا مزرعة الاخرة.
108. مضمون کلمات قصار على(علیه السلام) در نهج البلاغه و حدیث معروف الدنیا مزرعة الاخرة.
109. مضمون کلمات قصار على(علیه السلام) در نهج البلاغه و حدیث معروف الدنیا مزرعة الاخرة.
110. سوره واقعه، آیه 62.
111. سوره مؤمنون، آیه 115.
112. براى توضیح بیشر به کتاب «عود ارواح» و کتاب «معاد و جهان پس از مرگ» مراجعه فرمایید.
113. سوره یس، آیه 51 و سوره قمر، آیه 7.
114. سوره سجده، آیه 10.
115. سوره عنکبوت، آیه 19.
116. سوره مؤمنون، آیه 35.
117. مکاتیب الرسول، ج 2، ص 152 - تفسیر المیزان، ج 16، ص 269.
118. سوره سجده، آیه 17.
119. سوره یس، آیه 65.
120. سوره فصلت، آیه 21.
121. سوره بقره، آیه 25.
122. سوره توبه، آیه 72.
123. وسائل، ج 6، ص 25 - بحار، ج 70، ص 303 - بحار، ج 72، ص 309.
124. نساء، آیه 10.
125. سوره حدید، آیه 12.
126. سوره بقره، آیه 27.
127. سوره آل عمران، آیه 180.
128. سوره کهف، آیه 49.
129. سوره زلزال، آیه 6.
130. سوره زلزال، آیات 7 و 8.
131. از کتاب «راه طى شده».