50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس دوّم: معاد به زندگى مفهوم مى دهد

اگر زندگى این جهان را بدون جهان دیگر در نظر بگیریم بى معنى و پوچ خواهد بود.
درست به این مى ماند که زندگى دوران جنین را بدون زندگى این دنیا فرض کنیم.
کودکى که در شکم مادر قرار دارد، و در این زندان محدود و تاریک ماه ها زندانى مى شود اگر عقل و خردى داشته باشد و درباره زندگى جنینى فکر کند به راستى تعجّب خواهد کرد.
چرا من در این زندان تاریک محبوسم؟
چرا باید در میان آب و خون دست و پا زنم؟
آخر عمر من چه نتیجه اى خواهد داشت؟
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟
امّا اگر به او آگاهى دهند که این یک دوران مقدّماتى است اعضاى تو در اینجا شکل مى گیرد، نیرومند مى شود، و آماده تلاش و حرکت در یک دنیاى بزرگ.
بعد از گذشتن نه ماه، فرمان آزادى تو از این زندان صادر مى شود، در دنیایى گام مى گذارى که آفتاب درخشان و ماه تابان، درختان سرسبز و نهرهاى آب روان و انواع مواهب در آن است، آن گاه نفس راحتى مى کشد مى گوید، حالا فهمیدم فلسفه وجود من در این جا چیست!
این یک مرحله مقدّماتى است، این یک سکوى پرش است، این کلاسى است براى رسیدن به یک دانشگاه بزرگ.
امّا اگر رابطه زندگى جنینى با زندگى این دنیا بریده شود همه چیز تاریک و بى معنى خواهد شد، زندانى وحشتناک و بى هدف، زندانى آزاردهنده و بى نتیجه.
* * *
در مورد رابطه زندگى این دنیا و جهان پس از مرگ نیز مطلب همین است.
چه لزومى دارد ما هفتاد سال یا کمتر و بیشتر در این دنیا در میان مشکلات دست و پا زنیم؟
مدّتى خام و بى تجربه ایم و تا پخته شود خامى ما، عمر تمام است!
مدّت ها باید تحصیل علم و دانش کنیم، هنگامى که از نظر معلومات پخته مى شویم برف پیرى بر سر ما نشسته!
تازه براى چه زندگى مى کنیم، خوردن غذا، پوشیدن لباس، و خوابیدن؟ این زندگى تکرارى را ده ها سال ادامه دادن؟
آیا به راستى این آسمان گسترده، این زمین پهناور و این همه مقدّمات، این همه تحصیل علم و اندوختن تجربه، این همه استادان و مربیان، همه براى همان خوردن و نوشیدن و لباس پوشیدن و این زندگى منحط تکرارى است.
این جاست که پوچى زندگى براى آنها که معاد را قبول ندارند قطعى مى شود، چرا که نمى توانند این امور کوچک را هدف زندگى بشمارند، و به عالم پس از مرگ هم که ایمان ندارند.
لذا دیده مى شود که گروهى از آنها دست به خودکشى و نجات از چنین زندگى پوچ و بى معنى مى زنند.
امّا اگر باور کنیم که دنیا «مزرعه»اى براى آخرت است، دنیا کشتزارى است که باید در آن بذرافشانى کنیم و محصول آن را در یک زندگى جاویدان و ابدى برگیریم.
دنیا «دانشکده اى» است که باید در آن آگاهى کسب کنیم، خود را براى زندگى در یک سراى جاوید آماده سازیم، دنیا «گذرگاه و پلى» است که باید از آن عبور کنیم.
در این صورت زندگى دنیا پوچ و نامفهوم نخواهد بود، بلکه مقدّمه اى مى شود براى یک زندگى جاودانى و ابدى که هر چه در راه آن تلاش کنیم کم است.
آرى ایمان به معاد به زندگى انسان مفهوم مى دهد و او را از «اضطراب» و «نگرانى» و «پوچى» رها مى سازد.
ایمان به معاد عامل مهم تربیت
علاوه بر این اعتقاد به وجود دادگاه بزرگ آخرت، فوق العاده در زندگى امروز ما مؤثّر است.
فرض کنید در کشورى اعلام شود که در فلان روز از سال هیچ جرمى کیفر نخواهد داشت و پرونده اى براى آن تنظیم نمى شود و مردم مى توانند با اطمینان خاطر از عدم مجازات، آن روز را به آخر برسانند، مأمورین انتظامى و نظامى تعطیل مى کنند، دادسراها و دادگسترى ها تخته مى شود و حتّى فردا که زندگى عادى را از سر مى گیرند جرائم آن روز قابل طرح در دادگاه ها نیست.
فکر کنید آن روز اجتماع چه شکلى به خود خواهد گرفت.
ایمان به رستاخیز، ایمان به دادگاه بزرگى است که با دادگاه این جهان اصلا قابل مقایسه نیست.
مشخّصات این دادگاه به شرح زیر است:
1- دادگاهى است که نه توصیه در آن مؤثّر است و نه «روابط» بر «ضوابط» آن حاکم و نه مى توان فکر قضات آن را با ارائه مدارک دروغین تغییر داد.
2- دادگاهى است که نیاز به تشریفات دادگاه هاى این جهان ندارد، و به همین دلیل طول و تفصیلى در آن نیست، برق آسا رسیدگى مى کند و دقیقاً حکم صادر مى کند.
3- دادگاهى است که مدارک اتّهام افراد، خود اعمال آنهاست، یعنى اعمال در آن جا حضور مى یابند، و ارتباط و پیوندشان را با فاعل خود مشخص مى کنند به گونه اى که جاى انکار باقى نمى ماند.
4- شهود آن دادگاه، دست و پا و گوش و چشم و زبان و پوست تن انسان و حتّى زمین و در و دیوار خانه اى که در آن گناه یا ثواب کرده است مى باشد، شهودى که همچون آثار طبیعى اعمال انسان قابل انکار نیست.
5- این دادگاه دادگاهى است که حاکمش خداست، خدایى که از همه چیز آگاه و از همه کس بى نیاز و از همه عادل تر است.
6- از این گذشته مجازات و کیفر در آن جا قراردادى نیست، و بیشتر، خود اعمال ما است که شکل مى گیرد و در کنار ما قرار دارد و ما را آزار مى دهد و یا در آسایش و نعمت فرو مى برد.
ایمان به چنین دادگاهى انسان را به جایى مى رساند که «علىوار» مى گوید:
«به خدا سوگند اگر شب ها را تا به صبح به جاى بستر نرم، بر نوک خارهاى جانگداز به سر برم، و روزها دست و پایم در زنجیر باشد و در کوچه و بازار بکشانند از آن خوش تر دارم که در دادگاه بزرگ پروردگارم حاضر شوم، در حالى که ستمى بر بنده اى از بندگان خدا کرده باشم، و یا حق کسى را غصب نموده باشم».(92)
ایمان به این دادگاه است که انسان را وادار مى کند آهن تفتیده و سوزان را نزدیک دست برادرش که خواهان تبعیض در بیت المال است ببرد، و هنگامى که فریاد برادر بلند مى شود، به او اندرز مى دهد و مى گوید: «تو از شعله آتش کوچکى که همچون بازیچه اى در دست انسانى است فریاد مى کشى، امّا برادرت را به سوى آتش هولناکى که شعله قهر و غضب پروردگار آن را برافروخته مى کشانى؟»(93)
آیا چنین انسانى را با چنین ایمانى مى توان فریب داد؟
آیا با رشوه مى توان وجدان او را خرید؟
آیا مى توان با تشویق و تهدید او را از مسیر حق به سوى ظلم منحرف ساخت؟!
قرآن مجید مى گوید: هنگامى که گنهکاران نامه اعمال خود را مى بینند فریادشان بلند مى شود و مى گویند: (مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَةً وَلَا كَبِیرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا); «این چه نامه اى است که هیچ گناه کوچک و بزرگى نیست مگر این که در آن ثبت است».(94)
و به این ترتیب موج نیرومندى از احساس مسئولیّت در برابر هر کار در اعماق روح انسان ایجاد مى شود، که او را در برابر انحرافات و گمراهى ها، ظلم ها و تجاوزها کنترل مى کند.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- اگر بعد از این زندگى محدود و موقّت دنیا جهان دیگرى نبود چه مى شد؟
2- چرا گروهى از منکران مبدأ و معاد دست به انتحار مى زنند؟
3- تفاوت دادگاه رستاخیز با دادگاه هاى این جهان چیست؟
4- ایمان به معاد چه اثرى روى عمل انسان مى گذارد؟
5- امیر مؤمنان على(علیه السلام) با برادرش عقیل چه گفت؟ او چه مى خواست و على(علیه السلام) چه پاسخى به او داد؟

درس سوّم: نمونه دادگاه قیامت درون جان شماست!

از آن جا که مسأله زندگى پس از مرگ و دادگاه عظیم رستاخیز براى انسانى که در محدوده این جهان زندانى است مطلب تازه اى به نظر مى رسد. خداوند نمونه کوچکى از آن دادگاه را در همین دنیا به ما ارائه داده است که نامش دادگاه وجدان است. ولى فراموش نکنیم که گفتیم نمونه کوچکى از آن است.
بگذارید این مطلب را روشن تر بیان کنیم:
انسان در برابر اعمالى که انجام مى دهد در چند دادگاه محاکمه مى شود.
نخستین دادگاه همان دادگاه هاى معمولى بشرى است، با تمام ضعف ها و نارسائى ها و کمبودهایش.
گرچه وجود همین دادگاه هاى معمولى اثر قابل ملاحظه اى در تخفیف جرائم دارد، ولى اساس و پایه این دادگاه ها چنان است که هرگز نمى توان از آنها انتظار اجراى عدالت کامل داشت.
زیرا اگر قوانین نادرست و قاضیان ناصالح به آن راه یابند که تکلیفش روشن است، رشوه خوارى ها، پارتى بازى ها، روابط خصوصى، بازى هاى سیاسى و هزار درد دیگر، چنان آن را از اثر مى اندازند که باید گفت عدمش به ز وجود، چرا که وجودش عامل اجراى مقاصد شوم خودکامگان است!
و اگر قوانینش عادلانه و قاضیانش آگاه و با تقوى باشند باز هم بسیارند مجرمانى که مى توانند آنچنان ماهرانه عمل کنند که آثار جرمى از خود باقى نگذارند.
یا آنچنان پرونده سازى و صحنه سازى در دادگاه راه بیندازند که دست و بال قاضى را ببندند و قوانین را بى اثر سازند.
دومین دادگاه که از این حساب شده تر و دقیق تر است دادگاه «مکافات عمل» است.
اعمال ما آثارى دارد که در کوتاه مدّت یا دراز مدّت دامان ما را خواهد گرفت.
اگر این یک حکم عمومى نباشد لااقل درباره بسیارى صادق است.
حکومت هایى را دیدیم که بناى جور و ظلم و ستم گذاردند و هر چه از دستشان ساخته بود کردند، امّا سرانجام در همان دامى که خود بافته بودند افتادند. و عکس العمل هاى اعمالشان دامانشان را گرفت و چنان سقوط کردند و نابود شدند که اثرى از آنها جز لعن و نفرین باقى نماند. از آنجا که مکافات عمل همان روابط علّت و معلول و پیوندهاى عینى خارجى است کمتر کسى مى تواند با صحنه سازى ها از چنگال آن رهایى یابد.
تنها نارسائى این دادگاه این است که عمومى و کلّى و همگانى نیست، و به همین دلیل ما را از دادگاه بزرگ رستاخیز بى نیاز نمى کند.
* * *
سوّمین دادگاه که از این هم دقیق تر و حساب شده تر است دادگاه «وجدان» است.
در حقیقت همان گونه که منظومه شمسى با آن نظام شگرفش به صورت بسیار کوچکى در دل یک اتم خلاصه شده، مى توان گفت که دادگاه قیامت نیز ماکت کوچکش در درون جان ماست.
زیرا در درون وجود انسان نیروى مرموزى است که فلاسفه آن را «عقل عملى» مى نامند و قرآن مجید «نفس لوامه اش» مى خواند و امروز از آن به «وجدان» تعبیر مى کنند.
همین که کار خوب یا بدى از انسان سر بزند به سرعت این دادگاه تشکیل مى شود و بدون سر و صدا، امّا کاملا جدّى و اصولى، محاکمه را شروع مى کند، و نتیجه حکمش را به صورت مجازات ها یا تشویق هاى روانى به اجرا درمى آورد.
گاه آنچنان مجرمان را از درون شلاق مى زند و تحت شکنجه روحى قرار مى دهد که مرگ را با آغوش باز استقبال مى کنند، و آن را بر زندگى ترجیح مى دهند، و در وصیّت نامه خود مى نویسند اگر ما دست به خودکشى زدیم براى نجات از ناراحتى وجدان بود!
گاه در مقابل یک کار خوب انسان را آنچنان تشویق مى کند که او را به
وجد و سرور وامى دارد، آرامشى عمیق در درون جان احساس مى کند، آرامشى بسیار دل انگیز و توصیف ناکردنى که لذت و شکوه آن در هیچ بیانى نمى گنجد.
این دادگاه عجایب و ویژگى ها دارد:
1- در این دادگاه قاضى، شاهد و مجرى حکم و تماشاچى همه یکى است، همان نیروى وجدان است که شهادت مى دهد قضاوت مى کند و سپس آستین بالا مى زند و حکم خود را اجرا مى کند!
2- بر خلاف دادگاه هاى پر سر و صداى عادى که گاه یک محاکمه چندین سال به طول مى انجامد، محاکمه این دادگاه برق آساست، و معمولا نیاز به وقت و زمان ندارد، البته گاه براى ثابت شدن مدارک جرم و کنار رفتن پرده هاى غفلت از مقابل چشم دل نیازمند به زمانى هست، ولى بعد از ارائه مدارک، صدور حکم فورى و قطعى است.
3- حکم این دادگاه یک مرحله اى است و از دادگاه استیناف و تجدید نظر و دیوان عالى و مانند آن در این جا خبرى نیست.
4- این محکمه فقط کیفر نمى دهد، بلکه به وظیفه شناسان نیز پاداش مى دهد، بنابراین دادگاهى است که هم نیکان و هم بدان در آن جا محاکمه مى شوند و به تناسب اعمالشان پاداش و کیفر مى بینند.
5- کیفرهاى این دادگاه هیچ شباهتى با کیفرهاى معمولى ندارد، در ظاهر، نه زندانى، و نه شلاّق، و نه چوبه دارى، و یا جوخه آتشى، امّا گاه چنان از درون مى سوزاند و به زندان مى افکند که دنیا با تمام وسعتش براى انسان تنگ مى شود، تنگ تر از سلّول انفرادى یک زندان مخوف و وحشتناک.
خلاصه، این دادگاه از نوع دادگاه هاى این جهان نیست که از نوع دادگاه رستاخیز است.
عظمت این دادگاه به اندازه اى است که قرآن به نام آن سوگند یاد کرده و در کنار دادگاه رستاخیزش نهاده، مى گوید:
(لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَةِ (1) وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ (2) أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ (3) بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ);(95)
«سوگند به روز رستاخیز و سوگند به وجدان بیدار و سرزنش کننده، آیا انسان چنین مى پندارد که استخوان هاى پراکنده او را جمع آورى نمى کنیم، (چنین نیست)، قادریم که حتى انگشان او (حتّى خطوط سرانگشتانش را که معرِّف شخص است) همچون روز نخست بسازیم».
* * *
البته با تمام این اوصاف این دادگاه نیز به حکم دنیایى بودنش نارسایى هایى دارد که ما را بى نیاز از دادگاه قیامت نمى کند زیرا:
1- قلمرو وجدان همه چیز را در بر نمى گیرد و متناسب قلمرو فکر و تشخیص انسان است.
2- گاه انسان فریبکار ماهر حتّى مى تواند وجدان خود را فریب دهد و به اصطلاح بر سر وجدان خود کلاه بگذارد.
3- گاه نداى وجدان در بعضى از گنهکاران آن قدر ضعیف مى شود که به گوش آنها نمى رسد.
و از این جا ضرورت دادگاه چهارم دادگاه بزرگ عالم رستاخیز روشن مى شود.
فکر کنید و پاسخ دهید
1- انسان در چند دادگاه - در واقع - محاکمه مى شود؟
2- مشخّصات دادگاه اوّل و نام آن چیست؟
3- ویژگى هاى دادگاه دوم کدام است؟
4- دادگاه سوم چه خصوصیاتى دارد؟
5- امتیازات و ضعف هاى دادگاه وجدان را بر شمرید.

درس چهارم: معاد در تجلیگاه فطرت

معمولا مى گویند خداشناسى در فطرت و سرشت آدمى است، و اگر به کاوش ضمیر آگاه و ناآگاه انسان بپردازیم به ایمان و علاقه او به یک مبدأ ماوراءِ طبیعى که از روى علم و برنامه و هدف این جهان را آفریده است، دست مى یابیم.
ولى این منحصر به مسألۀ «توحید و خداشناسى» نیست، تمام اصول و فروع اساسى دین باید در درون فطرت باشد، در غیر این صورت هماهنگى لازم میان دستگاه «تشریع» و «تکوین» حاصل نخواهد شد. (دقّت کنید)
ما اگر سرى به قلبمان بزنیم و اعماق روح و جانمان را کاوش کنیم، این زمزمه را به گوش جان مى شنویم که زندگى با مرگ پایان نمى گیرد، بلکه مرگ دریچه اى است به عالم بقاء!
براى پى بردن به این حقیقت باید به نکات زیر توجّه کرد:
1- عشق به بقاء
اگر راستى انسان براى فنا و نیستى آفریده شده، باید عاشق فنا باشد، و از مرگ در پایان عمر لذّت ببرد، مى بینیم قیافه مرگ (به معنى نیستى) براى انسان در هیچ زمانى نه تنها خوش آیند نیست، بلکه با تمام وجودش از آن مى گریزد.
دویدن دنبال عمر طولانى، پیدا کردن اکسیر جوانى، جستجوى آب حیات، هر کدام نشانه اى از این واقعیّت است.
این عشق و علاقه به بقا نشان مى دهد که ما براى بقا آفریده شده ایم، و اگر ما براى فنا آفریده شده بودیم این عشق و علاقه معنى نداشت.
تمام عشق هاى بنیادى که در درون ماست وجود ما را تکمیل مى کند، عشق به بقا نیز تکمیل کننده وجود ماست.
فراموش نکنید ما بحث «معاد» را بعد از قبول وجود خداوند حکیم و دانا دنبال مى کنیم، ما معتقدیم هر چه او در وجود ما آفریده است روى حساب است، و روى این جهت عشق و علاقه انسان به بقا نیز باید حسابى داشته باشد و آن چیز جز وجود جهانى بعد از این جهان نمى تواند باشد.)
2- رستاخیز در میان اقوام گذشته
تاریخ بشر همان گونه که گواهى مى دهد مذهب به طور کلّى در میان اقوام گذشته از قدیم ترین ایّام وجود داشته، گواه بر اعتقاد راسخ انسان از قدیمى ترین ایّام به «زندگى بعد از مرگ» نیز مى باشد.
آثارى که از انسان هاى قدیم حتّى انسان هاى قبل از تاریخ باقى مانده مخصوصاً طرز ساختن قبور اموات، و چگونگى دفن مردگان، همگى گواه بر این حقیقت است که آنها به زندگى بعد از مرگ ایمان داشته اند.
این عقیده ریشه دار را که همیشه در میان بشر بوده نمى توان ساده پنداشت، و یا صرفاً یک عادت یا نتیجه یک تلقین دانست.
همیشه هنگامى که اعتقادى را به صورت ریشه دار و در طول تاریخ در جوامع انسانى مى یابیم باید آن را نشانه فطرى بودنش بدانیم، زیرا تنها فطرت و سرشت است که مى تواند در برابر گذشت زمان و تحولات اجتماعى و فکرى مقاومت کند، و همچنان پابرجا بماند، و گرنه عادات و رسوم و تلقین ها با گذشت زمان به دست فراموشى سپرده مى شوند.
پوشیدن فلان نوع لباس یک عادت است یا جزءِ رسوم و آداب، لذا با تغییر محیط یا گذشت زمان دگرگون مى شود.
امّا عشق مادر به فرزند یک غریزه است یک سرشت و نهاد است، لذا نه دگرگونى محیط ها از شعله آن مى کاهد، نه گذشت زمان گرد و غبار نسیان بر آن مى پاشد، و هر گونه کشش درونى به این صورت درآید دلیل بر آن است که در فطرت و نهاد انسان قرار دارد.
هنگامى که دانشمندان مى گویند: «تحقیقات دقیقى نشان مى دهد که طوائف نخستین بشر داراى نوعى مذهب بوده اند... زیرا مرده هاى خود را به وضع مخصوصى به خاک مى سپرده اند، و ابزار کارشان را کنارشان مى نهادند، و بدین طریق عقیده خود را به وجود دنیاى دیگر به ثبوت مى رساندند»(96) ما به خوبى پى مى بریم که این اقوام زندگى بعد از مرگ را پذیرفته بودند، هر چند راه آن را به خطا مى رفتند و چنین مى پنداشتند که آن زندگى درست شبیه همین زندگى است و همان ابزار و ادوات را لازم دارد.
3- وجود محکمه درونى به نام وجدان گواه دیگرى است بر فطرى بودن معاد.
و چنان که سابقاً نیز گفتیم همه ما به خوبى احساس مى کنیم که دادگاهى در درون جان ما به اعمال ما رسیدگى مى کند، در برابر نیکى ها پاداش مى دهد، آنچنان احساس آرامش درونى مى کنیم و روح ما لبریز از شادى و نشاط مى شود که لذّت آن را با هیچ بیان و قلمى نمى توان توصیف کرد. و در برابر کارهاى زشت و مخصوصاً گناهان بزرگ آنچنان مجازات مى کند که زندگى را در کام انسان تلخ مى نماید.
بسیار دیده شده است که افرادى پس از ارتکاب یک جنایت بزرگ مانند قتل و فرار کردن از چنگال عدالت، داوطلبانه آمده اند و خود را به دادگاه معرّفى کرده و تسلیم چوبه دار نموده اند، و دلیل آن را رهایى از شکنجه وجدان ذکر کرده اند.
انسان با مشاهده این دادگاه درونى از خود سؤال مى کند چگونه ممکن است من که موجود کوچکى هستم داراى چنین محکمه اى باشم امّا عالم بزرگ و جهان آفرینش دادگاهى که متناسب آن است نداشته باشد؟
و به این ترتیب از سه راه، فطرى بودن اعتقاد به معاد و زندگى پس از مرگ را مى توان اثبات کرد:
از طریق عشق به بقا:
از طریق وجود این ایمان در طول تاریخ بشر.
و از طریق وجود نمونه کوچک آن در درون جان انسان.
فکر کنید و پاسخ دهید
1- چگونه مى توان امور فطرى را از غیر فطرى بازشناخت؟
2- به چه دلیل انسان عشق به بقاء دارد، و این عشق به بقاء چگونه مى تواند دلیل برفطرى بودن معاد باشد؟
3- آیا اقوام پیشین نیز به معاد ایمان داشته اند؟
4- چگونه محکمه وجدان ما را تشویق یا مجازات مى کند؟ به چه دلیل؟ نمونه هایى از آن را شرح دهید؟
5- چه رابطه اى میان محکمه وجدان و دادگاه بزرگ قیامت وجود دارد؟