50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس دهم: حضرت مهدى دوازدهمین پیشوا و مصلح بزرگ جهانى

پایان شب سیه
هنگامى که به وضع کنونى نظر افکنیم و سیر صعودى جنایت ها، کشتارها، جنگ ها و خونریزى ها و کشمکش ها و اختلافات بین المللى و گسترش روزافزون مفاسد اخلاقى را بنگریم، از خود سؤال مى کنیم که آیا وضع به همین صورت پیش مى رود؟ و دامنه آن جنایت ها و این مفاسد آنچنان گسترش پیدا مى کند که جامعه بشریت را در یک جنگ دائمى درگیر ساخته و نابود مى کند؟ و یا انحرافات عقیدتى و مفاسد اخلاقى همچون باتلاق متعفّنى او را در خود فرو مى برد؟
و یا روزنه امیدى براى نجات و اصلاح وجود دارد؟
در برابر این سؤال مهم دو جواب دیده مى شود:
پاسخ اول که از سوى بدبینى ها و مادّى گرایان مطرح مى شود، این است که آینده جهان تاریک است و در هر زمان هر احتمال خطرناکى وجود دارد.
امّا آنها که به مبانى ادیان آسمانى معتقدند، مخصوصاً مسلمانان، به خصوص شیعیان جهان، پاسخ دیگرى به این سؤال مى دهند و مى گویند:
این شام سیاه قیرگون را صبح امیدى در عقب است.
این ابرهاى تاریک، و طوفان مرگبار، و سیل ویرانگر، سرانجام برطرف مى شود، و آسمان روشن و آفتاب درخشان و محیط آرام به دنبال آن است.
این گرداب هاى مخوف همیشه در برابر ما نخواهد بود، و در افقى نه چندان دور نشانه هاى ساحل نجات به چشم مى خورد.
جهان در انتظار مصلحى بزرگ است که با یک انقلاب صحنه عالم را به نفع حق و عدالت دگرگون مى کند.
البته هر یک از پیروان ادیان، این مصلح بزرگ را به نامى مى نامند که به گفته شاعر عرب:
عباراتنا شتى و حسنک واحد *** و کل الى ذاک الجمال یشیر
«عبارات ما مختلف است امّا زیبایى تو یک چیز بیش نیست و همه گفته هاى ما به همان جمال زیبا اشاره مى کند!»
* * *
فطرت و ظهور مصلح بزرگ
الهامات باطنى که گاه امواجش از داورى هاى خرد نیرومندتر است نه تنها در مسألۀ خداشناسى، بلکه در تمام اعتقادات مذهبى مى تواند رهنمون ما باشد، و در این مسأله نیز رهنمون ماست.
و نشانه هاى آن:
اولا: عشق عمومى به عدالت جهانى است، زیرا همه مردم دنیا با تمام اختلاف هایى که دارند، بدون استثنا، به صلح و عدالت عشق مى ورزند، ما همه فریاد مى زنیم و در این راه تلاش مى کنیم و صلح و عدالت جهانى را با تمام وجود خود مى طلبیم.
دلیلى بهتر از این براى فطرى بودن ظهور آن مصلح بزرگ پیدا نمى شود، چرا که همه جا عمومى بودن خواسته ها دلیلى بر فطرى بودن آنهاست. (دقّت کنید)
هر عشق اصیل و فطرى حاکى از وجود معشوقى در خارج و جاذبه و کشش آن است.
چگونه ممکن است خداوند این عطش را در درون جان انسان آفریده باشد و چشمه اى که او را از این نظر سیراب کند در خارج موجود نباشد؟
این جاست که مى گوییم فطرت و نهاد عدالت طلب آدمى به وضوح صدا مى زند که سرانجام صلح و عدالت همه جهان را فرا خواهد گرفت، و بساط ظلم و ستم و خودکامگى برچیده خواهد شد، و بشریّت به صورت یک کشور و در زیر یک پرچم با تفاهم و پاکى زندگى خواهد کرد.
ثانیاً: انتظار عمومى همه ادیان و مذاهب براى یک مصلح بزرگ جهانى است، تقریباً در همه ادیان فصلى جالب در این زمینه به چشم مى خورد، و مسألۀ ایمان به ظهور یک نجاتبخش بزرگ، براى مرهم نهادن بر زخم هاى جانکاه بشریّت، تنها در میان مسلمانان نیست، بلکه اسناد و مدارک موجود نشان مى دهد این یک اعتقاد عمومى و قدیمى است که در میان همه اقوام و مذاهب شرق و غرب بوده است، اگر چه اسلام به حکم این که مذهبى است کامل تر تأکید بیشترى روى این مسأله مى کند.
* * *
در کتاب «زند» که از کتب معروف زرتشتیان است بعد از ذکر مبارزه همیشگى ایزدان و اهریمنان مى گوید: «آن گاه پیروزى بزرگ از طرف ایزدان مى شود، و اهریمنان را منقرض مى سازد...
«عالم کیهان به سعادت اصلى خود رسیده، بنى آدم بر تخت نیک بختى خواهند نشست!»
در کتاب «جاماسب نامه» از «زردشت» چنین نقل مى کند: «مردى بیرون آید از زمین تازیان... مردى بزرگ سر، و بزرگ تن، و بزرگ ساق، و بر آیین جد خویش و با سپاه بسیار... و زمین را پرداد کند».
در کتاب «وشن جوک» از کتب هندوها چنین آمده: «سرانجام دنیا به کسى برگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد».
در کتاب «باسک» از کتب هندوها چنین مى خوانیم: «دور دنیا تمام شود به پادشاهِ عادلى در آخر زمان، او پیشواى فرشتگان و پریان و آدمیان باشد، راستى حق با او باشد، و آنچه در دریاها و زمین ها و کوه ها پنهان است همه را به دست آورد. از آسمان و زمین آنچه باشد خبر مى دهد و بزرگ تر از او کسى به دنیا نیاید!»
در کتابِ «مزامیر» داود که از کتب «عهد قدیم» (تورات و ملحقات آن) است مى خوانیم: «شریران منقطع خواهند شد، امّا متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد». در همان کتاب و همان فصل آمده است: «صدیقان وارث زمین شده و همیشه در آن ساکن خواهند شد». نظیر همین سخن در کتاب «اشعیاى نبى» از کتب تورات نیز آمده است در انجیل «متى» فصلِ 24 چنین مى خوانیم: «چون برق از مشرق بیرون مى آید و تا به مغرب ظاهر مى گردد، فرزند انسان نیز چنین خواهد بود...».
و در انجیل «لوقا» فصل دوازدهم مى خوانیم: «کمرهاى خود را بسته، و چراغ هاى خود را افروخته نگهدارید، و مانند کسانى باشید که انتظار آقاىِ خود را مى کشند، تا هر وقت بیاید و در را بکوبد بى درنگ براى او باز کنند!»
در کتاب «علائم الظهور» چنین آمده است: «در کتب قدیم چینیان، و در عقائدِ هندیان، و در بین اهالىِ اسکاندیناوى، و حتى در میانِ مصریان قدیم، و بومیانِ مکزیک و نظایر آنها، عقیده به ظهور یک مصلح جهانى را مى توان یافت».
* * *
دلائل عقلى
الف - نظام آفرینش به ما این درس را مى دهد که جهان بشریّت باید سرانجام به قانون عدالت تن در دهد و تسلیم نظم عادلانه و مصلح پایدار گردد.
توضیح این که: جهان هستى تا آن جا که ما مى دانیم مجموعه اى از نظام هاست، وجود قوانین منظم در سرتاسر این جهان، دلیل بر یکپارچگى و به هم پیوستگى این نظام است.
مسئله نظم و قانون و برنامه و حساب یکى از جدّى ترین و اساسى ترین مسائل این جهان محسوب مى شود.
از منظومه هاى بزرگ گرفته، تا یک ذرّه اتم که چند میلیون آن را مى توان بر نوک سوزنى جاى داد، همه تابع نظام دقیقى هستند.
دستگاه هاى مختلف تن ما، از ساختمان عجیب یک سلول کوچک گرفته، تا طرز کار مغز و سلسله اعصاب و قلب و شش ها، همه داراى آنچنان نظمى هستند که به گفته بعضى از دانشمندان هر کدام از آنها همانند یک ساعت بسیار دقیق در بدن انسان کار مى کند، و ساختمان منظم دقیق ترین کامپیوترها در برابر آنها ناچیز و کم ارزش است.
آیا در جهانى این چنین، انسان که «جزء» این «کل» است مى تواند به صورت یک وصله ناهمرنگ و نامنظم با جنگ و خونریزى و ظلم زندگى کند؟!
آیا بى عدالتى ها و فسادهاى اخلاقى و اجتماعى که نوعى بى نظمى است مى تواند براى همیشه بر جامعه بشریّت حاکم باشد؟!
نتیجه این که: مشاهده نظام هستى ما را به این حقیقت متوجّه مى سازد که سرانجام جامعه انسانیّت نیز در برابر نظم و عدالت سر فرو خواهد آورد، و به مسیر اصلى آفرینش باز خواهد گشت!
ب - سیر تکاملى جامعه ها، دلیل دیگرى بر آینده روشن جهان بشریّت است، چرا که ما هرگز نمى توانیم این حقیقت را انکار کنیم که جامعه بشریّت از روزى که خود را شناخته است، هیچ گاه در یک مرحله توقف نکرده، و دائماً رو به جلو حرکت کرده است.
در جنبه هاى مادّى، از نظر مسکن، لباس، نوع غذا، وسائل نقلیه، و وسائل تولیدى، یک روز در ابتدائى ترین شرایط زندگى مى کرد، امروز به مرحله اى رسیده که عقل ها را حیران، و چشم ها را خیره مى کند و مسلماً باز این سیر صعودى ادامه مى یابد.
از نظر علوم و دانش ها و فرهنگ نیز دائماً در سیر صعودى بوده، و هر روز کشف تازه و تحقیق جدید و مطلب نوى در این زمینه به دست آورده است.
این «قانون تکامل» سرانجام شامل جنبه هاى معنوى و اخلاقى و اجتماعى نیز مى شود، و انسانیّت را به سوى یک قانون عادلانه، و صلح و عدالت پایدار، و فضائل اخلاقى و معنوى، پیش مى برد، و اگر مى بینیم امروز مفاسد اخلاقى رو به افزایش است این خود نیز زمینه را براى یک انقلاب تکاملى تدریجاً آماده خواهد کرد.
هرگز نمى گوییم باید فساد را تشویق کرد، ولى مى گوییم فساد وقتى از حدّ گذشت، عکس العمل آن، یک انقلاب اخلاقى خواهد بود. هنگامى که انسان ها گرفتار بن بست ها و عواقب نامطلوب گناهان خویش شدند و سرهاى آنها به سنگ خورد، و جان هاى آنها به لب رسید، حداقل آماده پذیرش چنین اصولى که از ناحیه یک رهبر الهى ارائه مى شود، خواهد شد.
* * *
قرآن و ظهور مهدى
در بزرگ کتاب آسمانى، آیات متعدّدى است که بشارت این ظهور بزرگ را مى دهد، و ما از میان این آیات تنها به یک آیه قناعت مى کنیم:
در سوره نور، آیه 55 مى خوانیم: (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ); خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام مى دهند وعده خلافت روى زمین داده، همان گونه که افرادى را که قبل از شما بودند و ایمان و عمل صالح داشتند حکومت و خلافت داشتند».
این آیه به خوبى نشان مى دهد که سرانجام، حکومت روى زمین از دست حکام جبار و زمامداران ستمگر بیرون خواهد آمد، و مؤمنان صالح بر سراسر زمین حکومت خواهند نمود.
در دنباله همین آیه علاوه بر وعده فوق، سه وعده دیگر، نیز داده شده است; تمکین دین و نفوذ معنوى حکومت «الله» در دل ها (و لیمکنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم)
مبدّل شدن هر گونه ناامنى به امنیت (وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً)
و ریشه کن شدن شرک از سراسر زمین (یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئاً)
امام على بن الحسین(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود: «هم و الله شیعتنا یفعل الله ذلک بهم على یدى رجل منا و هو مهدىّ هذه الامة; این گروه به خدا سوگند همان پیروان مکتب ما هستند، خداوند به وسیله مردى از خاندان ما این موضوع را تحقّق مى بخشد و او مهدى این امّت است».(88)
مهدى در منابع حدیث
احادیث در زمینه این که حکومت جهانى توأم با صلح و عدالت به وسیله فردى از خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به نام «مهدى» تحقّق مى یابد در منابع حدیث «شیعه» و «اهل سنّت» به قدرى زیاد است که از حدّ «تواتر» نیز مى گذرد.
و احادیث در زمینه این که او دوازدهمین امام و جانشین پیامبر و نهمین فرزند امام حسین(علیه السلام)و فرزند بلافصل امام حسن عسکرى است در منابع شیعه نیز متواتر است.
در قسمت اوّل یعنى متواتر بودن احادیث ظهور مهدى از نظر منابع اهل سنّت همین قدر کافى است که دانشمندان اهل سنّت صریحاً در کتابهایشان از آن یاد کرده اند، تا آنجا که در رساله اى که از طرف «رابطة العالم اسلامى»، از بزرگ ترین مراکز دینى اهل حجاز، اخیراً انتشار یافته چنین مى خوانیم: «او آخرین خلفاى راشدین دوازده گانه است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در احادیث صحاح از آن خبر داد، و احادیث مهدى از بسیارى از صحابه از پیامبر گرامى اسلام نقل شده است».
سپس بعد از ذکر نام «بیست نفر از صحابه» که احادیثِ مهدى(علیه السلام)را از پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل کرده اند، چنین ادامه مى دهد: «غیر از آنها نیز گروه بسیار دیگرى احادیث را نقل کرده اند... بعضى از دانشمندان اهل سنّت کتب خاصّى پیرامون اخبار مهدى نوشته اند از جمله ابونعیم اصفهانى، ابن حجر هیثمى و شوکانى و ادریس مغربى و ابوالعبّاس ابن عبدالمؤمن هستند». سپس مى افزاید: «گروهى از بزرگان گذشته و امروز از علماى اهل سنّت تصریح به متواتر بودن اخبار مهدى کرده اند».
سپس بعد از ذکر نام گروهى از آنان گفتار خود را با این عبارت پایان مى دهد: «جمعى از حفاظ و محدثین صریحاً گفته اند که احادیث مهدى هم از نوع حدیث صحیح است و هم از نوع حدیث حسن و مجموع آن قطعاً متواتر است، و اعتقاد به قیام مهدى واجب مى باشد و این از عقاید مسلّم اهل سنّت و جماعت است و هیچ کس جز افراد جاهل و بدعت گذار آن را انکار نمى کند!»
امّا در مورد احادیث شیعه
همین اندازه کافى است که بدانیم صدها حدیث در این زمینه از راویان مختلف از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه هدى(علیهم السلام) نقل شده، به طورى که از حدّ تواتر گذشته، و نزد شیعه از ضروریات مذهب گردیده است، که احدى نمى تواند در میان اهل مذهب وارد شود و از اعتقاد آنها بر ظهور مهدى و بسیارى از ویژگى هاى او، و علائم ظهور و چگونگى حکومت و برنامه هاى مختلف او، با خبر نگردد.
علماى بزرگ شیعه از قرون نخستین تا به امروز کتاب هاى متعدّدى در این زمینه نگاشته و احادیث را در آن جمع آورى کرده اند.
ما به عنوان نمونه، دو سه حدیث را در این جا یادآور مى شویم و علاقمندان به مطالعه بیشتر در این زمینه را به کتاب هاى «مهدى انقلابى بزرگ»، «نوید امن و امان» و ترجمه کتاب «المهدى» تألیف عالم بزرگوار سیّد صدرالدین صدر ارجاع مى دهیم.
پیغمبر گرامى اسلام فرمود: «لو لم یبق من الدهر الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتّى یبعث رجلا من اهل بیتى یملأها قسطاً و عدلا کما ملئت ظلماً و جوراً; اگر از احوالات عمر جهان جز یک روز باقى نماند، خداوند آن را طولانى مى کند تامردى از خاندان مرا مبعوث کند که زمین را پر از عدل و داد کند آنچنان که از ظلم و جور پر شده باشد».(89)
در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «اذا قام القائم حکم بالعدل و ارتفع الجور فى ایامه و امنت به السبل و اخرجت الارض برکاتها، و رد کل حق الى اهله،... و حکم بین الناس بحکم داود و حکم محمّد(صلى الله علیه وآله)فحینئذ تظهر الارض کنوزها، و تبدى برکاتها، و لایجد الرجل منکم یومئذ موضعاً لصدقته و لبره، لشمول الغنى جمیع المؤمنین...;
هنگامى که قائم قیام کند، حکومت را بر اساس عدالت قرار مى دهد، ظلم و جور در دوران او برچیده مى شود، جادّه ها در پرتو وجودش امن و امان مى گردد، زمین برکاتش را خارج مى سازد، و هر حقّى به صاحبش مى رسد، در میان مردم همانند داود و محمد(صلى الله علیه وآله)داورى کند، در این هنگام زمین گنج هاى خود را آشکار مى سازد، و برکات خود را ظاهر مى کند، و کسى مستحقّى را براى انفاق و صدقه و کمک مالى نمى یابد، زیرا همه مؤمنان بى نیاز و غنى خواهند شد...»(90)
مى دانیم در عصر غیبت مهدى (ارواحنا فداه) تداوم خط امامت و ولایت به وسیله نواب عام آن حضرت یعنى علما و فقها صورت مى گیرد.
فکر کنید و پاسخ دهید
1- بینش خداپرستان و مادى گرایان درباره آینده جهان چه تفاوتى دارد؟
2- آیا از طریق فطرت مى توان به ظهور مهدى(علیه السلام) پى برد؟ چگونه ؟
3- آیا دلیل عقلى بر این ظهور داریم؟ کدام دلیل؟
4- قرآن در این زمینه چه مى گوید؟
5- بررسى سنّت در این زمینه چگونه است؟

ده درس معادشناسى

درس اوّل: یک سؤال مهم

مرگ پایان است یا آغاز؟
بیشتر مردم از مرگ مى ترسند، چرا؟
مرگ همیشه به صورت یک هیولاى وحشتناک در برابر چشم انسان ها مجسّم بوده است، فکر و اندیشه آن، شربت شیرین زندگى را در کام بسیارى ناگوار ساخته.
نه تنها از نام مرگ مى ترسند که از اسم گورستان نیز متنفرند، و با زرق و برق قبرها و مقبره ها سعى دارند ماهیّت اصلى آن را به دست فراموشى بسپارند.
در ادبیات مختلف جهان آثار این وحشت کاملا نمایان است و همیشه با تعبیراتى همچون «هیولاى مرگ» «چنگال موت»، «سیلى اجل» و مانند آن از آن یاد مى کنند!
هنگامى که مى خواهند نام مرده اى را ببرند براى این که مخاطب وحشت نکند با جمله اى از قبیل «دور از حالا» «زبانم لال»! «هفت کوه در میان»! «هر چه خاک اوست عمر تو باشد»! سعى مى کنند دیوارى میان شنونده و خاطره مرگ بکشند.
ولى باید تحلیل کرد ببینیم سرچشمه این وحشت همیشگى انسان ها از مرگ چه بوده؟
چرا گروهى بر خلاف این برداشت عمومى نه تنها از مرگ نمى ترسیدند بلکه بر چهره آن لبخند مى زدند و به استقبال مرگ افتخارآمیز مى رفتند؟
در تاریخ مى خوانیم در حالى که جمعى به دنبال آب حیات و اکسیر جوانى مى گشتند، گروهى عاشقانه به جبهه هاى جهاد مى شتافتند و بر چهره مرگ لبخند مى زدند و گاه از طول زندگى شکوه مى کردند و در آرزوى روزى بودند که به دیدار محبوب و لقاءِالله بپیوندند، و امروز هم در جبهه هاى مبارزه حق و باطل نیز همین امر را به وضوح مى بینیم که چگونه جان بر کف به استقبال شهادت مى شتابند.
* * *
دلیل اصلى این ترس
با دقّت و بررسى به این جا مى رسیم که عامل اصلى این وحشت همیشگى دو چیز بیش نیست:

1- تفسیر مرگ به معنى فنا
انسان همیشه از نیستى ها مى گریزد، از بیمارى مى گریزد که نیستى سلامت است، از تاریکى وحشت دارد که نیستى نور است.
از فقر مى هراسد که نابودى غنا است.
حتّى گاهى از خانه خالى نیز وحشت مى کند و در یک بیابان خالى گرفتار ترس مى شود، چرا که کسى آن جا نیست!
و عجب این که از خود مرده نیز وحشت دارد، و مثلا حاضر نیست در اطاقى که مرده اى در آنجا باشد شب را به سر برد در حالى که وقتى زنده بود از آن شخص ترسى نداشت!
اکنون ببینیم چرا انسان از عدم و نیستى مى ترسد و وحشت مى کند دلیلش روشن است، هستى با هستى گره خورده است، و وجود با وجود آشناست، هرگز وجود با عدم آشنایى ندارد، پس بیگانگى ما از نیستى کاملا طبیعى است.
حال اگر مرگ را پایان همه چیز بدانیم و گمان کنیم با مردن همه چیز پایان مى گیرد حق داریم که از آن بترسیم، و حتّى از اسم و خیال آن وحشت کنیم، چرا که مرگ همه چیز را از ما مى گیرد.
امّا اگر مرگ را سرآغاز یک زندگى نوین، و حیات جاودان و دریچه اى به سوى یک جهان بزرگ بدانیم طبیعى است که نه تنها از آن وحشتى نداشته باشیم، بلکه به کسانى که پاک و سربلند به سوى آن گام برمى دارند تبریک گوییم.
2- پرونده هاى سیاه
گروهى را مى شناسیم که مرگ را به معنى فنا و نیستى تفسیر نمى کنند و هرگز منکر زندگى بعد از مرگ نیستند، امّا با این حال از مرگ وحشت دارند.
چرا که پرونده اعمال آنها آن قدر سیاه و تاریک است که از مجازات هاى دردناک بعد از مرگ وحشت دارند.
آنها حق دارند از مرگ بترسند، آنها به مجرمان خطرناکى مى مانند که از آزاد شدن از زندان مى ترسند زیرا مى دانند هرگاه آنها را از زندان بیرون ببرند، به جوخه اعدام مى سپارند.
آنها محکم میله هاى زندان را مى چسبند، نه این که از آزادى متنفر هستند، آنها از این آزادى مى ترسند که نتیجه اش مجازات اعدام است، همین گونه بدکارانى که آزاد شدن روحشان را از قفس تنگ، مقدمه اى براى شکنجه هاى طاقت فرسا به خاطر اعمال زشت و ننگین و ظلم و ستم و تبهکارى مى دانند، از مرگ وحشت دارند.
امّا آنها که نه مرگ را «فنا» مى بینند نه «پرونده تاریک و سیاه» دارند، چرا از مرگ بترسند؟
بدون شک آنها زندگى را نیز با تمام وجودشان مى خواهند، امّا براى این که از آن بهره بیشتر براى زندگى نوینشان در جهان پس از مرگ بگیرند، از مرگى که در راه هدف و افتخار و رضاى پروردگار باشد استقبال مى کنند.
دو دیدگاه مختلف
گفتیم مردم دو دسته اند گروهى که اکثریت را تشکیل مى دهند از مرگ بیزار و متنفرند.
امّا گروهى دیگر از مرگى که در راه هدفى بزرگ همچون شهادت در راه خدا بوده باشد استقبال مى کنند، و یا حداقل هنگامى که احساس کنند پایان عمر طبیعى شان نزدیک شده است به هیچ وجه غم و اندوهى در دل آنها راه نمى یابد.
دلیل این است که آنها دو دیدگاه مختلف دارند.
گروه اوّل: یا اصلا به جهان پس از مرگ ایمان ندارند و یا اگر ایمان دارند هنوز به خوبى باورشان نشده است، لذا لحظه مرگ را لحظه وداع با همه چیز مى دانند، البته وداع گفتن با همه چیز بسیار وحشتناک است، بیرون رفتن از روشنایى و نور و گام نهادن در تاریکى مطلق بسیار دردآلود است.
امّا گروه دوم: مرگ را یک تولّد جدید مى دانند، بیرون شتافتن از محیط محدود و تاریک دنیا، و گام نهادن به عالمى وسیع و پهناور و روشن.
آزاد شدن از یک قفس تنگ و کوچک، و پر گشودن در آسمان بیکران، بیرون رفتن از محیطى که مرکز نزاع ها، کشمکش ها، تنگ نظرى ها، بى عدالتى ها، کینه توزى ها و جنگ هاست، و گام نهادن به محیطى که از همه این آلودگى ها پاک است. طبیعى است که آنها از چنین مرگى وحشت نداشته باشند و «علىوار» بگویند: «لابن ابى طالب انس بالموت من الطفل بثدى امه; به خدا سوگند فرزند ابوطالب علاقه اش به مرگ بیشتر است از کودک شیرخوار به پستان مادر(91)».
یا همچون آن شاعر پارسى زبان این نوا را سر دهند:
مرگ اگر مرد است گو نزد من آى *** تا در آغوش بگیرم تنگ تنگ!
من ز او جانى ستانم جاودان *** او زمن دلقى ستاند رنگ رنگ!
بى جهت نیست که در تاریخ اسلام به افرادى برخورد مى کنیم که همچون حسین(علیه السلام)و یاران فداکارش هر قدر لحظه شهادت آنها نزدیک تر مى شد چهره آنها شاداب تر و برافروخته تر مى گشت، و از شوق دیدار یار در پوست نمى گنجیدند.
و باز به همین دلیل است که در تاریخ پرافتخار زندگى على(علیه السلام)مى خوانیم هنگامى که ضربه شمشیر آن جانى روزگار بر مغزش فرو نشست فریاد: «فزت و رب الکعبه» برآورد یعنى «به خداى کعبه پیروز و راحت شدم»!
بدیهى است مفهوم این سخن این نیست که انسان خود را به مخاطره بیفکند، و موهبت بزرگ زندگى را نادیده بگیرد، و از آن براى رسیدن به هدف هاى بزرگ استفاده نکند.
بلکه منظور این است که از زندگى بهره صحیح بگیرد، ولى هرگز از پایان آن وحشتى به خود راه ندهد مخصوصاً آن جا که در راه هدفى بزرگ و عالى است.
فکر کنید و پاسخ دهید
1- چرا مردم از مرگ مى ترسند، و دلایل آن چیست؟
2- چرا گروهى بر چهره مرگ لبخند مى زنند و عاشق شهادت در راه خدا هستند؟
3- لحظه مرگ را به چه چیز مى توان تشبیه کرد؟ پاکان با ایمان چه احساسى دارند و ناپاکان بى ایمان چه احساسى؟
4- آیا در عمرتان با چشم خود کسانى را دیده اید که از مرگ نترسند؟ چه خاطره اى از آنها دارید؟
5- منطق على(علیه السلام) درباره مرگ چه بود؟