50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس هشتم: حدیث ثَقَلین و سفینه نوح

اسناد حدیث ثقلین
یکى از احادیث معروف و مشهور میان علماى سنّت و شیعه «حدیث ثقلین» است.
این حدیث را گروه عظیمى از صحابه، بلاواسطه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده اند، و بعضى از علماى بزرگ راویان حدیث را بالغ بر سى تن از صحابه مى دانند.(73)
گروه کثیرى از مفسران و محدثان و مورّخان آن را در کتب خود آورده اند، و روى هم رفته در تواتر این حدیث نمى توان تردید کرد.
عالم بزرگوار سید هاشم بحرانى در کتاب «غایة المرام» این حدیث را با 39 سند از دانشمندان اهل سنّت و با 80 سند از علماى شیعه نقل کرده است، و میرحامد حسین هندى عالم بزرگوار دیگر تحقیق و تتبّع بیشترى در این زمینه به عمل آورده، و از حدود 200 نفر از علماى اهل سنّت این حدیث را نقل کرده و تحقیقات خود را پیرامون این حدیث در 6 جلد کتاب بزرگ جمع آورى کرده است!
از جمله افراد مشهورى که آن را نقل کرده اند: ابوسعید خدرى، ابوذر غفارى، زید بن ارقم، زید بن ثابت، ابورافع، جبیر بن مطعم، خدیفه، ضمره اسلمى، جابر بن عبدالله انصارى و ام سلمه را مى توان نام برد.
اصل حدیث به گفته ابوذر غفّارى چنین است: «او در حالى که در خانه کعبه را گرفته بود رو به سوى مردم کرده چنین مى گفت من از پیامبر مى شنیدم که مى فرمود: انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى و انهما لن تفترقا حتّى یردّا على الحوض!، «من در میان شما دو یادگار گرانبها مى گذارم: قرآن و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمى شوند، تا هنگامى که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، پس بنگرید و ببینید چگونه سفارش مرا درباره این دو رعایت مى کنید؟»(74)
این روایت در معتبرترین منابع اهل سنّت از قبیل «صحیح ترمذى» و «نسائى» و «مسند احمد» و «کنزل العمال» و «مستدرک حاکم» و غیر آن نقل شده است.
در بسیارى از متون روایت تعبیر به «ثقلین» (دو چیز گرانمایه) و در بعضى تعبیر به «خلیفتین» (دو جانشین) آمده است. که از نظر مفهوم چندان تفاوتى با هم ندارد.
جالب توجّه این که: از احادیث مختلف اسلامى استفاده مى شود که این روایت را پیامبر(صلى الله علیه وآله) در موارد مختلف به مردم گوشزد کرده است:
در حدیث «جابر بن عبدالله انصارى» مى خوانیم که در سفر «حج» روز عرفه فرمود.
در حدیث «عبدالله بن حنطب» مى خوانیم که در سرزمین «جحفه» (محلى است میان مکّه و مدینه که بعضى از حاجیان از آن جا احرام مى بندند) بیان کرد.
در حدیث «ام سلمه» مى خوانیم که آن را در غدیر خم فرمود.
در پاره اى از احادیث آمده که در آخرین روزهاى عمر مبارکش در بستر بیمارى بیان کرد.
و در حدیثى دارد روى منبر، در مدینه بیان فرمود.(75)
حتى طبق روایتى که دانشمند معروف اهل سنّت «ابن حجر» در کتاب «صواعق المحرقه» از پیامبر نقل مى کند مى خوانیم: پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) بعد از بیان این حدیث دست على را گرفت و بلند کرد و فرمود: «این على با قرآن است و قرآن با على، از هم جدا نمى شوند تا در کنار کوثر بر من وارد گردند».(76)
و به این ترتیب روشن مى شود که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به عنوان یک اصل اساسى روى این مسأله بارها تکیه و تأکید داشته است، و از هر فرصتى براى بیان این حقیقت سرنوشت ساز استفاده مى کرده تا هرگز به دست فراموشى سپرده نشود.
* * *
محتواى حدیث ثقلین
در این جا چند نکته قابل ملاحظه است:
1- معرّفى قرآن و عترت به عنوان «دو خلیفه» یا «دو چیز گرانمایه» دلیل روشنى است بر این که مسلمانان باید هرگز دست از این دو برندارند، مخصوصاً با این قید که در بسیارى از روایات آمده که مى فرماید: «اگر این دو را رها نکنید هرگز گمراه نخواهید شد.» این حقیقت به صورت مؤکّدترى ثابت مى شود.
2- قرار گرفتن قرآن در کنار عترت و عترت در کنار قرآن دلیل بر این است که همان گونه که قرآن هرگز دستخوش انحراف نخواهد شد، و از هر گونه خطا مصون و محفوظ است عترت و خاندان پیامبر نیز داراى مقام عصمت مى باشد.
3- در بعضى از این روایات تصریح شده که من در روز قیامت از شما درباره طرز رفتارتان با این دو یادگار بزرگ بازخواست مى کنم که ببینم عملکرد شما چگونه بوده است؟
4- بدون شک «عترت و اهل بیت» را هر گونه تفسیر کنیم على(علیه السلام) از بارزترین مصداق هاى آن است، و به حکم روایات متعددى، او هرگز از قرآن جدا نشد و قرآن نیز از او جدا نگردید.
علاوه بر این، در روایات متعدّدى مى خوانیم که به هنگام نزول آیه «مباهله» پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)على و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) را صدا زد و فرمود: «اینها اهل بیت منند».(77)
5- گرچه مسائل مربوط به قیامت براى ما که در چهار دیوار این جهان محصور هستیم دقیقاً روشن نیست، ولى به گونه اى که از روایات استفاده مى شود منظور از «حوض کوثر» نهر مخصوصى است در بهشت با مزایاى بسیار، که ویژه مؤمنان راستین و مخصوص پیامبر و ائمه اهل بیت و پیروان مکتب آنهاست.
از مجموع آنچه گفتیم روشن مى شود که مرجع امت و رهبر مسلمین بعد از پیامبر على(علیه السلام) و بعد از او نیز امامانى از این خاندان است.
* * *
حدیث سفینه نوح
از تعبیرات جالبى که از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) در کتاب هاى اهل سنّت و شیعه نقل شده چیزى است که در حدیث معروف «سفینه نوح» آمده است.
در این حدیث ابوذر مى گوید: پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین فرمود: «الا ان مثل اهل بیتى فیکم مثل سفینة نوح، من رکبها نجى و من تخلف عنها غرق!; خاندان و اهل بیت من همچون کشتى نوحند که هر کس از آن استفاده کرد نجات یافت، و هر کس از آن جدا شد غرق شد».(78)
این حدیث که از احادیث مشهور است لزوم پیروى مردم را از على(علیه السلام)و خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) بعد از رحلت آن حضرت نیز مؤکّداً بیان مى دارد.
با توجه به این که کشتى نوح تنها پناهگاه و وسیله نجات به هنگام وقوع آن طوفان عظیم و عالم گیر بود، این حقیقت مسلم مى شود که امت اسلام در طوفان هایى که بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) وزیدن گرفت، تنها راهشان تمسک جستن به ذیل ولاءِ اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) بوده و هست.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- محتواى حدیث ثقلین چیست؟ و چه امتیازاتى را براى اهل بیت(علیه السلام) ثابت مى کند؟
2- حدیث ثقلین را چه کسانى نقل کرده اند؟
3- «ثقلین» چه معنى دارد و آیا تعبیر دیگرى نیز به جاى آن در احادیث آمده است؟
4- پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) آن را در چه مواردى فرمود؟
5- حدیث سفینه نوح را از نظر سند و محتوى بیان کنید.

درس نهم: امامان دوازدهگانه

روایات ائمه اثنى عشر
بعد از اثبات امامت و خلافت بلافصل امام امیرالمؤمنین على بن ابیطالب(علیه السلام) سخن از امامت بقیه امامان به میان مى آید.
فشرده بحث در این زمینه نیز چنین است:
اولا روایات متعدّدى در کتب اهل سنّت و شیعه، امروز در دست ماست که به صورت کلّى سخن از خلافت «دوازده خلیفه و امام» بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى گوید.
این احادیث در منابع بسیار معروف اهل سنّت مانند صحیح بخارى، صحیح ترمذى، صحیح مسلم، صحیح ابى داود و مسند احمد و امثال این کتب نقل شده است.
در کتاب «منتخب الاثر» دویست و هفتاد و یک حدیث در این زمینه نقل کرده که قسمت قابل توجّهى از آن، از کتب علماى تسنّن و بقیّه از منابع شیعه است.
به عنوان نمونه در صحیح بخارى که معروف ترین کتاب اهل سنّت است، چنین مى خوانیم:
«جابربن سمرة» می گوید: از پیامبر(ص) شنیدم که فرمود: «یکون اثنا عشر امیراً- فقال کلمة لم اسمعها- فقال ابی انه قال کلهم من قریش: «دوازده امیر بعد از من خواهند بود، سپس جمله ای فرمود که من نشنیدم، پدرم گفت پیامبر(ص) فرمود همه آنها از قریش هستند»(79)
در «صحیح مسلم» همین حدیث را چنین نقل مى کند که «جابر» مى گوید: از پیامبر(صلى الله علیه وآله) شنیدم فرمود: «لا یزال الاسلام عزیزاً الى اثنا عشر خلیفة ثم قال کلمة لم افهمها، فقلت لابى ما قال فقال کلهم من قریش; اسلام همواره عزیز خواهد بود تا دوازده خلیفه و جانشین، سپس کلمه اى فرمود که من متوجّه نشدم و از پدرم سؤال کردم، پدرم گفت، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود همه آنها از قریشند».(80)
در کتاب مسندِ احمد از عبدالله بن مسعود، صحابى معروف چنین نقل شده که از پیامبر(صلى الله علیه وآله)درباره خلفاى او سؤال کردند، فرمود: «اثنا عشر کعدة نقباءِ بنى اسرائیل; «آنها دوازده نفرند، همچون نقباء و رؤساى بنى اسرائیل که دوازده نفر بودند».(81)
محتواى این احادیث
این احادیث که در بعضى «عزت اسلام» را در گرو «دوازده خلیفه» و در بعضى دیگر بقا و حیات دین را تا قیامت در گرو آن دانسته، و همه را از قریش، و در بعضى همه را از «بنى هاشم» معرفى کرده، بر هیچ مذهبى از مذاهب اسلامى جز بر مذهب شیعه تطبیق نمى کند، چرا که توجیه آن طبق اعتقاد اهل تشیّع کاملا روشن است، در حالى که علماى اهل سنّت براى توجیه آن گرفتار بن بست شدیدى شده اند.
آیا منظور خلفاى چهارگانه نخستین به اضافه خلفاى بنى امیه و بنى عبّاس مى باشد؟
در حالى که مى دانیم نه تعداد خلفاى نخستین دوازده نفر بود، و نه به انضمام بنى امیّه، و نه بنى عباس، و این عدد دوازده با هیچ حسابى تطبیق نمى کند.
به علاوه در میان خلفاى بنى امیّه کسانى مثل «یزید» و در میان بنى عبّاس کسانى همچون «منصور دوانیقى» و «هارون الرشید» بودند که در ظلم و استکبار و جنایت آنها احدى تردید ندارد و ممکن نیست آنها به عنوان خلفاى پیامبر و مایه عزّت و سربلندى اسلام محسوب شوند، هر قدر معیارها را نیز ساده فرض کنیم باز آنها قطعاً بیرونند.
و از اینها که بگذریم عدد دوازده را در هیچ مورد جز ائمه دوازدهگانه شیعه نمى یابیم.
بهتر این است رشته سخن را در این جا به دست یکى از علماى معروف سنّت دهیم:
«سلیمان بن ابراهیم قندوزى حنفى» در کتاب «ینابیع المودة» چنین مى گوید:
«بعضى از محقّقین گفته اند: احادیثى که دلالت دارد بر این که خلفاءِ بعد از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)دوازده نفرند مشهور است، و از طرق زیادى نقل شده، آنچه با گذشت زمان به دست مى آید این است که مراد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از این حدیث، دوازده جانشین از اهل بیت و عترت او هستند، زیرا ممکن نیست این حدیث را بر خلفاى نخستین حمل کرد، چون آنان بیش از چهار نفر نیستند، و نیز بر بنى امیّه تطبیق نمى شود، زیرا آنان از دوازده نفر بیشترند، و همه آنان به جز عمر بن عبدالعزیز ظالم و ستمگر بودند، و دیگر این که آنان از «بنى هاشم» نبودند، و پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرموده تمام دوازده نفر از بنى هاشمند، همان گونه که «عبدالملک بن عمر» از «جابر بن سحره» نقل مى کند; و آهسته سخن گفتن پیغمبر(صلى الله علیه وآله) در این که آنها از کدام طائفه هستند شاهد همین سخن است، زیرا جمعى از خلافت بنى هاشم خوشدل نبودند، و همچنین حدیث قابل تطبیق بر خلفاى بنى عباس نیست، زیرا عدد آنها بیش از دوازده نفر است، و از این گذشته آنان به آیه مودت (قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى)(82)عمل نکردند، و حدیث کساء را نادیده گرفتند!
بنابراین حدیث فقط بر دوازده امامى که از اهل بیت و عترت پیامبر(صلى الله علیه وآله) بوده اند قابل تطبیق است.
زیرا آنان از نظر علم و دانش از همه دانشمندترند، و از نظر زهد و تقوى از همه زاهدتر، و از نظر حسب و نسب از همه عالى ترند، و آنان کسانى هستند که علوم و دانش هاى خود را به وراثت از جدّ خود رسول خدا به دست آورده اند.
و آنچه که این نظر را تأیید مى کند حدیث ثقلین و احادیث فراوان دیگرى است که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسیده است».(83)
جالب این که در گفتوگویى که با بعضى از علماى حجاز در سفر مکّه داشتیم، تفسیر دیگرى براى این حدیث از آنها شنیدم که چگونگى بن بستى را که آنها در این زمینه با آن روبه رو شده اند روشن مى سازد، آنها مى گفتند. «شاید منظور از دوازده خلیفه و امیر چهار خلیفه نخستین است که در آغاز اسلام بودند و تعداد دیگرى که در آینده خواهند بود و هنوز ظاهر نشده اند»!
و به این ترتیب ارتباط و به هم پیوستگى این خلفا که از حدیث پیامبر(علیه السلام) به خوبى روشن است، نادیده گرفته شده.
امّا سخن ما این است چه لزومى دارد که تفسیر روشن حدیث را که با امامان دوازده گانه شیعه هماهنگ است رها کنیم، و خود را به وادى هایى بیفکنیم که بن بستش این چنین آشکار است.
* * *
تعیین امامان با نام
قابل توجه این که: در بعضى از روایات که از طرق اهل سنّت از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) به ما رسیده، نام دوازده امام صریحاً آمده است، و اسم و مشخّصات آنها تعیین شده!
«شیخ سلیمان قندوزى» عالم معروف اهل سنّت در همان کتاب «ینابیع المودة» چنین نقل مى کند:
«مردى یهودى به نام نعثل، خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسید و در ضمن سؤالاتش، از اوصیا و جانشینان بعد از او سراغ گرفت، پیامبر(صلى الله علیه وآله) آنها را چنین معرّفى فرمود: «ان وصیى على بن ابیطالب و بعده سبطاى الحسن و الحسین تلوه تسعة ائمة من صلب الحسین
قال یا محمّد فسمهم لى:
قال(صلى الله علیه وآله) اذا مضى الحسین فابنه على، فاذا مضى على فابنه محمّد فاذا مضى محمّد فابنه جعفر،فاذا مضى جعفر فابنه موسى، فاذا مضى موسى فابنه على، فاذا مضى على فابنه محمّد، فاذا مضى محمّد فابنه على، فاذا مضى على فابنه الحسن، فاذا مضى الحسن فابنه الحجة محمّد المهدى(علیهم السلام) فهؤلاءِ اثنا عشر;
وصى من على بن ابیطالب است و بعد از او دو فرزندم حسن و حسینند، و بعد از حسین نه امام از نسل او خواهد بود».
مرد یهودى گفت نامشان را ببر.
پیامبر فرمود: «هنگامى که حسین از دنیا برود فرزندش على است، و هنگامى که فرزندش على از جهان چشم بربندد فرزندش محمّد است، و هنگامى که محمّد دنیا را وداع گوید فرزندش جعفر است، و بعد از جعفر فرزندش موسى، و هنگامى که موسى از دنیا برود، فرزندش على است، و بعد از على فرزندش محمّد. و هنگامى که محمّد دیده از جهان بربندد فرزندش على است. و پس از على فرزندش حسن و هنگامى که حسن از جهان برود فرزندش حجّت محمّد المهدى است، اینها امامان دوازده گانه اند».(84)
و نیز در همان کتاب ینابیع المودة به نقل از «کتاب مناقب» حدیث دیگرى است که امامان دوازده گانه را با اسم و القاب بیان کرده، و در مورد حضرت مهدى اشاره به غیبت و سپس قیام او، و پر کردن صفحه زمین از عدل و داد، آن گونه که از ظلم و جور پر شده باشد، مى کند.(85)
البته احادیث از طرف شیعه در این زمینه بسیار فراوان و فوق حد تواتر است. (دقّت کنید)
* * *
هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد...
جالب این که در حدیثى که در کتب اهل سنّت نیز از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)آمده است مى خوانیم «من مات بغیر امام مات میتة جاهلیة; کسى که بدون امامى از جهان برود، مردن او مردن جاهلیّت است!»(86)
همین حدیث در منابع شیعه به این صورت آمده است: «من مات ولا یعرف امامه مات میتة جاهلیة; کسى که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد مرگ جاهلیّت است».(87)
این حدیث به خوبى گواهى مى دهد که در هر عصر و زمانى امام معصومى وجود دارد که باید او را شناخت، و عدم شناسائى او آنچنان زیانبار است که انسان را در سرحد دوران کفر و جاهلیّت قرار مى دهد.
آیا منظور از امام و پیشوا در این حدیث همان کسانى است که در رأس حکومت ها قرار دارند، چنگیزها و هارون ها و زمامداران وابسته؟
بدون شک جواب این سؤال منفى است، چرا که زمامداران غالباً افرادى نادرست و ظالم و گاه وابسته به شرق و غرب، و عامل سیاست هاى بیگانه بوده و هستند، و مسلماً شناسایى آنها و پذیرش امامتشان انسان را به «دارالبوار» و جهنم مى فرستد.
پس روشن مى شود که در هر عصر و زمانى امامى معصوم است که باید او را پیدا کرد و رهبرى او را پذیرا شد.
البته اثبات امامت یکایک امامان علاوه بر طریق فوق از طریق نصوص و روایاتى که از هر امام سابق نسبت به امام لاحق رسیده و همچنین از طریق اعجاز آنها نیز محقق است.
فکر کنید و پاسخ دهید
1- روایات ائمه اِثنا عشر در چه کتاب هایى آمده است؟
2- محتواى این احادیث چیست؟
3- توجیهات نامناسبى که براى این احادیث شده چیست؟
4- آیا در احادیث اهل سنّت نام ائمه دوازده گانه آمده است؟
5- طریق دیگر براى اثبات ائمه اِثنا عشر، کدام است؟

درس دهم: حضرت مهدى دوازدهمین پیشوا و مصلح بزرگ جهانى

پایان شب سیه
هنگامى که به وضع کنونى نظر افکنیم و سیر صعودى جنایت ها، کشتارها، جنگ ها و خونریزى ها و کشمکش ها و اختلافات بین المللى و گسترش روزافزون مفاسد اخلاقى را بنگریم، از خود سؤال مى کنیم که آیا وضع به همین صورت پیش مى رود؟ و دامنه آن جنایت ها و این مفاسد آنچنان گسترش پیدا مى کند که جامعه بشریت را در یک جنگ دائمى درگیر ساخته و نابود مى کند؟ و یا انحرافات عقیدتى و مفاسد اخلاقى همچون باتلاق متعفّنى او را در خود فرو مى برد؟
و یا روزنه امیدى براى نجات و اصلاح وجود دارد؟
در برابر این سؤال مهم دو جواب دیده مى شود:
پاسخ اول که از سوى بدبینى ها و مادّى گرایان مطرح مى شود، این است که آینده جهان تاریک است و در هر زمان هر احتمال خطرناکى وجود دارد.
امّا آنها که به مبانى ادیان آسمانى معتقدند، مخصوصاً مسلمانان، به خصوص شیعیان جهان، پاسخ دیگرى به این سؤال مى دهند و مى گویند:
این شام سیاه قیرگون را صبح امیدى در عقب است.
این ابرهاى تاریک، و طوفان مرگبار، و سیل ویرانگر، سرانجام برطرف مى شود، و آسمان روشن و آفتاب درخشان و محیط آرام به دنبال آن است.
این گرداب هاى مخوف همیشه در برابر ما نخواهد بود، و در افقى نه چندان دور نشانه هاى ساحل نجات به چشم مى خورد.
جهان در انتظار مصلحى بزرگ است که با یک انقلاب صحنه عالم را به نفع حق و عدالت دگرگون مى کند.
البته هر یک از پیروان ادیان، این مصلح بزرگ را به نامى مى نامند که به گفته شاعر عرب:
عباراتنا شتى و حسنک واحد *** و کل الى ذاک الجمال یشیر
«عبارات ما مختلف است امّا زیبایى تو یک چیز بیش نیست و همه گفته هاى ما به همان جمال زیبا اشاره مى کند!»
* * *
فطرت و ظهور مصلح بزرگ
الهامات باطنى که گاه امواجش از داورى هاى خرد نیرومندتر است نه تنها در مسألۀ خداشناسى، بلکه در تمام اعتقادات مذهبى مى تواند رهنمون ما باشد، و در این مسأله نیز رهنمون ماست.
و نشانه هاى آن:
اولا: عشق عمومى به عدالت جهانى است، زیرا همه مردم دنیا با تمام اختلاف هایى که دارند، بدون استثنا، به صلح و عدالت عشق مى ورزند، ما همه فریاد مى زنیم و در این راه تلاش مى کنیم و صلح و عدالت جهانى را با تمام وجود خود مى طلبیم.
دلیلى بهتر از این براى فطرى بودن ظهور آن مصلح بزرگ پیدا نمى شود، چرا که همه جا عمومى بودن خواسته ها دلیلى بر فطرى بودن آنهاست. (دقّت کنید)
هر عشق اصیل و فطرى حاکى از وجود معشوقى در خارج و جاذبه و کشش آن است.
چگونه ممکن است خداوند این عطش را در درون جان انسان آفریده باشد و چشمه اى که او را از این نظر سیراب کند در خارج موجود نباشد؟
این جاست که مى گوییم فطرت و نهاد عدالت طلب آدمى به وضوح صدا مى زند که سرانجام صلح و عدالت همه جهان را فرا خواهد گرفت، و بساط ظلم و ستم و خودکامگى برچیده خواهد شد، و بشریّت به صورت یک کشور و در زیر یک پرچم با تفاهم و پاکى زندگى خواهد کرد.
ثانیاً: انتظار عمومى همه ادیان و مذاهب براى یک مصلح بزرگ جهانى است، تقریباً در همه ادیان فصلى جالب در این زمینه به چشم مى خورد، و مسألۀ ایمان به ظهور یک نجاتبخش بزرگ، براى مرهم نهادن بر زخم هاى جانکاه بشریّت، تنها در میان مسلمانان نیست، بلکه اسناد و مدارک موجود نشان مى دهد این یک اعتقاد عمومى و قدیمى است که در میان همه اقوام و مذاهب شرق و غرب بوده است، اگر چه اسلام به حکم این که مذهبى است کامل تر تأکید بیشترى روى این مسأله مى کند.
* * *
در کتاب «زند» که از کتب معروف زرتشتیان است بعد از ذکر مبارزه همیشگى ایزدان و اهریمنان مى گوید: «آن گاه پیروزى بزرگ از طرف ایزدان مى شود، و اهریمنان را منقرض مى سازد...
«عالم کیهان به سعادت اصلى خود رسیده، بنى آدم بر تخت نیک بختى خواهند نشست!»
در کتاب «جاماسب نامه» از «زردشت» چنین نقل مى کند: «مردى بیرون آید از زمین تازیان... مردى بزرگ سر، و بزرگ تن، و بزرگ ساق، و بر آیین جد خویش و با سپاه بسیار... و زمین را پرداد کند».
در کتاب «وشن جوک» از کتب هندوها چنین آمده: «سرانجام دنیا به کسى برگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد».
در کتاب «باسک» از کتب هندوها چنین مى خوانیم: «دور دنیا تمام شود به پادشاهِ عادلى در آخر زمان، او پیشواى فرشتگان و پریان و آدمیان باشد، راستى حق با او باشد، و آنچه در دریاها و زمین ها و کوه ها پنهان است همه را به دست آورد. از آسمان و زمین آنچه باشد خبر مى دهد و بزرگ تر از او کسى به دنیا نیاید!»
در کتابِ «مزامیر» داود که از کتب «عهد قدیم» (تورات و ملحقات آن) است مى خوانیم: «شریران منقطع خواهند شد، امّا متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد». در همان کتاب و همان فصل آمده است: «صدیقان وارث زمین شده و همیشه در آن ساکن خواهند شد». نظیر همین سخن در کتاب «اشعیاى نبى» از کتب تورات نیز آمده است در انجیل «متى» فصلِ 24 چنین مى خوانیم: «چون برق از مشرق بیرون مى آید و تا به مغرب ظاهر مى گردد، فرزند انسان نیز چنین خواهد بود...».
و در انجیل «لوقا» فصل دوازدهم مى خوانیم: «کمرهاى خود را بسته، و چراغ هاى خود را افروخته نگهدارید، و مانند کسانى باشید که انتظار آقاىِ خود را مى کشند، تا هر وقت بیاید و در را بکوبد بى درنگ براى او باز کنند!»
در کتاب «علائم الظهور» چنین آمده است: «در کتب قدیم چینیان، و در عقائدِ هندیان، و در بین اهالىِ اسکاندیناوى، و حتى در میانِ مصریان قدیم، و بومیانِ مکزیک و نظایر آنها، عقیده به ظهور یک مصلح جهانى را مى توان یافت».
* * *
دلائل عقلى
الف - نظام آفرینش به ما این درس را مى دهد که جهان بشریّت باید سرانجام به قانون عدالت تن در دهد و تسلیم نظم عادلانه و مصلح پایدار گردد.
توضیح این که: جهان هستى تا آن جا که ما مى دانیم مجموعه اى از نظام هاست، وجود قوانین منظم در سرتاسر این جهان، دلیل بر یکپارچگى و به هم پیوستگى این نظام است.
مسئله نظم و قانون و برنامه و حساب یکى از جدّى ترین و اساسى ترین مسائل این جهان محسوب مى شود.
از منظومه هاى بزرگ گرفته، تا یک ذرّه اتم که چند میلیون آن را مى توان بر نوک سوزنى جاى داد، همه تابع نظام دقیقى هستند.
دستگاه هاى مختلف تن ما، از ساختمان عجیب یک سلول کوچک گرفته، تا طرز کار مغز و سلسله اعصاب و قلب و شش ها، همه داراى آنچنان نظمى هستند که به گفته بعضى از دانشمندان هر کدام از آنها همانند یک ساعت بسیار دقیق در بدن انسان کار مى کند، و ساختمان منظم دقیق ترین کامپیوترها در برابر آنها ناچیز و کم ارزش است.
آیا در جهانى این چنین، انسان که «جزء» این «کل» است مى تواند به صورت یک وصله ناهمرنگ و نامنظم با جنگ و خونریزى و ظلم زندگى کند؟!
آیا بى عدالتى ها و فسادهاى اخلاقى و اجتماعى که نوعى بى نظمى است مى تواند براى همیشه بر جامعه بشریّت حاکم باشد؟!
نتیجه این که: مشاهده نظام هستى ما را به این حقیقت متوجّه مى سازد که سرانجام جامعه انسانیّت نیز در برابر نظم و عدالت سر فرو خواهد آورد، و به مسیر اصلى آفرینش باز خواهد گشت!
ب - سیر تکاملى جامعه ها، دلیل دیگرى بر آینده روشن جهان بشریّت است، چرا که ما هرگز نمى توانیم این حقیقت را انکار کنیم که جامعه بشریّت از روزى که خود را شناخته است، هیچ گاه در یک مرحله توقف نکرده، و دائماً رو به جلو حرکت کرده است.
در جنبه هاى مادّى، از نظر مسکن، لباس، نوع غذا، وسائل نقلیه، و وسائل تولیدى، یک روز در ابتدائى ترین شرایط زندگى مى کرد، امروز به مرحله اى رسیده که عقل ها را حیران، و چشم ها را خیره مى کند و مسلماً باز این سیر صعودى ادامه مى یابد.
از نظر علوم و دانش ها و فرهنگ نیز دائماً در سیر صعودى بوده، و هر روز کشف تازه و تحقیق جدید و مطلب نوى در این زمینه به دست آورده است.
این «قانون تکامل» سرانجام شامل جنبه هاى معنوى و اخلاقى و اجتماعى نیز مى شود، و انسانیّت را به سوى یک قانون عادلانه، و صلح و عدالت پایدار، و فضائل اخلاقى و معنوى، پیش مى برد، و اگر مى بینیم امروز مفاسد اخلاقى رو به افزایش است این خود نیز زمینه را براى یک انقلاب تکاملى تدریجاً آماده خواهد کرد.
هرگز نمى گوییم باید فساد را تشویق کرد، ولى مى گوییم فساد وقتى از حدّ گذشت، عکس العمل آن، یک انقلاب اخلاقى خواهد بود. هنگامى که انسان ها گرفتار بن بست ها و عواقب نامطلوب گناهان خویش شدند و سرهاى آنها به سنگ خورد، و جان هاى آنها به لب رسید، حداقل آماده پذیرش چنین اصولى که از ناحیه یک رهبر الهى ارائه مى شود، خواهد شد.
* * *
قرآن و ظهور مهدى
در بزرگ کتاب آسمانى، آیات متعدّدى است که بشارت این ظهور بزرگ را مى دهد، و ما از میان این آیات تنها به یک آیه قناعت مى کنیم:
در سوره نور، آیه 55 مى خوانیم: (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ); خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام مى دهند وعده خلافت روى زمین داده، همان گونه که افرادى را که قبل از شما بودند و ایمان و عمل صالح داشتند حکومت و خلافت داشتند».
این آیه به خوبى نشان مى دهد که سرانجام، حکومت روى زمین از دست حکام جبار و زمامداران ستمگر بیرون خواهد آمد، و مؤمنان صالح بر سراسر زمین حکومت خواهند نمود.
در دنباله همین آیه علاوه بر وعده فوق، سه وعده دیگر، نیز داده شده است; تمکین دین و نفوذ معنوى حکومت «الله» در دل ها (و لیمکنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم)
مبدّل شدن هر گونه ناامنى به امنیت (وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً)
و ریشه کن شدن شرک از سراسر زمین (یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئاً)
امام على بن الحسین(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود: «هم و الله شیعتنا یفعل الله ذلک بهم على یدى رجل منا و هو مهدىّ هذه الامة; این گروه به خدا سوگند همان پیروان مکتب ما هستند، خداوند به وسیله مردى از خاندان ما این موضوع را تحقّق مى بخشد و او مهدى این امّت است».(88)
مهدى در منابع حدیث
احادیث در زمینه این که حکومت جهانى توأم با صلح و عدالت به وسیله فردى از خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به نام «مهدى» تحقّق مى یابد در منابع حدیث «شیعه» و «اهل سنّت» به قدرى زیاد است که از حدّ «تواتر» نیز مى گذرد.
و احادیث در زمینه این که او دوازدهمین امام و جانشین پیامبر و نهمین فرزند امام حسین(علیه السلام)و فرزند بلافصل امام حسن عسکرى است در منابع شیعه نیز متواتر است.
در قسمت اوّل یعنى متواتر بودن احادیث ظهور مهدى از نظر منابع اهل سنّت همین قدر کافى است که دانشمندان اهل سنّت صریحاً در کتابهایشان از آن یاد کرده اند، تا آنجا که در رساله اى که از طرف «رابطة العالم اسلامى»، از بزرگ ترین مراکز دینى اهل حجاز، اخیراً انتشار یافته چنین مى خوانیم: «او آخرین خلفاى راشدین دوازده گانه است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در احادیث صحاح از آن خبر داد، و احادیث مهدى از بسیارى از صحابه از پیامبر گرامى اسلام نقل شده است».
سپس بعد از ذکر نام «بیست نفر از صحابه» که احادیثِ مهدى(علیه السلام)را از پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل کرده اند، چنین ادامه مى دهد: «غیر از آنها نیز گروه بسیار دیگرى احادیث را نقل کرده اند... بعضى از دانشمندان اهل سنّت کتب خاصّى پیرامون اخبار مهدى نوشته اند از جمله ابونعیم اصفهانى، ابن حجر هیثمى و شوکانى و ادریس مغربى و ابوالعبّاس ابن عبدالمؤمن هستند». سپس مى افزاید: «گروهى از بزرگان گذشته و امروز از علماى اهل سنّت تصریح به متواتر بودن اخبار مهدى کرده اند».
سپس بعد از ذکر نام گروهى از آنان گفتار خود را با این عبارت پایان مى دهد: «جمعى از حفاظ و محدثین صریحاً گفته اند که احادیث مهدى هم از نوع حدیث صحیح است و هم از نوع حدیث حسن و مجموع آن قطعاً متواتر است، و اعتقاد به قیام مهدى واجب مى باشد و این از عقاید مسلّم اهل سنّت و جماعت است و هیچ کس جز افراد جاهل و بدعت گذار آن را انکار نمى کند!»
امّا در مورد احادیث شیعه
همین اندازه کافى است که بدانیم صدها حدیث در این زمینه از راویان مختلف از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه هدى(علیهم السلام) نقل شده، به طورى که از حدّ تواتر گذشته، و نزد شیعه از ضروریات مذهب گردیده است، که احدى نمى تواند در میان اهل مذهب وارد شود و از اعتقاد آنها بر ظهور مهدى و بسیارى از ویژگى هاى او، و علائم ظهور و چگونگى حکومت و برنامه هاى مختلف او، با خبر نگردد.
علماى بزرگ شیعه از قرون نخستین تا به امروز کتاب هاى متعدّدى در این زمینه نگاشته و احادیث را در آن جمع آورى کرده اند.
ما به عنوان نمونه، دو سه حدیث را در این جا یادآور مى شویم و علاقمندان به مطالعه بیشتر در این زمینه را به کتاب هاى «مهدى انقلابى بزرگ»، «نوید امن و امان» و ترجمه کتاب «المهدى» تألیف عالم بزرگوار سیّد صدرالدین صدر ارجاع مى دهیم.
پیغمبر گرامى اسلام فرمود: «لو لم یبق من الدهر الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتّى یبعث رجلا من اهل بیتى یملأها قسطاً و عدلا کما ملئت ظلماً و جوراً; اگر از احوالات عمر جهان جز یک روز باقى نماند، خداوند آن را طولانى مى کند تامردى از خاندان مرا مبعوث کند که زمین را پر از عدل و داد کند آنچنان که از ظلم و جور پر شده باشد».(89)
در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «اذا قام القائم حکم بالعدل و ارتفع الجور فى ایامه و امنت به السبل و اخرجت الارض برکاتها، و رد کل حق الى اهله،... و حکم بین الناس بحکم داود و حکم محمّد(صلى الله علیه وآله)فحینئذ تظهر الارض کنوزها، و تبدى برکاتها، و لایجد الرجل منکم یومئذ موضعاً لصدقته و لبره، لشمول الغنى جمیع المؤمنین...;
هنگامى که قائم قیام کند، حکومت را بر اساس عدالت قرار مى دهد، ظلم و جور در دوران او برچیده مى شود، جادّه ها در پرتو وجودش امن و امان مى گردد، زمین برکاتش را خارج مى سازد، و هر حقّى به صاحبش مى رسد، در میان مردم همانند داود و محمد(صلى الله علیه وآله)داورى کند، در این هنگام زمین گنج هاى خود را آشکار مى سازد، و برکات خود را ظاهر مى کند، و کسى مستحقّى را براى انفاق و صدقه و کمک مالى نمى یابد، زیرا همه مؤمنان بى نیاز و غنى خواهند شد...»(90)
مى دانیم در عصر غیبت مهدى (ارواحنا فداه) تداوم خط امامت و ولایت به وسیله نواب عام آن حضرت یعنى علما و فقها صورت مى گیرد.
فکر کنید و پاسخ دهید
1- بینش خداپرستان و مادى گرایان درباره آینده جهان چه تفاوتى دارد؟
2- آیا از طریق فطرت مى توان به ظهور مهدى(علیه السلام) پى برد؟ چگونه ؟
3- آیا دلیل عقلى بر این ظهور داریم؟ کدام دلیل؟
4- قرآن در این زمینه چه مى گوید؟
5- بررسى سنّت در این زمینه چگونه است؟