50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس ششم: امامت در سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله)

به هنگام مطالعه کتب احادیث اسلامى مخصوصاً منابع برادران اهل سنت انسان به انبوهى از احادیث پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) برخورد مى کند که به روشنى مقام امامت و خلافت على(علیه السلام) را اثبات مى کند.
انسان غرق تعجّب مى شود که با این همه احادیث در این مسأله دیگر جاى تردید باقى نمى ماند، تا چه رسد به این که گروهى بخواهند راهى غیر از راه اهل بیت را برگزینند.
این احادیث که بعضى صدها سند دارد (مانند حدیث غدیر) و بعضى دهها سند، و در دهها کتاب معروف اسلامى نقل شده، آنچنان روشن است که اگر گفتوگوهاى این و آن را نادیده بگیریم و تقالید را کنار بگذاریم مسأله چنان براى ما روشن خواهد بود که نیازى به دلیل دیگر نمى بینیم.
به عنوان نمونه چند حدیث معروف از انبوه این احادیث را در این جا یادآور مى شویم، و براى آنها که مایلند مطالعات بیشترى در این زمینه داشته باشند منابعى را معرفى مى کنیم تا به آن مراجعه نمایند.(68)
* * *
1- حدیث غدیر
بسیارى از مورّخان اسلامى نوشته اند که پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)در آخرین سال عمرش مراسم حج را بجا آورد، و پس از انجام آن با انبوه عظیمى از یاران قدیم و جدید و مسلمانان شیفته اى که از تمام نقاط حجاز براى انجام این مراسم به او پیوسته بودند به هنگام بازگشت از مکّه به سرزمین «جحفه» در میان مکّه و مدینه، و سپس به بیابان خشک و سوزان «غدیر خم» که در حقیقت چهارراهى بود که مردم حجاز را از هم جدا مى کرد، رسیدند.
پیش از آن که مسلمانانى که به نقاط مختلف حجاز مى رفتند از هم جدا شوند پیامبر دستور توقف به همراهان داد، آنها که در پیشاپیش قافله در حرکت بودند به بازگشت دعوت شدند، و عقب افتادگان نیز به قافله رسیدند، هوا بسیار داغ و سوزان بود، و سایبانى در صحرا به چشم نمى خورد، مسلمانان نماز ظهر را با پیامبر(صلى الله علیه وآله) ادا کردند، هنگامى که تصمیم داشتند به خیمه هاى خود پناه برند، پیامبر به آنها اطّلاع داد، همه باید براى شنیدن یک پیام تازه و مهم الهى که در ضمن خطبه مفصلى بیان مى شد آماده شوند.
منبرى از جهاز شتران ترتیب داده شد و پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر فراز آن قرار گرفت، و بعد از حمد و ثناى الهى مردم را مخاطب ساخته چنین فرمود:
من به زودى دعوت خدا را اجابت کرده از میان شما مى روم، من مسئولم، شما هم مسئولید شما درباره من چگونه شهادت مى دهید؟
مردم صدا بلند کردند و گفتند: «نشهد انک قد بلغت و نصحت و جهدت فجزاک الله خیراً; «ما گواهى مى دهیم تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردى، و شرط خیرخواهى را انجام دادى، و نهایت تلاش را در راه هدایت ما نمودى، خدا تو را جزاى خیر دهد».
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «آیا شما گواهى به یگانگى خدا و رسالت من و حقانیّت روز رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان در آن روز مى دهید؟ همه گفتند: آرى گواهى مى دهیم، فرمود: خداوندا گواه باش...».
بار دیگر فرمود: «اى مردم! آیا صداى مرا مى شنوید؟ گفتند: آرى، و به دنبال آن سکوت سراسر بیابان را فرا گرفت، و جز صداى زمزمه باد چیزى شنیده نمى شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: اکنون بگویید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر که در میان شما به یادگار مى گذارم چه خواهید کرد؟
کسى از میان جمعیّت صدا زد کدام دو چیز گرانمایه یا رسول الله؟
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «اول «ثقل اکبر»، «کتابِ خدا قرآن» است، دست از دامن آن برندارید تا گمراه نشوید، دومین یادگار گران قدر من خاندان منند، و خداوند لطیف خبیر به من خبر داده که این دو هرگز از من جدا نشوند تا در بهشت به من بپیوندند، از این دو پیشى نگیرید که هلاک مى شوید و عقب نیفتید که باز هلاک خواهید شد!».
ناگهان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به اطراف خود نگاه کرد، کسى را جستجو مى نمود، و همین که چشمش به على(علیه السلام) افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند کرد آنچنان که سفیدى زیر بغل هر دو نمایان شد و همه مردم او را دیدند و شناختند.
در این جا صداى پیامبر رساتر و بلندتر شد و فرمود: «ایها الناس! من اولى الناس بالمؤمنین من انفسهم؟; چه کسى از همه مردم نسبت به مؤمنین از خود آنها سزاوارتر است؟»
گفتند: خدا و پیامبر داناترند.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «خدا مولا و رهبر من است، و من مولا و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم»، سپس افزود: «فمن کنت مولاه فعلى مولاه; هر کس من مولا و رهبر او هستم على مولا و رهبر اوست».
این سخن را سه بار تکرار کرد، و به گفته بعضى از راویان حدیث چهار بار، سپس سر به آسمان بلند کرد و گفت: «اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و احب من احبه، و ابغض من ابغضه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله، و ادر الحق معه حیث دار!;
خداوندا دوستان او را دوست دار، و دشمنانش را دشمن دار، محبوب دار آن کس که او را محبوب دارد، و مبغوض دار آن کس که کینه او به دل گیرد، یارانش را یارى کن، و ترک کنندگان یاریش را محروم ساز، حق را همراه او بدار، و او را همراه حق».
سپس فرمود: «همه حاضران به غائبان این خبر را برسانند».
هنوز صفوف جمعیّت از هم متفرّق نشده بود که جبرئیل، امینِ وحى خدا را نازل گشت و این آیه را بر پیامبر فروخواند (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى...);
«امروز آیین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام نمودم»!
در این هنگام پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «الله اکبر، الله اکبر، على اکمال الدین و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و الولایة لعلى من بعدى; خدا را تکبیر مى گویم، خدا را تکبیر مى گویم، بر این که آیین خود را کامل و نعمت خویش را بر ما تمام کرد، و رضایت خود را به رسالت من، و ولایت على پس از من، اعلام داشت».
در این هنگام شور و غوغایى در میان مردم افتاد، و همگان على(علیه السلام)را به این مقام تبریک گفتند از جمله ابوبکر و عمر این جمله را در حضور جمعیّت به على(علیه السلام)گفتند: «بخ بخ لک یابن ابیطالب اصبحت و امسیت مولاى و مولا کل مؤمن و مؤمنة; آفرین بر تو، آفرین بر تو، اى فرزند ابوطالب تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدى...»!
* * *
حدیث فوق را با عبارات مختلف گاهى مفصّل و گاهى بسیار فشرده و کوتاه، گروه عظیمى از علماء و دانشمندان اسلام در کتب خود آورده اند، و این حدیث از احادیث متواترى است که احدى نمى تواند در صدور آن از پیامبر(صلى الله علیه وآله) تردید داشته باشد، تا آن جا که نویسنده محقّق «علاّمه امینى» در کتاب معروف الغدیر این حدیث را از صد و ده نفر از صحابه و یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) و از سیصد و شصت دانشمند و کتاب معروف اسلامى، نقل کرده است، و در غالب کتب تفسیر و تاریخ و حدیث برادران اهل سنّت آمده است، حتّى گروه عظیمى از علماى اسلام کتاب مستقل درباره خصوص این حدیث نگاشته اند، از جمله مرحوم علاّمه امینى که خود کتاب مستقل بسیار پرمایه و کم نظیرى در این باره نوشته، نام بیست و شش تن از علماى اسلام را که درباره حدیث غدیر «کتاب جداگانه» نوشته اند نام برده است.
* * *
جمعى از کسانى که سند حدیث را غیر قابل انکار دیده اند سعى داشته اند در دلالت آن در مسألۀ امامت و خلافت تردید کنند، و مولا را در اینجا تنها به معنى «دوست» تفسیر کنند، در حالى که دقّت در مضمون حدیث، و شرایط زمانى و مکانى آن و قرائن دیگر به خوبى گواهى مى دهد که هدف از آن چیزى جز مسألۀ امامت و ولایت به معنى رهبرى همه جانبه خلق نبوده است:
الف - آیه تبلیغ که در بحث گذشته آوردیم و قبل از این ماجرا نازل شده، با آن لحن تند و داغ و قرائنى که در آن بود به خوبى گواهى مى دهد که سخن از دوستى و صداقت معمولى نبوده، چرا که این امر جاى نگرانى نبود و این همه اهمیّت و تأکید لازم نداشت، همچنین آیه «اکمال دین» که بعد از آن نازل شده گواه بر این است که مسألۀ فوق العاده مهمّى همچون مسألۀ رهبرى و جانشینى پیامبر(صلى الله علیه وآله) مطرح بوده است.
ب - طرز پیاده شدن حدیث با آن همه مقدّمات در آن بیابان سوزان با آن خطبه مفصّل و با اقرار گرفتن از مردم و در آن شرایط حسّاس زمانى و مکانى همه دلیل بر مدّعاى ماست.
ج - تبریک هایى که از ناحیه گروه ها و اشخاص مختلف به على(علیه السلام)گفته شد و نیز اشعارى که شعرا در همان روز و بعد از آن سرودند، همه بیانگر این واقعیت است که سخن از نصب على(علیه السلام) به مقام والاى امامت و ولایت بوده و نه چیز دیگر.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- داستان غدیر را شرح دهید.
2- حدیث غدیر با چند سند از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و در چند کتاب معروف اسلامى نقل شده؟
3- چرا «مولا» در حدیث غدیر به معنى رهبر و امام است نه به معنى دوست؟
4- پیامبر(صلى الله علیه وآله) چه دعایى بعد از ماجراى غدیر در حق على(علیه السلام)فرمود؟
5- «غدیر» و «جحفه» کجاست؟

درس هفتم: حدیث منزلت و حدیث یوم الدار

حدیث «منزلة» ار بسیارى از مفسران بزرگ شیعه و اهل سنّت در ذیل آیه 142 سوره اعراف که از رفتن موسى(علیه السلام) به مدت 40 شب به وعده گاه پروردگار و جانشین شدن هارون از او سخن مى گوید، نقل کرده اند.
حدیث چنین است: پیامبر(صلى الله علیه وآله) به سوى میدان تبوک حرکت کرد (تبوک نقطه اى بود در شمال جزیره عرب و هم مرز با قلمرو امپراطورى روم شرقى) به پیامبر خبر داده بودند که امپراطورى روم شرقى لشکر عظیمى فراهم کرده تا به حجاز و مکّه و مدینه حمله کند، و پیش از آن که انقلاب اسلامى با برنامه خاص انسانى و آزادى خواهى به آن منطقه صادر شود، آن را در نطفه خفه سازد. پیامبر(صلى الله علیه وآله) با لشکر عظیمى عازم تبوک شد و على(علیه السلام) را به جاى خود قرار داد.
على(علیه السلام) عرض کرد: آیا مرا در میان کودکان و زنان مى گذارى؟ (و اجازه نمى دهى با تو به میدان جهاد بیایم و در این افتخار بزرگ شرکت جویم؟)
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «الا ترضى ان تکون منّى بمنزلة هارون من موسى الا انه لیس نبى بعدى؟; آیا راضى نیستى که نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى باشى جز این که پیامبرى بعد از من نخواهد بود؟».
عبارت بالا در مشهورترین کتب حدیث اهل سنّت، یعنى صحیح بخارى و صحیح مسلم، نقل شده است، با این تفاوت که در صحیح بخارى تمام حدیث آمده، و در صحیح مسلم یک بار تمام حدیث و یک بار تنها جمله «انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى» به صورت یک کلمه کلّى و عام ذکر شده است.(69)
در بسیارى از کتب اهل سنّت از جمله «سنن ابن ماجه»، «سنن ترمذى»، «مسند احمد» و کتب فراوان دیگر نقل شده است، و راویان حدیث از صحابه بیش از «بیست نفر» مى باشند، از جمله: «جابر بن عبدالله انصارى» و «ابوسعید خدرى» و «عبدالله بن مسعود» و «معاویه» مى باشند.
ابوبکر بغدادى در «تاریخ بغداد» از عمر بن خطاب چنین نقل مى کند: مردى را دید که به على(علیه السلام) ناسزا مى گوید، عمر گفت: من فکر مى کنم که تو مرد منافقى باشى زیرا از پیامبر(صلى الله علیه وآله)شنیدم که فرمود: «انما علىّ منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى; على نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى است جز این که پیامبرى بعد از من نیست».(70)
* * *
قابل توجّه این که از منابع معتبر حدیث استفاده مى شود که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) این سخن را تنها در داستان جنگ «تبوک» نفرمود، بلکه در هفت مورد مختلف بازگو نمود که دلیل بر عمومیّت مفهوم آن است.
در «یوم المواخات اوّل مکّه» یعنى روزى که پیمان برادرى در مکّه میان یارانش بست، على(علیه السلام) را در این پیمان، براى خودش انتخاب نمود، و همین جمله را تکرار فرمود.
در «یوم المواخات دوم» که همین پیمان برادرى میان مهاجران و انصار تکرار شد این جریان تکرار گردید و پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) حدیث منزلت را بار دیگر بیان فرمود.
در آن روز که پیامبر دستور داد درهاى خانه هایى که به مسجد بزرگ رسول خدا باز مى شد بسته شود، و تنها در خانه على(علیه السلام) را باز گذارد، همین جمله را تکرار فرمود.
همچنین در غزوه «تبوک» و سه مورد دیگر که مدارک آن تمام در کتب اهل سنّت آمده است، بنابراین نه از نظر سند جایى براى تردید در حدیث منزلت باقى مى ماند و نه از نظر عمومیّت مفهوم آن.
محتواى حدیث منزلت
اگر با بى نظرى حدیث فوق را بررسى کنیم و از پیش داورى ها خود را برکنار داریم از این حدیث مى توان استفاده کرد که تمام مناصبى را که هارون نسبت به موسى در میان بنى اسرائیل داشت، جز نبوّت، على(علیه السلام)دارا بوده است، چرا که هیچ گونه قید و شرط دیگرى در حدیث وجود ندارد.
بنابراین چنین نتیجه مى گیریم:
1- على(علیه السلام) افضل امت بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود (چون هارون داراى چنین مقامى بود).
2- على(علیه السلام) وزیر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و معاون خاصّ او، و شریک در برنامه رهبریش بود، زیرا قرآن همه این مناصب را براى هارون اثبات کرده است(71).
3- على(علیه السلام) جانشین و خلیفه پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود و با وجود او شخص دیگرى نمى توانست عهده دار این مقام شود همان گونه که هارون چنین مقامى را نسبت به موسى داشت.
* * *
حدیث یوم الدار:
بر اساس آنچه در تواریخ اسلامى آمده پیامبر(صلى الله علیه وآله) در سال سوّم بعثت مأمور شد که دعوت مخفیانه خود را در مورد اسلام آشکار سازد، چنان که در سوره حجر، آیه 94 آمده است: و انذر عشیرتک الاقربین; «بستگان نزدیک خود را انذار کن».
پیامبر(صلى الله علیه وآله) بستگان نزدیکش را به خانه عمویش ابوطالب دعوت کرد، بعد از صرف غذا چنین فرمود: «اى فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند، هیچ کس را در عرب نمى شناسم که براى قومش چیزى بهتر از آنچه من آورده ام آورده باشد، من خیر دنیا و آخرت را براى شما آورده ام، و خداوند به من دستور داده است شما را به این آیین دعوت کنم، کدام یک از شما مرا یارى خواهید کرد تا برادر من و وصىّ و جانشین من باشید؟».
هیچ کس تمایلى به این امر نشان نداد، جز على(علیه السلام) که از همه کوچک تر بود برخاست و عرض کرد: «اى رسول خدا! من در این راه یار و یاور توأم»، پیامبر(صلى الله علیه وآله) دست برگردن على(علیه السلام) نهاد و فرمود: «ان هذا اخى و وصیى و خلیفتى فیکم، فاسمعوا له و اطیعوه; این برادر و وصى و جانشین من در میان شماست، سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید.» ولى آن قوم گمراه نه تنها پذیرا نشدند، بلکه به سخریه نیز پرداختند.
حدیث بالا که به حدیث «یوم الدار» (روز دعوت در خانه) معروف است به قدر کافى گویاست، و از نظر سند بسیارى از دانشمندان اهل سنّت همچون ابن ابى جریر، ابن ابى حاتم، ابن مردویه، ابونعیم، بیهقى، ثعلبى، طبرى، ابن اثیر، ابوالفداء، و گروه دیگر آن را نقل کرده اند.(72)
هرگاه حدیث فوق را نیز با بى نظرى بررسى کنیم حقایق مربوط به ولایت و خلافت على(علیه السلام)براى ما روشن تر مى شود چرا که صراحت در مسألۀ خلافت و ولایت دارد.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- حدیث منزلت چیست؟ و در چند مورد صادر شده است؟
2- محتواى حدیث منزلت چه مقاماتى را براى على(علیه السلام) ثابت مى کند؟
3- هارون، طبق نصوص قرآنى، چه موقعیّتى نسبت به موسى داشت؟
4- حدیث منزلت را کدام دانشمندان نقل کرده اند؟
5- حدیث یوم الدار و محتوى و سند و نتیجه آن را بازگو کنید.

درس هشتم: حدیث ثَقَلین و سفینه نوح

اسناد حدیث ثقلین
یکى از احادیث معروف و مشهور میان علماى سنّت و شیعه «حدیث ثقلین» است.
این حدیث را گروه عظیمى از صحابه، بلاواسطه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده اند، و بعضى از علماى بزرگ راویان حدیث را بالغ بر سى تن از صحابه مى دانند.(73)
گروه کثیرى از مفسران و محدثان و مورّخان آن را در کتب خود آورده اند، و روى هم رفته در تواتر این حدیث نمى توان تردید کرد.
عالم بزرگوار سید هاشم بحرانى در کتاب «غایة المرام» این حدیث را با 39 سند از دانشمندان اهل سنّت و با 80 سند از علماى شیعه نقل کرده است، و میرحامد حسین هندى عالم بزرگوار دیگر تحقیق و تتبّع بیشترى در این زمینه به عمل آورده، و از حدود 200 نفر از علماى اهل سنّت این حدیث را نقل کرده و تحقیقات خود را پیرامون این حدیث در 6 جلد کتاب بزرگ جمع آورى کرده است!
از جمله افراد مشهورى که آن را نقل کرده اند: ابوسعید خدرى، ابوذر غفارى، زید بن ارقم، زید بن ثابت، ابورافع، جبیر بن مطعم، خدیفه، ضمره اسلمى، جابر بن عبدالله انصارى و ام سلمه را مى توان نام برد.
اصل حدیث به گفته ابوذر غفّارى چنین است: «او در حالى که در خانه کعبه را گرفته بود رو به سوى مردم کرده چنین مى گفت من از پیامبر مى شنیدم که مى فرمود: انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى و انهما لن تفترقا حتّى یردّا على الحوض!، «من در میان شما دو یادگار گرانبها مى گذارم: قرآن و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمى شوند، تا هنگامى که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، پس بنگرید و ببینید چگونه سفارش مرا درباره این دو رعایت مى کنید؟»(74)
این روایت در معتبرترین منابع اهل سنّت از قبیل «صحیح ترمذى» و «نسائى» و «مسند احمد» و «کنزل العمال» و «مستدرک حاکم» و غیر آن نقل شده است.
در بسیارى از متون روایت تعبیر به «ثقلین» (دو چیز گرانمایه) و در بعضى تعبیر به «خلیفتین» (دو جانشین) آمده است. که از نظر مفهوم چندان تفاوتى با هم ندارد.
جالب توجّه این که: از احادیث مختلف اسلامى استفاده مى شود که این روایت را پیامبر(صلى الله علیه وآله) در موارد مختلف به مردم گوشزد کرده است:
در حدیث «جابر بن عبدالله انصارى» مى خوانیم که در سفر «حج» روز عرفه فرمود.
در حدیث «عبدالله بن حنطب» مى خوانیم که در سرزمین «جحفه» (محلى است میان مکّه و مدینه که بعضى از حاجیان از آن جا احرام مى بندند) بیان کرد.
در حدیث «ام سلمه» مى خوانیم که آن را در غدیر خم فرمود.
در پاره اى از احادیث آمده که در آخرین روزهاى عمر مبارکش در بستر بیمارى بیان کرد.
و در حدیثى دارد روى منبر، در مدینه بیان فرمود.(75)
حتى طبق روایتى که دانشمند معروف اهل سنّت «ابن حجر» در کتاب «صواعق المحرقه» از پیامبر نقل مى کند مى خوانیم: پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) بعد از بیان این حدیث دست على را گرفت و بلند کرد و فرمود: «این على با قرآن است و قرآن با على، از هم جدا نمى شوند تا در کنار کوثر بر من وارد گردند».(76)
و به این ترتیب روشن مى شود که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به عنوان یک اصل اساسى روى این مسأله بارها تکیه و تأکید داشته است، و از هر فرصتى براى بیان این حقیقت سرنوشت ساز استفاده مى کرده تا هرگز به دست فراموشى سپرده نشود.
* * *
محتواى حدیث ثقلین
در این جا چند نکته قابل ملاحظه است:
1- معرّفى قرآن و عترت به عنوان «دو خلیفه» یا «دو چیز گرانمایه» دلیل روشنى است بر این که مسلمانان باید هرگز دست از این دو برندارند، مخصوصاً با این قید که در بسیارى از روایات آمده که مى فرماید: «اگر این دو را رها نکنید هرگز گمراه نخواهید شد.» این حقیقت به صورت مؤکّدترى ثابت مى شود.
2- قرار گرفتن قرآن در کنار عترت و عترت در کنار قرآن دلیل بر این است که همان گونه که قرآن هرگز دستخوش انحراف نخواهد شد، و از هر گونه خطا مصون و محفوظ است عترت و خاندان پیامبر نیز داراى مقام عصمت مى باشد.
3- در بعضى از این روایات تصریح شده که من در روز قیامت از شما درباره طرز رفتارتان با این دو یادگار بزرگ بازخواست مى کنم که ببینم عملکرد شما چگونه بوده است؟
4- بدون شک «عترت و اهل بیت» را هر گونه تفسیر کنیم على(علیه السلام) از بارزترین مصداق هاى آن است، و به حکم روایات متعددى، او هرگز از قرآن جدا نشد و قرآن نیز از او جدا نگردید.
علاوه بر این، در روایات متعدّدى مى خوانیم که به هنگام نزول آیه «مباهله» پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)على و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) را صدا زد و فرمود: «اینها اهل بیت منند».(77)
5- گرچه مسائل مربوط به قیامت براى ما که در چهار دیوار این جهان محصور هستیم دقیقاً روشن نیست، ولى به گونه اى که از روایات استفاده مى شود منظور از «حوض کوثر» نهر مخصوصى است در بهشت با مزایاى بسیار، که ویژه مؤمنان راستین و مخصوص پیامبر و ائمه اهل بیت و پیروان مکتب آنهاست.
از مجموع آنچه گفتیم روشن مى شود که مرجع امت و رهبر مسلمین بعد از پیامبر على(علیه السلام) و بعد از او نیز امامانى از این خاندان است.
* * *
حدیث سفینه نوح
از تعبیرات جالبى که از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) در کتاب هاى اهل سنّت و شیعه نقل شده چیزى است که در حدیث معروف «سفینه نوح» آمده است.
در این حدیث ابوذر مى گوید: پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین فرمود: «الا ان مثل اهل بیتى فیکم مثل سفینة نوح، من رکبها نجى و من تخلف عنها غرق!; خاندان و اهل بیت من همچون کشتى نوحند که هر کس از آن استفاده کرد نجات یافت، و هر کس از آن جدا شد غرق شد».(78)
این حدیث که از احادیث مشهور است لزوم پیروى مردم را از على(علیه السلام)و خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) بعد از رحلت آن حضرت نیز مؤکّداً بیان مى دارد.
با توجه به این که کشتى نوح تنها پناهگاه و وسیله نجات به هنگام وقوع آن طوفان عظیم و عالم گیر بود، این حقیقت مسلم مى شود که امت اسلام در طوفان هایى که بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) وزیدن گرفت، تنها راهشان تمسک جستن به ذیل ولاءِ اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) بوده و هست.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- محتواى حدیث ثقلین چیست؟ و چه امتیازاتى را براى اهل بیت(علیه السلام) ثابت مى کند؟
2- حدیث ثقلین را چه کسانى نقل کرده اند؟
3- «ثقلین» چه معنى دارد و آیا تعبیر دیگرى نیز به جاى آن در احادیث آمده است؟
4- پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) آن را در چه مواردى فرمود؟
5- حدیث سفینه نوح را از نظر سند و محتوى بیان کنید.