50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس پنجم: قرآن و امامت

قرآن این بزرگ کتاب آسمانى ما بهترین راهگشا در همه چیز، و در مسألۀ امامت است، و آن را از ابعاد مختلفى مورد بررسى قرار داده است.
* * *
1- قرآن امامت را از سوى خدا مى شمرد:
همان گونه که در داستان ابراهیم(علیه السلام) قهرمان بت شکن در بحث هاى گذشته خواندیم قرآن مرحله امامت و پیشوایى ابراهیم(علیه السلام)را بعد از نیل به مقام نبوّت و رسالت و انجام امتحانات بزرگ مى شمرد، و در آیه « 124 سوره بقره » مى گوید: (و اذا بتلى ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انى جاعلک للناس اماما); «خداوند ابراهیم را آزمایش هاى بزرگى کرد، هنگامى که از عهده آزمایش ها به خوبى برآمد، فرمود من تو را امام و پیشواى خلق قرار دادم»
قرائن قرآنى و تاریخى مختلف نشان مى دهد که رسیدن به این مقام بعد از مبارزه با بت پرستان بابل، و هجرت ابراهیم به شام، و ساختن خانه کعبه و بردن فرزندش اسماعیل به قربانگاه بوده است.
جایى که نبوّت و رسالت باید از طرف خدا تعیین گردد، مقام امامت و رهبرى همه جانبه خلق که اوج تکامل رهبرى است به طریق اولى باید از سوى خدا تعیین گردد، و این چیزى نیست که ممکن باشد به انتخاب مردم صورت گیرد.
وانگهى خود قرآن در همین جا چنین تعبیر مى کند: (انّى جاعلک للناس اماما); «من تو را امام و پیشوا قرار دادم».
همان گونه که در سوره انبیاء آیه 73 نیز درباره جمعى از پیامبران بزرگ خدا ابراهیم و لوط و اسحاق و یعقوب مى گوید: (وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا); «ما آنها را امامان قرار دادیم که به فرمان ما مقام هدایت را بر عهده داشتند».
شبیه این تعبیر در بعضى دیگر از آیات قرآن دیده مى شود که نشان مى دهد این منصب الهى به وسیله خداوند باید تعیین گردد.
از این گذشته هنگامى که در دنباله همان آیه مربوط به امامت ابراهیم(علیه السلام)مى خوانیم که او تقاضاى این منصب را براى جمعى از فرزندان و نسل آینده خود کرد، این پاسخ را شنید که (لا ینال عهدى الظالمین) اشاره به این که دعاى تو مستجاب شد امّا آنهایى که مرتکب ظلمى شده اند از میان فرزندان تو هرگز به این مقام والا نمى رسند.
با توجّه به این که «ظالم» از نظر لغت، و همچنین منطق قرآن، معنى گسترده اى دارد که همه گناهان اعم از شرک آشکار و مخفى و هر گونه ظلم بر خویشتن و دیگران را شامل مى شود، و با توجه به این که آگاهى از این امر به طور کامل جز براى خدا ممکن نیست چرا که تنها خدا از نیّات مردم و باطن آنها آگاه است، روشن مى گردد که تعیین این مقام تنها به دست خداست.
* * *
2- آیه تبلیغ
در آیه 67 سوره مائده چنین مى خوانیم:
(یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ); «اى پیامبر آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر این کار را نکنى رسالت او را انجام نداده اى، و خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگاه مى دارد، و خداوند جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمى کند».
لحن این آیه نشان مى دهد که سخن از مأموریت سنگینى مى گوید که بر دوش پیامبر(صلى الله علیه وآله) قرار داشته، و نگرانى هاى خاصّى از هر سو آن را گرفته بوده است، رسالتى که ممکن بوده با مخالفت هایى از سوى گروهى از مردم روبه رو شود، لذا آیه مؤکداً به پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمان ابلاغ آن مى دهد، و در برابر خطرات احتمالى و نگرانى ها به او اطمینان خاطر مى بخشد.
این مسألۀ مهم مسلماً مربوط به توحید و شرک یا مبارزه با دشمنانى از یهود و منافقان و غیر آنها نبوده، چرا که تا آن زمان (هنگام نزول سوره مائده) این مسأله کاملا حل شده بود.
ابلاغ احکام ساده اسلامى نیز داراى چنین نگرانى و اهمیّتى نبوده،چرا که طبق ظاهر آیه فوق حکمى بوده هم سنگ و هموزن رسالت که اگر ابلاغ نمى شد حق رسالت ادا نشده بود. آیا چیزى جز مسألۀ جانشینى و خلافت پیامبر مى تواند باشد؟ به خصوص این که آیه در اواخر عمر پیامبر نازل شده است، و تناسب با مسألۀ خلافت دارد، که تداوم مسألۀ نبوّت و رسالت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) است.
علاوه بر این روایات زیادى از جمیع کثیرى از صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) از جمله زید بن ارقم، ابوسعید خدرى، ابن عباس، جابر بن عبدالله انصارى، ابوهریره، حذیفه و ابن مسعود نقل شده که بعضى از این روایات به یازده طریق به ما رسیده و گروه عظیمى از دانشمندان اهل سنّت اعم از مفسران و محدّثان و مورخان، آنها را نقل کرده اند که آیه فوق درباره على(علیه السلام) و داستان روز غدیر نازل شده است.(65)
ماجراى «غدیر» را به خواست خدا بعداً در بحث «روایات و سنّت» ذکر خواهیم کرد، ولى در این جا همین اندازه یادآور مى شویم که این آیه نشانه روشنى است بر این که پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) موظّف بوده که به هنگام بازگشت از آخرین حج و در اواخر عمرش على(علیه السلام) را رسماً به جانشینى خود نصب کرده و به عموم مسلمانان معرّفى کند.
* * *
3- آیه اطاعت اولوالامر
در آیه « 59 سوره نساء » مى خوانیم: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ); «اى کسانى که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالامر را».
در اینجا اطاعت «اولوالامر» بدون هیچ گونه قید و شرط در کنار اطاعت خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) قرار گرفته است.
آیا منظور از «اولوالامر» زمامداران و حکام در هر زمان و هر محیط هستند؟ و فى المثل مسلمانان هر کشورى در عصر ما موظفند مطیع بى قید و شرط زمامدارانشان باشند؟ (آن گونه که جمعى از مفسران اهل سنّت گفته اند).
این با هیچ منطقی سازگار نیست ، چرا که غالب زمامداران در اعصار و قرون مختلف منحرف و آلوده و وابسته و ظالم بوده اند .
آیا منظور از آن پیروى از زمامداران است مشروط به این که حکمشان بر خلاف احکام اسلام نباشد؟ این نیز با مطلق بودن آیه سازگار نیست.
و آیا منظور خصوص صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) است؟ این احتمال نیز با مفهوم گسترده اى که آیه براى هر عصر و زمان دارد سازگار نمى باشد.
بنابراین به وضوح مى فهمیم که منظور از آن پیشواى معصومى است که در هر عصر و زمان وجود دارد که اطاعتش بى قید و شرط واجب، و فرمانش همچون فرمان خدا و پیامبر لازم الاجرا است.
احادیث متعدّدى که در منابع اسلامى در این زمینه وارد شده و «اولوالامر» را تطبیق بر على(علیه السلام)یا ائمه معصومین کرده است گواه دیگر این مدّعاست.(66)
* * *
4- آیه ولایت
در (آیه 55 سوره مائده) مى خوانیم: (إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ); «ولى و رهبر شما تنها خدا است و پیامبرش و آنها که ایمان آورده و نماز را برپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى پردازند».
قرآن با توجّه به کلمه «انّما» که در لغت عرب براى انحصار است ولى و سرپرست مسلمانان را در سه کس خلاصه مى کند: «خدا، پیامبر و کسانى که ایمان آوردند و در حال رکوع زکات مى دهند».
شک نیست که منظور از «ولایت» دوستى مسلمانان با یکدیگر نیست، چرا که دوستى همگانى احتیاج به این قید و شرط ندارد همه مسلمانان با هم دوست و برادرند هر چند در حال رکوع زکاتى نپردازند، بنابراین «ولایت» در اینجا به همان معنى سرپرستى و رهبرى مادى و معنوى است، به خصوص این که در ردیف «ولایت خدا» و «ولایت پیامبر» قرار گرفته است.
این نکته نیز روشن است که آیه فوق با اوصافى که در آن آمده اشاره
به شخص معینى مى کند که در حال رکوع زکات پرداخته است، وگرنه لزومى ندارد که انسان به هنگام رکوع نماز زکات خود را بپردازد، این در حقیقت یک نشانه است نه یک توصیف.
مجموع این قرائن نشان مى دهد که آیه فوق اشاره پرمعنایى به داستان معروف على(علیه السلام) است که حضرت مشغول رکوع نماز بود، مستمندى در مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله)تقاضاى کمک کرد، کسى جواب مساعد به او نداد، در همان حال على(علیه السلام) با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد، شخص نیازمند نزدیک آمد و انگشترى پرارزشى که در دست آن حضرت بود بیرون آورد پیامبر(صلى الله علیه وآله) با گوشه چشم جریان را مشاهده مى کرد، بعد از نماز سر به آسمان بلند کرد و چنین گفت: «خداوندا! برادرم موسى از تو تقاضا کرد که روح او را وسیع گردانى، و کارها را بر او آسان کنى، و گره از زبانش بگشائى، و هارون برادرش را وزیر و یاورش قرار دهی... خداوندا! من محمّد پیامبر و برگزیده توام، سینه مرا گشاده دار، و کارها را بر من آسان کن، از خاندانم على را وزیر من فرما تا به وسیله او پشتم قوى و محکم گردد....».
هنوز دعاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و آیه فوق را با خود آورد.
جالب این که بسیارى از مفسران بزرگ اهل سنّت و مورخان و محدثان آنان نزول این آیه را درباره على(علیه السلام) نقل کرده اند و گروهى از صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) که متجاوز از ده نفر مى شوند شخصاً از پیامبر(صلى الله علیه وآله)این حدیث را آورده اند.(67)
آیات در زمینه ولایت فراوان است، ما فقط به چهار آیه فوق در این مختصر قناعت مى کنیم.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- نصب و تعیین امام از نظر قرآن به دست کیست؟
2- آیه تبلیغ در چه شرایطى نازل شد و محتواى آن چیست؟
3- اطاعت بى قید و شرط درباره چه کسانى معقول است؟
4- به چه دلیل آیه «انّما ولیکم الله...» اشاره به رهبرى و امامت دارد؟
5- از مجموع آیات قرآن در زمینه مسألۀ ولایت چه مسائلى را مى توان استفاده کرد؟

درس ششم: امامت در سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله)

به هنگام مطالعه کتب احادیث اسلامى مخصوصاً منابع برادران اهل سنت انسان به انبوهى از احادیث پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) برخورد مى کند که به روشنى مقام امامت و خلافت على(علیه السلام) را اثبات مى کند.
انسان غرق تعجّب مى شود که با این همه احادیث در این مسأله دیگر جاى تردید باقى نمى ماند، تا چه رسد به این که گروهى بخواهند راهى غیر از راه اهل بیت را برگزینند.
این احادیث که بعضى صدها سند دارد (مانند حدیث غدیر) و بعضى دهها سند، و در دهها کتاب معروف اسلامى نقل شده، آنچنان روشن است که اگر گفتوگوهاى این و آن را نادیده بگیریم و تقالید را کنار بگذاریم مسأله چنان براى ما روشن خواهد بود که نیازى به دلیل دیگر نمى بینیم.
به عنوان نمونه چند حدیث معروف از انبوه این احادیث را در این جا یادآور مى شویم، و براى آنها که مایلند مطالعات بیشترى در این زمینه داشته باشند منابعى را معرفى مى کنیم تا به آن مراجعه نمایند.(68)
* * *
1- حدیث غدیر
بسیارى از مورّخان اسلامى نوشته اند که پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)در آخرین سال عمرش مراسم حج را بجا آورد، و پس از انجام آن با انبوه عظیمى از یاران قدیم و جدید و مسلمانان شیفته اى که از تمام نقاط حجاز براى انجام این مراسم به او پیوسته بودند به هنگام بازگشت از مکّه به سرزمین «جحفه» در میان مکّه و مدینه، و سپس به بیابان خشک و سوزان «غدیر خم» که در حقیقت چهارراهى بود که مردم حجاز را از هم جدا مى کرد، رسیدند.
پیش از آن که مسلمانانى که به نقاط مختلف حجاز مى رفتند از هم جدا شوند پیامبر دستور توقف به همراهان داد، آنها که در پیشاپیش قافله در حرکت بودند به بازگشت دعوت شدند، و عقب افتادگان نیز به قافله رسیدند، هوا بسیار داغ و سوزان بود، و سایبانى در صحرا به چشم نمى خورد، مسلمانان نماز ظهر را با پیامبر(صلى الله علیه وآله) ادا کردند، هنگامى که تصمیم داشتند به خیمه هاى خود پناه برند، پیامبر به آنها اطّلاع داد، همه باید براى شنیدن یک پیام تازه و مهم الهى که در ضمن خطبه مفصلى بیان مى شد آماده شوند.
منبرى از جهاز شتران ترتیب داده شد و پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر فراز آن قرار گرفت، و بعد از حمد و ثناى الهى مردم را مخاطب ساخته چنین فرمود:
من به زودى دعوت خدا را اجابت کرده از میان شما مى روم، من مسئولم، شما هم مسئولید شما درباره من چگونه شهادت مى دهید؟
مردم صدا بلند کردند و گفتند: «نشهد انک قد بلغت و نصحت و جهدت فجزاک الله خیراً; «ما گواهى مى دهیم تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردى، و شرط خیرخواهى را انجام دادى، و نهایت تلاش را در راه هدایت ما نمودى، خدا تو را جزاى خیر دهد».
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «آیا شما گواهى به یگانگى خدا و رسالت من و حقانیّت روز رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان در آن روز مى دهید؟ همه گفتند: آرى گواهى مى دهیم، فرمود: خداوندا گواه باش...».
بار دیگر فرمود: «اى مردم! آیا صداى مرا مى شنوید؟ گفتند: آرى، و به دنبال آن سکوت سراسر بیابان را فرا گرفت، و جز صداى زمزمه باد چیزى شنیده نمى شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: اکنون بگویید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر که در میان شما به یادگار مى گذارم چه خواهید کرد؟
کسى از میان جمعیّت صدا زد کدام دو چیز گرانمایه یا رسول الله؟
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «اول «ثقل اکبر»، «کتابِ خدا قرآن» است، دست از دامن آن برندارید تا گمراه نشوید، دومین یادگار گران قدر من خاندان منند، و خداوند لطیف خبیر به من خبر داده که این دو هرگز از من جدا نشوند تا در بهشت به من بپیوندند، از این دو پیشى نگیرید که هلاک مى شوید و عقب نیفتید که باز هلاک خواهید شد!».
ناگهان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به اطراف خود نگاه کرد، کسى را جستجو مى نمود، و همین که چشمش به على(علیه السلام) افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند کرد آنچنان که سفیدى زیر بغل هر دو نمایان شد و همه مردم او را دیدند و شناختند.
در این جا صداى پیامبر رساتر و بلندتر شد و فرمود: «ایها الناس! من اولى الناس بالمؤمنین من انفسهم؟; چه کسى از همه مردم نسبت به مؤمنین از خود آنها سزاوارتر است؟»
گفتند: خدا و پیامبر داناترند.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «خدا مولا و رهبر من است، و من مولا و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم»، سپس افزود: «فمن کنت مولاه فعلى مولاه; هر کس من مولا و رهبر او هستم على مولا و رهبر اوست».
این سخن را سه بار تکرار کرد، و به گفته بعضى از راویان حدیث چهار بار، سپس سر به آسمان بلند کرد و گفت: «اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و احب من احبه، و ابغض من ابغضه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله، و ادر الحق معه حیث دار!;
خداوندا دوستان او را دوست دار، و دشمنانش را دشمن دار، محبوب دار آن کس که او را محبوب دارد، و مبغوض دار آن کس که کینه او به دل گیرد، یارانش را یارى کن، و ترک کنندگان یاریش را محروم ساز، حق را همراه او بدار، و او را همراه حق».
سپس فرمود: «همه حاضران به غائبان این خبر را برسانند».
هنوز صفوف جمعیّت از هم متفرّق نشده بود که جبرئیل، امینِ وحى خدا را نازل گشت و این آیه را بر پیامبر فروخواند (الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى...);
«امروز آیین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام نمودم»!
در این هنگام پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «الله اکبر، الله اکبر، على اکمال الدین و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و الولایة لعلى من بعدى; خدا را تکبیر مى گویم، خدا را تکبیر مى گویم، بر این که آیین خود را کامل و نعمت خویش را بر ما تمام کرد، و رضایت خود را به رسالت من، و ولایت على پس از من، اعلام داشت».
در این هنگام شور و غوغایى در میان مردم افتاد، و همگان على(علیه السلام)را به این مقام تبریک گفتند از جمله ابوبکر و عمر این جمله را در حضور جمعیّت به على(علیه السلام)گفتند: «بخ بخ لک یابن ابیطالب اصبحت و امسیت مولاى و مولا کل مؤمن و مؤمنة; آفرین بر تو، آفرین بر تو، اى فرزند ابوطالب تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدى...»!
* * *
حدیث فوق را با عبارات مختلف گاهى مفصّل و گاهى بسیار فشرده و کوتاه، گروه عظیمى از علماء و دانشمندان اسلام در کتب خود آورده اند، و این حدیث از احادیث متواترى است که احدى نمى تواند در صدور آن از پیامبر(صلى الله علیه وآله) تردید داشته باشد، تا آن جا که نویسنده محقّق «علاّمه امینى» در کتاب معروف الغدیر این حدیث را از صد و ده نفر از صحابه و یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) و از سیصد و شصت دانشمند و کتاب معروف اسلامى، نقل کرده است، و در غالب کتب تفسیر و تاریخ و حدیث برادران اهل سنّت آمده است، حتّى گروه عظیمى از علماى اسلام کتاب مستقل درباره خصوص این حدیث نگاشته اند، از جمله مرحوم علاّمه امینى که خود کتاب مستقل بسیار پرمایه و کم نظیرى در این باره نوشته، نام بیست و شش تن از علماى اسلام را که درباره حدیث غدیر «کتاب جداگانه» نوشته اند نام برده است.
* * *
جمعى از کسانى که سند حدیث را غیر قابل انکار دیده اند سعى داشته اند در دلالت آن در مسألۀ امامت و خلافت تردید کنند، و مولا را در اینجا تنها به معنى «دوست» تفسیر کنند، در حالى که دقّت در مضمون حدیث، و شرایط زمانى و مکانى آن و قرائن دیگر به خوبى گواهى مى دهد که هدف از آن چیزى جز مسألۀ امامت و ولایت به معنى رهبرى همه جانبه خلق نبوده است:
الف - آیه تبلیغ که در بحث گذشته آوردیم و قبل از این ماجرا نازل شده، با آن لحن تند و داغ و قرائنى که در آن بود به خوبى گواهى مى دهد که سخن از دوستى و صداقت معمولى نبوده، چرا که این امر جاى نگرانى نبود و این همه اهمیّت و تأکید لازم نداشت، همچنین آیه «اکمال دین» که بعد از آن نازل شده گواه بر این است که مسألۀ فوق العاده مهمّى همچون مسألۀ رهبرى و جانشینى پیامبر(صلى الله علیه وآله) مطرح بوده است.
ب - طرز پیاده شدن حدیث با آن همه مقدّمات در آن بیابان سوزان با آن خطبه مفصّل و با اقرار گرفتن از مردم و در آن شرایط حسّاس زمانى و مکانى همه دلیل بر مدّعاى ماست.
ج - تبریک هایى که از ناحیه گروه ها و اشخاص مختلف به على(علیه السلام)گفته شد و نیز اشعارى که شعرا در همان روز و بعد از آن سرودند، همه بیانگر این واقعیت است که سخن از نصب على(علیه السلام) به مقام والاى امامت و ولایت بوده و نه چیز دیگر.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- داستان غدیر را شرح دهید.
2- حدیث غدیر با چند سند از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و در چند کتاب معروف اسلامى نقل شده؟
3- چرا «مولا» در حدیث غدیر به معنى رهبر و امام است نه به معنى دوست؟
4- پیامبر(صلى الله علیه وآله) چه دعایى بعد از ماجراى غدیر در حق على(علیه السلام)فرمود؟
5- «غدیر» و «جحفه» کجاست؟

درس هفتم: حدیث منزلت و حدیث یوم الدار

حدیث «منزلة» ار بسیارى از مفسران بزرگ شیعه و اهل سنّت در ذیل آیه 142 سوره اعراف که از رفتن موسى(علیه السلام) به مدت 40 شب به وعده گاه پروردگار و جانشین شدن هارون از او سخن مى گوید، نقل کرده اند.
حدیث چنین است: پیامبر(صلى الله علیه وآله) به سوى میدان تبوک حرکت کرد (تبوک نقطه اى بود در شمال جزیره عرب و هم مرز با قلمرو امپراطورى روم شرقى) به پیامبر خبر داده بودند که امپراطورى روم شرقى لشکر عظیمى فراهم کرده تا به حجاز و مکّه و مدینه حمله کند، و پیش از آن که انقلاب اسلامى با برنامه خاص انسانى و آزادى خواهى به آن منطقه صادر شود، آن را در نطفه خفه سازد. پیامبر(صلى الله علیه وآله) با لشکر عظیمى عازم تبوک شد و على(علیه السلام) را به جاى خود قرار داد.
على(علیه السلام) عرض کرد: آیا مرا در میان کودکان و زنان مى گذارى؟ (و اجازه نمى دهى با تو به میدان جهاد بیایم و در این افتخار بزرگ شرکت جویم؟)
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «الا ترضى ان تکون منّى بمنزلة هارون من موسى الا انه لیس نبى بعدى؟; آیا راضى نیستى که نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى باشى جز این که پیامبرى بعد از من نخواهد بود؟».
عبارت بالا در مشهورترین کتب حدیث اهل سنّت، یعنى صحیح بخارى و صحیح مسلم، نقل شده است، با این تفاوت که در صحیح بخارى تمام حدیث آمده، و در صحیح مسلم یک بار تمام حدیث و یک بار تنها جمله «انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى» به صورت یک کلمه کلّى و عام ذکر شده است.(69)
در بسیارى از کتب اهل سنّت از جمله «سنن ابن ماجه»، «سنن ترمذى»، «مسند احمد» و کتب فراوان دیگر نقل شده است، و راویان حدیث از صحابه بیش از «بیست نفر» مى باشند، از جمله: «جابر بن عبدالله انصارى» و «ابوسعید خدرى» و «عبدالله بن مسعود» و «معاویه» مى باشند.
ابوبکر بغدادى در «تاریخ بغداد» از عمر بن خطاب چنین نقل مى کند: مردى را دید که به على(علیه السلام) ناسزا مى گوید، عمر گفت: من فکر مى کنم که تو مرد منافقى باشى زیرا از پیامبر(صلى الله علیه وآله)شنیدم که فرمود: «انما علىّ منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى; على نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى است جز این که پیامبرى بعد از من نیست».(70)
* * *
قابل توجّه این که از منابع معتبر حدیث استفاده مى شود که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) این سخن را تنها در داستان جنگ «تبوک» نفرمود، بلکه در هفت مورد مختلف بازگو نمود که دلیل بر عمومیّت مفهوم آن است.
در «یوم المواخات اوّل مکّه» یعنى روزى که پیمان برادرى در مکّه میان یارانش بست، على(علیه السلام) را در این پیمان، براى خودش انتخاب نمود، و همین جمله را تکرار فرمود.
در «یوم المواخات دوم» که همین پیمان برادرى میان مهاجران و انصار تکرار شد این جریان تکرار گردید و پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) حدیث منزلت را بار دیگر بیان فرمود.
در آن روز که پیامبر دستور داد درهاى خانه هایى که به مسجد بزرگ رسول خدا باز مى شد بسته شود، و تنها در خانه على(علیه السلام) را باز گذارد، همین جمله را تکرار فرمود.
همچنین در غزوه «تبوک» و سه مورد دیگر که مدارک آن تمام در کتب اهل سنّت آمده است، بنابراین نه از نظر سند جایى براى تردید در حدیث منزلت باقى مى ماند و نه از نظر عمومیّت مفهوم آن.
محتواى حدیث منزلت
اگر با بى نظرى حدیث فوق را بررسى کنیم و از پیش داورى ها خود را برکنار داریم از این حدیث مى توان استفاده کرد که تمام مناصبى را که هارون نسبت به موسى در میان بنى اسرائیل داشت، جز نبوّت، على(علیه السلام)دارا بوده است، چرا که هیچ گونه قید و شرط دیگرى در حدیث وجود ندارد.
بنابراین چنین نتیجه مى گیریم:
1- على(علیه السلام) افضل امت بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود (چون هارون داراى چنین مقامى بود).
2- على(علیه السلام) وزیر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و معاون خاصّ او، و شریک در برنامه رهبریش بود، زیرا قرآن همه این مناصب را براى هارون اثبات کرده است(71).
3- على(علیه السلام) جانشین و خلیفه پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود و با وجود او شخص دیگرى نمى توانست عهده دار این مقام شود همان گونه که هارون چنین مقامى را نسبت به موسى داشت.
* * *
حدیث یوم الدار:
بر اساس آنچه در تواریخ اسلامى آمده پیامبر(صلى الله علیه وآله) در سال سوّم بعثت مأمور شد که دعوت مخفیانه خود را در مورد اسلام آشکار سازد، چنان که در سوره حجر، آیه 94 آمده است: و انذر عشیرتک الاقربین; «بستگان نزدیک خود را انذار کن».
پیامبر(صلى الله علیه وآله) بستگان نزدیکش را به خانه عمویش ابوطالب دعوت کرد، بعد از صرف غذا چنین فرمود: «اى فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند، هیچ کس را در عرب نمى شناسم که براى قومش چیزى بهتر از آنچه من آورده ام آورده باشد، من خیر دنیا و آخرت را براى شما آورده ام، و خداوند به من دستور داده است شما را به این آیین دعوت کنم، کدام یک از شما مرا یارى خواهید کرد تا برادر من و وصىّ و جانشین من باشید؟».
هیچ کس تمایلى به این امر نشان نداد، جز على(علیه السلام) که از همه کوچک تر بود برخاست و عرض کرد: «اى رسول خدا! من در این راه یار و یاور توأم»، پیامبر(صلى الله علیه وآله) دست برگردن على(علیه السلام) نهاد و فرمود: «ان هذا اخى و وصیى و خلیفتى فیکم، فاسمعوا له و اطیعوه; این برادر و وصى و جانشین من در میان شماست، سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید.» ولى آن قوم گمراه نه تنها پذیرا نشدند، بلکه به سخریه نیز پرداختند.
حدیث بالا که به حدیث «یوم الدار» (روز دعوت در خانه) معروف است به قدر کافى گویاست، و از نظر سند بسیارى از دانشمندان اهل سنّت همچون ابن ابى جریر، ابن ابى حاتم، ابن مردویه، ابونعیم، بیهقى، ثعلبى، طبرى، ابن اثیر، ابوالفداء، و گروه دیگر آن را نقل کرده اند.(72)
هرگاه حدیث فوق را نیز با بى نظرى بررسى کنیم حقایق مربوط به ولایت و خلافت على(علیه السلام)براى ما روشن تر مى شود چرا که صراحت در مسألۀ خلافت و ولایت دارد.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- حدیث منزلت چیست؟ و در چند مورد صادر شده است؟
2- محتواى حدیث منزلت چه مقاماتى را براى على(علیه السلام) ثابت مى کند؟
3- هارون، طبق نصوص قرآنى، چه موقعیّتى نسبت به موسى داشت؟
4- حدیث منزلت را کدام دانشمندان نقل کرده اند؟
5- حدیث یوم الدار و محتوى و سند و نتیجه آن را بازگو کنید.