50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس سوّم: شرایط و صفات ویژه امام(علیه السلام)

قبل از هر چیز در این بحث توجّه به یک نکته ضرورى است و آن این که:
از قرآن مجید به خوبى استفاده مى شود که «مقام امامت» برترین مقامى است که یک انسان ممکن است به آن برسد، حتّى برتر از مقام «نبوت» و «رسالت» است، زیرا در داستان ابراهیم پیامبر بت شکن(علیه السلام)چنین مى خوانیم:
(وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ);(63)
«خداوند ابراهیم را با امور مهمّى آزمایش کرد، و او از عهده همه آزمون هاى الهى برآمد، خداوند به او فرمود تو را به مقام امامت و پیشوایى مردم منصوب کردم، ابراهیم گفت از فرزندانم نیز (علاقه دارم حائز این مقام شوند) فرمود (چنین خواهد شد ولى بدان) عهد امامت هرگز به ستمکاران نمى رسد. (و آنها که آلوده شرک یا گناهى باشند ممکن نیست به این مقام والا برسند».
به این ترتیب ابراهیم بعد از پیمودن مرحله نبوت و رسالت و پیروزى در آزمون هاى مختلف به این مقام ارجمند، مقام پیشوایى ظاهرى و باطنى مادى و معنوى مردم ارتقاء یافت.
پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نیز علاوه بر مقام نبوت و رسالت داراى مقام امامت و رهبرى خلق بود، گروهى از پیامبران دیگر نیز داراى چنین مقامى بودند، این از یک سو.
از سوى دیگر مى دانیم شرایط و صفات لازم براى بر عهده گرفتن هر مقام تناسب با وظایف و مسئولیّت هایى دارد که شخص باید در آن مقام انجام دهد، یعنى هر قدر مقام والاتر و مسئولیّت ها سنگین تر باشد، به همان نسبت شرایط و صفات لازم سنگین تر خواهد بود.
مثلا در اسلام کسى که عهده دار مقام قضاوت و حتّى شهادت دادن و امام جماعت بودن مى شود باید عادل باشد، جایى که براى اداى یک شهادت یا بر عهده گرفتن حمد و سوره در نماز جماعت، عدالت لازم باشد، پیداست که براى رسیدن به مقام امامت، با آن اهمیت فوق العاده اى که دارد، چه شرایطى معتبر است.
روى هم رفته شرایط زیر در امام(علیه السلام) حتمى است:
* * *
1- معصوم بودن از خطا و گناه
امام(علیه السلام) باید همانند پیامبر داراى مقام عصمت یعنى مصونیّت از «گناه» و «اشتباه» باشد، وگرنه نمى تواند رهبر و الگو و نمونه و اسوه مردم باشد و مورد اعتماد جامعه قرار گیرد.
امام(علیه السلام) باید تمام قلب و جان مردم را تسخیر کند، و فرمانش بى چون و چرا قابل قبول باشد، کسى که آلوده گناه است، هرگز ممکن نیست چنین مقبولیتى پیدا کند و از هر نظر مورد اعتماد و اطمینان باشد.
کسى که در کارهاى روزانه خود گرفتار اشتباه و خطا مى شود چگونه میتوان در کارهاى جامعه بر نظرات او تکیه کرد، و بى چون و چرا اجرا نمود؟
بدون شک پیامبر باید معصوم باشد، این شرط در امام(علیه السلام) به دلیلى که در بالا آوردیم نیز لازم است.
این سخن را از طریق دیگرى نیز مى توان اثبات نمود، و آن این که همان «قاعده لطف» که اصل وجود پیامبر و امام(علیه السلام) بر آن متّکى است این صفت را نیز ایجاب مى کند، چرا که هدف هاى وجود پیامبر و امام(علیه السلام)بدون مقام عصمت تأمین نمى شود، و فلسفه هایى را که در درس پیش گفتیم بدون آن ناقص و ناتمام مى ماند.
* * *
2- علم سرشار
امام(علیه السلام) همانند پیامبر پناهگاه علمى مردم است. او باید از تمام اصول و فروع دین، از ظاهر و باطن قرآن، از سنّت پیامبر و هر چه مربوط به اسلام است به طور کامل آگاه باشد، چرا که او هم حافظ و پاسدار شریعت، و هم رهبر و راهنماى مردم است.
کسانى که به هنگام پیش آمدن مسائل پیچیده مشوّش مى شوند، و یا دست به دامن دیگران دراز مى کنند، و علم و دانش آنها جوابگوى نیازهاى جامعه اسلامى نیست هرگز نمى توانند مقام امامت و رهبرى خلق را بر عهده بگیرند.
خلاصه، امام(علیه السلام) باید آگاه ترین و داناترین مردم نسبت به آیین خدا باشد، و خلأ حاصل از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را از این نظر به سرعت پر کند، و اسلام راستین و خالى از هر گونه انحراف را تداوم بخشد.
* * *
3- شجاعت
امام(علیه السلام) باید شجاع ترین افراد جامعه اسلامى باشد، چرا که بدون شجاعت رهبرى امکان پذیر نیست، شجاعت در برابر حوادث سخت و ناگوار، شجاعت در برابر زورمندان و گردنکشان و ظالمان، و شجاعت در برابر دشمنان داخلى و خارجى کشور اسلام.
* * *
4- زهد و وارستگى
مى دانیم آنها که اسیر زرق و برق دنیا هستند زود فریب مى خورند، و امکان انحرافشان از مسیر حق و عدالت بسیار زیاد است، گاه به وسیله تطمیع و گاه از طریق تهدید این اسیران دنیا را از مسیر اصلى منحرف مى سازند.
امام(علیه السلام) باید نسبت به امکانات و مواهب این جهان «امیر» باشد و نه «اسیر».
او باید آزاده و وارسته از هر قید و بند جهان ماده، از قید هواى نفس، از قید مقام و از قید مال و ثروت و جاه باشد، تا نتوان او را فریب داد، و در او نفوذ کرد و او را به تسلیم و سازش کشانید.
* * *
5- جاذبه اخلاقى
قرآن درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى گوید:
(فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ);(64)«به خاطر رحمت الهى نرم خو و ملایم براى آنها شدى، اگر خشن و سنگدل بودى مردم از اطراف تو پراکنده مى شدند». نه تنها پیامبر(صلى الله علیه وآله)که امام(علیه السلام)و هر رهبر اجتماعى نیازمند به خُلق و خوى جذّابى است که مردم را همچون مغناطیس به سوى خود جذب کند.
بدون شک هر گونه خشونت و بدخلقى که مایه پراکندگى و انزجار مردم است براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امام(علیه السلام) عیب بزرگى است، و آنها از چنین عیبى منزهند، وگرنه بسیارى از فلسفه هاى وجودى عقیم خواهد ماند.اینها مهم ترین شرایطى است که علماى بزرگ براى امام(علیه السلام) ذکر کرده اند.البته غیر از صفات پنجگانه بالا صفات دیگرى نیز در امام شرط است; امّا عمده ترین آنها همان بود که در این جا آوردیم.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- به چه دلیل مقام امامت والاترین مقام یک انسان است؟
2- آیا پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) و سایر پیامبران اولوالعزم نیز داراى مقام امامت بودند؟
3- اگر امام(علیه السلام) معصوم نباشد چه مشکلى پیش خواهد آمد؟
4- چرا در امام(علیه السلام) علم سرشار لازم است؟
5- به چه دلیل امام(علیه السلام) باید شجاع ترین، زاهدترین و وارسته ترین، و از نظر اخلاقى جذّاب ترین مردم بوده باشد؟

درس چهارم: نصب امام(علیه السلام) بر عهده کیست؟

گروهى از مسلمانان (اهل سنّت) معتقدند پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) دیده از جهان فرو بست در حالى که جانشینى براى خود نصب نکرده بود و معتقدند این وظیفه بر عهده خود مسلمانان است که پیشوا و رهبرى براى خود برگزینند، و از طریق «اجماع مسلمین» که یکى از دلائل شرعى است این کار صورت گیرد.
آنها اضافه مى کنند این برنامه انجام شد، نخست خلیفه اوّل به اجماع امّت به خلافت برگزیده شد.
و او نیز شخصاً خلیفه دوّم را به عنوان خلیفه معرفى کرد.
و خلیفه دوّم نیز شورائى مرکب از شش نفر تعیین نمود تا جانشین او را برگزیند.
این شورا مرکب بود از: على(علیه السلام)، عثمان، عبدالرحمن بن عوف، طلحه، زبیر و سعد بن ابىوقاص.
این شورا با اکثریت سه نفر یعنى سعد بن ابىوقاص، عبدالرحمن و طلحه به عثمان رأى داد (خلیفه دوم تصریح کرده بود که اگر سه نفر در یک طرف و سه نفر دیگر در طرف مقابل قرار گیرند آن طرف که عبدالرحمن بن عوف (داماد عثمان) در آن است برگزیده شود!
در اواخر دوران خلافت عثمان مردم به دلائل مختلفى بر او شوریدند و او بى آن که بتواند جانشینى شخصاً یا از طریق شورا برگزیند کشته شد.
در این هنگام عموم مسلمانان به على(علیه السلام) روى آوردند و با او به عنوان جانشین پیامبر(صلى الله علیه وآله)بیعت کردند جز معاویه که فرماندار شام بود، و یقین داشت على(علیه السلام) او را در پست خود ابقا نخواهد کرد.
و پرچم مخالفت برافراشت، و سرچشمه حوادث شوم و مرگبارى در تاریخ اسلام و منجر به ریخته شدن خون گروه عظیمى از بى گناهان شد.
در این جا از نظر روشن شدن بحث هاى علمى و تاریخى سؤالات زیادى در این زمینه داریم که چند قسمت مهم آن را مطرح مى کنیم:
* * *
آیا امّت مى تواند اقدام به نصب جانشین پیامبر کند؟
پاسخ این سؤال چندان پیچیده نیست، اگر امامت را به معنى زمامدارى ظاهرى جامعه مسلمین بدانیم انتخاب زمامدار از طریق مراجعه به آراءِ مردم کار متداولى است.
ولى اگر امامت را به همان معنى که قبلا شرح دادیم و از قرآن مجید استفاده کردیم بدانیم بدون شک هیچ کس جز خدا و یا پیامبر (آن هم به الهام الهى) نمى تواند امام و خلیفه را تعیین کند.
زیرا شرط امامت طبق این تفسیر داشتن علم وافر به تمام اصول و فروع اسلام است. علمى که از منبع آسمانى مایه بگیرد و متّکى به علم پیامبر باشد تا بتواند از شریعت اسلام حفاظت کند.
شرط دیگر آن است که امام(علیه السلام) معصوم باشد یعنى از هر گونه خطا و گناه مصونیت الهى داشته باشد، تا بتواند مقام امامت و رهبرى معنوى و مادى، ظاهرى و باطنى امت را بر عهده گیرد، و همچنین زهد و پارسایى و تقوى و شهامتى که لازمه تصدّى این پست مهم است.
تشخیص این شرایط مسلماً جز به وسیله خدا و پیامبر امکان پذیر نیست، اوست که مى داند روح عصمت در درون جان چه کسى پرتوافکن است، و اوست که مى داند حدّ نصاب علم لازم براى احراز مقام امامت، و زهد و وارستگى و شجاعت و شهامت در چه کسى موجود است.
آنها که نصب امام و خلیفه پیامبر را به دست مردم سپرده اند در حقیقت مفهوم قرآنى امامت را تغییر داده، و محدود به زمامدارى معمولى و سامان دادن به امور دنیاى مردم دانسته اند، وگرنه شرایط امامت به معنى جامع و کامل تنها به وسیله پروردگار قابل تشخیص است، و اوست که از این صفات با خبر است.
درست همان گونه که شخص پیامبر را نمى توان از طریق آراءِ مردم برگزید، بلکه باید حتماً از سوى خداوند انتخاب و از طریق معجزات معرّفى گردد، زیرا صفات لازم در پیامبر را جز خدا کسى تشخیص نمى دهد.
* * *
2- آیا پیامبر جانشینى براى خود نصب نکرد؟
بدون شک آیین اسلام یک آیین «جهانى» و «جاودانى» است، و طبق صریح آیات قرآن مخصوص به زمان و مکان معینى نمى باشد.
این نیز جاى تردید نیست که در زمان وفات پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) این آیین آسمانى از جزیره عربستان فراتر نرفته.
از سوى دیگر سیزده سال از عمر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مکّه تنها به مبارزه با شرک و بت پرستى گذشت، و ده سال دیگر عمر پیامبر(صلى الله علیه وآله) که از زمان هجرت آغاز شد و دوران شکوفایى اسلام بود نیز بیشتر به «غزوات» و جنگ هاى تحمیلى دشمنان سپرى شد.
گرچه پیامبر(صلى الله علیه وآله) شب و روز به تبلیغ و تعلیم مسائل اسلامى مى پرداخت و اسلام نوپا را در تمام ابعاد معرّفى مى کرد، ولى باز مسلّماً تحلیل بسیارى از مسائل اسلامى نیاز به زمان بیشترى داشت، و مى بایست شخصى همانند پیامبر(صلى الله علیه وآله) این مسئولیّت سنگین را بعد از او بر عهده گیرد.
از همه اینها گذشته پیش بینى وضع آینده، و فراهم آوردن مقدّمات تداوم مکتب از مهم ترین امورى است که هر رهبرى به آن مى اندیشد، و هرگز به خود اجازه نمى دهد که این مسئله اساسى را به دست فراموشى بسپارد.
از اینها که بگذریم پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) براى ساده ترین مسائل زندگى گاه دستوراتى بیان کرده، آیا براى مسئله خلافت و زعامت و امامت مسلمین نباید برنامه اى تعیین کند؟!
مجموع این جهات سه گانه، دلیل روشنى است بر این که پیامبر(صلى الله علیه وآله)حتماً روى مسئله تعیین جانشین اقدام کرده است، و بعداً به خواست خدا نمونه هایى از روایات مسلم اسلامى را در این زمینه خواهیم آورد که این واقعیّت منطقى را روشن تر مى کند که پیامبر هرگز در طول عمر خود از این مسئله حیاتى غافل نماند هر چند امواج سیاست هاى خاصّى بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) کوشیدند که این مطلب در اذهان مردم وارد کنند که پیامبر(صلى الله علیه وآله) جانشین تعیین نکرده است.
آیا باورکردنى است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در غزواتى که چند روزى از مدینه بیرون مى رفت (همانند غزوه تبوک) مدینه را خالى نگذارد، و اقدام به تعیین جانشین کند، ولى براى بعد از مرگ خود هیچ اقدامى ننماید، و امت را در میان انبوهى از اختلافات و سرگردانى ها به حال خود رها سازد، و تداوم اسلام را از طریق رهنمود براى آینده به طور کامل تضمین ننماید؟!
مسلماً عدم تعیین جانشین خطرات بزرگى براى اسلام نوپا داشت، و عقل و منطق مى گوید چنین امرى محال است که از پیامبر اسلام سر زند.
آنها که مى گویند این کار را بر عهده امّت گذارده لااقل باید مدرکى نشان دهند که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به این موضوع تصریح کرده است، در حالى که هیچ گونه مدرکى براى این واگذارى ندارند.
* * *
3- اجماع و شورا
فرض کنیم پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) این امر حیاتى را نادیده گرفته باشد، و مسلمانان خود موظف به این انتخاب بوده باشد، ولى مى دانیم «اجماع» به معنى اتفاق مسلمین است، و هرگز چنین اتفاقى در مورد خلافت خلیفه اوّل حاصل نشد، تنها جمعى از صحابه که در مدینه بودند، بر این کار تصمیم گرفتند، مردم سایر بلاد اسلام هرگز در این تصمیم گیرى مشارکت نداشتند، و در خود مدینه نیز على(علیه السلام) و گروه عظیمى از بنى هاشم در این تصمیم هیچ گونه دخالتى نداشتند، بنابراین چنین اجماعى قابل قبول نیست.
وانگهى اگر این روش صحیح باشد چرا «خلیفه اوّل» در مورد انتخاب جانشین خود چنین نکرد؟
چرا شخصاً جانشین خود را برگزید؟ اگر تعیین یک نفر کافى است پیامبر(صلى الله علیه وآله) از همه اولى بود که این کار را بکند، و اگر بیعت بعدى مردم این مشکل را حل کند در مورد پیامبر بهتر حل مى کند.
از این گذشته مشکل سوم در مورد خلیفه سوّم پیش مى آید که چرا خلیفه دوّم هم روشى را که خلیفه اوّل با آن انتخاب شده بود کنار گذاشت و هم سنّتى را که خودش با آن روى کار آمده بود شکست یعنى نه به سراغ اجماع رفت و نه تعیین فردى بلکه شوراى کذائى را مأمور این کار نمود.
اصولا اگر «شورا» صحیح است چرا محدود به شش نفر باشد؟ و رأى سه نفر از شش نفر کافى باشد؟
اینها سؤالاتى است که براى هر محقّقى در تاریخ اسلام پیدا مى شود و بى جواب بودن این سؤالات دلیل بر این است که راه نصب امام اینها نبوده است.
* * *
4- على(علیه السلام) از همه لایق تر بود
فرض مى کنیم پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) کسى را به جانشینى خود معرّفى نکرده، باز فرض مى کنیم این امر بر عهده مردم بوده، ولى آیا مى توان به هنگام انتخاب کردن کسى را که از نظر علم و تقوى و امتیازات دیگر بر همه برترى دارد کنار گذاشت و به سراغ کسانى رفت که در مراحل بعد از او هستند؟!
گروه عظیمى از دانشمندان اسلام حتّى از اهل تسنن صریحاً نوشته اند که على(علیه السلام)نسبت به مسائل اسلامى از همه آگاه تر بود، و روایات و آثارى که از آن حضرت باقى مانده شاهد گویاى این واقعیّت است، تاریخ اسلام مى گوید او پناهگاه امّت در همه مشکلات علمى بود، و حتّى اگر از خلفاى دیگر مسائل مشکل و پیچیده را سؤال مى کردند، به على(علیه السلام) ارجاع مى دادند.
شجاعت و شهامت، تقوى و زهد و صفات برجسته دیگر او از همه برتر بود، بنابراین به فرض که باید مردم کسى را براى این منصب برگزینند على(علیه السلام) از همه لایق تر و شایسته تر بود (البته این بحث ها مدارک بسیار وسیع و گسترده اى دارد که این مختصر جاى آن نیست).
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- چرا مردم نمى توانند امام و خلیفه پیامبر را برگزینند؟
2- آیا عقل و منطق مى گوید پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى خود جانشین تعیین کرد یا نه؟
3- طرز گزینش خلفاى سه گانه نخستین چگونه بود؟
4- آیا طرق انتخاب آنان منطبق بر موازین علمى و اسلامى بود؟
5- به چه دلیلى على(علیه السلام) از همه لایق تر بود؟

درس پنجم: قرآن و امامت

قرآن این بزرگ کتاب آسمانى ما بهترین راهگشا در همه چیز، و در مسألۀ امامت است، و آن را از ابعاد مختلفى مورد بررسى قرار داده است.
* * *
1- قرآن امامت را از سوى خدا مى شمرد:
همان گونه که در داستان ابراهیم(علیه السلام) قهرمان بت شکن در بحث هاى گذشته خواندیم قرآن مرحله امامت و پیشوایى ابراهیم(علیه السلام)را بعد از نیل به مقام نبوّت و رسالت و انجام امتحانات بزرگ مى شمرد، و در آیه « 124 سوره بقره » مى گوید: (و اذا بتلى ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انى جاعلک للناس اماما); «خداوند ابراهیم را آزمایش هاى بزرگى کرد، هنگامى که از عهده آزمایش ها به خوبى برآمد، فرمود من تو را امام و پیشواى خلق قرار دادم»
قرائن قرآنى و تاریخى مختلف نشان مى دهد که رسیدن به این مقام بعد از مبارزه با بت پرستان بابل، و هجرت ابراهیم به شام، و ساختن خانه کعبه و بردن فرزندش اسماعیل به قربانگاه بوده است.
جایى که نبوّت و رسالت باید از طرف خدا تعیین گردد، مقام امامت و رهبرى همه جانبه خلق که اوج تکامل رهبرى است به طریق اولى باید از سوى خدا تعیین گردد، و این چیزى نیست که ممکن باشد به انتخاب مردم صورت گیرد.
وانگهى خود قرآن در همین جا چنین تعبیر مى کند: (انّى جاعلک للناس اماما); «من تو را امام و پیشوا قرار دادم».
همان گونه که در سوره انبیاء آیه 73 نیز درباره جمعى از پیامبران بزرگ خدا ابراهیم و لوط و اسحاق و یعقوب مى گوید: (وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا); «ما آنها را امامان قرار دادیم که به فرمان ما مقام هدایت را بر عهده داشتند».
شبیه این تعبیر در بعضى دیگر از آیات قرآن دیده مى شود که نشان مى دهد این منصب الهى به وسیله خداوند باید تعیین گردد.
از این گذشته هنگامى که در دنباله همان آیه مربوط به امامت ابراهیم(علیه السلام)مى خوانیم که او تقاضاى این منصب را براى جمعى از فرزندان و نسل آینده خود کرد، این پاسخ را شنید که (لا ینال عهدى الظالمین) اشاره به این که دعاى تو مستجاب شد امّا آنهایى که مرتکب ظلمى شده اند از میان فرزندان تو هرگز به این مقام والا نمى رسند.
با توجّه به این که «ظالم» از نظر لغت، و همچنین منطق قرآن، معنى گسترده اى دارد که همه گناهان اعم از شرک آشکار و مخفى و هر گونه ظلم بر خویشتن و دیگران را شامل مى شود، و با توجه به این که آگاهى از این امر به طور کامل جز براى خدا ممکن نیست چرا که تنها خدا از نیّات مردم و باطن آنها آگاه است، روشن مى گردد که تعیین این مقام تنها به دست خداست.
* * *
2- آیه تبلیغ
در آیه 67 سوره مائده چنین مى خوانیم:
(یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ); «اى پیامبر آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر این کار را نکنى رسالت او را انجام نداده اى، و خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگاه مى دارد، و خداوند جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمى کند».
لحن این آیه نشان مى دهد که سخن از مأموریت سنگینى مى گوید که بر دوش پیامبر(صلى الله علیه وآله) قرار داشته، و نگرانى هاى خاصّى از هر سو آن را گرفته بوده است، رسالتى که ممکن بوده با مخالفت هایى از سوى گروهى از مردم روبه رو شود، لذا آیه مؤکداً به پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمان ابلاغ آن مى دهد، و در برابر خطرات احتمالى و نگرانى ها به او اطمینان خاطر مى بخشد.
این مسألۀ مهم مسلماً مربوط به توحید و شرک یا مبارزه با دشمنانى از یهود و منافقان و غیر آنها نبوده، چرا که تا آن زمان (هنگام نزول سوره مائده) این مسأله کاملا حل شده بود.
ابلاغ احکام ساده اسلامى نیز داراى چنین نگرانى و اهمیّتى نبوده،چرا که طبق ظاهر آیه فوق حکمى بوده هم سنگ و هموزن رسالت که اگر ابلاغ نمى شد حق رسالت ادا نشده بود. آیا چیزى جز مسألۀ جانشینى و خلافت پیامبر مى تواند باشد؟ به خصوص این که آیه در اواخر عمر پیامبر نازل شده است، و تناسب با مسألۀ خلافت دارد، که تداوم مسألۀ نبوّت و رسالت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) است.
علاوه بر این روایات زیادى از جمیع کثیرى از صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) از جمله زید بن ارقم، ابوسعید خدرى، ابن عباس، جابر بن عبدالله انصارى، ابوهریره، حذیفه و ابن مسعود نقل شده که بعضى از این روایات به یازده طریق به ما رسیده و گروه عظیمى از دانشمندان اهل سنّت اعم از مفسران و محدّثان و مورخان، آنها را نقل کرده اند که آیه فوق درباره على(علیه السلام) و داستان روز غدیر نازل شده است.(65)
ماجراى «غدیر» را به خواست خدا بعداً در بحث «روایات و سنّت» ذکر خواهیم کرد، ولى در این جا همین اندازه یادآور مى شویم که این آیه نشانه روشنى است بر این که پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) موظّف بوده که به هنگام بازگشت از آخرین حج و در اواخر عمرش على(علیه السلام) را رسماً به جانشینى خود نصب کرده و به عموم مسلمانان معرّفى کند.
* * *
3- آیه اطاعت اولوالامر
در آیه « 59 سوره نساء » مى خوانیم: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ); «اى کسانى که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالامر را».
در اینجا اطاعت «اولوالامر» بدون هیچ گونه قید و شرط در کنار اطاعت خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) قرار گرفته است.
آیا منظور از «اولوالامر» زمامداران و حکام در هر زمان و هر محیط هستند؟ و فى المثل مسلمانان هر کشورى در عصر ما موظفند مطیع بى قید و شرط زمامدارانشان باشند؟ (آن گونه که جمعى از مفسران اهل سنّت گفته اند).
این با هیچ منطقی سازگار نیست ، چرا که غالب زمامداران در اعصار و قرون مختلف منحرف و آلوده و وابسته و ظالم بوده اند .
آیا منظور از آن پیروى از زمامداران است مشروط به این که حکمشان بر خلاف احکام اسلام نباشد؟ این نیز با مطلق بودن آیه سازگار نیست.
و آیا منظور خصوص صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) است؟ این احتمال نیز با مفهوم گسترده اى که آیه براى هر عصر و زمان دارد سازگار نمى باشد.
بنابراین به وضوح مى فهمیم که منظور از آن پیشواى معصومى است که در هر عصر و زمان وجود دارد که اطاعتش بى قید و شرط واجب، و فرمانش همچون فرمان خدا و پیامبر لازم الاجرا است.
احادیث متعدّدى که در منابع اسلامى در این زمینه وارد شده و «اولوالامر» را تطبیق بر على(علیه السلام)یا ائمه معصومین کرده است گواه دیگر این مدّعاست.(66)
* * *
4- آیه ولایت
در (آیه 55 سوره مائده) مى خوانیم: (إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ); «ولى و رهبر شما تنها خدا است و پیامبرش و آنها که ایمان آورده و نماز را برپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى پردازند».
قرآن با توجّه به کلمه «انّما» که در لغت عرب براى انحصار است ولى و سرپرست مسلمانان را در سه کس خلاصه مى کند: «خدا، پیامبر و کسانى که ایمان آوردند و در حال رکوع زکات مى دهند».
شک نیست که منظور از «ولایت» دوستى مسلمانان با یکدیگر نیست، چرا که دوستى همگانى احتیاج به این قید و شرط ندارد همه مسلمانان با هم دوست و برادرند هر چند در حال رکوع زکاتى نپردازند، بنابراین «ولایت» در اینجا به همان معنى سرپرستى و رهبرى مادى و معنوى است، به خصوص این که در ردیف «ولایت خدا» و «ولایت پیامبر» قرار گرفته است.
این نکته نیز روشن است که آیه فوق با اوصافى که در آن آمده اشاره
به شخص معینى مى کند که در حال رکوع زکات پرداخته است، وگرنه لزومى ندارد که انسان به هنگام رکوع نماز زکات خود را بپردازد، این در حقیقت یک نشانه است نه یک توصیف.
مجموع این قرائن نشان مى دهد که آیه فوق اشاره پرمعنایى به داستان معروف على(علیه السلام) است که حضرت مشغول رکوع نماز بود، مستمندى در مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله)تقاضاى کمک کرد، کسى جواب مساعد به او نداد، در همان حال على(علیه السلام) با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد، شخص نیازمند نزدیک آمد و انگشترى پرارزشى که در دست آن حضرت بود بیرون آورد پیامبر(صلى الله علیه وآله) با گوشه چشم جریان را مشاهده مى کرد، بعد از نماز سر به آسمان بلند کرد و چنین گفت: «خداوندا! برادرم موسى از تو تقاضا کرد که روح او را وسیع گردانى، و کارها را بر او آسان کنى، و گره از زبانش بگشائى، و هارون برادرش را وزیر و یاورش قرار دهی... خداوندا! من محمّد پیامبر و برگزیده توام، سینه مرا گشاده دار، و کارها را بر من آسان کن، از خاندانم على را وزیر من فرما تا به وسیله او پشتم قوى و محکم گردد....».
هنوز دعاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و آیه فوق را با خود آورد.
جالب این که بسیارى از مفسران بزرگ اهل سنّت و مورخان و محدثان آنان نزول این آیه را درباره على(علیه السلام) نقل کرده اند و گروهى از صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) که متجاوز از ده نفر مى شوند شخصاً از پیامبر(صلى الله علیه وآله)این حدیث را آورده اند.(67)
آیات در زمینه ولایت فراوان است، ما فقط به چهار آیه فوق در این مختصر قناعت مى کنیم.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- نصب و تعیین امام از نظر قرآن به دست کیست؟
2- آیه تبلیغ در چه شرایطى نازل شد و محتواى آن چیست؟
3- اطاعت بى قید و شرط درباره چه کسانى معقول است؟
4- به چه دلیل آیه «انّما ولیکم الله...» اشاره به رهبرى و امامت دارد؟
5- از مجموع آیات قرآن در زمینه مسألۀ ولایت چه مسائلى را مى توان استفاده کرد؟