50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس دوّم: فلسفه وجود امام(علیه السلام)

بحث هایى که درباره لزوم بعثت پیامبران داشتیم تا حدّ زیادى ما را به لزوم وجود امام(علیه السلام) بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) آشنا مى سازد، چرا که در قسمت مهمّى از برنامه ها اشتراک دارند، ولى در این جا لازم است مباحث دیگرى را نیز مطرح کنیم:
* * *
1- تکامل معنوى در کنار وجود رهبران الهى
قبل از هر چیز به سراغ هدف آفرینش انسان مى رویم که گل سرسبد جهان آفرینش است.
او راهى پر فراز و نشیب و طولانى را به سوى خدا، به سوى کمال مطلق و به سوى تکامل معنوى در تمام ابعاد مى پیماید.
بدون شک این راه را بدون رهبرى یک پیشواى معصوم نمى تواند به انجام برساند و طىِّ این مرحله بى رهبرى یک معلّم آسمانى ممکن نیست، چرا که «ظلمات است بترس از خطر گمراهى».
درست است خداوند انسان را با نیروی عقل و خرد مجهز ساخته ، وجدانی قوی و پربار به او داده ، کتابهای آسمانی برای او فرستاده ، ولی این انسان ممکن است با همۀ این وسائل تکوینی و تشریعی باز در تشخیص راه خود گرفتار اشتباه شود ، مسلماً وجود یک پیشوای معصوم ، خطر انحراف و گمراهی را تا حد زیادی تقلیل می دهد ، و به این ترتیب « وجود امام ، تکمیل کنندۀ هدف آفرینش انسان است » .
این همان چیزى است که در کتب اعتقادى از آن به «قاعده لطف» تعبیر مى کنند و منظورشان از قاعده لطف این است که خداوند حکیم، تمام امورى را که براى وصال انسان به هدف آفرینش لازم است، در اختیار او قرار مى دهد، از جمله بعثت پیامبران و نصب وجود امام معصوم و گرنه نقض غرض کرده است. (دقّت کنید)
* * *
2- پاسدارى شرایع آسمانى
مى دانیم ادیان الهى به هنگام نزول بر قلب پیامبران مانند قطره هاى آب باران شفاف و زلال و حیاتبخش و جان پرورند; امّا هنگامى که وارد محیط هاى آلوده و مغزهاى ناتوان یا ناپاک مى شوند تدریجاً آلوده مى گردند، و خرافات و موهومات بر آن مى فزایند، تا آن شفافیت و ظرافت روز اوّل را از دست دهد، در این حال نه جاذبه اى دارد، و نه تأثیر تربیتى چندانى، نه تشنه کامان را سیراب مى کند، و نه شکوفه و گل فضیلتى را مى رویاند.
این جاست که همیشه باید پیشوایى معصوم به عنوان پاسدارى از اصالت مکتب، و خالص بودن برنامه هاى دینى در کنار آن باشد تا از کجى ها و انحرافات و افکار التقاطى، و نظرات نادرست و بیگانه، و موهومات و خرافات، جلوگیرى کند; که اگر مذهب و آیین بدون وجود چنین رهبرى باشد در مدت بسیار کوتاهى اصالت و خلوص خود را از دست خواهد داد.
به همین دلیل على(علیه السلام) در یکى از سخنان خود در نهج البلاغه مى فرماید:
«اللهم بلى، لا تخلو الارض من قائم لله بحجّة، امّا ظاهراً مشهورا، او خائفاً مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بیناته;
آرى، هرگز روى زمین از قیام کننده به حجّت الهى خالى نمى گردد، خواه ظاهر و آشکار باشد، و یا ترسان و پنهان، تا دلائل الهى و نشانه هاى روشن او باطل نگردد».(62)
در حقیقت قلب امام(علیه السلام) از این نظر همانند صندوق هاى مطمئنى است که اسناد گران بها را همیشه در آن مى گذارند، تا از دستبرد دزدان، و حوادث دیگر مصون و محفوظ بماند، و این یکى دیگر از فلسفه هاى وجود امام(علیه السلام) است.
* * *
3- رهبرى سیاسى و اجتماعى امت
بدون شک هیچ جمع و گروهى بدون نظام اجتماعى که در رأس آن رهبرى توانا باشد نمى توانند به حیات خود ادامه دهند، و به همین دلیل از قدیمى ترین ایّام تا کنون همه اقوام و ملّت ها براى خود رهبرى برگزیده اند که گاه صالح بوده و در بسیارى از مواقع ناصالح، و بسیار مى شده که با استفاده از نیاز امت ها به وجود رهبر، سلاطین سلطه جو با زور و تزویر خود را بر مردم تحمیل مى کردند، و زمام امور را به دست مى گرفتند... این از یکسو.
از سوى دیگر براى این که انسان بتواند به هدف کمال معنوى خویش نائل گردد باید این راه را نه به تنهایى، بلکه با جماعت و جامعه بپیماید، که نیروى فرد از نظر فکرى و جسمى و مادى و معنوى بسیار ناچیز است و نیروى جمع بسیار پرقدرت.
ولى جامعه اى لازم است که نظام صحیحى بر آن حاکم باشد، استعدادهاى انسانى را شکوفا سازد، با کجى ها و انحرافات مبارزه کند، حقوق همه افراد را حفظ نماید، و براى رسیدن به هدف هاى بزرگ برنامه ریزى و سازماندهى داشته باشد و انگیزه هاى حرکت را در یک محیط آزاد در کل جامعه بسیج کند.
و از جا که انسان خطاکار قدرت چنین رسالت عظیمى را ندارد، همان گونه که با چشم خود همیشه ناظر انحرافات زمامداران سیاسى دنیا از مسیر صحیح بوده ایم، لازم است پیشوایى معصوم از سوى خداوند بر این امر مهم نظارت کند، و در عین بهره گیرى از نیروهاى مردمى و اندیشه هاى دانشمندان جلو انحرافات را بگیرد.
این یکى دیگر از فلسفه هاى وجود امام است(علیه السلام) و یکى دیگر از شعبه هاى «قاعده لطف». باز تکرار مى کنیم تکلیف مردم در زمان هاى استثنایى که امام معصوم به عللى غایب گردد نیز روشن شده که به خواست خدا در بحث هاى حکومت اسلامى مشروحاً از آن سخن خواهیم گفت.
* * *
4- لزوم اتمام حجّت
نه تنها دل هاى آماده باید در پرتو وجود امام(علیه السلام) راهنمایى شده و مسیر خود را به سوى کمال مطلق ادامه دهد، بلکه باید براى آنها که دانسته و عمداً راه خلاف را مى پویند اتمام حجّت شود، تا اگر وعده کیفرى به آنها داده شده است بى دلیل نباشد، و کسى نتواند ایراد کند که اگر رهبرى الهى و آسمانى دست ما را گرفته بود و به سوى حق رهنمون گشته بود هرگز تخلّف نمى کردیم.
خلاصه راه عذر بسته شود، دلائل حق به اندازه کافى بیان گردد، به ناآگاهان آگاهى داده شود، و به آگاهان اطمینان خاطر و تقویّت اراده.
* * *
5- امام(علیه السلام) واسطه بزرگ فیض الهى است
بسیارى از دانشمندان - به پیروى احادیث اسلامى - وجود پیامبر و امام(علیه السلام) را در جامعه انسانیت و یا در کل عالم هستى به وجود «قلب» در مجموعه بدن انسان تشبیه مى کنند.
مى دانیم هنگامى که قلب مى تپد خون را به تمام عروق مى فرستد، و تمام سلول هاى بدن را تغذیه مى کند.
از آن جا که امام معصوم به صورت یک انسان کامل و پیشرو قافله انسانیّت سبب نزول فیض الهى مى گردد و هر فرد به مقدار ارتباطش با پیامبر و امام(علیه السلام) از این فیض بهره مى گیرد; باید گفت همان گونه که وجود قلب براى انسان ضرورى است وجود این واسطه فیض الهى نیز در کالبد جهان انسانیّت ضرورت دارد. (دقّت کنید)
اشتباه نشود پیامبر و امام(علیه السلام) از خود چیزى ندارند که به دیگران بدهند هر چه هست از ناحیه خداست، امّا همان گونه که قلب واسطه فیض الهى براى بدن است، پیامبر و امام(علیه السلام) نیز واسطه هاى فیض خدا براى انسان ها از تمام قشرها و گروه ها هستند.
* * *
1- نقش امام(علیه السلام) در تکامل معنوى انسان ها چیست؟
2- نقش امام(علیه السلام) در پاسدارى شریعت چگونه است؟
3- نقش امام(علیه السلام) در مسألۀ رهبرى حکومت و نظام جامعه چگونه مى باشد؟
4- اتمام حجّت چه معنى دارد؟ و امام(علیه السلام) چه نقشى در این زمینه دارد؟
5- واسطه فیض چیست؟ و بهترین تشبیهى که براى پیامبر و امام(علیه السلام) از این نظر مى توان کرد کدام است؟

درس سوّم: شرایط و صفات ویژه امام(علیه السلام)

قبل از هر چیز در این بحث توجّه به یک نکته ضرورى است و آن این که:
از قرآن مجید به خوبى استفاده مى شود که «مقام امامت» برترین مقامى است که یک انسان ممکن است به آن برسد، حتّى برتر از مقام «نبوت» و «رسالت» است، زیرا در داستان ابراهیم پیامبر بت شکن(علیه السلام)چنین مى خوانیم:
(وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ);(63)
«خداوند ابراهیم را با امور مهمّى آزمایش کرد، و او از عهده همه آزمون هاى الهى برآمد، خداوند به او فرمود تو را به مقام امامت و پیشوایى مردم منصوب کردم، ابراهیم گفت از فرزندانم نیز (علاقه دارم حائز این مقام شوند) فرمود (چنین خواهد شد ولى بدان) عهد امامت هرگز به ستمکاران نمى رسد. (و آنها که آلوده شرک یا گناهى باشند ممکن نیست به این مقام والا برسند».
به این ترتیب ابراهیم بعد از پیمودن مرحله نبوت و رسالت و پیروزى در آزمون هاى مختلف به این مقام ارجمند، مقام پیشوایى ظاهرى و باطنى مادى و معنوى مردم ارتقاء یافت.
پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نیز علاوه بر مقام نبوت و رسالت داراى مقام امامت و رهبرى خلق بود، گروهى از پیامبران دیگر نیز داراى چنین مقامى بودند، این از یک سو.
از سوى دیگر مى دانیم شرایط و صفات لازم براى بر عهده گرفتن هر مقام تناسب با وظایف و مسئولیّت هایى دارد که شخص باید در آن مقام انجام دهد، یعنى هر قدر مقام والاتر و مسئولیّت ها سنگین تر باشد، به همان نسبت شرایط و صفات لازم سنگین تر خواهد بود.
مثلا در اسلام کسى که عهده دار مقام قضاوت و حتّى شهادت دادن و امام جماعت بودن مى شود باید عادل باشد، جایى که براى اداى یک شهادت یا بر عهده گرفتن حمد و سوره در نماز جماعت، عدالت لازم باشد، پیداست که براى رسیدن به مقام امامت، با آن اهمیت فوق العاده اى که دارد، چه شرایطى معتبر است.
روى هم رفته شرایط زیر در امام(علیه السلام) حتمى است:
* * *
1- معصوم بودن از خطا و گناه
امام(علیه السلام) باید همانند پیامبر داراى مقام عصمت یعنى مصونیّت از «گناه» و «اشتباه» باشد، وگرنه نمى تواند رهبر و الگو و نمونه و اسوه مردم باشد و مورد اعتماد جامعه قرار گیرد.
امام(علیه السلام) باید تمام قلب و جان مردم را تسخیر کند، و فرمانش بى چون و چرا قابل قبول باشد، کسى که آلوده گناه است، هرگز ممکن نیست چنین مقبولیتى پیدا کند و از هر نظر مورد اعتماد و اطمینان باشد.
کسى که در کارهاى روزانه خود گرفتار اشتباه و خطا مى شود چگونه میتوان در کارهاى جامعه بر نظرات او تکیه کرد، و بى چون و چرا اجرا نمود؟
بدون شک پیامبر باید معصوم باشد، این شرط در امام(علیه السلام) به دلیلى که در بالا آوردیم نیز لازم است.
این سخن را از طریق دیگرى نیز مى توان اثبات نمود، و آن این که همان «قاعده لطف» که اصل وجود پیامبر و امام(علیه السلام) بر آن متّکى است این صفت را نیز ایجاب مى کند، چرا که هدف هاى وجود پیامبر و امام(علیه السلام)بدون مقام عصمت تأمین نمى شود، و فلسفه هایى را که در درس پیش گفتیم بدون آن ناقص و ناتمام مى ماند.
* * *
2- علم سرشار
امام(علیه السلام) همانند پیامبر پناهگاه علمى مردم است. او باید از تمام اصول و فروع دین، از ظاهر و باطن قرآن، از سنّت پیامبر و هر چه مربوط به اسلام است به طور کامل آگاه باشد، چرا که او هم حافظ و پاسدار شریعت، و هم رهبر و راهنماى مردم است.
کسانى که به هنگام پیش آمدن مسائل پیچیده مشوّش مى شوند، و یا دست به دامن دیگران دراز مى کنند، و علم و دانش آنها جوابگوى نیازهاى جامعه اسلامى نیست هرگز نمى توانند مقام امامت و رهبرى خلق را بر عهده بگیرند.
خلاصه، امام(علیه السلام) باید آگاه ترین و داناترین مردم نسبت به آیین خدا باشد، و خلأ حاصل از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را از این نظر به سرعت پر کند، و اسلام راستین و خالى از هر گونه انحراف را تداوم بخشد.
* * *
3- شجاعت
امام(علیه السلام) باید شجاع ترین افراد جامعه اسلامى باشد، چرا که بدون شجاعت رهبرى امکان پذیر نیست، شجاعت در برابر حوادث سخت و ناگوار، شجاعت در برابر زورمندان و گردنکشان و ظالمان، و شجاعت در برابر دشمنان داخلى و خارجى کشور اسلام.
* * *
4- زهد و وارستگى
مى دانیم آنها که اسیر زرق و برق دنیا هستند زود فریب مى خورند، و امکان انحرافشان از مسیر حق و عدالت بسیار زیاد است، گاه به وسیله تطمیع و گاه از طریق تهدید این اسیران دنیا را از مسیر اصلى منحرف مى سازند.
امام(علیه السلام) باید نسبت به امکانات و مواهب این جهان «امیر» باشد و نه «اسیر».
او باید آزاده و وارسته از هر قید و بند جهان ماده، از قید هواى نفس، از قید مقام و از قید مال و ثروت و جاه باشد، تا نتوان او را فریب داد، و در او نفوذ کرد و او را به تسلیم و سازش کشانید.
* * *
5- جاذبه اخلاقى
قرآن درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى گوید:
(فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ);(64)«به خاطر رحمت الهى نرم خو و ملایم براى آنها شدى، اگر خشن و سنگدل بودى مردم از اطراف تو پراکنده مى شدند». نه تنها پیامبر(صلى الله علیه وآله)که امام(علیه السلام)و هر رهبر اجتماعى نیازمند به خُلق و خوى جذّابى است که مردم را همچون مغناطیس به سوى خود جذب کند.
بدون شک هر گونه خشونت و بدخلقى که مایه پراکندگى و انزجار مردم است براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امام(علیه السلام) عیب بزرگى است، و آنها از چنین عیبى منزهند، وگرنه بسیارى از فلسفه هاى وجودى عقیم خواهد ماند.اینها مهم ترین شرایطى است که علماى بزرگ براى امام(علیه السلام) ذکر کرده اند.البته غیر از صفات پنجگانه بالا صفات دیگرى نیز در امام شرط است; امّا عمده ترین آنها همان بود که در این جا آوردیم.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- به چه دلیل مقام امامت والاترین مقام یک انسان است؟
2- آیا پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) و سایر پیامبران اولوالعزم نیز داراى مقام امامت بودند؟
3- اگر امام(علیه السلام) معصوم نباشد چه مشکلى پیش خواهد آمد؟
4- چرا در امام(علیه السلام) علم سرشار لازم است؟
5- به چه دلیل امام(علیه السلام) باید شجاع ترین، زاهدترین و وارسته ترین، و از نظر اخلاقى جذّاب ترین مردم بوده باشد؟

درس چهارم: نصب امام(علیه السلام) بر عهده کیست؟

گروهى از مسلمانان (اهل سنّت) معتقدند پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) دیده از جهان فرو بست در حالى که جانشینى براى خود نصب نکرده بود و معتقدند این وظیفه بر عهده خود مسلمانان است که پیشوا و رهبرى براى خود برگزینند، و از طریق «اجماع مسلمین» که یکى از دلائل شرعى است این کار صورت گیرد.
آنها اضافه مى کنند این برنامه انجام شد، نخست خلیفه اوّل به اجماع امّت به خلافت برگزیده شد.
و او نیز شخصاً خلیفه دوّم را به عنوان خلیفه معرفى کرد.
و خلیفه دوّم نیز شورائى مرکب از شش نفر تعیین نمود تا جانشین او را برگزیند.
این شورا مرکب بود از: على(علیه السلام)، عثمان، عبدالرحمن بن عوف، طلحه، زبیر و سعد بن ابىوقاص.
این شورا با اکثریت سه نفر یعنى سعد بن ابىوقاص، عبدالرحمن و طلحه به عثمان رأى داد (خلیفه دوم تصریح کرده بود که اگر سه نفر در یک طرف و سه نفر دیگر در طرف مقابل قرار گیرند آن طرف که عبدالرحمن بن عوف (داماد عثمان) در آن است برگزیده شود!
در اواخر دوران خلافت عثمان مردم به دلائل مختلفى بر او شوریدند و او بى آن که بتواند جانشینى شخصاً یا از طریق شورا برگزیند کشته شد.
در این هنگام عموم مسلمانان به على(علیه السلام) روى آوردند و با او به عنوان جانشین پیامبر(صلى الله علیه وآله)بیعت کردند جز معاویه که فرماندار شام بود، و یقین داشت على(علیه السلام) او را در پست خود ابقا نخواهد کرد.
و پرچم مخالفت برافراشت، و سرچشمه حوادث شوم و مرگبارى در تاریخ اسلام و منجر به ریخته شدن خون گروه عظیمى از بى گناهان شد.
در این جا از نظر روشن شدن بحث هاى علمى و تاریخى سؤالات زیادى در این زمینه داریم که چند قسمت مهم آن را مطرح مى کنیم:
* * *
آیا امّت مى تواند اقدام به نصب جانشین پیامبر کند؟
پاسخ این سؤال چندان پیچیده نیست، اگر امامت را به معنى زمامدارى ظاهرى جامعه مسلمین بدانیم انتخاب زمامدار از طریق مراجعه به آراءِ مردم کار متداولى است.
ولى اگر امامت را به همان معنى که قبلا شرح دادیم و از قرآن مجید استفاده کردیم بدانیم بدون شک هیچ کس جز خدا و یا پیامبر (آن هم به الهام الهى) نمى تواند امام و خلیفه را تعیین کند.
زیرا شرط امامت طبق این تفسیر داشتن علم وافر به تمام اصول و فروع اسلام است. علمى که از منبع آسمانى مایه بگیرد و متّکى به علم پیامبر باشد تا بتواند از شریعت اسلام حفاظت کند.
شرط دیگر آن است که امام(علیه السلام) معصوم باشد یعنى از هر گونه خطا و گناه مصونیت الهى داشته باشد، تا بتواند مقام امامت و رهبرى معنوى و مادى، ظاهرى و باطنى امت را بر عهده گیرد، و همچنین زهد و پارسایى و تقوى و شهامتى که لازمه تصدّى این پست مهم است.
تشخیص این شرایط مسلماً جز به وسیله خدا و پیامبر امکان پذیر نیست، اوست که مى داند روح عصمت در درون جان چه کسى پرتوافکن است، و اوست که مى داند حدّ نصاب علم لازم براى احراز مقام امامت، و زهد و وارستگى و شجاعت و شهامت در چه کسى موجود است.
آنها که نصب امام و خلیفه پیامبر را به دست مردم سپرده اند در حقیقت مفهوم قرآنى امامت را تغییر داده، و محدود به زمامدارى معمولى و سامان دادن به امور دنیاى مردم دانسته اند، وگرنه شرایط امامت به معنى جامع و کامل تنها به وسیله پروردگار قابل تشخیص است، و اوست که از این صفات با خبر است.
درست همان گونه که شخص پیامبر را نمى توان از طریق آراءِ مردم برگزید، بلکه باید حتماً از سوى خداوند انتخاب و از طریق معجزات معرّفى گردد، زیرا صفات لازم در پیامبر را جز خدا کسى تشخیص نمى دهد.
* * *
2- آیا پیامبر جانشینى براى خود نصب نکرد؟
بدون شک آیین اسلام یک آیین «جهانى» و «جاودانى» است، و طبق صریح آیات قرآن مخصوص به زمان و مکان معینى نمى باشد.
این نیز جاى تردید نیست که در زمان وفات پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) این آیین آسمانى از جزیره عربستان فراتر نرفته.
از سوى دیگر سیزده سال از عمر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مکّه تنها به مبارزه با شرک و بت پرستى گذشت، و ده سال دیگر عمر پیامبر(صلى الله علیه وآله) که از زمان هجرت آغاز شد و دوران شکوفایى اسلام بود نیز بیشتر به «غزوات» و جنگ هاى تحمیلى دشمنان سپرى شد.
گرچه پیامبر(صلى الله علیه وآله) شب و روز به تبلیغ و تعلیم مسائل اسلامى مى پرداخت و اسلام نوپا را در تمام ابعاد معرّفى مى کرد، ولى باز مسلّماً تحلیل بسیارى از مسائل اسلامى نیاز به زمان بیشترى داشت، و مى بایست شخصى همانند پیامبر(صلى الله علیه وآله) این مسئولیّت سنگین را بعد از او بر عهده گیرد.
از همه اینها گذشته پیش بینى وضع آینده، و فراهم آوردن مقدّمات تداوم مکتب از مهم ترین امورى است که هر رهبرى به آن مى اندیشد، و هرگز به خود اجازه نمى دهد که این مسئله اساسى را به دست فراموشى بسپارد.
از اینها که بگذریم پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) براى ساده ترین مسائل زندگى گاه دستوراتى بیان کرده، آیا براى مسئله خلافت و زعامت و امامت مسلمین نباید برنامه اى تعیین کند؟!
مجموع این جهات سه گانه، دلیل روشنى است بر این که پیامبر(صلى الله علیه وآله)حتماً روى مسئله تعیین جانشین اقدام کرده است، و بعداً به خواست خدا نمونه هایى از روایات مسلم اسلامى را در این زمینه خواهیم آورد که این واقعیّت منطقى را روشن تر مى کند که پیامبر هرگز در طول عمر خود از این مسئله حیاتى غافل نماند هر چند امواج سیاست هاى خاصّى بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) کوشیدند که این مطلب در اذهان مردم وارد کنند که پیامبر(صلى الله علیه وآله) جانشین تعیین نکرده است.
آیا باورکردنى است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در غزواتى که چند روزى از مدینه بیرون مى رفت (همانند غزوه تبوک) مدینه را خالى نگذارد، و اقدام به تعیین جانشین کند، ولى براى بعد از مرگ خود هیچ اقدامى ننماید، و امت را در میان انبوهى از اختلافات و سرگردانى ها به حال خود رها سازد، و تداوم اسلام را از طریق رهنمود براى آینده به طور کامل تضمین ننماید؟!
مسلماً عدم تعیین جانشین خطرات بزرگى براى اسلام نوپا داشت، و عقل و منطق مى گوید چنین امرى محال است که از پیامبر اسلام سر زند.
آنها که مى گویند این کار را بر عهده امّت گذارده لااقل باید مدرکى نشان دهند که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به این موضوع تصریح کرده است، در حالى که هیچ گونه مدرکى براى این واگذارى ندارند.
* * *
3- اجماع و شورا
فرض کنیم پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) این امر حیاتى را نادیده گرفته باشد، و مسلمانان خود موظف به این انتخاب بوده باشد، ولى مى دانیم «اجماع» به معنى اتفاق مسلمین است، و هرگز چنین اتفاقى در مورد خلافت خلیفه اوّل حاصل نشد، تنها جمعى از صحابه که در مدینه بودند، بر این کار تصمیم گرفتند، مردم سایر بلاد اسلام هرگز در این تصمیم گیرى مشارکت نداشتند، و در خود مدینه نیز على(علیه السلام) و گروه عظیمى از بنى هاشم در این تصمیم هیچ گونه دخالتى نداشتند، بنابراین چنین اجماعى قابل قبول نیست.
وانگهى اگر این روش صحیح باشد چرا «خلیفه اوّل» در مورد انتخاب جانشین خود چنین نکرد؟
چرا شخصاً جانشین خود را برگزید؟ اگر تعیین یک نفر کافى است پیامبر(صلى الله علیه وآله) از همه اولى بود که این کار را بکند، و اگر بیعت بعدى مردم این مشکل را حل کند در مورد پیامبر بهتر حل مى کند.
از این گذشته مشکل سوم در مورد خلیفه سوّم پیش مى آید که چرا خلیفه دوّم هم روشى را که خلیفه اوّل با آن انتخاب شده بود کنار گذاشت و هم سنّتى را که خودش با آن روى کار آمده بود شکست یعنى نه به سراغ اجماع رفت و نه تعیین فردى بلکه شوراى کذائى را مأمور این کار نمود.
اصولا اگر «شورا» صحیح است چرا محدود به شش نفر باشد؟ و رأى سه نفر از شش نفر کافى باشد؟
اینها سؤالاتى است که براى هر محقّقى در تاریخ اسلام پیدا مى شود و بى جواب بودن این سؤالات دلیل بر این است که راه نصب امام اینها نبوده است.
* * *
4- على(علیه السلام) از همه لایق تر بود
فرض مى کنیم پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) کسى را به جانشینى خود معرّفى نکرده، باز فرض مى کنیم این امر بر عهده مردم بوده، ولى آیا مى توان به هنگام انتخاب کردن کسى را که از نظر علم و تقوى و امتیازات دیگر بر همه برترى دارد کنار گذاشت و به سراغ کسانى رفت که در مراحل بعد از او هستند؟!
گروه عظیمى از دانشمندان اسلام حتّى از اهل تسنن صریحاً نوشته اند که على(علیه السلام)نسبت به مسائل اسلامى از همه آگاه تر بود، و روایات و آثارى که از آن حضرت باقى مانده شاهد گویاى این واقعیّت است، تاریخ اسلام مى گوید او پناهگاه امّت در همه مشکلات علمى بود، و حتّى اگر از خلفاى دیگر مسائل مشکل و پیچیده را سؤال مى کردند، به على(علیه السلام) ارجاع مى دادند.
شجاعت و شهامت، تقوى و زهد و صفات برجسته دیگر او از همه برتر بود، بنابراین به فرض که باید مردم کسى را براى این منصب برگزینند على(علیه السلام) از همه لایق تر و شایسته تر بود (البته این بحث ها مدارک بسیار وسیع و گسترده اى دارد که این مختصر جاى آن نیست).
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- چرا مردم نمى توانند امام و خلیفه پیامبر را برگزینند؟
2- آیا عقل و منطق مى گوید پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى خود جانشین تعیین کرد یا نه؟
3- طرز گزینش خلفاى سه گانه نخستین چگونه بود؟
4- آیا طرق انتخاب آنان منطبق بر موازین علمى و اسلامى بود؟
5- به چه دلیلى على(علیه السلام) از همه لایق تر بود؟