50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس اوّل: بحث امامت از کى آغاز شد؟

مى دانیم بعد از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) مسلمانان به دو گروه تقسیم شدند:
عدّه اى معتقد بودند پیامبر(صلى الله علیه وآله) جانشینى براى خود تعیین نکرده، و این امر را بر عهده امّت گذارده که آنها بنشینند و از میان خود رهبرى برگزینند - این گروه را «اهل سنّت» مى نامند.
گروه دیگرى معتقد بودند که جانشین پیامبر(صلى الله علیه وآله) همچون خود او باید معصوم از خطا و گناه باشد و داراى علم وافرى که بتواند رهبرى معنوى و مادى مردم را بر عهده بگیرد و اساس اسلام را حفظ کند و تداوم بخشد.
آنها معتقد بودند تعیین چنین کسى تنها از سوى خدا و به وسیله پیامبر(صلى الله علیه وآله)امکان پذیر است، و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) این کار را کرده، و على(علیه السلام) را به عنوان جانشین خود برگزیده است.
این گروه را «امامیّه» یا «شیعه» مى نامند.
هدف ما در این بحث هاى فشرده این است که این مسئله را طبق دلائل عقلى و تاریخى و آیات قرآن، و سنّت پیامبر پى گیرى کنیم; ولى قبل از ورود در این بحث اشاره به چند نکته را ضرورى مى دانیم:
1- آیا این بحث اختلاف انگیز است؟
بعضى تا سخن از مسئله امامت به میان مى آید فوراً مى گویند امروز روز این حرف ها نیست!
امروز روز وحدت مسلمین است، و گفتوگو از جانشین پیامبر(صلى الله علیه وآله)مایه تفرقه و پراکندگى است!
ما امروز دشمنان مشترکى داریم که باید به فکر آنها باشیم: صهیونیسم و استعمار غرب و شرق، و بنابراین، این مسائل اختلافى را باید کنار بگذاریم; ولى این طرز تفکّر مسلماً اشتباه است زیرا:
اولا: آنچه مایه اختلاف و پراکندگى است جرّ و بحث هاى تعصب آمیز و غیر منطقى، و پرخاشگرى هاى کینه توزانه است. ولى بحث هاى منطقى و مستدل و دور از تعصّب و لجاجت و پرخاشگرى، در محیطى صمیمانه و دوستانه، نه تنها تفرقه انگیز نیست، بلکه فاصله ها را کم مى کند، و نقاط مشترک را تقویت مى نماید.
من در سفرهاى خود به حجاز براى زیارت خانه خدا کراراً بحث هایى با علما و دانشمندان اهل سنّت داشته ام، هم ما و هم آنها احساس مى کردیم این بحث ها نه تنها سوءِ اثرى در مناسبات ما ندارد; بلکه باعث تفاهم و خوش بینى بیشتر مى شود، فاصله ها را کمتر مى کند و کینه هاى احتمالى را از سینه ها مى شوید.
مهم این است که در این بحث ها روشن مى شود ما با یکدیگر نقطه هاى مشترک فراوانى داریم که مى توانیم در برابر دشمنان مشترک، روى آن تکیه و تأکید کنیم.
اهل سنّت خود به چهار مذهب تقسیم مى شوند (حنفى ها، حنبلى ها، شافعى ها و مالکى ها) وجود این چهار گروه سبب تفرقه آنها نشده، و هنگامى که آنها حداقل فقه شیعه را به عنوان مذهب فقهى پنجم پذیرا گردند، بسیارى از مشکلات و پراکندگى ها برطرف مى شود، همان گونه که در این اواخر مفتى بزرگ اهل سنت، رئیس دانشگاه الازهر مصر «شیخ شلتوت» گام مؤثرى برداشت و رسمیّت فقه شیعه را در میان اهل سنّت اعلام داشت، از این طریق کمک مؤثّرى به تفاهم اسلامى کرد و روابط دوستانه اى میان او و مرحوم «آیة الله بروجردى» مرجع بزرگ عالم تشیّع برقرار شد.
ثانیاً: ما معتقدیم تبلور اسلام بیش از هر مذهبى در مذهب شیعه است، و در عین این که به تمام مذاهب اسلامى احترام مى گذاریم معتقدیم مذهب شیعه بهتر مى تواند اسلام راستین را در تمام ابعادش معرفى کند، و مسائل مربوط به حکومت اسلامى را حل نماید.
چرا این مکتب را با دلیل و منطق به فرزندان خود نیاموزیم؟! و اگر این کار را نکنیم مسلماً به آنها خیانت کرده ایم.
ما یقین داریم قطعاً پیامبر جانشینى براى خود تعیین کرده، چه اشکالى دارد این بحث را از طریق منطق و استدلال تعقیب کنیم؟
ولى باید در این بحث ها به دقّت مراقب باشیم که عواطف مذهبى دیگران را جریحه دار نکنیم.
ثالثاً: دشمنان اسلام براى برهم زدن اساس وحدت مسلمین آن قدر دروغ و تهمت به شیعیان در نزد سنّیان، و آن قدر دروغ و تهمت به سنّیان در نزد شیعیان بسته اند، که در پاره اى از کشورها به کلّى آنها را از هم دور ساخته اند.
هنگامى که ما مسئله امامت را به روشى که در بالا گفتیم مطرح کنیم و نقاطى را که شیعه بر آن تأکید دارد با دلایلى از کتاب و سنّت روشن سازیم، معلوم مى گردد که این تبلیغات دروغ بوده، و دشمنان مشترک ما دست به سمپاشى زده اند.
به عنوان مثال فراموش نمى کنم که در یکى از سفرهاى حجاز با یکى از رجال دینى درجه اوّل عربستان سعودى ملاقات و بحث داشتیم، او اظهار مى داشت که من شنیده ام شیعه ها قرآنى غیر از قرآن ما دارند.
من خیلى تعجّب کردم و به او گفتم: برادر تحقیق این امر خیلى ساده است!
من از شما دعوت مى کنم که شخصاً یا نماینده شما با ما بیایید تا بعد از «مراسم عمره» بدون هیچ اطّلاع قبلى به ایران باز گردیم، در تمام خیابان ها و کوچه ها مسجد وجود دارد، و در هر مسجدى تعداد زیادى قرآن است، به علاوه در خانه همه مسلمانان قرآن وجود دارد، به هر مسجدى که شما خواستید مى رویم، و یا در هر خانه اى را که مایل بودید مى زنیم، و قرآن را از آنها مطالبه مى کنیم تا معلوم شود قرآن ما و شما حتّى در یک کلمه و حتّى یک نقطه اختلاف ندارد (بسیارى از قرآن هایى که ما از آن استفاده مى کنیم عیناً چاپ حجاز و مصر و سایر کشورهاى اسلامى است).
بدون شک این گفتوگوى دوستانه و کاملا مستدل، سمپاشى عجیبى را که در ذهن یکى از رجال معروف آنها کرده بودند، برچید.
منظور این است که بحث هاى مربوط به امامت - به گونه اى که در بالا گفتیم - وحدت جامعه اسلامى را تحکیم مى بخشد و به روشن شدن حقایق و کم شدن فاصله ها کمک مى کند.
* * *
2- امامت چیست؟
«امام» چنان که از عنوانش پیداست، به معنى پیشوا و رهبر مسلمانان است، و در اصول عقاید شیعه «امام معصوم» به کسى گفته مى شود که در همه چیز جانشین پیامبر است، با این تفاوت که پیامبر مؤسّس مکتب مى باشد، و امام حافظ و پاسدار مکتب است، بر پیامبر(صلى الله علیه وآله)وحى نازل مى گردد ولى بر امام نه، او تعلیماتش را از پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى گیرد، و داراى علم فوق العاده اى است.
از نظر شیعه، امام معصوم تنها به معنى رهبر حکومت اسلامى نیست، بلکه رهبرىِ معنوى و مادى، ظاهرى و باطنى، و خلاصه رهبرى همه جانبه جامعه اسلامى را بر عهده دارد، او پاسدارى عقاید و احکام اسلامى را - بدون هیچ گونه اشتباه و انحراف - بر عهده دارد و او بنده برگزیده خدا است.
ولى اهل سنت امامت را چنین تفسیر نمى کنند، آنها تنها به معنى رئیس حکومت جامعه اسلامى مى دانند، و به تعبیر دیگر، زمانداران را در هر عصر و زمان، خلفاى پیامبر و ائمه مسلمین مى شمرند!
البته در بحث هاى آینده ثاب خواهیم کرد که در هر عصر و زمان باید یک نماینده الهى، پیامبر یا امام معصومى در روى زمین باشد. تا آیین حق را پاسدارى کند، و حق طلبان را رهبرى نماید، و اگر روزى به عللى از نظر مردم پنهان گردد، نمایندگانى از سوى او عهده دار تبلیغ احکام و تشکیل حکومت مى گردند.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- منطق کسانى که مى گویند امروز روز بحث از امامت نیست، چیست؟
2- در برابر این منطق چند پاسخ مستدل براى لزوم این بحث داریم؟
3- چگونه دشمنان اسلام در میان مسلمین تفرقه افکندند، و راه پر کردن این شکاف ها چیست؟
4- آیا نمونه هایى از تفرقه افکنى دشمنان را به خاطر دارید؟
5- معنى «امامت» در مکتب شیعه و تفاوت آن با امامت در مکتب اهل سنت، چیست؟

درس دوّم: فلسفه وجود امام(علیه السلام)

بحث هایى که درباره لزوم بعثت پیامبران داشتیم تا حدّ زیادى ما را به لزوم وجود امام(علیه السلام) بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) آشنا مى سازد، چرا که در قسمت مهمّى از برنامه ها اشتراک دارند، ولى در این جا لازم است مباحث دیگرى را نیز مطرح کنیم:
* * *
1- تکامل معنوى در کنار وجود رهبران الهى
قبل از هر چیز به سراغ هدف آفرینش انسان مى رویم که گل سرسبد جهان آفرینش است.
او راهى پر فراز و نشیب و طولانى را به سوى خدا، به سوى کمال مطلق و به سوى تکامل معنوى در تمام ابعاد مى پیماید.
بدون شک این راه را بدون رهبرى یک پیشواى معصوم نمى تواند به انجام برساند و طىِّ این مرحله بى رهبرى یک معلّم آسمانى ممکن نیست، چرا که «ظلمات است بترس از خطر گمراهى».
درست است خداوند انسان را با نیروی عقل و خرد مجهز ساخته ، وجدانی قوی و پربار به او داده ، کتابهای آسمانی برای او فرستاده ، ولی این انسان ممکن است با همۀ این وسائل تکوینی و تشریعی باز در تشخیص راه خود گرفتار اشتباه شود ، مسلماً وجود یک پیشوای معصوم ، خطر انحراف و گمراهی را تا حد زیادی تقلیل می دهد ، و به این ترتیب « وجود امام ، تکمیل کنندۀ هدف آفرینش انسان است » .
این همان چیزى است که در کتب اعتقادى از آن به «قاعده لطف» تعبیر مى کنند و منظورشان از قاعده لطف این است که خداوند حکیم، تمام امورى را که براى وصال انسان به هدف آفرینش لازم است، در اختیار او قرار مى دهد، از جمله بعثت پیامبران و نصب وجود امام معصوم و گرنه نقض غرض کرده است. (دقّت کنید)
* * *
2- پاسدارى شرایع آسمانى
مى دانیم ادیان الهى به هنگام نزول بر قلب پیامبران مانند قطره هاى آب باران شفاف و زلال و حیاتبخش و جان پرورند; امّا هنگامى که وارد محیط هاى آلوده و مغزهاى ناتوان یا ناپاک مى شوند تدریجاً آلوده مى گردند، و خرافات و موهومات بر آن مى فزایند، تا آن شفافیت و ظرافت روز اوّل را از دست دهد، در این حال نه جاذبه اى دارد، و نه تأثیر تربیتى چندانى، نه تشنه کامان را سیراب مى کند، و نه شکوفه و گل فضیلتى را مى رویاند.
این جاست که همیشه باید پیشوایى معصوم به عنوان پاسدارى از اصالت مکتب، و خالص بودن برنامه هاى دینى در کنار آن باشد تا از کجى ها و انحرافات و افکار التقاطى، و نظرات نادرست و بیگانه، و موهومات و خرافات، جلوگیرى کند; که اگر مذهب و آیین بدون وجود چنین رهبرى باشد در مدت بسیار کوتاهى اصالت و خلوص خود را از دست خواهد داد.
به همین دلیل على(علیه السلام) در یکى از سخنان خود در نهج البلاغه مى فرماید:
«اللهم بلى، لا تخلو الارض من قائم لله بحجّة، امّا ظاهراً مشهورا، او خائفاً مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بیناته;
آرى، هرگز روى زمین از قیام کننده به حجّت الهى خالى نمى گردد، خواه ظاهر و آشکار باشد، و یا ترسان و پنهان، تا دلائل الهى و نشانه هاى روشن او باطل نگردد».(62)
در حقیقت قلب امام(علیه السلام) از این نظر همانند صندوق هاى مطمئنى است که اسناد گران بها را همیشه در آن مى گذارند، تا از دستبرد دزدان، و حوادث دیگر مصون و محفوظ بماند، و این یکى دیگر از فلسفه هاى وجود امام(علیه السلام) است.
* * *
3- رهبرى سیاسى و اجتماعى امت
بدون شک هیچ جمع و گروهى بدون نظام اجتماعى که در رأس آن رهبرى توانا باشد نمى توانند به حیات خود ادامه دهند، و به همین دلیل از قدیمى ترین ایّام تا کنون همه اقوام و ملّت ها براى خود رهبرى برگزیده اند که گاه صالح بوده و در بسیارى از مواقع ناصالح، و بسیار مى شده که با استفاده از نیاز امت ها به وجود رهبر، سلاطین سلطه جو با زور و تزویر خود را بر مردم تحمیل مى کردند، و زمام امور را به دست مى گرفتند... این از یکسو.
از سوى دیگر براى این که انسان بتواند به هدف کمال معنوى خویش نائل گردد باید این راه را نه به تنهایى، بلکه با جماعت و جامعه بپیماید، که نیروى فرد از نظر فکرى و جسمى و مادى و معنوى بسیار ناچیز است و نیروى جمع بسیار پرقدرت.
ولى جامعه اى لازم است که نظام صحیحى بر آن حاکم باشد، استعدادهاى انسانى را شکوفا سازد، با کجى ها و انحرافات مبارزه کند، حقوق همه افراد را حفظ نماید، و براى رسیدن به هدف هاى بزرگ برنامه ریزى و سازماندهى داشته باشد و انگیزه هاى حرکت را در یک محیط آزاد در کل جامعه بسیج کند.
و از جا که انسان خطاکار قدرت چنین رسالت عظیمى را ندارد، همان گونه که با چشم خود همیشه ناظر انحرافات زمامداران سیاسى دنیا از مسیر صحیح بوده ایم، لازم است پیشوایى معصوم از سوى خداوند بر این امر مهم نظارت کند، و در عین بهره گیرى از نیروهاى مردمى و اندیشه هاى دانشمندان جلو انحرافات را بگیرد.
این یکى دیگر از فلسفه هاى وجود امام است(علیه السلام) و یکى دیگر از شعبه هاى «قاعده لطف». باز تکرار مى کنیم تکلیف مردم در زمان هاى استثنایى که امام معصوم به عللى غایب گردد نیز روشن شده که به خواست خدا در بحث هاى حکومت اسلامى مشروحاً از آن سخن خواهیم گفت.
* * *
4- لزوم اتمام حجّت
نه تنها دل هاى آماده باید در پرتو وجود امام(علیه السلام) راهنمایى شده و مسیر خود را به سوى کمال مطلق ادامه دهد، بلکه باید براى آنها که دانسته و عمداً راه خلاف را مى پویند اتمام حجّت شود، تا اگر وعده کیفرى به آنها داده شده است بى دلیل نباشد، و کسى نتواند ایراد کند که اگر رهبرى الهى و آسمانى دست ما را گرفته بود و به سوى حق رهنمون گشته بود هرگز تخلّف نمى کردیم.
خلاصه راه عذر بسته شود، دلائل حق به اندازه کافى بیان گردد، به ناآگاهان آگاهى داده شود، و به آگاهان اطمینان خاطر و تقویّت اراده.
* * *
5- امام(علیه السلام) واسطه بزرگ فیض الهى است
بسیارى از دانشمندان - به پیروى احادیث اسلامى - وجود پیامبر و امام(علیه السلام) را در جامعه انسانیت و یا در کل عالم هستى به وجود «قلب» در مجموعه بدن انسان تشبیه مى کنند.
مى دانیم هنگامى که قلب مى تپد خون را به تمام عروق مى فرستد، و تمام سلول هاى بدن را تغذیه مى کند.
از آن جا که امام معصوم به صورت یک انسان کامل و پیشرو قافله انسانیّت سبب نزول فیض الهى مى گردد و هر فرد به مقدار ارتباطش با پیامبر و امام(علیه السلام) از این فیض بهره مى گیرد; باید گفت همان گونه که وجود قلب براى انسان ضرورى است وجود این واسطه فیض الهى نیز در کالبد جهان انسانیّت ضرورت دارد. (دقّت کنید)
اشتباه نشود پیامبر و امام(علیه السلام) از خود چیزى ندارند که به دیگران بدهند هر چه هست از ناحیه خداست، امّا همان گونه که قلب واسطه فیض الهى براى بدن است، پیامبر و امام(علیه السلام) نیز واسطه هاى فیض خدا براى انسان ها از تمام قشرها و گروه ها هستند.
* * *
1- نقش امام(علیه السلام) در تکامل معنوى انسان ها چیست؟
2- نقش امام(علیه السلام) در پاسدارى شریعت چگونه است؟
3- نقش امام(علیه السلام) در مسألۀ رهبرى حکومت و نظام جامعه چگونه مى باشد؟
4- اتمام حجّت چه معنى دارد؟ و امام(علیه السلام) چه نقشى در این زمینه دارد؟
5- واسطه فیض چیست؟ و بهترین تشبیهى که براى پیامبر و امام(علیه السلام) از این نظر مى توان کرد کدام است؟

درس سوّم: شرایط و صفات ویژه امام(علیه السلام)

قبل از هر چیز در این بحث توجّه به یک نکته ضرورى است و آن این که:
از قرآن مجید به خوبى استفاده مى شود که «مقام امامت» برترین مقامى است که یک انسان ممکن است به آن برسد، حتّى برتر از مقام «نبوت» و «رسالت» است، زیرا در داستان ابراهیم پیامبر بت شکن(علیه السلام)چنین مى خوانیم:
(وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ);(63)
«خداوند ابراهیم را با امور مهمّى آزمایش کرد، و او از عهده همه آزمون هاى الهى برآمد، خداوند به او فرمود تو را به مقام امامت و پیشوایى مردم منصوب کردم، ابراهیم گفت از فرزندانم نیز (علاقه دارم حائز این مقام شوند) فرمود (چنین خواهد شد ولى بدان) عهد امامت هرگز به ستمکاران نمى رسد. (و آنها که آلوده شرک یا گناهى باشند ممکن نیست به این مقام والا برسند».
به این ترتیب ابراهیم بعد از پیمودن مرحله نبوت و رسالت و پیروزى در آزمون هاى مختلف به این مقام ارجمند، مقام پیشوایى ظاهرى و باطنى مادى و معنوى مردم ارتقاء یافت.
پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نیز علاوه بر مقام نبوت و رسالت داراى مقام امامت و رهبرى خلق بود، گروهى از پیامبران دیگر نیز داراى چنین مقامى بودند، این از یک سو.
از سوى دیگر مى دانیم شرایط و صفات لازم براى بر عهده گرفتن هر مقام تناسب با وظایف و مسئولیّت هایى دارد که شخص باید در آن مقام انجام دهد، یعنى هر قدر مقام والاتر و مسئولیّت ها سنگین تر باشد، به همان نسبت شرایط و صفات لازم سنگین تر خواهد بود.
مثلا در اسلام کسى که عهده دار مقام قضاوت و حتّى شهادت دادن و امام جماعت بودن مى شود باید عادل باشد، جایى که براى اداى یک شهادت یا بر عهده گرفتن حمد و سوره در نماز جماعت، عدالت لازم باشد، پیداست که براى رسیدن به مقام امامت، با آن اهمیت فوق العاده اى که دارد، چه شرایطى معتبر است.
روى هم رفته شرایط زیر در امام(علیه السلام) حتمى است:
* * *
1- معصوم بودن از خطا و گناه
امام(علیه السلام) باید همانند پیامبر داراى مقام عصمت یعنى مصونیّت از «گناه» و «اشتباه» باشد، وگرنه نمى تواند رهبر و الگو و نمونه و اسوه مردم باشد و مورد اعتماد جامعه قرار گیرد.
امام(علیه السلام) باید تمام قلب و جان مردم را تسخیر کند، و فرمانش بى چون و چرا قابل قبول باشد، کسى که آلوده گناه است، هرگز ممکن نیست چنین مقبولیتى پیدا کند و از هر نظر مورد اعتماد و اطمینان باشد.
کسى که در کارهاى روزانه خود گرفتار اشتباه و خطا مى شود چگونه میتوان در کارهاى جامعه بر نظرات او تکیه کرد، و بى چون و چرا اجرا نمود؟
بدون شک پیامبر باید معصوم باشد، این شرط در امام(علیه السلام) به دلیلى که در بالا آوردیم نیز لازم است.
این سخن را از طریق دیگرى نیز مى توان اثبات نمود، و آن این که همان «قاعده لطف» که اصل وجود پیامبر و امام(علیه السلام) بر آن متّکى است این صفت را نیز ایجاب مى کند، چرا که هدف هاى وجود پیامبر و امام(علیه السلام)بدون مقام عصمت تأمین نمى شود، و فلسفه هایى را که در درس پیش گفتیم بدون آن ناقص و ناتمام مى ماند.
* * *
2- علم سرشار
امام(علیه السلام) همانند پیامبر پناهگاه علمى مردم است. او باید از تمام اصول و فروع دین، از ظاهر و باطن قرآن، از سنّت پیامبر و هر چه مربوط به اسلام است به طور کامل آگاه باشد، چرا که او هم حافظ و پاسدار شریعت، و هم رهبر و راهنماى مردم است.
کسانى که به هنگام پیش آمدن مسائل پیچیده مشوّش مى شوند، و یا دست به دامن دیگران دراز مى کنند، و علم و دانش آنها جوابگوى نیازهاى جامعه اسلامى نیست هرگز نمى توانند مقام امامت و رهبرى خلق را بر عهده بگیرند.
خلاصه، امام(علیه السلام) باید آگاه ترین و داناترین مردم نسبت به آیین خدا باشد، و خلأ حاصل از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را از این نظر به سرعت پر کند، و اسلام راستین و خالى از هر گونه انحراف را تداوم بخشد.
* * *
3- شجاعت
امام(علیه السلام) باید شجاع ترین افراد جامعه اسلامى باشد، چرا که بدون شجاعت رهبرى امکان پذیر نیست، شجاعت در برابر حوادث سخت و ناگوار، شجاعت در برابر زورمندان و گردنکشان و ظالمان، و شجاعت در برابر دشمنان داخلى و خارجى کشور اسلام.
* * *
4- زهد و وارستگى
مى دانیم آنها که اسیر زرق و برق دنیا هستند زود فریب مى خورند، و امکان انحرافشان از مسیر حق و عدالت بسیار زیاد است، گاه به وسیله تطمیع و گاه از طریق تهدید این اسیران دنیا را از مسیر اصلى منحرف مى سازند.
امام(علیه السلام) باید نسبت به امکانات و مواهب این جهان «امیر» باشد و نه «اسیر».
او باید آزاده و وارسته از هر قید و بند جهان ماده، از قید هواى نفس، از قید مقام و از قید مال و ثروت و جاه باشد، تا نتوان او را فریب داد، و در او نفوذ کرد و او را به تسلیم و سازش کشانید.
* * *
5- جاذبه اخلاقى
قرآن درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى گوید:
(فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ);(64)«به خاطر رحمت الهى نرم خو و ملایم براى آنها شدى، اگر خشن و سنگدل بودى مردم از اطراف تو پراکنده مى شدند». نه تنها پیامبر(صلى الله علیه وآله)که امام(علیه السلام)و هر رهبر اجتماعى نیازمند به خُلق و خوى جذّابى است که مردم را همچون مغناطیس به سوى خود جذب کند.
بدون شک هر گونه خشونت و بدخلقى که مایه پراکندگى و انزجار مردم است براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امام(علیه السلام) عیب بزرگى است، و آنها از چنین عیبى منزهند، وگرنه بسیارى از فلسفه هاى وجودى عقیم خواهد ماند.اینها مهم ترین شرایطى است که علماى بزرگ براى امام(علیه السلام) ذکر کرده اند.البته غیر از صفات پنجگانه بالا صفات دیگرى نیز در امام شرط است; امّا عمده ترین آنها همان بود که در این جا آوردیم.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- به چه دلیل مقام امامت والاترین مقام یک انسان است؟
2- آیا پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) و سایر پیامبران اولوالعزم نیز داراى مقام امامت بودند؟
3- اگر امام(علیه السلام) معصوم نباشد چه مشکلى پیش خواهد آمد؟
4- چرا در امام(علیه السلام) علم سرشار لازم است؟
5- به چه دلیل امام(علیه السلام) باید شجاع ترین، زاهدترین و وارسته ترین، و از نظر اخلاقى جذّاب ترین مردم بوده باشد؟