50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس دهم: خاتمیّت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)

مفهوم دقیق خاتمیّت
پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) آخرین پیامبران خداست و سلسله نبوت با او پایان مى پذیرد و این از «ضروریات آیین اسلام» است.
معنى «ضرورى» این است که هر کس وارد صفوف مسلمین شود، به زودى مى فهمد که همه مسلمانان به این مطلب عقیده دارند و از واضحات و مسلمات نزد آنان است; یعنى همان گونه که هر کس با مسلمانان سر و کار داشته باشد مى داند آنها از نظر مذهبى تأکید روى اصل «توحید» دارند، همچنین مى داند روى «خاتمیّت پیامبر» نیز همگى توافق دارند، و هیچ گروهى از مسلمانان در انتظار آمدن پیامبر جدیدى نیستند.
در حقیقت قافله بشریّت در مسیر تکاملى خود با بعثت پیامبران مراحل مختلف را یکى پس از دیگرى طى کرده است و به مرحله اى از رشد و تکامل رسیده که دیگر مى تواند روى پاى خود بایستد، یعنى با «استفاده از تعلیمات جامع اسلام مشکلات خود را حل کند».
به تعبیر دیگر: اسلام قانون نهایى و جامع دوران بلوغ بشریّت است، از نظر اعتقادات کامل ترین محتواى بینش دینى و از نظر عمل نیز چنان تنظیم یافته که بر نیازمندى هاى انسان ها در هر عصر و زمانى منطبق است.
* * *
دلیل بر خاتمیّت پیامبر
براى اثبات این مدّعا دلایل متعدّدى داریم که از همه روشن تر سه دلیل زیر است:
1- ضرورى بودن این مسئله - گفتیم هر کس با مسلمانان جهان در هر نقطه تماس گیرد درمى یابد که آنها معتقد به خاتمیّت پیامبر اسلامند، بنابراین اگر کسى اسلام را از طریق دلیل و منطق کافى پذیرفت، راهى جز پذیرش اصل خاتمیّت ندارد، و چون در درس هاى گذشته حقّانیّت این آیین را با دلیل کافى ثابت کردیم باید خاتمیّت را نیز که از ضروریات این دین است بپذیریم.
2- آیات قرآن نیز دلیل روشنى بر خاتمیّت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)است از جمله:
(مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ);(57)
«پیامبر اسلام پدر هیچ یک از مردان شما نبود او تنها رسول خدا و خاتم انبیاء است».
این تعبیر هنگامى گفته شد که مسئله پسرخواندگى در میان اعراب رواج داشت، آنها فردى را که از پدر و مادر دیگرى بود به عنوان فرزند خود برمى گزیدند و همچون یک فرزند حقیقى داخل خانواده آنها مى شد، محرم بود، ارث مى برد و مانند آن.
امّا اسلام آمد و این رسم جاهلیّت را از بین برد و گفت: پسر خوانده ها هرگز مشمول قوانین حقوقى و شرعى فرزند حقیقى نیستند از جمله «زید» که پسر خوانده پیامبر اسلام بود نیز فرزند پیامبر محسوب نمى شد، لذا مى گوید شما به جاى این که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)را پدر یکى از این افراد معرّفى کنید او را به دو وصف حقیقی اش توصیف کنید، یکى وصف «رسالت» و دیگرى «خاتمیّت».
این تعبیر نشان مى دهد که خاتمیّت پیامبر اسلام همچون رسالتش براى همگان روشن و ثابت و مسلّم بود.
تنها سؤالى که در این جا باقى مى ماند این است که مفهوم حقیقى «خاتم» چیست؟
«خاتم» از ماده «ختم» به معنى پایان دهنده و چیزى را که به وسیله آن کارى را پایان مى دهند مثلا مهرى که در پایان نامه مى زنند «خاتم» مى گویند، و اگر مى بینیم به انگشتر نیز «خاتم» گفته شده به خاطر این است که نگین انگشتر در آن عصر و زمان به جاى مهر اسم به کار مى رفته، و هر کس پاى نامه خود را با نگین انگشترش که روى آن اسم یا نقشى کنده بود مهر مى کرد، و اصولا نقش نگین انگشتر هر کس مخصوص به خود او بوده است.
در روایات اسلامى مى خوانیم: هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خواست نامه اى براى پادشاهان و زمامداران آن زمان بنویسد و آنها را به اسلام دعوت کند، خدمتش عرض کردند معمول سلاطین عجم این است که بدون مهر، نامه اى را نمى پذیرند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) که تا آن زمان نامه هایش کاملا ساده و بدون مهر بود، دستور فرمود انگشترى براى او تهیّه کردند و بر نگین آن جمله «لا اله الا الله، محمّد رسول الله» را نقش کردند، پیامبر بعد از آن دستور مى داد نامه ها را به وسیله آن مهر کنند.
بنابراین معنى اصلى خاتم همان پایان دهنده و ختم کننده است.
3- روایات فراوانى نیز داریم که به روشنى خاتمیّت پیامبر را ثابت مى کند از جمله روایات زیر است:
الف - در حدیث معتبرى از جابر بن عبدالله انصارى از پیامبر چنین نقل شده است که فرمود:
«مثل من در میان پیامبران همانند کسى است که خانه اى را بنا کرده و کامل و زیبا شده تنها محل یک خشت آن خالى است، هر کس در آن وارد شود و نگاه به آن بیفکند مى گوید چه زیباست ولى این جاى خالى را دارد، من همان خشت آخرم و پیامبران همگى به من ختم شده اند(58)».
امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:
«حلال محمّد حلال ابداً الى یوم القیامة و حرامه حرام أبداً الى یوم القیامة(59); حلال محمّد حلال است تا روز رستاخیز و حرام او حرام است تا روز رستاخیز».
در حدیث معروفى که شیعه و اهل تسنّن از پیامبر نقل کرده اند مى خوانیم که او به على(علیه السلام)فرمود:
«أنت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى; (تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى جز این که بعد از من پیامبرى نخواهد بود) (60) و ده ها حدیث دیگر.
* * *
در زمینه خاتمیّت پیامبر اسلام سؤالاتى است که توجّه به آنها لازم است:
1- بعضى مى گویند اگر فرستادن پیامبران یک فیض بزرگ الهى است چرا مردم زمان ما از این فیض بزرگ محروم باشند؟ چرا راهنماى جدیدى براى هدایت و رهبرى مردم این عصر نیاید؟!
امّا آنها که چنین مى گویند در حقیقت از یک نکته غافلند و آن این که محرومیّت عصر ما نه به خاطر عدم لیاقت آنهاست; بلکه به خاطر آن است که قافله بشریّت در مسیر فکرى و آگاهى به پایه اى رسیده است که مى تواند با در دست داشتن تعلیمات پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) به راه خود ادامه دهد.
بد نیست در این جا مثالى بزنیم:
پیامبر اولوالعزم یعنى آنها که داراى دین و آیین جدید وکتاب آسمانى بودند. 5 نفر بودند «نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)» اینها هر کدام در یک مقطع خاصّ تاریخى براى هدایت و تکامل بشر تلاش کردند، و این قافله را از یک مرحله گذرانده در مرحله دوم به پیامبر الوالعزم دیگرى تحویل دادند، تا به مرحله اى رسید که این قافله راه نهایى را یافت و همچنین توانایى بر ادامه راه را، درست همانند یک محصل که پنج مرحله تحصیلى را طى مى کند تا دوران فراغت از تحصیل برسد. (البته فراغت از تحصیل معنى ندارد و منظور ادامه راه با پاى خویش است):
دوره دبستان، دوره راهنمایى، دوره دبیرستان، دوره لیسانس، دوره دکترا.
اگر یک دکتر به مدرسه و دانشگاه نمى رود مفهومش این نیست که لیاقت ندارد; بلکه به خاطر این است که این مقدار معلومات در اختیار دارد که به کمک آن مى تواند مشکلات علمى خود را به کمک آن حل کند و به مطالعاتش ادامه دهد و پیشرفت کند.
* * *
2- با این که جامعه بشرى دائماً در حال دگرگونى است، چگونه مى توان با قوانین ثابت و یکنواخت اسلام، پاسخگوى نیازهاى آن بود؟!
در جواب مى گوییم: اسلام داراى دو گونه قوانین است; یک سلسله از قوانین که مانند صفات ویژه انسان ثابت و برقرار است، همچون لزوم اعتقاد به توحید، اجراى اصول عدالت، مبارزه با هر گونه ظلم و تعدّى و اجحاف و...
امّا قسمتى دیگر یک سلسله اصول کلّى و جامع است که با دگرگون شدن موضوعات آن صورت تازه اى به خود مى گیرد و پاسخگوى نیازهاى متغیّر هر زمان مى باشد.
مثلا یک اصل کلّى در اسلام داریم تحت عنوان «اوفوا بالعقود». (به قراردادهاى خود احترام بگذارید و وفادار باشید)
مسلماً با گذشت زمان انواع تازه اى از قراردادهاى مفید اجتماعى و تجارى و سیاسى مطرح مى شود که انسان مى تواند با در نظر گرفتن اصل کلّى بالا به آن پاسخ دهد.
و نیز یک اصل کلّى دیگرى داریم به عنوان «قاعده لا ضرر» که مطابق آن هر حکم و قانونى سبب زیان فرد یا جامعه شود باید محدود گردد.
ملاحظه مى کنید که تا چه حد این قاعده کلّى اسلامى کارساز و حل کننده مشکلات است، و از این گونه قواعد در اسلام فراوان داریم، و با استفاده از همین اصول کلّى است که مى توانیم مشکلات پیچیده دوران بعد از انقلاب شکوهمند اسلامى را حل کنیم.
* * *
3- شک نیست که ما در مسائل اسلامى نیاز به رهبر داریم، و با عدم وجود پیامبر و غیبت جانشین او، مسئله رهبرى متوقف مى شود و با توجّه به اصل خاتمیّت، انتظار ظهور پیامبر دیگرى را نیز نمى توان داشت، آیا این امر ضایعه اى براى جامعه اسلامى نیست؟
در پاسخ مى گوییم براى این دوران نیز پیش بینى لازم در اسلام شده است و از طریق «ولایت فقیه» است که رهبرى را براى فقیهى که جامع الشرایط و داراى علم و تقوى و بینش سیاسى در سطح عالى باشد تثبیت کرده است و طریق شناخت چنین رهبرى نیز به روشنى در قوانین اسلام ذکر شده، بنابراین از این ناحیه نگرانى وجود نخواهد داشت.
بنابراین ولایت فقیه همان تداوم خط انبیا و اوصیاى آنها است، رهبرى فقیه جامع الشرایط دلیل بر این است که جوامع اسلامى بدون سرپرست رها نشده اند.(61)
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- مفهوم خاتمیّت دقیقاً چیست؟
2- چگونه مى توان از آیات قرآن، خاتمیّت را استفاده کرد؟
3- چرا مردم زمان ما محروم از اعزام پیامبران الهى باشند؟
4- قوانین اسلام چند گونه است و چگونه پاسخگوى نیازهاى زمان ماست؟
5- آیا یک جامعه اسلامى بدون رهبر مى تواند باشد؟ مسئله رهبرى در زمان ما چگونه حل مى شود؟

ده درس امام شناسى

درس اوّل: بحث امامت از کى آغاز شد؟

مى دانیم بعد از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) مسلمانان به دو گروه تقسیم شدند:
عدّه اى معتقد بودند پیامبر(صلى الله علیه وآله) جانشینى براى خود تعیین نکرده، و این امر را بر عهده امّت گذارده که آنها بنشینند و از میان خود رهبرى برگزینند - این گروه را «اهل سنّت» مى نامند.
گروه دیگرى معتقد بودند که جانشین پیامبر(صلى الله علیه وآله) همچون خود او باید معصوم از خطا و گناه باشد و داراى علم وافرى که بتواند رهبرى معنوى و مادى مردم را بر عهده بگیرد و اساس اسلام را حفظ کند و تداوم بخشد.
آنها معتقد بودند تعیین چنین کسى تنها از سوى خدا و به وسیله پیامبر(صلى الله علیه وآله)امکان پذیر است، و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) این کار را کرده، و على(علیه السلام) را به عنوان جانشین خود برگزیده است.
این گروه را «امامیّه» یا «شیعه» مى نامند.
هدف ما در این بحث هاى فشرده این است که این مسئله را طبق دلائل عقلى و تاریخى و آیات قرآن، و سنّت پیامبر پى گیرى کنیم; ولى قبل از ورود در این بحث اشاره به چند نکته را ضرورى مى دانیم:
1- آیا این بحث اختلاف انگیز است؟
بعضى تا سخن از مسئله امامت به میان مى آید فوراً مى گویند امروز روز این حرف ها نیست!
امروز روز وحدت مسلمین است، و گفتوگو از جانشین پیامبر(صلى الله علیه وآله)مایه تفرقه و پراکندگى است!
ما امروز دشمنان مشترکى داریم که باید به فکر آنها باشیم: صهیونیسم و استعمار غرب و شرق، و بنابراین، این مسائل اختلافى را باید کنار بگذاریم; ولى این طرز تفکّر مسلماً اشتباه است زیرا:
اولا: آنچه مایه اختلاف و پراکندگى است جرّ و بحث هاى تعصب آمیز و غیر منطقى، و پرخاشگرى هاى کینه توزانه است. ولى بحث هاى منطقى و مستدل و دور از تعصّب و لجاجت و پرخاشگرى، در محیطى صمیمانه و دوستانه، نه تنها تفرقه انگیز نیست، بلکه فاصله ها را کم مى کند، و نقاط مشترک را تقویت مى نماید.
من در سفرهاى خود به حجاز براى زیارت خانه خدا کراراً بحث هایى با علما و دانشمندان اهل سنّت داشته ام، هم ما و هم آنها احساس مى کردیم این بحث ها نه تنها سوءِ اثرى در مناسبات ما ندارد; بلکه باعث تفاهم و خوش بینى بیشتر مى شود، فاصله ها را کمتر مى کند و کینه هاى احتمالى را از سینه ها مى شوید.
مهم این است که در این بحث ها روشن مى شود ما با یکدیگر نقطه هاى مشترک فراوانى داریم که مى توانیم در برابر دشمنان مشترک، روى آن تکیه و تأکید کنیم.
اهل سنّت خود به چهار مذهب تقسیم مى شوند (حنفى ها، حنبلى ها، شافعى ها و مالکى ها) وجود این چهار گروه سبب تفرقه آنها نشده، و هنگامى که آنها حداقل فقه شیعه را به عنوان مذهب فقهى پنجم پذیرا گردند، بسیارى از مشکلات و پراکندگى ها برطرف مى شود، همان گونه که در این اواخر مفتى بزرگ اهل سنت، رئیس دانشگاه الازهر مصر «شیخ شلتوت» گام مؤثرى برداشت و رسمیّت فقه شیعه را در میان اهل سنّت اعلام داشت، از این طریق کمک مؤثّرى به تفاهم اسلامى کرد و روابط دوستانه اى میان او و مرحوم «آیة الله بروجردى» مرجع بزرگ عالم تشیّع برقرار شد.
ثانیاً: ما معتقدیم تبلور اسلام بیش از هر مذهبى در مذهب شیعه است، و در عین این که به تمام مذاهب اسلامى احترام مى گذاریم معتقدیم مذهب شیعه بهتر مى تواند اسلام راستین را در تمام ابعادش معرفى کند، و مسائل مربوط به حکومت اسلامى را حل نماید.
چرا این مکتب را با دلیل و منطق به فرزندان خود نیاموزیم؟! و اگر این کار را نکنیم مسلماً به آنها خیانت کرده ایم.
ما یقین داریم قطعاً پیامبر جانشینى براى خود تعیین کرده، چه اشکالى دارد این بحث را از طریق منطق و استدلال تعقیب کنیم؟
ولى باید در این بحث ها به دقّت مراقب باشیم که عواطف مذهبى دیگران را جریحه دار نکنیم.
ثالثاً: دشمنان اسلام براى برهم زدن اساس وحدت مسلمین آن قدر دروغ و تهمت به شیعیان در نزد سنّیان، و آن قدر دروغ و تهمت به سنّیان در نزد شیعیان بسته اند، که در پاره اى از کشورها به کلّى آنها را از هم دور ساخته اند.
هنگامى که ما مسئله امامت را به روشى که در بالا گفتیم مطرح کنیم و نقاطى را که شیعه بر آن تأکید دارد با دلایلى از کتاب و سنّت روشن سازیم، معلوم مى گردد که این تبلیغات دروغ بوده، و دشمنان مشترک ما دست به سمپاشى زده اند.
به عنوان مثال فراموش نمى کنم که در یکى از سفرهاى حجاز با یکى از رجال دینى درجه اوّل عربستان سعودى ملاقات و بحث داشتیم، او اظهار مى داشت که من شنیده ام شیعه ها قرآنى غیر از قرآن ما دارند.
من خیلى تعجّب کردم و به او گفتم: برادر تحقیق این امر خیلى ساده است!
من از شما دعوت مى کنم که شخصاً یا نماینده شما با ما بیایید تا بعد از «مراسم عمره» بدون هیچ اطّلاع قبلى به ایران باز گردیم، در تمام خیابان ها و کوچه ها مسجد وجود دارد، و در هر مسجدى تعداد زیادى قرآن است، به علاوه در خانه همه مسلمانان قرآن وجود دارد، به هر مسجدى که شما خواستید مى رویم، و یا در هر خانه اى را که مایل بودید مى زنیم، و قرآن را از آنها مطالبه مى کنیم تا معلوم شود قرآن ما و شما حتّى در یک کلمه و حتّى یک نقطه اختلاف ندارد (بسیارى از قرآن هایى که ما از آن استفاده مى کنیم عیناً چاپ حجاز و مصر و سایر کشورهاى اسلامى است).
بدون شک این گفتوگوى دوستانه و کاملا مستدل، سمپاشى عجیبى را که در ذهن یکى از رجال معروف آنها کرده بودند، برچید.
منظور این است که بحث هاى مربوط به امامت - به گونه اى که در بالا گفتیم - وحدت جامعه اسلامى را تحکیم مى بخشد و به روشن شدن حقایق و کم شدن فاصله ها کمک مى کند.
* * *
2- امامت چیست؟
«امام» چنان که از عنوانش پیداست، به معنى پیشوا و رهبر مسلمانان است، و در اصول عقاید شیعه «امام معصوم» به کسى گفته مى شود که در همه چیز جانشین پیامبر است، با این تفاوت که پیامبر مؤسّس مکتب مى باشد، و امام حافظ و پاسدار مکتب است، بر پیامبر(صلى الله علیه وآله)وحى نازل مى گردد ولى بر امام نه، او تعلیماتش را از پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى گیرد، و داراى علم فوق العاده اى است.
از نظر شیعه، امام معصوم تنها به معنى رهبر حکومت اسلامى نیست، بلکه رهبرىِ معنوى و مادى، ظاهرى و باطنى، و خلاصه رهبرى همه جانبه جامعه اسلامى را بر عهده دارد، او پاسدارى عقاید و احکام اسلامى را - بدون هیچ گونه اشتباه و انحراف - بر عهده دارد و او بنده برگزیده خدا است.
ولى اهل سنت امامت را چنین تفسیر نمى کنند، آنها تنها به معنى رئیس حکومت جامعه اسلامى مى دانند، و به تعبیر دیگر، زمانداران را در هر عصر و زمان، خلفاى پیامبر و ائمه مسلمین مى شمرند!
البته در بحث هاى آینده ثاب خواهیم کرد که در هر عصر و زمان باید یک نماینده الهى، پیامبر یا امام معصومى در روى زمین باشد. تا آیین حق را پاسدارى کند، و حق طلبان را رهبرى نماید، و اگر روزى به عللى از نظر مردم پنهان گردد، نمایندگانى از سوى او عهده دار تبلیغ احکام و تشکیل حکومت مى گردند.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- منطق کسانى که مى گویند امروز روز بحث از امامت نیست، چیست؟
2- در برابر این منطق چند پاسخ مستدل براى لزوم این بحث داریم؟
3- چگونه دشمنان اسلام در میان مسلمین تفرقه افکندند، و راه پر کردن این شکاف ها چیست؟
4- آیا نمونه هایى از تفرقه افکنى دشمنان را به خاطر دارید؟
5- معنى «امامت» در مکتب شیعه و تفاوت آن با امامت در مکتب اهل سنت، چیست؟