50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس هفتم: جهان بینى قرآن

قبل از هر چیز باید محیطى را که قرآن از آن برخاست از نظر فکرى و فرهنگى مورد توجّه قرار داد.
سرزمین حجاز به اعتراف همه مورخان از عقب افتاده ترین مناطق جهان در آن روز بود، به گونه اى که گاهى مردم عصر جاهلیت را اقوام وحشى یا نیمه وحشى مى خوانند.
از نظر عقیدتى سخت به بت پرستى عشق مى ورزیدند، و بت هاى سنگى و چوبى به اشکال مختلف بر تمام فرهنگ آنها سایه شوم و گسترده اى افکنده بود، حتّى مى گویند بت هایى را از خرما مى ساختند و در برابر آن زانو مى زدند و سجده مى کردند ولى در قحط سالى آن را مى خوردند!
با آن که از دختران، سخت نفرت داشتند تا آنجا که آنها را زنده به گور مى کردند، فرشتگان را دختران خدا مى خواندند! و خدا را تا سر حد یک انسان تنزل مى دادند.
از توحید و یگانه پرستى سخت تعجّب مى کردند و هنگامى که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) آنها را دعوت به یکتاپرستى کرد با نهایت تعجب گفتند: أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهاً وَاحِداً إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ عُجَابٌ (41); «آیا این همه خدایان را مى خواهد تبدیل به خداى واحدى کند، این راستى چیزى عجیب و باورنکردنى است».
هر کس بر خلاف خرافات و افسانه هاى دروغین و پندارهاى آنها سخن مى گفت دیوانه اش مى گفتند.
نظام قبیلگى بر جامعه آنها سخت حکومت مى کرد و اختلاف در میان قبایل به قدرى بود که آتش جنگ در میانشان هرگز خاموش نمى شد و بارها و بارها صفحه زمین را از خون یکدیگر رنگین مى ساختند و حمام خون ایجاد مى کردند. به غارتگرى افتخار داشتند و کار عادّى روزانه آنها بود.
کسانى که تنها سواد خواندن و نوشتن را داشتند در تمام شهر مکه، که مهم ترین مرکز آنها بود انگشت شمار بودند و دانشمند و عالمى، جز به ندرت، در میان آنها پیدا نمى شد.
آرى از میان چنین محیطى، فردى درس نخوانده و مکتب و استاد ندیده، برخاست و کتابى آورد آنچنان پرمحتوا که بعد از چهارده قرن هنوز دانشمندان به تفسیر آن مشغولند و هر زمان حقایق تازه اى از آن کشف مى کنند.
ترسیمى که قرآن از جهان هستى و نظامات آن مى کند ترسیمى است بسیار دقیق و حساب شده، توحید را به کامل ترین نوعش ارائه مى دهد، و اسرار آفرینش زمین و آسمان و خلقت شب و روز و خورشید و ماه و نباتات و گیاهان و وجود انسان را، هر یک به عنوان آیت و نشانه اى از آن خداى واحد و یکتا در آیات مختلف و با بیانات کاملا متنوع برمى شمرد.
گاه به اعماق جان انسان فرو مى رود و سخن از توحید فطرى مى گوید: (فَإِذَا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِكُونَ);(42) «هنگامى که سوار بر کشتى مى شوند و در میان امواج خروشان و طوفان هاى کوبنده گرفتار مى آیند خدا را با توحید و اخلاص تمام مى خوانند، امّا هنگامى که آنها را نجات بخشیدیم و به خشکى رسیدند بار دیگر شرک و بت پرستى آغاز مى کنند».
و گاه از طریق عقل و خرد به توحید استدلالى مى پردازد و بر سیر آفاقى و انفسى تکیه مى کند: اسرار آفرینش زمین و آسمان، حیوانات و کوه ها و دریاها، ریزش باران، وزش نسیم، و ریزه کارى هاى جسم و روح انسان را بازگو مى کند.
و هنگام بیان صفات خدا عمیق ترین و جالب ترین راه را برمى گزیند. یک جا مى گوید: (لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْءٌ);(43) «هیچ چیز همانند او نیست».
در جاى دیگر مى گوید: «او خداوندى است که به جز او معبودى وجود ندارد.
بر اسرار درون و برون، پنهان و آشکار آگاه است.
بخشنده و بخشایشگر است.
سلطان و حکمروا است.
از هر عیب و نقصى منزه است.
ایمنى بخش و نگاهبان و مراقب و پیروز و قاهر و بلند مرتبه و با عظمت است.
از این شریک ها که براى او ساخته اند منزه مى باشد.
او خداوندى است ایجاد کننده، آفریننده، طراح صورت ها و صاحب نام و صفات نیک، تمامى موجودات زمین و آسمان تسبیح او مى گویند، او شکست ناپذیر و حکیم است(44)».
در بیان و توصیف علم خداوند و ترسیم نامحدود بودنش زیباترین تعبیر را به کار برده مى گوید:
«اگر تمامى درختان روى زمین قلم شوند و دریا با هفت دریاى دیگر، مرکب گردد، با این حال کلمات خدا پایان نمى گیرد(45)».
قرآن پیرامون احاطه خدا به همه چیز و حضورش در همه جا تعبیرات بلندى دارد که مخصوص خود قرآن است (وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ);(46) «مشرق و مغرب از آن خداست به هر سو رو کنید رو به سوى خداست»!
(وَهُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ);(47) «او همه جا همراه شما و با شماست و آنچه را انجام دهید مى بیند».هنگامى که سخن از معاد و رستاخیز به میان مى آورد در برابر تعجب و انکار مشرکان مى گوید: «آنها گفتند خدا چگونه استخوان هاى پوسیده را زنده مى کند»؟!
«بگو همان کسى که روز اول آنها را آفرید به حیات نوین باز مى گرداند، و او بر همه چیز آگاه است».
«همان خدایى که از چوب درخت سبز آتش بیرون مى فرستد و شما با آن آتش مى افروزید» (همان خدایى که شعله آتش را در کنار آب قرار داده قادر است حیات را بعد از مرگ تجدید کند)!
«آیا کسى که آسمان ها و زمین را (با آن همه عظمت) آفریده است قادر نیست همانند آن را بیافریند، آرى قادر است، او آفریننده داناست»!
«قدرتش تا آن پایه است که هر چیزى را اراده کند، فرمان مى دهد موجود باش! آن نیز فوراً موجود مى شود» (در برابر چنین قدرتى بازگشت انسان ها به زندگى سهل و ساده است(48)).
آن روز که سخن از عکسبردارى و ضبط اصوات و کلمات در میان نبود قرآن درباره اعمال آدمى چنین مى گفت: (یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا (4) بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا);(49) «در روز رستاخیز زمین خبرهایش را باز مى گوید، چرا که خدا وحى و الهام به آن کرده».
و گاه از شهادت دست و پا و پوست بدن سخن مى گوید: (الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ);(50) «امروز بر دهان آنها مهر مى نهیم و دست و پاهایشان با ما سخن مى گویند».
(وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنطَقَ كُلَّ شَیْءٍ); «به پوست هایشان مى گویند چرا به زیان ما گواهى دادید؟ پاسخ مى دهند خدایى که همه موجودات را به سخن درآورده ما را نیز به سخت درآورد (تا حقایق را بازگو کنیم(51)».
* * *
ارزش معارف قرآن و عظمت محتواى آن و همچنین پاک بودن این معارف از خرافات هنگامى روشن مى شود که آن را در کنار «تورات و انجیل تحریف یافته کنونى» بگذاریم، و دو بحث از این دو را با هم مقایسه کنیم، مثلا ببینیم تورات درباره آفرینش آدم چه مى گوید؟ و قرآن چه مى گوید؟
تورات درباره داستان انبیا چه مى گوید و قرآن چه مى گوید؟
تورات و انجیل خدا را چگونه توصیف مى کنند و قرآن چگونه توصیف مى کند؟
در این صورت به روشنى فرق میان این دو آشکار خواهد شد.(52)
فکر کنید و پاسخ دهید
1- ویژگى هاى محیطى که قرآن از آن برخاست چه بود؟
2- بت پرستى چه تأثیرى در افکار آنان داشت؟
3- فرق توحید فطرى و استدلالى چیست؟
4- منطق قرآن در معرفى پروردگار و صفاتش چگونه است؟ نمونه هایى را باز گویید.
5- چگونه بهتر مى توان به محتواى قرآن پى برد؟

درس هشتم: قرآن و اکتشافات علمى روز!

شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست.
قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است، و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند.
ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دائرة المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد.
ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسائل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته، و مسائلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود.
این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم.
در این جا به چند قسمت از این معجزات علمى اشاره مى کنیم:
قرآن و قانون جاذبه
پیش از «نیوتن» هیچ کس قانون جاذبه عمومى را به صورت کامل کشف نکرده بود.
معروف است «نیوتن» هنگامى که زیر درخت سیبى نشسته بود و سیبى از درخت جدا شد و به روى زمین افتاد، این حادثه کوچک و ساده چنان فکر او را به خود مشغول داشت که سال ها در اندیشه بود این چه نیرویى است که سیب را به سوى خود کشید؟ چرا به آسمان نرفت؟ و پس از سال ها توانست، قانون جاذبه را کشف کند که «هر دو جسم یکدیگر را به نسبت مستقیم جرم ها و به نسبت معکوس مجذور فاصله ها جذب مى کنند».
در پرتو اکتشاف این قانون ثابت شد که نظام مجموعه شمسى از کجاست؟
چرا این کرات عظیم به گرد آفتاب در مدار خود مى چرخند؟ چرا فرار نمى کنند و هر کدام به سوئى نمى افتند؟ چرا آنها روى هم قرار نمى گیرند؟ این چه قدرتى است که در این فضاى بیکران آنها را در مدار دقیقى به گردش واداشته، و سر سوزنى از آن فراتر نمى روند؟!
آرى «نیوتن» کشف کرد که: حرکت دورانى یک جسم باعث فرار او از مرکز، و قانون جاذبه باعث جذب او به مرکز، مى شود و هرگاه این دو نیرو کاملا تعادل داشته باشند، یعنى «جرم ها» و «فاصله ها» به آن اندازه «جاذبه» تولید کنند که سرعت حرکت دورانى نیروى «دافعه» و گریز از مرکز ایجاب مى کند، این تعادل «جاذبه» و «دافعه» به آنها اجازه مى دهد که دائماً در مدار خود بمانند.
ولى قرآن مجید بیش از هزار سال قبل از این جریان، این واقعیّت را در دومین آیه سوره رعد بیان کرده بود:
(اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ یَجْرِی لأَجَلٍ مُّسَمًّى یُدَبِّرُ الأَمْرَ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ «خدا آن کس است که آسمان ها (کرات آسمانى) را با ستون هاى نامرئى برافراشت، سپس بر عرش (مجموعه عالم هستى) حکومت کرد، و آفتاب و ماه را مسخر شما ساخت، او تدبیر امور جهان مى کند و آیات خود را براى شما تشریح مى نماید، تا به لقاى پروردگار یقین پیدا کنید».
در حدیثى که ذیل همین آیه از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) نقل شده چنین مى خوانیم:
«الیس الله یقول بغیر عمد ترونها؟ قلت: بلى، قال: ثم عمد لکن لا ترونها!
آیا خدا نمى گوید بدون ستونى که آن را مشاهده کنید؟ راوى مى گوید: در جواب امام عرض کردم، آرى، فرمود: بنابراین ستونى وجود دارد امّا شما آن را نمى بینید(53)».
آیا تعبیرى روشن تر و ساده تر در افق ادبیات عربى براى بیان نیروى جاذبه در سطح توده مردم از «ستون نامرئى» پیدا مى شود؟!
در حدیثى نیز از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم:
«هذه النجوم التى فى السماء مدائن مثل المدائن التى فى الارض مربوطة کل مدینة الى عمود من نور;
این ستارگانى که در آسمان است شهرهایى همچون شهرهاى زمین است، هر شهرى با شهرى دیگر (هر ستاره اى با ستاره اى دیگر) با ستونی از نور ارتباط دارد(54)»!
دانشمندان امروز معترفند که در میان ستارگان آسمان میلیونها ستارگان مسکون با موجودات زنده و عاقل وجود دارد، هرچند جزئیات آن هنوز روشن نیست .
* * *
کشف حرکت زمین به دور خود و خورشید
معروف این است اوّلین کسى که حرکت زمین را به دور خود کشف کرد «گالیله» ایتالیایى بود که تقریباً چهار قرن قبل در جهان مى زیست، و پیش از آن دانشمندان و علماى جهان نسبت به هیئت بطلمیوس دانشمند مصرى و فرضیه او وفادار بودند که مى گفت: زمین مرکز جهان است و تمام کرات دیگر به دور آن مى چرخند.
البته «گالیله» به جرم این اکتشاف علمی اش از طرف حامیان کلیسا تکفیر شده و با توبه و اظهار ندامت از اظهار این اکتشاف از مرگ نجات یافت! ولى بالاخره دانشمندان دیگر دنبال نظرات او را گرفتند، و امروز این مسئله به صورت یک مطلب مسلّم علمى در آمد، و حتّى با آزمایش هاى حسّى نیز ثابت شده است که زمین به دور خود مى گردد و بعد از پروازهاى فضایى مطلب جنبه عینى پیدا کرده است.
خلاصه این که: مرکزیت زمین نفى شد و معلوم شد، این تنها یک خطاى حس ماست که ما حرکت زمین را با حرکت مجموعه ثوابت و سیارات اشتباه مى کنیم، ما خود در حرکتیم و آنها را در حرکت فرض مى کنیم!
به هر حال عقیده بطلمیوس حدود یک هزار و پانصد سال بر فکر دانشمندان سایه انداخته بود، و به هنگام ظهور قرآن کسى جرأت نداشت بر خلاف این فرضیه اظهار نظر کند.
ولى هنگامى که به آیات قرآن مراجعه مى کنیم، مى بینیم قرآن در سوره نمل، آیه 88، حرکت زمین به روشنى آمده است: (و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمرمرّ السحاب صنع الله الذى اتقن کل شىء انّه خبیر بما تفعلون);
«کوه ها را مى بینى و چنین مى پندارى که آنها ساکن و جامدند در حالى که همچون ابر در حرکت مى باشند، این آفرینش خداوندى است که هر چیزى را از روى اسلوب صحیح ساخته، او به اعمالى که شما انجام مى دهید آگاه است».
آیه فوق با صراحت از حرکت کوه ها سخن مى گوید در حالى که ما همه آنها را ساکن مى پنداریم، و تشبیه حرکت آن به حرکت ابرها، هم اشاره به سرعت است و هم نرمش، و آرامش و بى سر و صدا بودن!
و اگر مى بینیم به جاى «حرکت زمین» تعبیر به «حرکت کوه ها» مى کند براى این که عظمت مطلب آشکار شود، زیرا مسلم است کوه ها بدون زمین هاى اطراف خود حرکتى ندارند و حرکت آنها عین حرکت زمین است (یا به دور خود و یا به دور آفتاب و یا هر دو).
اکنون فکر کنید در عصر و زمانى که تمام محافل علمى جهان و مردم عادى نظریه سکون زمین و حرکت خورشید و تمامى کواکب آسمان را به دور آن به رسمیت شناخته بودند، خبر دادن از حرکت زمین با این صراحت یک معجزه علمى محسوب نمى شود؟!
آن هم از ناحیه کسى که مطلقاً درسى نخوانده، و اصولا از محیطى برخاسته که در آنجا درسى وجود نداشته و از عقب افتاده ترین محیط ها از نظر علم و فرهنگ محسوب مى شده، آیا این سند حقّانیت این کتاب آسمانى نیست؟!
فکر کنید و پاسخ دهید
1- منظور از معجزات علمى قرآن چیست؟
2- نخستین کسى که قانون جاذبه را کشف کرد که بود و در چه عصرى مى زیست؟
3- قرآن در کدام آیه و با چه تعبیرى از جاذبه عمومى خبر مى دهد؟
4- فرضیه سکون زمین و کشف حرکت آن به وسیله چه اشخاصى صورت گرفت و چند سال بر افکار جهانیان حاکم بود؟
5- قرآن در کدام آیه و با چه تعبیرى از حرکت زمین سخن مى گوید؟

درس نهم: سند دیگر بر حقّانیّت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)

ما براى پى بردن به حقّانیّت دعوت یک مدّعى نبوّت، یا کذب و دروغ او، راه دیگرى غیر از مطالبه «اعجاز» نیز داریم که این خود دلیل زنده دیگرى براى رسیدن به هدف مى تواند باشد، و آن بررسى قرائن زیر و جمع آورى مجموعه اى از آن است:
1- خصوصیّات اخلاقى و سوابق اجتماعى
2- شرایطى که بر محیط دعوت حاکم است
3- شرایط زمانى
4- محتواى دعوت
5- برنامه هاى اجرائى و وسائل وصول به هدف
6- میزان اثرگذارى دعوت در محیط
7- میزان ایمان و فداکارى دعوت کننده نسبت به هدفش
8- عدم سازش با پیشنهادهاى انحرافى
9- سرعت تأثیر در افکار عمومى
10- بررسى ایمان آورندگان و این که از چه قشرى هستند؟!
به راستى اگر ما این مسائل دهگانه را درباره هر مدّعى مورد بررسى دقیق قرار دهیم و از آن پرونده دقیقى بسازیم صدق و کذب او را به راحتى مى توانیم دریابیم.
* * *
با توجه به آنچه در بالا گفته شد به بررسى بسیار فشرده اى درباره مسائل فوق در مورد شخص پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) مى پردازیم، هر چند شرح آنها نیاز به تألیف کتاب هاى متعدّدى دارد.
1- آنچه از خصوصیّات اخلاقى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) در خلال فعالیت هاى اجتماعی اش طبق تواریخى که دوست و دشمن نوشته اند بر ما مسلّم است، این است که او آن قدر پاک و درست کار بود که حتّى در عصر جاهلیّت او را امین لقب داده بودند، تاریخ مى گوید: هنگامى که مى خواست به مدینه هجرت کند، على(علیه السلام) را مأمور کرد که بعد از پیامبر امانت هاى مردم را به آنها برگرداند.
شجاعت و استقامت و حسن خلق، و سعه صدر، و جوانمردى و گذشت او را از خلال جنگ و صلح او مى توان به دست آورد، مخصوصاً فرمان عفو عمومى که درباره مردم مکّه پس از فتح این شهر و تسلیم دشمنان خونخوار در برابر اسلام صادر کرد سند زنده اى بر این امر است.
* * *
2- همه مى دانیم انسان هاى معمولى - حتّى نوابغ - خواه ناخواه رنگ محیط را به خود مى گیرند، البته بعضى بیشتر و بعضى کمتر.
حال فکر کنید کسى که چهل سال در محیط جهل و بت پرستى پرورش یافته، در محیطى که تار و پود فرهنگ مردمش با شرک و خرافات بافته شده، چگونه ممکن است دم از توحید خالص زند، و با تمام مظاهر شرک به مبارزه برخیزد؟!
چگونه ممکن است از محیط جهل عالى ترین تجلّیات علمى بدرخشد؟!
آیا مى توان باور کرد بدون یک تأیید الهى از ماوراءِ طبیعت چنین پدیده عجیبى ظاهر شود؟
* * *
3- باید دید ظهور این پیامبر در چه عصر و زمانى بود؟ در عصرى که جهان دوران قرون وسطى را طى مى کرد، عصر استبداد، تبعیض، امتیازات ظالمانه نژادى و طبقاتى و چه بهتر این که این سخن را از زبان على(علیه السلام) که شاهد دوران قبل و بعد ظهور اسلام بود بشنویم:
او مى گوید: «خداوند او را در زمانى مبعوث کرد که مردم جهان در وادى حیرت گمراه و سرگردان بودند، عقل هاى آنها در گروِ هوس هاى کشنده قرار داشت. و کبر و نخوت آنها را به سقوط کشانده بود، ظلمت جاهلیّت آنها را به بیراهه برده، و در میان جهل و اضطراب سرگردان بودند(55)».
اکنون فکر کنید آیینى که شعار آن مساوات انسان ها، حذف تبعیضات نژادى و طبقاتى و (انما المؤمنون اخوة) است، چه تناسبى با وضع آن زمان دارد؟
4- محتواى دعوتش توحید در تمام زمینه ها، حذف امتیازات ظالمانه، وحدت جهان انسانیّت، مبارزه با ظلم و ستم، طرح حکومت جهانى، دفاع از مستضعفان و پذیرش تقوى و پاکى و امانت به عنوان مهم ترین معیار براى ارزش انسان.
* * *
5- در زمینه برنامه هاى اجرایى هرگز اجازه نداد که از منطق «هدف وسیله را توجیه مى کند» استفاده کنند، براى رسیدن به هدف هاى مقدّس به دنبال وسائل مقدّس بود، صریحاً مى گفت (ولا یجرمنکم شنآن قوم على الا تعدلوا);(56) «دشمنى با هیچ گروه نباید مانع شما از اجراى عدالت گردد». دستوراتش در زمینه رعایت اصول اخلاقى در میدان جنگ عدم تعرض نسبت به غیر نظامیان، از بین نبردن نخلستان ها و درختان، آلوده نساختن آب آشامیدنى دشمن و رعایت نهایت محبّت با اسیران جنگى و ده ها مانند آن روشنگر این واقعیّت است.
* * *
6- میزان تأثیر دعوت او در آن محیط تا به آن پایه بود که دشمنان از نزدیک شدن افراد به پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) وحشت داشتند، چرا که جاذبه و نفوذ او را خارق العاده مى دیدند، گاهى به هنگامى که سخن مى گفت غوغا به راه مى انداختند تا مردم گفتار او را نشنوند مبادا سخنان جذاب او در قلوب تشنه اثر بگذارد و به همین جهت براى پرده افکندن به روى نفوذ معجزه آساى پیامبر او را ساحر خواندند و کلماتش را «سحر» نامیدند که این خود اعتراف ضمنى به تأثیر عجیب دعوت حضرت بود.
* * *
7- میزان فداکارى او در راه دعوتش نشان مى دهد که او بیش از هر کس به این آیینى که آورده بود مؤمن و پاى بند بود.
در بعضى میدان هاى جنگ که تازه مسلمانان فرار کردند او سخت ایستاد، و در آن جا که دشمن گاه از راه تطمیع، و گاه از راه تهدید و خلاصه از هر درى وارد مى شد او بى اعتنا به همه این مسائل بر اعتقاد خود سخت پافشارى مى کرد و هرگز ضعف و تردید نشان نداد.
* * *
8- بارها کوشیدند که او را به سازش با منحرفان بکشانند، امّا هرگز تسلیم نشد، مى گفت: اگر خورشید را در یک دست من و ماه را در دست دیگرم بگذارید (و تمام منظومه شمسى را زیر سیطره من قرار دهید که به خاطر آن دست از هدفم بردارم) هرگز دست بردار نیستم».
* * *
9- نه تنها تأثیر دعوت او در افکار عمومى مردم عجیب بود که سرعت آن نیز خارق العاده بود، آنها که کتاب هاى خاورشناسان غربى را در زمینه اسلام مطالعه کرده اند دیده اند که همه آنها از پیدایش و گسترش سریع اسلام در شگفتند، فى المثل سه تن از اساتید معروف غرب که «تاریخ تمدن عرب و مبانى آن را در شرق» نوشته اند صریحاً به این حقیقت اعتراف کرده و چنین مى گویند:
«با تمام کوشش هایى که براى شناخت پیشرفت سریع اسلام در جهان شده، تا آنجا که در مدتى کمتر از یک قرن توانست بر قسمت عمده جهان متمدن آن روز سایه بیفکند، هنوز این مسئله به صورت معمّایى باقیمانده است».
آرى به راستى معمّاست که چگونه با وسائل آن روز اسلام با این سرعت عجیب در اعماق قلوب میلیون ها انسان نفوذ کرد، تمدّن ها را در خود هضم کرد و تمدّنى نوین به وجود آورد؟!
* * *
10- بالاخره به این جا مى رسیم که دشمنان او گروهى از سردمداران کفر و مستکبران ظالم و ثروتمندان خودخواه بودند، در حالى که ایمان آورندگان به او غالباً جوانان پاکدل، گروه عظیمى از حق طلبان محروم و تهیدست و حتّى بردگان بودند، افرادى که سرمایه اى جز صفا و پاکدلى نداشتند و تشنه حق بودند.
از مجموعه این بررسى ها که شرح آن بسیار مفصّل است مى توان به خوبى نتیجه گرفت که این یک دعوت الهى بود، دعوتى که از ماوراى طبیعت مى جوشید، از سوى پروردگار بزرگ براى نجات انسان ها از فساد و تباهى و جهل و شرک و ظلم و بى عدالتى فرستاده شده بود.
فکر کنید و پاسخ دهید
1- آیا براى شناختن حقانیّت پیامبر راهى جز معجزه داریم؟ کدام راه است؟
2- منظور از جمع آورى قرائن چگونه قرائنى است؟ و بیش از همه روى چه امورى باید اندیشید؟
3- آیا از مقایسه وضع عرب قبل و بعد از ظهور اسلام چیزى مى توان در این زمینه فهمید؟
4- قسمتى از آنچه را درباره عرب خصوصاً و جهان عموماً در عصر جاهلیّت مى دانید بیان کنید.
5- چرا دشمنان اسلام، پیامبر(صلى الله علیه وآله) را متهم به سحر کردند؟