50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس ششم: دریچه اى به سوى اعجاز قرآن

چرا حروف مقطعه؟
مى دانیم در آغاز بسیارى از سوره هاى قرآن «حروف مقطعه» مانند: «الم» و «المر» و «یس» آمده است.
یکى از اسرار و فلسفه هاى این «حروف مقطعه» طبق بعضى از روایات اسلامى آن است که خداوند نشان دهد یک چنین معجزه بزرگ و جاویدانى، یعنى قرآن چگونه از این حروف ساده «الفبا» که ساده ترین مصالح ساختمانى! محسوب مى شوند به وجود آمده، و چگونه یک چنین کلام بزرگى از حروف و الفاظى ساخته شده است که هر کودک چند ساله قادر بر تکلم به آن است، و راستى پیدایش این امر مهم از چنان موادى، برترین اعجاز است.
اکنون این سؤال پیش مى آید که قرآن از چه نظر معجزه است، آیا تنها از نظر فصاحت و بلاغت، و به تعبیر دیگر: شیرینى عبارات و رسا بودن تعبیرات، و نفوذ فوق العاده آن، و یا از جنبه هاى دیگر؟
حقیقت این است که هرگاه به قرآن از زوایاى مختلف بنگریم از هر زاویه، و از هر دریچه یکى از چهره هاى اعجاز آن آشکار مى گردد; از جمله:
1- فصاحت و بلاغت، شیرینى و کشش فوق العاده و جاذبه عجیب الفاظ و مفاهیم.
2- ارائه محتواى عالى از هر نظر، مخصوصاً عقائد خالى از هر گونه خرافات.
3- معجزات علمى: یعنى پرده برداشتن از روى مسائلى که انسان تا آن زمان به آن دست نیافته بود!
4- پیشگویى صریح و دقیق از پاره اى از مسائل آینده. (اخبار غیبى قرآن)
5- عدم تضاد و اختلاف و پراکنده گویى... و جهاتى دیگر.
بحث درباره همه این مسائل پنجگانه بسیار دامنه دار است، امّا ما در ضمن چند درس گوشه هاى جالبى از آن را مورد بررسى قرار مى دهیم:
1- فصاحت و بلاغت
مى دانیم هر سخن داراى دو جنبه است: «الفاظ» و «محتوى».
هرگاه الفاظ و کلمات زیبا، شایسته و داراى انسجام و پیوند لازم و خالى از پیچیدگى بوده باشد، و نیز جمله بندى ها معنى و مراد را به طور کامل و به صورتى دلنشین و پرجاذبه پیاده کند آن کلام را فصیح و بلیغ مى گویند.
قرآن درست داراى این دو ویژگى در حدّ اعلى است، به طورى که تا کنون کسى نتوانسته است آیات و سوره هایى با این کشش و جاذبه و شیرینى، و آهنگ زیبا بیاورد.
در درس هاى گذشته خواندیم که «ولید بن مغیره» برگزیده مشرکان عرب از شنیدن آیاتى از قرآن هیجان زده شد و در فکر فرو رفت و بعد از مدّتى فکر و مطالعه براى مبارزه با قرآن به سران قریش دستور داد بگویند قرآن «سحر» است و محمّد «ساحر»!
این نسبت را کراراً به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) دادند، اگرچه مى خواستند از این راه مذمت کنند امّا در حقیقت ستایش رسائى کردند.
زیرا این نسبت یک اعتراف ضمنى درباره نفوذ خارق العاده قرآن است، به طورى که از طریق معمول نمى توان آن را توجیه کرد، و باید آن را یک جاذبه مرموز و ناشناخته دانست.
امّا آنها به جاى این که حقیقت را پذیرا گردند و آن را معجزه بشمرند و ایمان بیاورند، «ره افسانه زدند» و به بیراهه گام نهادند و گفتند سحر است!
در تاریخ اسلام بسیار دیده شده که افرادى خشن و پرخاشگر همین که خدمت پیامبر مى رسیدند و آیات قرآن را مى شنیدند یک باره تغییر مسیر داده و نور اسلام در قلبهایشان درخشیدن مى گرفت، این به خوبى نشان مى دهد که جاذبه قرآن و فصاحت و بلاغت آن معجزه است.
راه دور نرویم، هم اکنون تمام کسانى که با ادبیات عرب آشنا هستند هر قدر قرآن را مى خوانند و تکرار مى کنند بیشتر لذت مى برند که سیر و خسته نمى شوند.
تعبیرات قرآن بسیار دقیق و حساب شده، توأم با عفت بیان و متانت، و در عین حال صریح و گویا، و در مورد لزوم قاطع و کوبنده است.
ذکر این نکته لازم است که عرب در آن عصر از نظر ادبیات، زبانى بسیار پیشرفته داشت، و نمونه هاى اشعار عصر جاهلیت، هم اکنون از بهترین نمونه هاى اشعار عرب محسوب مى شود.
معروف است همه ساله گروهى از بزرگ ترین ادباى حجاز جمع مى شدند، و عالى ترین نمونه هاى شعر خود را در بازار عکاظ که یک مرکز «تجارتى، ادبى» بود ارائه مى دادند و بهترین آنها به عنوان «شعر سال» برگزیده مى شد، و آن را مى نوشتند و در خانه کعبه آویزان مى کردند که در عصر ظهور پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) هفت نمونه از آن به نام «معلقات سبع» وجود داشت.
امّا بعد از نزول قرآن آنها را چنان بى رنگ در برابر فصاحت و بلاغت آن یافتند که یکى را پس از دیگرى از آنجا بیرون آورده و به طاق فراموشى زدند!
مفسران قرآن در آیات مختلف به ریزه کارى هاى عجیب آیات تا آن جا که در توان داشتند اشاره کرده اند، و شما مى توانید با مراجعه به آنها به حقیقت آنچه در بالا گفتیم آشناتر شوید.(38)
آشنایى با قرآن نشان مى دهد که این گفته پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)کم ترین اغراقى ندارد که فرمود:
«ظاهره انیق و باطنه عمیق لا تحصى عجائبه و لا تبلى غرائبه;
قرآن ظاهرش آراسته و زیبا و باطنش ژرف و عمیق است. شگفتى هاى قرآن به شماره در نمى آید و عجائب قرآن هرگز کهنه نمى شود(39)».
امیرمؤمنان على(علیه السلام) شاگرد بزرگ مکتب قرآن نیز در نهج البلاغه در همین زمینه مى گوید: «فیه ربیع القلب و ینابیع العلم و ما للقلب جلاء غیره; بهار دل ها در قرآن است، و چشمه هاى دانش از آن مى جوشد، و براى قلب و جان آدمى صیقلى برتر از آن نیست(40)»!
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- فلسفه حروف مقطعه قرآن چیست؟
2- آیا قرآن فقط از یک نظر معجزه است؟ یا از چند نظر؟
3- چرا مخالفان، پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) را «ساحر» مى خواندند؟
4- فرق میان «فصاحت» و «بلاغت» چیست؟
5- «معلقات سبع» مربوط به کدام دوران و مفهومش چیست؟

درس هفتم: جهان بینى قرآن

قبل از هر چیز باید محیطى را که قرآن از آن برخاست از نظر فکرى و فرهنگى مورد توجّه قرار داد.
سرزمین حجاز به اعتراف همه مورخان از عقب افتاده ترین مناطق جهان در آن روز بود، به گونه اى که گاهى مردم عصر جاهلیت را اقوام وحشى یا نیمه وحشى مى خوانند.
از نظر عقیدتى سخت به بت پرستى عشق مى ورزیدند، و بت هاى سنگى و چوبى به اشکال مختلف بر تمام فرهنگ آنها سایه شوم و گسترده اى افکنده بود، حتّى مى گویند بت هایى را از خرما مى ساختند و در برابر آن زانو مى زدند و سجده مى کردند ولى در قحط سالى آن را مى خوردند!
با آن که از دختران، سخت نفرت داشتند تا آنجا که آنها را زنده به گور مى کردند، فرشتگان را دختران خدا مى خواندند! و خدا را تا سر حد یک انسان تنزل مى دادند.
از توحید و یگانه پرستى سخت تعجّب مى کردند و هنگامى که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) آنها را دعوت به یکتاپرستى کرد با نهایت تعجب گفتند: أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهاً وَاحِداً إِنَّ هَذَا لَشَیْءٌ عُجَابٌ (41); «آیا این همه خدایان را مى خواهد تبدیل به خداى واحدى کند، این راستى چیزى عجیب و باورنکردنى است».
هر کس بر خلاف خرافات و افسانه هاى دروغین و پندارهاى آنها سخن مى گفت دیوانه اش مى گفتند.
نظام قبیلگى بر جامعه آنها سخت حکومت مى کرد و اختلاف در میان قبایل به قدرى بود که آتش جنگ در میانشان هرگز خاموش نمى شد و بارها و بارها صفحه زمین را از خون یکدیگر رنگین مى ساختند و حمام خون ایجاد مى کردند. به غارتگرى افتخار داشتند و کار عادّى روزانه آنها بود.
کسانى که تنها سواد خواندن و نوشتن را داشتند در تمام شهر مکه، که مهم ترین مرکز آنها بود انگشت شمار بودند و دانشمند و عالمى، جز به ندرت، در میان آنها پیدا نمى شد.
آرى از میان چنین محیطى، فردى درس نخوانده و مکتب و استاد ندیده، برخاست و کتابى آورد آنچنان پرمحتوا که بعد از چهارده قرن هنوز دانشمندان به تفسیر آن مشغولند و هر زمان حقایق تازه اى از آن کشف مى کنند.
ترسیمى که قرآن از جهان هستى و نظامات آن مى کند ترسیمى است بسیار دقیق و حساب شده، توحید را به کامل ترین نوعش ارائه مى دهد، و اسرار آفرینش زمین و آسمان و خلقت شب و روز و خورشید و ماه و نباتات و گیاهان و وجود انسان را، هر یک به عنوان آیت و نشانه اى از آن خداى واحد و یکتا در آیات مختلف و با بیانات کاملا متنوع برمى شمرد.
گاه به اعماق جان انسان فرو مى رود و سخن از توحید فطرى مى گوید: (فَإِذَا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِكُونَ);(42) «هنگامى که سوار بر کشتى مى شوند و در میان امواج خروشان و طوفان هاى کوبنده گرفتار مى آیند خدا را با توحید و اخلاص تمام مى خوانند، امّا هنگامى که آنها را نجات بخشیدیم و به خشکى رسیدند بار دیگر شرک و بت پرستى آغاز مى کنند».
و گاه از طریق عقل و خرد به توحید استدلالى مى پردازد و بر سیر آفاقى و انفسى تکیه مى کند: اسرار آفرینش زمین و آسمان، حیوانات و کوه ها و دریاها، ریزش باران، وزش نسیم، و ریزه کارى هاى جسم و روح انسان را بازگو مى کند.
و هنگام بیان صفات خدا عمیق ترین و جالب ترین راه را برمى گزیند. یک جا مى گوید: (لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیْءٌ);(43) «هیچ چیز همانند او نیست».
در جاى دیگر مى گوید: «او خداوندى است که به جز او معبودى وجود ندارد.
بر اسرار درون و برون، پنهان و آشکار آگاه است.
بخشنده و بخشایشگر است.
سلطان و حکمروا است.
از هر عیب و نقصى منزه است.
ایمنى بخش و نگاهبان و مراقب و پیروز و قاهر و بلند مرتبه و با عظمت است.
از این شریک ها که براى او ساخته اند منزه مى باشد.
او خداوندى است ایجاد کننده، آفریننده، طراح صورت ها و صاحب نام و صفات نیک، تمامى موجودات زمین و آسمان تسبیح او مى گویند، او شکست ناپذیر و حکیم است(44)».
در بیان و توصیف علم خداوند و ترسیم نامحدود بودنش زیباترین تعبیر را به کار برده مى گوید:
«اگر تمامى درختان روى زمین قلم شوند و دریا با هفت دریاى دیگر، مرکب گردد، با این حال کلمات خدا پایان نمى گیرد(45)».
قرآن پیرامون احاطه خدا به همه چیز و حضورش در همه جا تعبیرات بلندى دارد که مخصوص خود قرآن است (وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ);(46) «مشرق و مغرب از آن خداست به هر سو رو کنید رو به سوى خداست»!
(وَهُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ);(47) «او همه جا همراه شما و با شماست و آنچه را انجام دهید مى بیند».هنگامى که سخن از معاد و رستاخیز به میان مى آورد در برابر تعجب و انکار مشرکان مى گوید: «آنها گفتند خدا چگونه استخوان هاى پوسیده را زنده مى کند»؟!
«بگو همان کسى که روز اول آنها را آفرید به حیات نوین باز مى گرداند، و او بر همه چیز آگاه است».
«همان خدایى که از چوب درخت سبز آتش بیرون مى فرستد و شما با آن آتش مى افروزید» (همان خدایى که شعله آتش را در کنار آب قرار داده قادر است حیات را بعد از مرگ تجدید کند)!
«آیا کسى که آسمان ها و زمین را (با آن همه عظمت) آفریده است قادر نیست همانند آن را بیافریند، آرى قادر است، او آفریننده داناست»!
«قدرتش تا آن پایه است که هر چیزى را اراده کند، فرمان مى دهد موجود باش! آن نیز فوراً موجود مى شود» (در برابر چنین قدرتى بازگشت انسان ها به زندگى سهل و ساده است(48)).
آن روز که سخن از عکسبردارى و ضبط اصوات و کلمات در میان نبود قرآن درباره اعمال آدمى چنین مى گفت: (یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا (4) بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا);(49) «در روز رستاخیز زمین خبرهایش را باز مى گوید، چرا که خدا وحى و الهام به آن کرده».
و گاه از شهادت دست و پا و پوست بدن سخن مى گوید: (الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ);(50) «امروز بر دهان آنها مهر مى نهیم و دست و پاهایشان با ما سخن مى گویند».
(وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنطَقَ كُلَّ شَیْءٍ); «به پوست هایشان مى گویند چرا به زیان ما گواهى دادید؟ پاسخ مى دهند خدایى که همه موجودات را به سخن درآورده ما را نیز به سخت درآورد (تا حقایق را بازگو کنیم(51)».
* * *
ارزش معارف قرآن و عظمت محتواى آن و همچنین پاک بودن این معارف از خرافات هنگامى روشن مى شود که آن را در کنار «تورات و انجیل تحریف یافته کنونى» بگذاریم، و دو بحث از این دو را با هم مقایسه کنیم، مثلا ببینیم تورات درباره آفرینش آدم چه مى گوید؟ و قرآن چه مى گوید؟
تورات درباره داستان انبیا چه مى گوید و قرآن چه مى گوید؟
تورات و انجیل خدا را چگونه توصیف مى کنند و قرآن چگونه توصیف مى کند؟
در این صورت به روشنى فرق میان این دو آشکار خواهد شد.(52)
فکر کنید و پاسخ دهید
1- ویژگى هاى محیطى که قرآن از آن برخاست چه بود؟
2- بت پرستى چه تأثیرى در افکار آنان داشت؟
3- فرق توحید فطرى و استدلالى چیست؟
4- منطق قرآن در معرفى پروردگار و صفاتش چگونه است؟ نمونه هایى را باز گویید.
5- چگونه بهتر مى توان به محتواى قرآن پى برد؟

درس هشتم: قرآن و اکتشافات علمى روز!

شک نیست که قرآن یک کتاب علوم طبیعى یا طب و روانشناسى و علوم ریاضى نیست.
قرآن یک کتاب هدایت و انسان سازى است، و آنچه را در این راه ضرورى باشد فروگذار نمى کند.
ما نباید انتظار داشته باشیم که قرآن دائرة المعارفى باشد از علوم مختلف، ما باید از قرآن نور ایمان و هدایت، تقوى و پرهیزگارى، انسانیّت و اخلاق، نظم و قانون بطلبیم و قرآن همه اینها را در بر دارد.
ولى قرآن گاه براى رسیدن به این هدف اشاراتى به پاره اى از مسائل علوم طبیعى و اسرار آفرینش و شگفتى هاى جهان هستى دارد، مخصوصاً در بحث هاى توحیدى، به تناسب برهان نظم، پرده از روى اسرارى از جهان آفرینش برداشته، و مسائلى را فاش کرده که در آن عصر و در آن محیط، حتّى براى دانشمندان ناشناخته بود.
این گونه بیانات قرآن، مجموعه اى را تشکیل مى دهد که ما آن را «معجزات علمى قرآن» مى خوانیم.
در این جا به چند قسمت از این معجزات علمى اشاره مى کنیم:
قرآن و قانون جاذبه
پیش از «نیوتن» هیچ کس قانون جاذبه عمومى را به صورت کامل کشف نکرده بود.
معروف است «نیوتن» هنگامى که زیر درخت سیبى نشسته بود و سیبى از درخت جدا شد و به روى زمین افتاد، این حادثه کوچک و ساده چنان فکر او را به خود مشغول داشت که سال ها در اندیشه بود این چه نیرویى است که سیب را به سوى خود کشید؟ چرا به آسمان نرفت؟ و پس از سال ها توانست، قانون جاذبه را کشف کند که «هر دو جسم یکدیگر را به نسبت مستقیم جرم ها و به نسبت معکوس مجذور فاصله ها جذب مى کنند».
در پرتو اکتشاف این قانون ثابت شد که نظام مجموعه شمسى از کجاست؟
چرا این کرات عظیم به گرد آفتاب در مدار خود مى چرخند؟ چرا فرار نمى کنند و هر کدام به سوئى نمى افتند؟ چرا آنها روى هم قرار نمى گیرند؟ این چه قدرتى است که در این فضاى بیکران آنها را در مدار دقیقى به گردش واداشته، و سر سوزنى از آن فراتر نمى روند؟!
آرى «نیوتن» کشف کرد که: حرکت دورانى یک جسم باعث فرار او از مرکز، و قانون جاذبه باعث جذب او به مرکز، مى شود و هرگاه این دو نیرو کاملا تعادل داشته باشند، یعنى «جرم ها» و «فاصله ها» به آن اندازه «جاذبه» تولید کنند که سرعت حرکت دورانى نیروى «دافعه» و گریز از مرکز ایجاب مى کند، این تعادل «جاذبه» و «دافعه» به آنها اجازه مى دهد که دائماً در مدار خود بمانند.
ولى قرآن مجید بیش از هزار سال قبل از این جریان، این واقعیّت را در دومین آیه سوره رعد بیان کرده بود:
(اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ یَجْرِی لأَجَلٍ مُّسَمًّى یُدَبِّرُ الأَمْرَ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ «خدا آن کس است که آسمان ها (کرات آسمانى) را با ستون هاى نامرئى برافراشت، سپس بر عرش (مجموعه عالم هستى) حکومت کرد، و آفتاب و ماه را مسخر شما ساخت، او تدبیر امور جهان مى کند و آیات خود را براى شما تشریح مى نماید، تا به لقاى پروردگار یقین پیدا کنید».
در حدیثى که ذیل همین آیه از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) نقل شده چنین مى خوانیم:
«الیس الله یقول بغیر عمد ترونها؟ قلت: بلى، قال: ثم عمد لکن لا ترونها!
آیا خدا نمى گوید بدون ستونى که آن را مشاهده کنید؟ راوى مى گوید: در جواب امام عرض کردم، آرى، فرمود: بنابراین ستونى وجود دارد امّا شما آن را نمى بینید(53)».
آیا تعبیرى روشن تر و ساده تر در افق ادبیات عربى براى بیان نیروى جاذبه در سطح توده مردم از «ستون نامرئى» پیدا مى شود؟!
در حدیثى نیز از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم:
«هذه النجوم التى فى السماء مدائن مثل المدائن التى فى الارض مربوطة کل مدینة الى عمود من نور;
این ستارگانى که در آسمان است شهرهایى همچون شهرهاى زمین است، هر شهرى با شهرى دیگر (هر ستاره اى با ستاره اى دیگر) با ستونی از نور ارتباط دارد(54)»!
دانشمندان امروز معترفند که در میان ستارگان آسمان میلیونها ستارگان مسکون با موجودات زنده و عاقل وجود دارد، هرچند جزئیات آن هنوز روشن نیست .
* * *
کشف حرکت زمین به دور خود و خورشید
معروف این است اوّلین کسى که حرکت زمین را به دور خود کشف کرد «گالیله» ایتالیایى بود که تقریباً چهار قرن قبل در جهان مى زیست، و پیش از آن دانشمندان و علماى جهان نسبت به هیئت بطلمیوس دانشمند مصرى و فرضیه او وفادار بودند که مى گفت: زمین مرکز جهان است و تمام کرات دیگر به دور آن مى چرخند.
البته «گالیله» به جرم این اکتشاف علمی اش از طرف حامیان کلیسا تکفیر شده و با توبه و اظهار ندامت از اظهار این اکتشاف از مرگ نجات یافت! ولى بالاخره دانشمندان دیگر دنبال نظرات او را گرفتند، و امروز این مسئله به صورت یک مطلب مسلّم علمى در آمد، و حتّى با آزمایش هاى حسّى نیز ثابت شده است که زمین به دور خود مى گردد و بعد از پروازهاى فضایى مطلب جنبه عینى پیدا کرده است.
خلاصه این که: مرکزیت زمین نفى شد و معلوم شد، این تنها یک خطاى حس ماست که ما حرکت زمین را با حرکت مجموعه ثوابت و سیارات اشتباه مى کنیم، ما خود در حرکتیم و آنها را در حرکت فرض مى کنیم!
به هر حال عقیده بطلمیوس حدود یک هزار و پانصد سال بر فکر دانشمندان سایه انداخته بود، و به هنگام ظهور قرآن کسى جرأت نداشت بر خلاف این فرضیه اظهار نظر کند.
ولى هنگامى که به آیات قرآن مراجعه مى کنیم، مى بینیم قرآن در سوره نمل، آیه 88، حرکت زمین به روشنى آمده است: (و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمرمرّ السحاب صنع الله الذى اتقن کل شىء انّه خبیر بما تفعلون);
«کوه ها را مى بینى و چنین مى پندارى که آنها ساکن و جامدند در حالى که همچون ابر در حرکت مى باشند، این آفرینش خداوندى است که هر چیزى را از روى اسلوب صحیح ساخته، او به اعمالى که شما انجام مى دهید آگاه است».
آیه فوق با صراحت از حرکت کوه ها سخن مى گوید در حالى که ما همه آنها را ساکن مى پنداریم، و تشبیه حرکت آن به حرکت ابرها، هم اشاره به سرعت است و هم نرمش، و آرامش و بى سر و صدا بودن!
و اگر مى بینیم به جاى «حرکت زمین» تعبیر به «حرکت کوه ها» مى کند براى این که عظمت مطلب آشکار شود، زیرا مسلم است کوه ها بدون زمین هاى اطراف خود حرکتى ندارند و حرکت آنها عین حرکت زمین است (یا به دور خود و یا به دور آفتاب و یا هر دو).
اکنون فکر کنید در عصر و زمانى که تمام محافل علمى جهان و مردم عادى نظریه سکون زمین و حرکت خورشید و تمامى کواکب آسمان را به دور آن به رسمیت شناخته بودند، خبر دادن از حرکت زمین با این صراحت یک معجزه علمى محسوب نمى شود؟!
آن هم از ناحیه کسى که مطلقاً درسى نخوانده، و اصولا از محیطى برخاسته که در آنجا درسى وجود نداشته و از عقب افتاده ترین محیط ها از نظر علم و فرهنگ محسوب مى شده، آیا این سند حقّانیت این کتاب آسمانى نیست؟!
فکر کنید و پاسخ دهید
1- منظور از معجزات علمى قرآن چیست؟
2- نخستین کسى که قانون جاذبه را کشف کرد که بود و در چه عصرى مى زیست؟
3- قرآن در کدام آیه و با چه تعبیرى از جاذبه عمومى خبر مى دهد؟
4- فرضیه سکون زمین و کشف حرکت آن به وسیله چه اشخاصى صورت گرفت و چند سال بر افکار جهانیان حاکم بود؟
5- قرآن در کدام آیه و با چه تعبیرى از حرکت زمین سخن مى گوید؟