50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس چهارم: بهترین راه شناخت پیامبر

بى شک ادّعاى هر مدّعى را پذیرفتن بر خلاف عقل و منطق است.
مدّعى نبوّت و رسالت از سوى خداوند ممکن است راستگو باشد، امّا این احتمال را نیز دارد که شخص فرصت طلب و متقلبى خود را به جاى پیامبران راستین جا زند، و به این دلیل لازم است یک معیار قطعى براى ارزیابى دعوت پیامبران و ارتباط آنان با خدا در دست داشته باشیم.
براى رسیدن به این مقصود راه هاى مختلفى وجود دارد که از همه مهم تر دو راه زیر است:
1- بررسى محتواى دعوت پیامبر و گردآورى قرائن و نشانه ها.
2- اعجاز و کارهاى مافوق بشرى.
اجازه دهید نخست سخنى از اعجاز بگوییم:
هستند کسانى که از لفظ «معجزه» تعجب مى کنند، و یا معجزات را هم ردیف افسانه ها و اساطیر مى پندارند در حالى که اگر به معنى دقیق و علمى معجزه بیندیشیم این گونه تصورها اشتباه محض است.
معجزه یک عمل غیر ممکن و معلول بى علت نیست، بلکه معجزه دریک تفسیر ساده، عمل خارق عادتى را مى گویند که انجام آن از قدرت افراد عادى بیرون است و تنها به اتکاى یک نیروى مافوق طبیعى امکان پذیر مى باشد.
به این ترتیب معجزه داراى شرایط زیر است:
1- کارى است ممکن و قابل قبول.
2- انسان هاى عادى و حتّى نوابغ به اتّکاى قدرت بشرى توانایى بر انجام آن ندارند.
3- آورنده معجزه باید به اندازه اى به کار خود اطمینان داشته باشد که دیگران را به مقابله دعوت کند.
4- هیچ کس نتواند همانند آن را ارائه دهد، و چنان که از نام معجزه پیداست همه در برابر آن عاجز گردند.
5- معجزه حتماً باید توأم با ادعاى نبوّت و یا امامت باشد (بنابراین کارهاى خارق عادتى که از غیر پیامبر و امام سر زند معجزه نامیده نمى شود بلکه کرامت نام دارد).
* * *
چند نمونه روشن
همه ما شنیده ایم که یکى از معجزات حضرت مسیح زنده کردن مردگان و درمان بیماران غیر قابل علاج بوده است.
آیا هیچ دلیل علمى و عقلى داریم که انسان بعد از آن که دستگاه هاى بدنش از کار افتاد و خاموش شد نتواند مجدداً به زندگى باز گردد؟!
و آیا هیچ دلیل علمى و عقلى داریم که بیمارى سرطان که ما از درمانش عاجزیم درمان نداشته باشد؟!
البته بدون شک انسان با نیرویى که دارد در شرایط فعلى قادر به زنده کردن مردگان، و یا درمان پاره اى از بیمارى ها نیست، هر چند تمام پزشکان جهان دست به دست هم دهند، و تجربه و معلومات خود را به یارى طلبند.
ولى چه مانعى دارد که انسانى با یک نیروى الهى، و با آگاهى خاصّى که از دریاى بیکران علم خدا دریافته، بتواند با اشاره مرموزى روح به کالبد مرده اى باز گرداند و بیمار لاعلاجى را شفا بخشد؟!
علم مى گوید: من نمى دانم و توانایى ندارم، امّا هرگز نمى گوید ممکن نیست و نامعقول است.
مثالی دیگر: سفر به کرۀ ماه بدون استفاده از سفینۀ فضائی و قایق ماه نشین برای هیچ انسانی ممکن نیست ، اما در عین حال چه مانعی دارد که نیروئی برتر از نیروی ما ، و مرکب مرموزی فراتر از مرکب هائی که بشر اختراع کرده است ، در اختیار کسی قرار گیرد و بدون استفاده از سفینۀ فضائی و قایق ماه نشین به کره ماه یا کرات بالاتر بروند .
اگر کسى به راستى توانست چنین امور خارق العاده یا مانند آن را انجام دهد و همراه آن ادّعاى نبوّت کند، و انسان ها را به مقابله طلبد و «تحدى» نماید و همگان در برابر او عاجز شوند یقین پیدا مى کنیم که او از طرف خداست.
زیرا ممکن نیست خداوند چنین قدرتى را در اختیار انسان دروغگویى قرار دهد که مایه گمراهى بندگان گردد. (دقّت کنید)
* * *
معجزات را نباید با خرافات آمیخت
همیشه «افراط ها» و «تفریط ها» منشأ فساد و تباهى و تیرگى چهره حقیقت بوده است.
در مورد معجزه نیز همین امر صادق است. در حالى که بعضى از «روشنفکرنماها» صریحاً یا تلویحاً به نفى هر گونه معجزه مى پردازند، گروهى دیگر از در و دیوار معجزه مى تراشند و اخبار ضعیف و افسانه هاى خرافى را که احیاناً دست هاى مرموز دشمنان در ساختن آن فعّالیّت داشته با معجزات مخلوط مى کنند، و چهره علمى معجزات واقعى پیامبران را با افسانه هاى ساختگى و اوهام بى اساس مى پوشانند.
تا معجزات واقعى از این گونه افسانه هاى جعلى پیراسته نشود، چهره اصیل آنها آشکار نمى گردد.
به همین دلیل دانشمندان بزرگ ما همیشه مراقب بودند که احادیث اسلامى در زمینه معجزات و غیر آنها از این گونه مجعولات به دور باشد.
روى همین جهت «علم رجال» را به وجود آوردند، تا راویان حدیث به خوبى شناخته شوند، و احادیث «صحیح» از «ضعیف» جدا گردد، و مطالب موهوم و بى اساس با حقایق آمیخته نشود.
سیاست هاى استعمارى و الحادى امروز نیز بیکار ننشسته و سعى مى کنند پندارهاى بى پایه را با اعتقادات پاک دینى مخلوط سازند، و از این رهگذر «چهره غیر علمى» به همه آنها بدهند، باید به دقّت مراقب این توطئه هاى تخریبى دشمن باشیم.
* * *
فرق معجزه با خارق عادات دیگر
غالباً شنیده ایم جمعى از مرتاضان دست به کارهاى خارق العاده اى مى زنند، کسانى که این کارهاى عجیب و غریب را دیده اند کم نیستند، این یک واقعیّت است نه افسانه.
این جاست که این سؤال پیش مى آید که چه فرقى میان این کارهاى خارق العاده و معجزات انبیاء است؟ و ما با چه معیارى آنها را از هم تشخیص دهیم؟!
این سؤال پاسخ هایى دارد که از همه روشن تر دو امر است:
1- مرتاضان همیشه کارهاى محدودى را انجام مى دهند، و به تعبیر دیگر هیچ مرتاضى حاضر نیست کارى را که شما پیشنهاد مى کنید انجام دهد بلکه خارق عادتى را انجام مى دهد که خودش مى خواهد یعنى آن را تمرین کرده و خوب یاد گرفته و بر آن مسلط است. دلیل این مطلب روشن است زیرا نیروى هر انسانى محدود است، و در یک یا چندین کار مى تواند مهارت داشته باشد.
امّا خارق عادات پیامبران هیچ گونه حدّ و مرزى ندارد، هیچ گونه قید و شرطى براى آن نیست، آنها مى توانند در موارد لزوم هر معجزه اى که پیشنهاد مى شود انجام دهند، چرا که از قدرت بى پایان پروردگار مدد مى گیرند و مى دانیم قدرت خدا حد و مرزى نمى شناسد، در حالى که قدرت انسان بسیار محدود است.
2- کارهایى که یک مرتاض مى کند، مرتاض دیگرى نیز همانند آن را انجام مى دهد یعنى از قدرت بشر بیرون نیست.
به همین دلیل مرتاض خارق العاده گر، هرگز از دیگران دعوت به مقابله به مثل نمى کند و به اصطلاح «تحدى» نمى نماید، چون که مى داند در گوشه و کنار شهر خود یا شهرهاى دیگر افرادى مثل او وجود دارند.
امّا پیامبران با اطمینان کامل تحدى مى کنند، و مى گویند «اگر تمام انسان هاى روى زمین جمع شوند همانند کارى را که ما مى کنیم انجام نخواهند داد».
این تفاوت در مورد «سحر» نیز صادق است، و این دو فرق را که بیان کردیم حد و مرز معجزه را از سحر کاملا جدا مى کند. (دقّت کنید)
فکر کنید و پاسخ دهید
1- «معجزه» را چرا معجزه مى گویند؟
2- آیا معجزه استثناء در قانون علّیت است؟
3- از چند راه مى توان معجزه را از اعمال مرتاضان و سحر بازشناخت؟
4- شرایط اصلى معجزه چیست؟
5- آیا در عمر خود تا کنون چیزى که شبیه به معجزه باشد دیده اید؟

درس پنجم: بزرگ ترین معجزه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)

معجزه جاویدان
همه دانشمندان اسلام معتقدند که قرآن مجید برترین معجزه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) است. این که مى گوییم برترین به خاطر این است که:
اولا قرآن معجزه اى است عقلى که با روح و فکر مردم سر و کار دارد.
ثانیاً معجزه اى است جاودانى و همیشگى.
ثالثاً معجزه اى است که چهارده قرن فریاد مى زند: «اگر مى گویید این کتاب آسمانى از سوى خدا نیست همانند آن را بیاورید»!
این دعوت به مبارزه و به اصطلاح «تحدى» در چند مورد صریحاً در قرآن آمده است:
یک جا مى گوید (ُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً);(34) «بگو اگر تمام جهانیان اجتماع کنند که مانند قرآن را بیاورند نمى توانند اگر چه با یکدیگر نهایت همکارى و همفکرى را داشته باشند».
در جایى دیگر شرط این مبارزه را آسان تر کرده مى گوید: (أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَیَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ)(35); «مى گویید شما این آیات را به خدا بسته و ساختگى است، بگو اگر راست مى گویید شما هم ده سوره مانند آن بیاورید و غیر از خدا هر کس را مى توانید به کمک دعوت کنید».
«و بعد از آن مخصوصاً اضافه مى کند اگر این دعوت را اجابت نکردند، بدانید این آیات از طرف خدا است(36)».
دیگر بار شرایط مبارزه را به حداقل کاهش داده، مى گوید: (وَإِنْ كُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ);(37) «اگر در کتابى که بر بنده خود نازل کرده ایم تردید دارید، لااقل یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان و همفکران خود را غیر از خدا دعوت کنید اگر راست مى گویید».
و در آیه بعد با صراحت مى گوید: اگر این کار را انجام ندادند - و هرگز نمى توانند انجام دهند - بگو از آتشى بپرهیزید که آتشگیره اش مردم و سنگ هاست و براى کافران مهیا شده است.
این دعوت هاى پى در پى براى مقابله منکران، نشان مى دهد که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بیشترین تکیه خود را در مسئله اعجاز بر «قرآن» داشته، هر چند معجزات متعدد دیگرى نیز از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)نقل شده که در کتب تاریخ آمده است.
امّا چون قرآن معجزه زنده اى است که در دسترس همه ماست، ما در این بحث بیش از همه روى آن تکیه مى کنیم.
* * *
چگونه در برابر این «تحدى» عاجز ماندند؟
جالب این که قرآن حداکثر فشار را براى دعوت مخالفان به میدان مبارزه آورده و با تعبیرات تحریک آمیزى آنها را به این میدان طلبیده است، تا عذرى براى هیچ کس باقى نماند.
و تعبیراتى از قبیل «اگر راست مى گویید»... «هرگز نمى توانید»، «از تمام جهانیان کمک بگیرید»... «لااقل همانند یک سوره آن بیاورید»... «اگر کافر شوید آتش سوزانى در انتظار شماست»... بیانگر این واقعیت است.
اینها همه از یک سو، از سوى دیگر مبارزه پیامبر با مخالفان مبارزه ساده اى نبود زیرا اسلام نه تنها سرنوشت مذهب آنها را که سخت به آن پاى بند بودند به خطر افکنده بود، بلکه منافع اقتصادى و سیاسى حتى موجودیّت آنها، در مخاطره قرار گرفته بود.
به تعبیر دیگر پیشرفت و نفوذ اسلام تمام زندگى آنها را درهم مى ریخت. لذا ناچار بودند که با تمام قدرت و نیرو به میدان آیند.
آنها براى خلع سلاح کردن پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) باید به هر قیمتى ممکن بود آیاتى همانند قرآن بیاورند تا دیگر نتواند قرآن را به رخ آنها بکشد، همگى را در مقابل آن عاجز و ناتوان بشمارد و سندى براى حقانیت خود محسوب دارد.
آنها از تمام مردان فصیح و بلیغ عرب کمک خواستند ولى هر بار که به مبارزه قرآن آمدند شکست خوردند و به سرعت عقب نشینى کردند که شرح آن در تواریخ آمده.
داستان ولید بن مغیره
از جمله کسانى که به این مبارزه دعوت شدند «ولید بن مغیره» از طایفه «بنى مخزوم» بود که در میان عرب در آن زمان به حسن تدبیر و فکر صائب شهرت داشت.
از او خواستند در این باره فکرى بیندیشند و نظر خود را در مورد آیات عجیب قرآن و نفوذ خارق العاده اش بیان دارد.
«ولید» از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) خواست آیاتى از قرآن را بر او بخواند، پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) قسمتى از آیات «سوره حم سجده» را تلاوت فرمود.
این آیات چنان شور و هیجانى در ولید ایجاد کرد که بى اختیار از جا برخاست و به محفلى که از طرف طایفه «بنى مخزوم» تشکیل شده بود درآمد و گفت به خدا سوگند از محمّد سخنى شنیدم که نه شبیه گفتار انسان ها است و نه پریان... تا آنجا که چنین گفت: «و ان له لحلاوة و أن علیه لطلاوة و أن أعلاه لمثمر و أن أسفله لمغدق و انه یعلو ولا یعلى علیه;
گفتار او حلاوت خاصى دارد و زیبایى مخصوصى، بالاى آن همچون شاخه هاى درخت برومند پرمیوه است، و ریشه هاى آن پرمایه گفتارى است که بر هر چیز پیروز مى شود و چیزى بر آن پیروز نخواهد شد».
این سخن سبب شد که در میان قریش این زمزمه پیچید که «ولید» دلباخته محمّد شده است!
«ابوجهل» دستپاچه به خانه او آمد و ماجراى قریش را به او گفت و او را به مجلس آنها دعوت کرد.
«ولید» به مجلس آنها درآمد و گفت:
آیا فکر مى کنید محمّد دیوانه است؟ هرگز آثار جنون در او دیده اید؟!
حاضران گفتند: نه.
- تصوّر مى کنید او دروغ گوست؟ آیا تا کنون به راستگویى و امانت در میان شما مشهور نبوده و او را صادق امین نمى خواندید؟!
بعضى از سران قریش گفتند: پس چه چیز به او نسبت دهیم؟
«ولید» کمى فکر کرد و گفت بگویید: «او ساحر است»!
گرچه آنها با این تعبیر مى خواستند توده مردمى را که شیفته قرآن شده بودند از آن دور کنند ولى این تعبیر «سحر» خود دلیل زنده اى بر جاذبه فوق العاده قرآن بود، و آنها اسم این جاذبه را سحر گذاشتند، در حالى که ربطى به سحر نداشت.
این جا بود که قریش این شعار را همه جا پخش کردند که محمّد ساحر چیره دستى است و این آیات سحر اوست، از او دورى کنید، فاصله بگیرید، و سعى کنید سخنانش را نشنوید!
ولى نقشه آنان با همه این تلاش ها اثر نکرد، و تشنگان حقیقت که در گوشه و کنار فراوان بودند و دل هاى پاکى داشتند گروه گروه به سوى قرآن آمدند، و از زلال این پیام آسمانى سیراب گشتند، دشمنان شکست خورده عقب نشینى کردند.
امروز نیز قرآن مجید همه جهانیان را تحدى مى کند و به مبارزه دعوت مى کند و فریاد مى زند، اگر در صحت این آیات تردید دارید، و آن را زائیده فکر بشر مى دانید همانند آن را بیاورید، اى دانشمندان! اى فلاسفه! اى ادبا و اى نویسندگان از هر قوم و ملت!
این را نیز مى دانیم که دشمنان اسلام مخصوصاً کشیش هاى مسیحى که اسلام را به عنوان یک آیین انقلابى و پرمحتوا رقیب سرسخت و خطرناک خود مى دانند، همه ساله میلیون ها میلیون دلار صرف تبلیغات ضد اسلامى مى کنند و زیر پوشش هاى مختلف فرهنگى و علمى و درمانى و بهداشتى در کشورهاى مختلف اسلامى فعالیت دارند، چه مى شد که آنها راه را نزدیک مى کردند، و از گروهى از مسیحیان عرب زبان و دانشمندان و شعرا و نویسندگان و فلاسفه آنها دعوت مى نمودند که سوره هایى همچون قرآن بنویسند و نشر دهند و مسلمانان را خاموش کنند.
مسلماً اگر چنین امرى امکان پذیر بود به هر قیمتى ممکن بود انجام مى دادند.
ناتوانى آنها در برابر این موضوع خود دلیل دندان شکنى در برابر مخالفان و سند گویایى بر اعجاز قرآن است.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- چرا قرآن مجید برترین و بالاترین معجزه پیامبر گرامى اسلام است؟
2- قرآن چگونه تحدى مى کند؟
3- چرا دشمنان قرآن نام سحر بر آن گذارده اند؟
4- چرا اسلام رقیب سرسخت مسیحیت کنونى است؟
5- داستان ولید بن مغیره مخزومى چه بود؟

درس ششم: دریچه اى به سوى اعجاز قرآن

چرا حروف مقطعه؟
مى دانیم در آغاز بسیارى از سوره هاى قرآن «حروف مقطعه» مانند: «الم» و «المر» و «یس» آمده است.
یکى از اسرار و فلسفه هاى این «حروف مقطعه» طبق بعضى از روایات اسلامى آن است که خداوند نشان دهد یک چنین معجزه بزرگ و جاویدانى، یعنى قرآن چگونه از این حروف ساده «الفبا» که ساده ترین مصالح ساختمانى! محسوب مى شوند به وجود آمده، و چگونه یک چنین کلام بزرگى از حروف و الفاظى ساخته شده است که هر کودک چند ساله قادر بر تکلم به آن است، و راستى پیدایش این امر مهم از چنان موادى، برترین اعجاز است.
اکنون این سؤال پیش مى آید که قرآن از چه نظر معجزه است، آیا تنها از نظر فصاحت و بلاغت، و به تعبیر دیگر: شیرینى عبارات و رسا بودن تعبیرات، و نفوذ فوق العاده آن، و یا از جنبه هاى دیگر؟
حقیقت این است که هرگاه به قرآن از زوایاى مختلف بنگریم از هر زاویه، و از هر دریچه یکى از چهره هاى اعجاز آن آشکار مى گردد; از جمله:
1- فصاحت و بلاغت، شیرینى و کشش فوق العاده و جاذبه عجیب الفاظ و مفاهیم.
2- ارائه محتواى عالى از هر نظر، مخصوصاً عقائد خالى از هر گونه خرافات.
3- معجزات علمى: یعنى پرده برداشتن از روى مسائلى که انسان تا آن زمان به آن دست نیافته بود!
4- پیشگویى صریح و دقیق از پاره اى از مسائل آینده. (اخبار غیبى قرآن)
5- عدم تضاد و اختلاف و پراکنده گویى... و جهاتى دیگر.
بحث درباره همه این مسائل پنجگانه بسیار دامنه دار است، امّا ما در ضمن چند درس گوشه هاى جالبى از آن را مورد بررسى قرار مى دهیم:
1- فصاحت و بلاغت
مى دانیم هر سخن داراى دو جنبه است: «الفاظ» و «محتوى».
هرگاه الفاظ و کلمات زیبا، شایسته و داراى انسجام و پیوند لازم و خالى از پیچیدگى بوده باشد، و نیز جمله بندى ها معنى و مراد را به طور کامل و به صورتى دلنشین و پرجاذبه پیاده کند آن کلام را فصیح و بلیغ مى گویند.
قرآن درست داراى این دو ویژگى در حدّ اعلى است، به طورى که تا کنون کسى نتوانسته است آیات و سوره هایى با این کشش و جاذبه و شیرینى، و آهنگ زیبا بیاورد.
در درس هاى گذشته خواندیم که «ولید بن مغیره» برگزیده مشرکان عرب از شنیدن آیاتى از قرآن هیجان زده شد و در فکر فرو رفت و بعد از مدّتى فکر و مطالعه براى مبارزه با قرآن به سران قریش دستور داد بگویند قرآن «سحر» است و محمّد «ساحر»!
این نسبت را کراراً به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) دادند، اگرچه مى خواستند از این راه مذمت کنند امّا در حقیقت ستایش رسائى کردند.
زیرا این نسبت یک اعتراف ضمنى درباره نفوذ خارق العاده قرآن است، به طورى که از طریق معمول نمى توان آن را توجیه کرد، و باید آن را یک جاذبه مرموز و ناشناخته دانست.
امّا آنها به جاى این که حقیقت را پذیرا گردند و آن را معجزه بشمرند و ایمان بیاورند، «ره افسانه زدند» و به بیراهه گام نهادند و گفتند سحر است!
در تاریخ اسلام بسیار دیده شده که افرادى خشن و پرخاشگر همین که خدمت پیامبر مى رسیدند و آیات قرآن را مى شنیدند یک باره تغییر مسیر داده و نور اسلام در قلبهایشان درخشیدن مى گرفت، این به خوبى نشان مى دهد که جاذبه قرآن و فصاحت و بلاغت آن معجزه است.
راه دور نرویم، هم اکنون تمام کسانى که با ادبیات عرب آشنا هستند هر قدر قرآن را مى خوانند و تکرار مى کنند بیشتر لذت مى برند که سیر و خسته نمى شوند.
تعبیرات قرآن بسیار دقیق و حساب شده، توأم با عفت بیان و متانت، و در عین حال صریح و گویا، و در مورد لزوم قاطع و کوبنده است.
ذکر این نکته لازم است که عرب در آن عصر از نظر ادبیات، زبانى بسیار پیشرفته داشت، و نمونه هاى اشعار عصر جاهلیت، هم اکنون از بهترین نمونه هاى اشعار عرب محسوب مى شود.
معروف است همه ساله گروهى از بزرگ ترین ادباى حجاز جمع مى شدند، و عالى ترین نمونه هاى شعر خود را در بازار عکاظ که یک مرکز «تجارتى، ادبى» بود ارائه مى دادند و بهترین آنها به عنوان «شعر سال» برگزیده مى شد، و آن را مى نوشتند و در خانه کعبه آویزان مى کردند که در عصر ظهور پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) هفت نمونه از آن به نام «معلقات سبع» وجود داشت.
امّا بعد از نزول قرآن آنها را چنان بى رنگ در برابر فصاحت و بلاغت آن یافتند که یکى را پس از دیگرى از آنجا بیرون آورده و به طاق فراموشى زدند!
مفسران قرآن در آیات مختلف به ریزه کارى هاى عجیب آیات تا آن جا که در توان داشتند اشاره کرده اند، و شما مى توانید با مراجعه به آنها به حقیقت آنچه در بالا گفتیم آشناتر شوید.(38)
آشنایى با قرآن نشان مى دهد که این گفته پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)کم ترین اغراقى ندارد که فرمود:
«ظاهره انیق و باطنه عمیق لا تحصى عجائبه و لا تبلى غرائبه;
قرآن ظاهرش آراسته و زیبا و باطنش ژرف و عمیق است. شگفتى هاى قرآن به شماره در نمى آید و عجائب قرآن هرگز کهنه نمى شود(39)».
امیرمؤمنان على(علیه السلام) شاگرد بزرگ مکتب قرآن نیز در نهج البلاغه در همین زمینه مى گوید: «فیه ربیع القلب و ینابیع العلم و ما للقلب جلاء غیره; بهار دل ها در قرآن است، و چشمه هاى دانش از آن مى جوشد، و براى قلب و جان آدمى صیقلى برتر از آن نیست(40)»!
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- فلسفه حروف مقطعه قرآن چیست؟
2- آیا قرآن فقط از یک نظر معجزه است؟ یا از چند نظر؟
3- چرا مخالفان، پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) را «ساحر» مى خواندند؟
4- فرق میان «فصاحت» و «بلاغت» چیست؟
5- «معلقات سبع» مربوط به کدام دوران و مفهومش چیست؟