50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس سوّم: چرا پیامبران معصومند؟

مصونیت از گناه و خطا
بدون شک هر پیامبرى قبل از هر چیز باید اعتماد عموم را جلب کند به طورى که در گفته او احتمال خلاف و دروغ و اشتباه ندهند.
در غیر این صورت مقامِ رهبرى او متزلزل خواهد شد.
اگر پیامبران معصوم نباشند بهانه جویان به عذر این که آنها اشتباه مى کنند، و حقیقت طلبان به خاطر تزلزل نسبت به محتواى دعوت آنها، از پذیرفتن دعوت شان خوددارى خواهند کرد و یا لااقل نمى توانند با دلگرمى آن را پذیرا شوند.
این دلیل که مى توان آن را «دلیل اعتماد» نام نهاد یکى از مهم ترین دلائل عصمت انبیاء است.
به تعبیر دیگر: چگونه ممکن است خداوند فرمان دهد که از انسانى بى قید و شرط اطاعت شود در حالى که این انسان ممکن است خطا کند، و یا مرتکب گناهى گردد. در چنین حالى آیا مردم از او اطاعت بکنند؟ اگر بکنند که تبعیّت از خطا و گناه است، و اگر نکنند مقامِ رهبرى او متزلزل گردیده، به خصوص این که مقام رهبرى پیامبران با دیگران کاملا متفاوت است، زیرا مردم تمام اعتقاد و برنامه خود را از آنها مى گیرد.
به همین دلیل مى بینیم مفسران بزرگ هنگامى که به آیه (ْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ);(33) «اطاعت کنید خدا و اطاعت کنید پیامبر و اولوالامر را» مى رسند مى گویند دستور اطاعت مطلق دلیل بر این است که هم پیامبر معصوم است و هم «اولى الامر» و منظور از اولوالامر، امامان معصومى هستند همچون پیامبر(صلى الله علیه وآله) وگرنه خداوند هرگز دستور اطاعت بى قید و شرط از آنها را نمى داد.
راه دیگرى که مى توان از طریق آن معصوم بودن پیامبران را در برابر هر گونه گناه اثبات کرد این است که «عوامل گناه در وجود پیامبران محکوم به شکست است».
توضیح این که: هنگامى که ما به خودمان مراجعه مى کنیم مى بینیم در برابر بعضى از گناهان یا کارهاى زشت و ناپسند تقریباً معصوم هستیم.
به مثال هاى زیر توجه کنید:
آیا هیچ آدم عاقلى را پیدا مى کنید که به فکر خوردن آتش بیفتد؟ و یا خاکروبه و کثافات را ببلعد؟
آیا هیچ انسان با شعورى را پیدا مى کنید که لخت مادرزاد شود و در کوچه و بازار راه برود؟
مسلماً نه، و اگر چنین کارى از کسى دیدیم حتماً یقین پیدا مى کنیم که از حال عادى بیرون رفته، و گرفتار حالت روانى شده است، و اگر نه عادتاً محال است شخص عاقل اقدام به چنین کارى کند.
وقتى این گونه حالات و مانند آن را «تحلیل» مى کنیم مى بینیم زشتى این گونه اعمال آن قدر نزد ما روشن است که انسان عاقل به سراغ آن نمى رود.
این جاست که مى توانیم در یک جمله کوتاه این حقیقت را مجسّم سازیم و بگوییم هر فرد عاقل و سالمى در برابر یک رشته اعمال ناشایست «مصونیت» و یا به تعبیر دیگر یک نوع «عصمت» دارد.
از این مرحله پا را فراتر مى گذاریم، بعضى از انسان ها را مى بینیم که در مقابل اعمال ناشایست دیگرى مصونیت دارند در حالى که افراد عادى چنین نیستند.
مثلا یک طبیب آگاه و ماهر که انواع میکروب ها را به خوبى مى شناسد هرگز حاضر نیست آب آلوده اى را که از شستن لباس هاى بیمارانى که به خطرناک ترین بیمارى هاى واگیر مبتلا هستند بنوشد، در حالى که یک فرد بیسواد و ناآگاه ممکن است در برابر چنین کارى بى تفاوت باشد.
باز با یک تحلیل ساده به اینجا مى رسیم که هر قدر سطح آگاهى انسان نسبت به یک موضوع بالاتر مى رود مصونیت بیشترى در برابر اعمال زشت به او مى دهد.
اکنون با این محاسبه اگر کسى به قدرى سطح «ایمان» و «آگاهى» او بالا برود و آنچنان به خدا و دادگاه عدل او اعتقاد داشته باشد که گویى همه آنها را در برابر چشمان خود حاضر و ناظر مى بیند، چنین کسى در برابر همه گناهان مصونیت خواهد داشت، و هر عمل زشتى در برابر او همانند برهنه شدن و لخت مادر زاد در کوچه و بازار راه رفتن در نظر ماست.
براى او مال حرام درست همانند شعله آتش است همان گونه که ما آتش را به دهان نمى بریم او نیز مال حرام به دهان نمى برد!
از مجموع این سخن چنین نتیجه مى گیریم که پیامبران به خاطر علم و آگاهى و ایمان فوق العاده اى که دارند انگیزه هاى معصیت را مهار مى کنند و هیجان انگیزترین عوامل گناه نمى تواند بر عقل و ایمان آنها چیره شود، و این است که مى گوییم پیامبران معصومند و در برابر گناهان بیمه اند.
* * *
مقام عصمت چگونه مى تواند افتخار باشد؟
بعضى، از کسانى که از مفهوم عصمت و عوامل مصونیت از گناه اطّلاعى ندارند ایراد مى کنند که اگر خدا کسى را از گناه باز دارد و عوامل گناه را در او نابود کند افتخارى براى او نخواهد بود!
این یک مصونیت اجبارى است، و مصونیت اجبارى فضیلت محسوب نمى شود.
امّا با توضیحاتى که در بالا دادیم پاسخ این ایراد کاملا روشن است:
مصونیت پیامبران از گناه به هیچ وجه جنبه اجبارى ندارد، بلکه مولود ایمان نیرومند و یقین کامل، و آگاهى و علم فوق العاده آنهاست، و این بزرگ ترین افتخار براى آنها است.
آیا اگر یک طبیب آگاه، به شدت از عوامل بیمارى زا پرهیز مى کند دلیل بر مجبور بودن اوست؟!
آیا اگر چنین کسى بهداشت را رعایت مى کند فضیلتى براى او محسوب نمى شود؟
آیا اگر یک حقوقدان با توجه به عواقب شوم یک جنایت هولناک در دادگاه از آن به شدت پرهیز دارد فاقد فضیلت است؟
و به این ترتیب به این نتیجه مى رسیم که معصوم بودن پیامبران هم جنبه اختیارى دارد و هم افتخار بزرگى براى آنهاست.
فکر کنید و پاسخ دهید
1- معصوم بودن چند شاخه دارد؟
2- اگر پیامبران معصوم نبودند چه مى شد؟
3- حقیقت مقام «عصمت» چیست؟
4- آیا مى توانید غیر از مثال هایى که در این درس آمده موارد دیگرى را بشمارید که همه یا گروهى از مردم در مقابل آن معصوم باشند؟
5- عصمت انبیاء اجبارى است یا اختیارى؟ به چه دلیل؟

درس چهارم: بهترین راه شناخت پیامبر

بى شک ادّعاى هر مدّعى را پذیرفتن بر خلاف عقل و منطق است.
مدّعى نبوّت و رسالت از سوى خداوند ممکن است راستگو باشد، امّا این احتمال را نیز دارد که شخص فرصت طلب و متقلبى خود را به جاى پیامبران راستین جا زند، و به این دلیل لازم است یک معیار قطعى براى ارزیابى دعوت پیامبران و ارتباط آنان با خدا در دست داشته باشیم.
براى رسیدن به این مقصود راه هاى مختلفى وجود دارد که از همه مهم تر دو راه زیر است:
1- بررسى محتواى دعوت پیامبر و گردآورى قرائن و نشانه ها.
2- اعجاز و کارهاى مافوق بشرى.
اجازه دهید نخست سخنى از اعجاز بگوییم:
هستند کسانى که از لفظ «معجزه» تعجب مى کنند، و یا معجزات را هم ردیف افسانه ها و اساطیر مى پندارند در حالى که اگر به معنى دقیق و علمى معجزه بیندیشیم این گونه تصورها اشتباه محض است.
معجزه یک عمل غیر ممکن و معلول بى علت نیست، بلکه معجزه دریک تفسیر ساده، عمل خارق عادتى را مى گویند که انجام آن از قدرت افراد عادى بیرون است و تنها به اتکاى یک نیروى مافوق طبیعى امکان پذیر مى باشد.
به این ترتیب معجزه داراى شرایط زیر است:
1- کارى است ممکن و قابل قبول.
2- انسان هاى عادى و حتّى نوابغ به اتّکاى قدرت بشرى توانایى بر انجام آن ندارند.
3- آورنده معجزه باید به اندازه اى به کار خود اطمینان داشته باشد که دیگران را به مقابله دعوت کند.
4- هیچ کس نتواند همانند آن را ارائه دهد، و چنان که از نام معجزه پیداست همه در برابر آن عاجز گردند.
5- معجزه حتماً باید توأم با ادعاى نبوّت و یا امامت باشد (بنابراین کارهاى خارق عادتى که از غیر پیامبر و امام سر زند معجزه نامیده نمى شود بلکه کرامت نام دارد).
* * *
چند نمونه روشن
همه ما شنیده ایم که یکى از معجزات حضرت مسیح زنده کردن مردگان و درمان بیماران غیر قابل علاج بوده است.
آیا هیچ دلیل علمى و عقلى داریم که انسان بعد از آن که دستگاه هاى بدنش از کار افتاد و خاموش شد نتواند مجدداً به زندگى باز گردد؟!
و آیا هیچ دلیل علمى و عقلى داریم که بیمارى سرطان که ما از درمانش عاجزیم درمان نداشته باشد؟!
البته بدون شک انسان با نیرویى که دارد در شرایط فعلى قادر به زنده کردن مردگان، و یا درمان پاره اى از بیمارى ها نیست، هر چند تمام پزشکان جهان دست به دست هم دهند، و تجربه و معلومات خود را به یارى طلبند.
ولى چه مانعى دارد که انسانى با یک نیروى الهى، و با آگاهى خاصّى که از دریاى بیکران علم خدا دریافته، بتواند با اشاره مرموزى روح به کالبد مرده اى باز گرداند و بیمار لاعلاجى را شفا بخشد؟!
علم مى گوید: من نمى دانم و توانایى ندارم، امّا هرگز نمى گوید ممکن نیست و نامعقول است.
مثالی دیگر: سفر به کرۀ ماه بدون استفاده از سفینۀ فضائی و قایق ماه نشین برای هیچ انسانی ممکن نیست ، اما در عین حال چه مانعی دارد که نیروئی برتر از نیروی ما ، و مرکب مرموزی فراتر از مرکب هائی که بشر اختراع کرده است ، در اختیار کسی قرار گیرد و بدون استفاده از سفینۀ فضائی و قایق ماه نشین به کره ماه یا کرات بالاتر بروند .
اگر کسى به راستى توانست چنین امور خارق العاده یا مانند آن را انجام دهد و همراه آن ادّعاى نبوّت کند، و انسان ها را به مقابله طلبد و «تحدى» نماید و همگان در برابر او عاجز شوند یقین پیدا مى کنیم که او از طرف خداست.
زیرا ممکن نیست خداوند چنین قدرتى را در اختیار انسان دروغگویى قرار دهد که مایه گمراهى بندگان گردد. (دقّت کنید)
* * *
معجزات را نباید با خرافات آمیخت
همیشه «افراط ها» و «تفریط ها» منشأ فساد و تباهى و تیرگى چهره حقیقت بوده است.
در مورد معجزه نیز همین امر صادق است. در حالى که بعضى از «روشنفکرنماها» صریحاً یا تلویحاً به نفى هر گونه معجزه مى پردازند، گروهى دیگر از در و دیوار معجزه مى تراشند و اخبار ضعیف و افسانه هاى خرافى را که احیاناً دست هاى مرموز دشمنان در ساختن آن فعّالیّت داشته با معجزات مخلوط مى کنند، و چهره علمى معجزات واقعى پیامبران را با افسانه هاى ساختگى و اوهام بى اساس مى پوشانند.
تا معجزات واقعى از این گونه افسانه هاى جعلى پیراسته نشود، چهره اصیل آنها آشکار نمى گردد.
به همین دلیل دانشمندان بزرگ ما همیشه مراقب بودند که احادیث اسلامى در زمینه معجزات و غیر آنها از این گونه مجعولات به دور باشد.
روى همین جهت «علم رجال» را به وجود آوردند، تا راویان حدیث به خوبى شناخته شوند، و احادیث «صحیح» از «ضعیف» جدا گردد، و مطالب موهوم و بى اساس با حقایق آمیخته نشود.
سیاست هاى استعمارى و الحادى امروز نیز بیکار ننشسته و سعى مى کنند پندارهاى بى پایه را با اعتقادات پاک دینى مخلوط سازند، و از این رهگذر «چهره غیر علمى» به همه آنها بدهند، باید به دقّت مراقب این توطئه هاى تخریبى دشمن باشیم.
* * *
فرق معجزه با خارق عادات دیگر
غالباً شنیده ایم جمعى از مرتاضان دست به کارهاى خارق العاده اى مى زنند، کسانى که این کارهاى عجیب و غریب را دیده اند کم نیستند، این یک واقعیّت است نه افسانه.
این جاست که این سؤال پیش مى آید که چه فرقى میان این کارهاى خارق العاده و معجزات انبیاء است؟ و ما با چه معیارى آنها را از هم تشخیص دهیم؟!
این سؤال پاسخ هایى دارد که از همه روشن تر دو امر است:
1- مرتاضان همیشه کارهاى محدودى را انجام مى دهند، و به تعبیر دیگر هیچ مرتاضى حاضر نیست کارى را که شما پیشنهاد مى کنید انجام دهد بلکه خارق عادتى را انجام مى دهد که خودش مى خواهد یعنى آن را تمرین کرده و خوب یاد گرفته و بر آن مسلط است. دلیل این مطلب روشن است زیرا نیروى هر انسانى محدود است، و در یک یا چندین کار مى تواند مهارت داشته باشد.
امّا خارق عادات پیامبران هیچ گونه حدّ و مرزى ندارد، هیچ گونه قید و شرطى براى آن نیست، آنها مى توانند در موارد لزوم هر معجزه اى که پیشنهاد مى شود انجام دهند، چرا که از قدرت بى پایان پروردگار مدد مى گیرند و مى دانیم قدرت خدا حد و مرزى نمى شناسد، در حالى که قدرت انسان بسیار محدود است.
2- کارهایى که یک مرتاض مى کند، مرتاض دیگرى نیز همانند آن را انجام مى دهد یعنى از قدرت بشر بیرون نیست.
به همین دلیل مرتاض خارق العاده گر، هرگز از دیگران دعوت به مقابله به مثل نمى کند و به اصطلاح «تحدى» نمى نماید، چون که مى داند در گوشه و کنار شهر خود یا شهرهاى دیگر افرادى مثل او وجود دارند.
امّا پیامبران با اطمینان کامل تحدى مى کنند، و مى گویند «اگر تمام انسان هاى روى زمین جمع شوند همانند کارى را که ما مى کنیم انجام نخواهند داد».
این تفاوت در مورد «سحر» نیز صادق است، و این دو فرق را که بیان کردیم حد و مرز معجزه را از سحر کاملا جدا مى کند. (دقّت کنید)
فکر کنید و پاسخ دهید
1- «معجزه» را چرا معجزه مى گویند؟
2- آیا معجزه استثناء در قانون علّیت است؟
3- از چند راه مى توان معجزه را از اعمال مرتاضان و سحر بازشناخت؟
4- شرایط اصلى معجزه چیست؟
5- آیا در عمر خود تا کنون چیزى که شبیه به معجزه باشد دیده اید؟

درس پنجم: بزرگ ترین معجزه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)

معجزه جاویدان
همه دانشمندان اسلام معتقدند که قرآن مجید برترین معجزه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) است. این که مى گوییم برترین به خاطر این است که:
اولا قرآن معجزه اى است عقلى که با روح و فکر مردم سر و کار دارد.
ثانیاً معجزه اى است جاودانى و همیشگى.
ثالثاً معجزه اى است که چهارده قرن فریاد مى زند: «اگر مى گویید این کتاب آسمانى از سوى خدا نیست همانند آن را بیاورید»!
این دعوت به مبارزه و به اصطلاح «تحدى» در چند مورد صریحاً در قرآن آمده است:
یک جا مى گوید (ُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً);(34) «بگو اگر تمام جهانیان اجتماع کنند که مانند قرآن را بیاورند نمى توانند اگر چه با یکدیگر نهایت همکارى و همفکرى را داشته باشند».
در جایى دیگر شرط این مبارزه را آسان تر کرده مى گوید: (أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَیَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ)(35); «مى گویید شما این آیات را به خدا بسته و ساختگى است، بگو اگر راست مى گویید شما هم ده سوره مانند آن بیاورید و غیر از خدا هر کس را مى توانید به کمک دعوت کنید».
«و بعد از آن مخصوصاً اضافه مى کند اگر این دعوت را اجابت نکردند، بدانید این آیات از طرف خدا است(36)».
دیگر بار شرایط مبارزه را به حداقل کاهش داده، مى گوید: (وَإِنْ كُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ);(37) «اگر در کتابى که بر بنده خود نازل کرده ایم تردید دارید، لااقل یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان و همفکران خود را غیر از خدا دعوت کنید اگر راست مى گویید».
و در آیه بعد با صراحت مى گوید: اگر این کار را انجام ندادند - و هرگز نمى توانند انجام دهند - بگو از آتشى بپرهیزید که آتشگیره اش مردم و سنگ هاست و براى کافران مهیا شده است.
این دعوت هاى پى در پى براى مقابله منکران، نشان مى دهد که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بیشترین تکیه خود را در مسئله اعجاز بر «قرآن» داشته، هر چند معجزات متعدد دیگرى نیز از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)نقل شده که در کتب تاریخ آمده است.
امّا چون قرآن معجزه زنده اى است که در دسترس همه ماست، ما در این بحث بیش از همه روى آن تکیه مى کنیم.
* * *
چگونه در برابر این «تحدى» عاجز ماندند؟
جالب این که قرآن حداکثر فشار را براى دعوت مخالفان به میدان مبارزه آورده و با تعبیرات تحریک آمیزى آنها را به این میدان طلبیده است، تا عذرى براى هیچ کس باقى نماند.
و تعبیراتى از قبیل «اگر راست مى گویید»... «هرگز نمى توانید»، «از تمام جهانیان کمک بگیرید»... «لااقل همانند یک سوره آن بیاورید»... «اگر کافر شوید آتش سوزانى در انتظار شماست»... بیانگر این واقعیت است.
اینها همه از یک سو، از سوى دیگر مبارزه پیامبر با مخالفان مبارزه ساده اى نبود زیرا اسلام نه تنها سرنوشت مذهب آنها را که سخت به آن پاى بند بودند به خطر افکنده بود، بلکه منافع اقتصادى و سیاسى حتى موجودیّت آنها، در مخاطره قرار گرفته بود.
به تعبیر دیگر پیشرفت و نفوذ اسلام تمام زندگى آنها را درهم مى ریخت. لذا ناچار بودند که با تمام قدرت و نیرو به میدان آیند.
آنها براى خلع سلاح کردن پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) باید به هر قیمتى ممکن بود آیاتى همانند قرآن بیاورند تا دیگر نتواند قرآن را به رخ آنها بکشد، همگى را در مقابل آن عاجز و ناتوان بشمارد و سندى براى حقانیت خود محسوب دارد.
آنها از تمام مردان فصیح و بلیغ عرب کمک خواستند ولى هر بار که به مبارزه قرآن آمدند شکست خوردند و به سرعت عقب نشینى کردند که شرح آن در تواریخ آمده.
داستان ولید بن مغیره
از جمله کسانى که به این مبارزه دعوت شدند «ولید بن مغیره» از طایفه «بنى مخزوم» بود که در میان عرب در آن زمان به حسن تدبیر و فکر صائب شهرت داشت.
از او خواستند در این باره فکرى بیندیشند و نظر خود را در مورد آیات عجیب قرآن و نفوذ خارق العاده اش بیان دارد.
«ولید» از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) خواست آیاتى از قرآن را بر او بخواند، پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) قسمتى از آیات «سوره حم سجده» را تلاوت فرمود.
این آیات چنان شور و هیجانى در ولید ایجاد کرد که بى اختیار از جا برخاست و به محفلى که از طرف طایفه «بنى مخزوم» تشکیل شده بود درآمد و گفت به خدا سوگند از محمّد سخنى شنیدم که نه شبیه گفتار انسان ها است و نه پریان... تا آنجا که چنین گفت: «و ان له لحلاوة و أن علیه لطلاوة و أن أعلاه لمثمر و أن أسفله لمغدق و انه یعلو ولا یعلى علیه;
گفتار او حلاوت خاصى دارد و زیبایى مخصوصى، بالاى آن همچون شاخه هاى درخت برومند پرمیوه است، و ریشه هاى آن پرمایه گفتارى است که بر هر چیز پیروز مى شود و چیزى بر آن پیروز نخواهد شد».
این سخن سبب شد که در میان قریش این زمزمه پیچید که «ولید» دلباخته محمّد شده است!
«ابوجهل» دستپاچه به خانه او آمد و ماجراى قریش را به او گفت و او را به مجلس آنها دعوت کرد.
«ولید» به مجلس آنها درآمد و گفت:
آیا فکر مى کنید محمّد دیوانه است؟ هرگز آثار جنون در او دیده اید؟!
حاضران گفتند: نه.
- تصوّر مى کنید او دروغ گوست؟ آیا تا کنون به راستگویى و امانت در میان شما مشهور نبوده و او را صادق امین نمى خواندید؟!
بعضى از سران قریش گفتند: پس چه چیز به او نسبت دهیم؟
«ولید» کمى فکر کرد و گفت بگویید: «او ساحر است»!
گرچه آنها با این تعبیر مى خواستند توده مردمى را که شیفته قرآن شده بودند از آن دور کنند ولى این تعبیر «سحر» خود دلیل زنده اى بر جاذبه فوق العاده قرآن بود، و آنها اسم این جاذبه را سحر گذاشتند، در حالى که ربطى به سحر نداشت.
این جا بود که قریش این شعار را همه جا پخش کردند که محمّد ساحر چیره دستى است و این آیات سحر اوست، از او دورى کنید، فاصله بگیرید، و سعى کنید سخنانش را نشنوید!
ولى نقشه آنان با همه این تلاش ها اثر نکرد، و تشنگان حقیقت که در گوشه و کنار فراوان بودند و دل هاى پاکى داشتند گروه گروه به سوى قرآن آمدند، و از زلال این پیام آسمانى سیراب گشتند، دشمنان شکست خورده عقب نشینى کردند.
امروز نیز قرآن مجید همه جهانیان را تحدى مى کند و به مبارزه دعوت مى کند و فریاد مى زند، اگر در صحت این آیات تردید دارید، و آن را زائیده فکر بشر مى دانید همانند آن را بیاورید، اى دانشمندان! اى فلاسفه! اى ادبا و اى نویسندگان از هر قوم و ملت!
این را نیز مى دانیم که دشمنان اسلام مخصوصاً کشیش هاى مسیحى که اسلام را به عنوان یک آیین انقلابى و پرمحتوا رقیب سرسخت و خطرناک خود مى دانند، همه ساله میلیون ها میلیون دلار صرف تبلیغات ضد اسلامى مى کنند و زیر پوشش هاى مختلف فرهنگى و علمى و درمانى و بهداشتى در کشورهاى مختلف اسلامى فعالیت دارند، چه مى شد که آنها راه را نزدیک مى کردند، و از گروهى از مسیحیان عرب زبان و دانشمندان و شعرا و نویسندگان و فلاسفه آنها دعوت مى نمودند که سوره هایى همچون قرآن بنویسند و نشر دهند و مسلمانان را خاموش کنند.
مسلماً اگر چنین امرى امکان پذیر بود به هر قیمتى ممکن بود انجام مى دادند.
ناتوانى آنها در برابر این موضوع خود دلیل دندان شکنى در برابر مخالفان و سند گویایى بر اعجاز قرآن است.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- چرا قرآن مجید برترین و بالاترین معجزه پیامبر گرامى اسلام است؟
2- قرآن چگونه تحدى مى کند؟
3- چرا دشمنان قرآن نام سحر بر آن گذارده اند؟
4- چرا اسلام رقیب سرسخت مسیحیت کنونى است؟
5- داستان ولید بن مغیره مخزومى چه بود؟