50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس دوّم: نیاز به وجود پیامبران از نظر طرح قوانین

در درس گذشته نیاز به وجود پیامبران را از دو بُعد «تعلیم» و «تربیت» دانستیم، اکنون نوبت به قوانین اجتماعى و نقش مهمّى که پیامبران در این زمینه دارند رسیده است.
مى دانیم بزرگ ترین امتیاز زندگى انسان ها که عامل همه پیشرفت هایى است که نصیب او در تمام زمینه هاى مختلف زندگى شده، همان زندگى اجتماعى پویاست.
به طور قطع اگر انسان ها جدا از یکدیگر زندگى مى کردند الان همگى از نظر سطح فکر و تمدن همچون انسان هاى «عهد حجر» بودند!
آرى تلاش و کوشش دسته جمعى است که چراغ فرهنگ و تمدن را فروزان ساخته، تلاش و کوشش دسته جمعى است که سرچشمه این همه اکتشافات علمى و اختراعات شده است.
فى المثل اگر مسئله مسافرت به کره ماه را در نظر بگیریم، مى بینیم این کار نتیجه تلاش یک یا چند دانشمند بزرگ نبوده است، بلکه میلیون ها عالم و دانشمند در طى هزاران سال مطالعات و کشفیّات و تجربیاتى داشته اند که از طریق زندگى دسته جمعى متراکم گردیده و سرانجام به این عظمت رسیده است.
و یا اگر بیب فوق العاده ماهرى در عصر ما موفق مى شود قلب انسانى را که خودش مرده امّا قلبش هنوز قابل استفاده است در سینه انسان دیگرى پیوند زند و او را از مرگ حتمى رهایى بخشد، این نتیجه تجربیات هزاران هزار پزشک و جراح در طول تاریخ است که به وسیله استادان به شاگردان منتقل شده است.
ولى البته این زندگى اجتماعى در مقابل این همه برکات مشکلاتى هم دارد، و آن برخورد و تصادم حقوق و منافع انسان ها با یکدیگر، و گاه تجاوز و حتى جنگ است.
در اینجا احتیاج به قانون و برنامه و مقرّرات روشن مى شود، قوانین مى تواند سه مشکل بزرگ را براى ما حل کند:
1- قانون حدود وظائف هر فرد را در برابر جامعه، و وظائف جامعه را در برابر هر فرد روشن مى سازد، استعدادها را شکوفا و تلاش ها را هماهنگ مى کند.
2- قانون راه را براى نظارت لازم بر انجام وظیفه از سوى افراد هموار مى نماید.
3- قانون جلو تجاوز افراد را به حقوق یکدیگر گرفته، و مانع هرج و مرج و برخورد افراد و گروه ها مى گردد، و در صورت لزوم براى متجاوزان مجازات مناسب را تعیین مى کند.
بهترین قانون گذار کیست؟
اکنون باید ببینیم چه کسى بهتر از همه مى تواند قوانین مورد نیاز انسان را تنظیم کند، به گونه اى که هر سه اصل فوق در آن رعایت شود، هم حدود وظایف و حقوق فرد و جامعه روشن گردد و هم نظارت صحیح و سالمى بر کارها شود، و هم جلو تجاوزکاران را بگیرد.
اجازه بدهید در اینجا مثال ساده اى بزنیم:
جامعه انسانى را مى توان به یک قطار بزرگ تشبیه کرد و هیأت حاکمه را به دستگاه لکوموتیو که این قطار عظیم را در مسیرى به حرکت درمى آورد.
قانون به منزله ریل هاى راه آهن است که خط سیر این قطار را براى رسیدن به مقصد مشخص مى کند، خط سیرى که از پیچ و خم هاى کوه ها و درّه ها مى گذرد، بدیهى است یک راه آهن خوب باید مشخّصات زیر را داشته باشد:
زمین هایى که قطار از آن مى گذرد باید مقاومت کافى براى حداکثر فشار داشته باشد.
فاصله میان دو خط دقیقاً هماهنگ با فاصله چرخ هاى لکوموتیو باشد، همچنین دیوارهاى تونل ها و ارتفاع آن با حداکثر ارتفاع قطار متناسب باشد.
سراشیبى ها و سربالایى ها آن قدر تند نباشد که ترمزهاى قطار و کشش آن از عهده آنها برنیاید.
همچنین احتمال ریزش کوه هاى اطراف، فرو ریختن حاشیه درّه هایى که قطار از کنار آن مى گذرد و احتمال سیلاب ها و بهمن ها نیز دقیقاً محاسبه شود، تا قطار در هر شرایطى بتواند به سلامت از آن جادّه بگذرد و مسائل مهم دیگرى از این قبیل.
با توجّه به این «مثال» به «جامعه انسانى» برمى گردیم:
قانون گذارى که مى خواهد بهترین قانون را براى انسان ها بگذارد باید صفات زیر را داشته باشد:
1- نوع انسان را به طور کامل بشناسد و از تمام غرائز و عواطف و نیازها و مشکلات او کاملا آگاه باشد.
2- تمام شایستگى ها و استعدادهایى را که در انسان ها وجود دارد، در نظر گیرد و براى شکوفا شدن آنها از قوانین استفاده کند.
3- حوادثى را که ممکن است براى جامعه پیش آید از هر نوع، و همچنین عکس العمل هاى لازم را بتواند به خوبى پیش بینى کند.
4- هیچ گونه منافع خاصّى در جامعه نداشته باشد، تا به هنگام وضع قوانین فکرش متوجّه منافع شخص خود یا وابستگان و گروه اجتماعیش نگردد.
5- این قانونگذار باید از تمام پیشرفت هایى که ممکن است نصیب انسان گردد و همچنین انحطاط ها و سقوط ها آگاه باشد.
6- این قانونگذار باید حداکثر مصونیت از خطا و اشتباه و فراموشى را داشته باشد.
7- بالاخره این قانون گذار باید آنچنان قدرتى داشته باشد که مرعوب هیچ مقام و قدرتى در اجتماع نگردد و از هیچ کس نترسد، در عین حال فوق العاده مهربان و دلسوز باشد.
* * *
این شرایط در چه کسى جمع است؟
آیا انسان مى تواند بهترین قانون گذار باشد؟
آیا تا کنون کسى انسان را به طور کامل شناخته؟ در حالى که یکى از دانشمندان بزرگ عصر ما کتاب مشروحى درباره انسان نوشته و نام کتابش را «انسان موجود ناشناخته» گذارده است.
آیا روحیات و امیال و غرائز و عواطف انسان ها همگى به خوبى شناخته شده؟
آیا نیازهاى جسمى و روحى انسان بر کسى جز خدا آشکار است؟
آیا مى توانید در میان انسان هاى عادّى کسى را پیدا کنید که منافع خاصّى در جامعه نداشته باشد؟
آیا انسانى مصون از خطا و اشتباه، و داراى آگاهى به تمام مسائل مورد ابتلاى افراد بشر و جوامع، در میان انسان هاى معمولى سراغ دارید؟
بنابراین غیر از خدا و کسى که وحى الهى را دریافت مى دارد نمى تواند قانون گذار خوب و جامعى باشد.
و به این ترتیب به این نتیجه مى رسیم: خدایى که بشر را براى پیمودن راه تکامل آفریده، باید کسانى را مأمور هدایت او کند تا قوانین آسمانى و جامع الاطراف الهى را در اختیار انسان ها بگذارند.
و مسلماً هنگامى که مردم بدانند قانون، قانون خداست با اعتماد و اطمینان بیشتر به آن عمل مى کنند و به تعبیر دیگر این آگاهى ضامن اجراى ارزنده اى براى قوانین خواهد بود.
* * *
رابطه توحید و نبوت
توجه به این نکته را نیز در این جا ضرورى مى دانیم که نظام آفرینش خود شاهد و گواه زنده اى بر وجود پیامبران الهى و رسالت آنهاست.
توضیح این که: یک بررسى کوتاه در این نظام شگفت انگیز هستى به ما نشان مى دهد که خداوند هیچ یک از نیازهاى موجودات را از نظر لطفش دور نداشته، مثلا اگر به ما چشم براى دیدن مى دهد به این چشم پلک و مژگان داده تا از آن محافظت کند و ورود نور را در آن تنظیم نماید.
در گوشه هاى چشم غده هاى اشک مى آفریند تا سطح چشم را همواره مرطوب نگهدارد، چرا که خشکیدن چشم سبب از بین رفتن آن است.
باز در گوشه چشم روزنه کوچکى ایجاد مى کند تا آب هاى اضافى از آن مجرا به داخل بینى بریزند، که اگر این روزنه باریک نبود همواره قطره هاى اشک روى صورت ما سرازیر مى شد!
به مردمک چشم آنچنان حسّاسیّت مى دهد که به طور خودکار در برابر نورهاى قوى و ضعیف تنگ و گشاد شود، تا نور تنظیم گردد و چشم صدمه اى نبیند.
در اطراف کره چشم عضلات مختلفى قرار مى دهد که آن را به هر سو بچرخاند و دیدن صحنه هاى مختلف را بدون گردش سر و بدن آسان سازد.
آیا خداوندى که این چنین نیازمندى هاى انسان را تأمین مى کند ممکن است او را از یک راهنما و رهبر مطمئن و معصوم که با وحى او سر و کار داشته باشد محروم سازد؟!
فیلسوف معروف «بوعلى سینا» در کتاب مشهورش «شفا» چنین مى گوید: «احتیاج انسان به مبعوث شدن پیامبران در بقاى نوع خود و تحصیل کمالات مسلماً از روئیدن موهاى مژگان و ابرو و فرورفتگى کف پاها و امثال آن بیشتر و ضرورى تر است، بنابراین ممکن نیست عنایت ازلى آن را ایجاب کند و این را ایجاب نکند»!
فکر کنید و پاسخ دهید
1- بزرگ ترین امتیاز زندگى بشر چیست؟
2- چرا انسان بدون قانون نمى تواند زندگى کند؟
3- یک مثال زنده براى روشن ساختن نقش قانون در زندگى انسان ها بزنید.
4- بهترین قانون گذار باید چه صفاتى داشته باشد؟
5- چرا پیامبران باید از جنس انسان باشند؟

درس سوّم: چرا پیامبران معصومند؟

مصونیت از گناه و خطا
بدون شک هر پیامبرى قبل از هر چیز باید اعتماد عموم را جلب کند به طورى که در گفته او احتمال خلاف و دروغ و اشتباه ندهند.
در غیر این صورت مقامِ رهبرى او متزلزل خواهد شد.
اگر پیامبران معصوم نباشند بهانه جویان به عذر این که آنها اشتباه مى کنند، و حقیقت طلبان به خاطر تزلزل نسبت به محتواى دعوت آنها، از پذیرفتن دعوت شان خوددارى خواهند کرد و یا لااقل نمى توانند با دلگرمى آن را پذیرا شوند.
این دلیل که مى توان آن را «دلیل اعتماد» نام نهاد یکى از مهم ترین دلائل عصمت انبیاء است.
به تعبیر دیگر: چگونه ممکن است خداوند فرمان دهد که از انسانى بى قید و شرط اطاعت شود در حالى که این انسان ممکن است خطا کند، و یا مرتکب گناهى گردد. در چنین حالى آیا مردم از او اطاعت بکنند؟ اگر بکنند که تبعیّت از خطا و گناه است، و اگر نکنند مقامِ رهبرى او متزلزل گردیده، به خصوص این که مقام رهبرى پیامبران با دیگران کاملا متفاوت است، زیرا مردم تمام اعتقاد و برنامه خود را از آنها مى گیرد.
به همین دلیل مى بینیم مفسران بزرگ هنگامى که به آیه (ْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ);(33) «اطاعت کنید خدا و اطاعت کنید پیامبر و اولوالامر را» مى رسند مى گویند دستور اطاعت مطلق دلیل بر این است که هم پیامبر معصوم است و هم «اولى الامر» و منظور از اولوالامر، امامان معصومى هستند همچون پیامبر(صلى الله علیه وآله) وگرنه خداوند هرگز دستور اطاعت بى قید و شرط از آنها را نمى داد.
راه دیگرى که مى توان از طریق آن معصوم بودن پیامبران را در برابر هر گونه گناه اثبات کرد این است که «عوامل گناه در وجود پیامبران محکوم به شکست است».
توضیح این که: هنگامى که ما به خودمان مراجعه مى کنیم مى بینیم در برابر بعضى از گناهان یا کارهاى زشت و ناپسند تقریباً معصوم هستیم.
به مثال هاى زیر توجه کنید:
آیا هیچ آدم عاقلى را پیدا مى کنید که به فکر خوردن آتش بیفتد؟ و یا خاکروبه و کثافات را ببلعد؟
آیا هیچ انسان با شعورى را پیدا مى کنید که لخت مادرزاد شود و در کوچه و بازار راه برود؟
مسلماً نه، و اگر چنین کارى از کسى دیدیم حتماً یقین پیدا مى کنیم که از حال عادى بیرون رفته، و گرفتار حالت روانى شده است، و اگر نه عادتاً محال است شخص عاقل اقدام به چنین کارى کند.
وقتى این گونه حالات و مانند آن را «تحلیل» مى کنیم مى بینیم زشتى این گونه اعمال آن قدر نزد ما روشن است که انسان عاقل به سراغ آن نمى رود.
این جاست که مى توانیم در یک جمله کوتاه این حقیقت را مجسّم سازیم و بگوییم هر فرد عاقل و سالمى در برابر یک رشته اعمال ناشایست «مصونیت» و یا به تعبیر دیگر یک نوع «عصمت» دارد.
از این مرحله پا را فراتر مى گذاریم، بعضى از انسان ها را مى بینیم که در مقابل اعمال ناشایست دیگرى مصونیت دارند در حالى که افراد عادى چنین نیستند.
مثلا یک طبیب آگاه و ماهر که انواع میکروب ها را به خوبى مى شناسد هرگز حاضر نیست آب آلوده اى را که از شستن لباس هاى بیمارانى که به خطرناک ترین بیمارى هاى واگیر مبتلا هستند بنوشد، در حالى که یک فرد بیسواد و ناآگاه ممکن است در برابر چنین کارى بى تفاوت باشد.
باز با یک تحلیل ساده به اینجا مى رسیم که هر قدر سطح آگاهى انسان نسبت به یک موضوع بالاتر مى رود مصونیت بیشترى در برابر اعمال زشت به او مى دهد.
اکنون با این محاسبه اگر کسى به قدرى سطح «ایمان» و «آگاهى» او بالا برود و آنچنان به خدا و دادگاه عدل او اعتقاد داشته باشد که گویى همه آنها را در برابر چشمان خود حاضر و ناظر مى بیند، چنین کسى در برابر همه گناهان مصونیت خواهد داشت، و هر عمل زشتى در برابر او همانند برهنه شدن و لخت مادر زاد در کوچه و بازار راه رفتن در نظر ماست.
براى او مال حرام درست همانند شعله آتش است همان گونه که ما آتش را به دهان نمى بریم او نیز مال حرام به دهان نمى برد!
از مجموع این سخن چنین نتیجه مى گیریم که پیامبران به خاطر علم و آگاهى و ایمان فوق العاده اى که دارند انگیزه هاى معصیت را مهار مى کنند و هیجان انگیزترین عوامل گناه نمى تواند بر عقل و ایمان آنها چیره شود، و این است که مى گوییم پیامبران معصومند و در برابر گناهان بیمه اند.
* * *
مقام عصمت چگونه مى تواند افتخار باشد؟
بعضى، از کسانى که از مفهوم عصمت و عوامل مصونیت از گناه اطّلاعى ندارند ایراد مى کنند که اگر خدا کسى را از گناه باز دارد و عوامل گناه را در او نابود کند افتخارى براى او نخواهد بود!
این یک مصونیت اجبارى است، و مصونیت اجبارى فضیلت محسوب نمى شود.
امّا با توضیحاتى که در بالا دادیم پاسخ این ایراد کاملا روشن است:
مصونیت پیامبران از گناه به هیچ وجه جنبه اجبارى ندارد، بلکه مولود ایمان نیرومند و یقین کامل، و آگاهى و علم فوق العاده آنهاست، و این بزرگ ترین افتخار براى آنها است.
آیا اگر یک طبیب آگاه، به شدت از عوامل بیمارى زا پرهیز مى کند دلیل بر مجبور بودن اوست؟!
آیا اگر چنین کسى بهداشت را رعایت مى کند فضیلتى براى او محسوب نمى شود؟
آیا اگر یک حقوقدان با توجه به عواقب شوم یک جنایت هولناک در دادگاه از آن به شدت پرهیز دارد فاقد فضیلت است؟
و به این ترتیب به این نتیجه مى رسیم که معصوم بودن پیامبران هم جنبه اختیارى دارد و هم افتخار بزرگى براى آنهاست.
فکر کنید و پاسخ دهید
1- معصوم بودن چند شاخه دارد؟
2- اگر پیامبران معصوم نبودند چه مى شد؟
3- حقیقت مقام «عصمت» چیست؟
4- آیا مى توانید غیر از مثال هایى که در این درس آمده موارد دیگرى را بشمارید که همه یا گروهى از مردم در مقابل آن معصوم باشند؟
5- عصمت انبیاء اجبارى است یا اختیارى؟ به چه دلیل؟

درس چهارم: بهترین راه شناخت پیامبر

بى شک ادّعاى هر مدّعى را پذیرفتن بر خلاف عقل و منطق است.
مدّعى نبوّت و رسالت از سوى خداوند ممکن است راستگو باشد، امّا این احتمال را نیز دارد که شخص فرصت طلب و متقلبى خود را به جاى پیامبران راستین جا زند، و به این دلیل لازم است یک معیار قطعى براى ارزیابى دعوت پیامبران و ارتباط آنان با خدا در دست داشته باشیم.
براى رسیدن به این مقصود راه هاى مختلفى وجود دارد که از همه مهم تر دو راه زیر است:
1- بررسى محتواى دعوت پیامبر و گردآورى قرائن و نشانه ها.
2- اعجاز و کارهاى مافوق بشرى.
اجازه دهید نخست سخنى از اعجاز بگوییم:
هستند کسانى که از لفظ «معجزه» تعجب مى کنند، و یا معجزات را هم ردیف افسانه ها و اساطیر مى پندارند در حالى که اگر به معنى دقیق و علمى معجزه بیندیشیم این گونه تصورها اشتباه محض است.
معجزه یک عمل غیر ممکن و معلول بى علت نیست، بلکه معجزه دریک تفسیر ساده، عمل خارق عادتى را مى گویند که انجام آن از قدرت افراد عادى بیرون است و تنها به اتکاى یک نیروى مافوق طبیعى امکان پذیر مى باشد.
به این ترتیب معجزه داراى شرایط زیر است:
1- کارى است ممکن و قابل قبول.
2- انسان هاى عادى و حتّى نوابغ به اتّکاى قدرت بشرى توانایى بر انجام آن ندارند.
3- آورنده معجزه باید به اندازه اى به کار خود اطمینان داشته باشد که دیگران را به مقابله دعوت کند.
4- هیچ کس نتواند همانند آن را ارائه دهد، و چنان که از نام معجزه پیداست همه در برابر آن عاجز گردند.
5- معجزه حتماً باید توأم با ادعاى نبوّت و یا امامت باشد (بنابراین کارهاى خارق عادتى که از غیر پیامبر و امام سر زند معجزه نامیده نمى شود بلکه کرامت نام دارد).
* * *
چند نمونه روشن
همه ما شنیده ایم که یکى از معجزات حضرت مسیح زنده کردن مردگان و درمان بیماران غیر قابل علاج بوده است.
آیا هیچ دلیل علمى و عقلى داریم که انسان بعد از آن که دستگاه هاى بدنش از کار افتاد و خاموش شد نتواند مجدداً به زندگى باز گردد؟!
و آیا هیچ دلیل علمى و عقلى داریم که بیمارى سرطان که ما از درمانش عاجزیم درمان نداشته باشد؟!
البته بدون شک انسان با نیرویى که دارد در شرایط فعلى قادر به زنده کردن مردگان، و یا درمان پاره اى از بیمارى ها نیست، هر چند تمام پزشکان جهان دست به دست هم دهند، و تجربه و معلومات خود را به یارى طلبند.
ولى چه مانعى دارد که انسانى با یک نیروى الهى، و با آگاهى خاصّى که از دریاى بیکران علم خدا دریافته، بتواند با اشاره مرموزى روح به کالبد مرده اى باز گرداند و بیمار لاعلاجى را شفا بخشد؟!
علم مى گوید: من نمى دانم و توانایى ندارم، امّا هرگز نمى گوید ممکن نیست و نامعقول است.
مثالی دیگر: سفر به کرۀ ماه بدون استفاده از سفینۀ فضائی و قایق ماه نشین برای هیچ انسانی ممکن نیست ، اما در عین حال چه مانعی دارد که نیروئی برتر از نیروی ما ، و مرکب مرموزی فراتر از مرکب هائی که بشر اختراع کرده است ، در اختیار کسی قرار گیرد و بدون استفاده از سفینۀ فضائی و قایق ماه نشین به کره ماه یا کرات بالاتر بروند .
اگر کسى به راستى توانست چنین امور خارق العاده یا مانند آن را انجام دهد و همراه آن ادّعاى نبوّت کند، و انسان ها را به مقابله طلبد و «تحدى» نماید و همگان در برابر او عاجز شوند یقین پیدا مى کنیم که او از طرف خداست.
زیرا ممکن نیست خداوند چنین قدرتى را در اختیار انسان دروغگویى قرار دهد که مایه گمراهى بندگان گردد. (دقّت کنید)
* * *
معجزات را نباید با خرافات آمیخت
همیشه «افراط ها» و «تفریط ها» منشأ فساد و تباهى و تیرگى چهره حقیقت بوده است.
در مورد معجزه نیز همین امر صادق است. در حالى که بعضى از «روشنفکرنماها» صریحاً یا تلویحاً به نفى هر گونه معجزه مى پردازند، گروهى دیگر از در و دیوار معجزه مى تراشند و اخبار ضعیف و افسانه هاى خرافى را که احیاناً دست هاى مرموز دشمنان در ساختن آن فعّالیّت داشته با معجزات مخلوط مى کنند، و چهره علمى معجزات واقعى پیامبران را با افسانه هاى ساختگى و اوهام بى اساس مى پوشانند.
تا معجزات واقعى از این گونه افسانه هاى جعلى پیراسته نشود، چهره اصیل آنها آشکار نمى گردد.
به همین دلیل دانشمندان بزرگ ما همیشه مراقب بودند که احادیث اسلامى در زمینه معجزات و غیر آنها از این گونه مجعولات به دور باشد.
روى همین جهت «علم رجال» را به وجود آوردند، تا راویان حدیث به خوبى شناخته شوند، و احادیث «صحیح» از «ضعیف» جدا گردد، و مطالب موهوم و بى اساس با حقایق آمیخته نشود.
سیاست هاى استعمارى و الحادى امروز نیز بیکار ننشسته و سعى مى کنند پندارهاى بى پایه را با اعتقادات پاک دینى مخلوط سازند، و از این رهگذر «چهره غیر علمى» به همه آنها بدهند، باید به دقّت مراقب این توطئه هاى تخریبى دشمن باشیم.
* * *
فرق معجزه با خارق عادات دیگر
غالباً شنیده ایم جمعى از مرتاضان دست به کارهاى خارق العاده اى مى زنند، کسانى که این کارهاى عجیب و غریب را دیده اند کم نیستند، این یک واقعیّت است نه افسانه.
این جاست که این سؤال پیش مى آید که چه فرقى میان این کارهاى خارق العاده و معجزات انبیاء است؟ و ما با چه معیارى آنها را از هم تشخیص دهیم؟!
این سؤال پاسخ هایى دارد که از همه روشن تر دو امر است:
1- مرتاضان همیشه کارهاى محدودى را انجام مى دهند، و به تعبیر دیگر هیچ مرتاضى حاضر نیست کارى را که شما پیشنهاد مى کنید انجام دهد بلکه خارق عادتى را انجام مى دهد که خودش مى خواهد یعنى آن را تمرین کرده و خوب یاد گرفته و بر آن مسلط است. دلیل این مطلب روشن است زیرا نیروى هر انسانى محدود است، و در یک یا چندین کار مى تواند مهارت داشته باشد.
امّا خارق عادات پیامبران هیچ گونه حدّ و مرزى ندارد، هیچ گونه قید و شرطى براى آن نیست، آنها مى توانند در موارد لزوم هر معجزه اى که پیشنهاد مى شود انجام دهند، چرا که از قدرت بى پایان پروردگار مدد مى گیرند و مى دانیم قدرت خدا حد و مرزى نمى شناسد، در حالى که قدرت انسان بسیار محدود است.
2- کارهایى که یک مرتاض مى کند، مرتاض دیگرى نیز همانند آن را انجام مى دهد یعنى از قدرت بشر بیرون نیست.
به همین دلیل مرتاض خارق العاده گر، هرگز از دیگران دعوت به مقابله به مثل نمى کند و به اصطلاح «تحدى» نمى نماید، چون که مى داند در گوشه و کنار شهر خود یا شهرهاى دیگر افرادى مثل او وجود دارند.
امّا پیامبران با اطمینان کامل تحدى مى کنند، و مى گویند «اگر تمام انسان هاى روى زمین جمع شوند همانند کارى را که ما مى کنیم انجام نخواهند داد».
این تفاوت در مورد «سحر» نیز صادق است، و این دو فرق را که بیان کردیم حد و مرز معجزه را از سحر کاملا جدا مى کند. (دقّت کنید)
فکر کنید و پاسخ دهید
1- «معجزه» را چرا معجزه مى گویند؟
2- آیا معجزه استثناء در قانون علّیت است؟
3- از چند راه مى توان معجزه را از اعمال مرتاضان و سحر بازشناخت؟
4- شرایط اصلى معجزه چیست؟
5- آیا در عمر خود تا کنون چیزى که شبیه به معجزه باشد دیده اید؟