50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس اوّل: نیاز ما به وجود رهبران الهى

محدودیّت دانش ما
ممکن است بعضى چنین بیندیشند که آیا اصولا مبعوث شدن پیامبران از سوى خدا براى راهنمایى انسان ها ضرورت دارد؟
مگر عقل و خردِ ما براى درک واقعیّت ها کافى نیست؟ مگر پیشرفت علم و دانش بشر کمک به کشف رازها و روشن شدن همه حقایق نمى کند؟
وآنگهى آنچه را پیامبران ممکن است براى ما بیاورند از دو حال خارج نیست: یا عقل ما بخوبى آن را درک مى کند، و یا نه.
در صورت اوّل، نیازى به زحمت پیامبران نداریم، و در صورت دوم ما نمى توانیم زیر بار مطالبى که بر خلاف عقل و خردمان است برویم!
از سوى دیگر: آیا این هیچ صحیح است که انسان خود را دربست در اختیار دیگرى بگذارد، و سخنان او را بدون چون و چرا بپذیرد؟ مگر پیامبران انسان هایى همچون خود ما نیستند؟ چگونه ما خود را در اختیار انسان هایى همچون خود ما بگذاریم؟
* * *
پاسخ ها:
امّا با توجّه به چند نکته، پاسخ همه این سؤالات روشن مى شود و موقعیّت پیامبران در نظام زندگى انسان ها معلوم مى گردد.
1- ما باید بدانیم که علم و دانش ما محدود است، و با تمام پیشرفت هایى که در تمام علوم و دانش ها نصیب بشر شده هنوز آنچه را که ما مى دانیم در برابر آنچه نمى دانیم همچون قطره اى در برابر دریا، و کاهى در برابر کوه است، و یا به گفته بعضى از دانشمندان بزرگ تمام علومى را که ما امروز در اختیار داریم الفبائى براى کتاب بزرگ عالم هستى محسوب مى شود.
به تعبیر دیگر: قلمرو قضاوت و درک عقل ما منطقه کوچکى است که شعاع علم و دانش آن را روشن ساخته و ما از بیرون آن به کلى بى خبریم.
پیامبران مى آیند و این منطقه وسیع را تا آنجا که ما نیاز داریم روشن مى سازند. در حقیقت عقل ما همچون نورافکن قوى و نیرومندى است، امّا پیامبران و وحى آسمانى همچون یک خورشید عالمتاب، آیا کسى مى تواند بگوید من با داشتن یک نورافکن قوى چه احتیاجى به خورشید دارم؟!
باز به تعبیر روشن تر: مسائل زندگى را مى توان به سه گروه تقسیم کرد: «معقول»، «نامعقول» و «مجهول».
پیامبران هرگز سخن نامعقول یعنى چیزى بر ضد عقل و خرد نمى گویند، و اگر بگویند پیامبر نیستند، بلکه آنها در فهم و درک مجهولات به ما کمک مى کنند و این بسیار براى ما مهم است.
بنابراین آنها که در گذشته مى گفتند با وجود عقل و خردِ آدمى، نیازى به پیامبران نیست (مانند برهمائى ها، همان گروهى که در هندوستان و بعضى نقاط دیگر زندگى مى کنند.) و یا آنها که امروز مى گویند با این همه پیروزى هاى علمى بشر احتیاجى به پیامبران و تعلیمات آنها نداریم، نه قلمرو علم و دانش بشر را شناخته اند و نه رسالت پیامبران را.
این درست به آن مى ماند که کودکى که درس الفبا را در کلاس اول خوانده بگوید من دیگر همه چیز را مى دانم و نیاز به معلم و استاد ندارم، آیا این سخن بى پایه نیست.
تازه پیامبران فقط معلم نیستند، مسئله رهبرى آنها داستان جداگانه اى دارد که بعداً مشروحاً از آن سخن خواهیم گفت.
2- هیچ کس نمى گوید انسان خود را دربست در اختیار فردى همچون خودش بگذارد، سخن اینجاست که پیامبران - چنان که بعداً ثابت خواهیم کرد با وحى آسمانى، یعنى با علم بى پایان خدا، ارتباط دارند، و ما باید از طریق دلائل قطعى ارتباطشان را با خدا بشناسیم، تنها در این صورت است که سخنان این رهبران آسمانى را پذیرا مى شویم و تعلیمات حساب شده آنها را با جان و دل مى پذیریم.
آیا اگر من به نسخه طبیب ماهر و دلسوزى عمل کنم کار خلافى انجام داده ام؟!
پیامبران طبیبان بزرگ روحانى هستند.
آیا اگر من درس معلّم و استاد را که با عقل و فکرم هماهنگ است بپذیرم کار نادرستى کرده ایم؟! پیامبران معلّم بزرگ بشرند.
* * *
بهتر این است که ما دلائل لزوم بعثت پیامبران را از سوى خدا باز هم دقیق تر بررسى کنیم.
ما به سه دلیل زنده، نیاز به راهنمایى پیامبران داریم:
1- نیاز از نظر تعلیم
اگر ما بر یک مرکب خیالى و افسانه اى که از امواج نور ساخته شده باشد سوار شویم، و در هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر (50 هزار فرسخ) در این فضاى بیکران سیر کنیم، بى شک هزاران عمر نوح مى خواهد تا بتوانیم تنها گوشه اى از این جهان پهناور و گسترده را تماشا کنیم.
این عالم با این وسعت سرسام آورش مسلماً بیهوده آفریده نشده و به طورى که در درس هاى خداشناسى آموختیم آفرینش این جهان سود و فایده اى به حال خدا ندارد، چرا که او وجودى است از هر نظر کامل و بى نیاز و بى نهایت، او کمبودى ندارد که بخواهد از طریق آفرینش جهان و بشر آن را برطرف سازد.
بنابراین نتیجه مى گیریم که هدفش این بوده که بر دیگران جود و بخشش کند و سایر موجودات را به تکامل برساند، همچون آفتاب که بر ما زمینیان مى تابد بى آن که احتیاج به ما داشته باشد، این تابش آفتاب تنها به سود ماست وگرنه ما چه کارى براى خورشید مى توانیم انجام دهیم.
از سوى دیگر آیا معلومات ما به تنهایى براى پیمودن راه تکامل و رسیدن به مرحله یک انسان کامل از هر نظر کافى است.
ما چه مقدار از اسرار جهان را مى دانیم؟ اصلا حقیقت حیات چیست؟
این جهان از کى به وجود آمده؟ هیچ کس پاسخ دقیق اینها را نمى داند.
تا کى باقى خواهد ماند؟ باز کسى نمى تواند به آن پاسخ بگوید.
از نظر زندگى اجتماعى و اقتصادى هر یک از دانشمندان بشر نظریه اى دارند.
مثلا گروهى «سرمایه دارى» را توصیه مى کنند، و گروه دیگرى «سوسیالیسم و کمونیسم» را و گروه سومى نه این را مى پسندند و نه آن را و هر دو را زیانبار مى شمرند.
در مسائل دیگر زندگى نیز این گونه اختلاف نظرها میان دانشمندان فراوان است.
انسان حیران مى شود که در این میان کدام را بپذیرد؟!
در این جا، از روى انصاف باید اعتراف کرد که براى رسیدن به هدف اصلى آفرینش یعنى «نمو و تکامل و پرورش انسان در تمام زمینه ها» احتیاج به یک سلسله تعلیمات صحیح و خالى از اشتباه و متّکى به واقعیّات زندگى است، تعلیماتى که بتواند در این راه طولانى براى رسیدن به مقصد اصلى به او کمک کند.
و این تنها از طریق علم خدا یعنى وحى آسمانى به وسیله پیامبران حاصل مى شود و به همین دلیل خداوندى که ما را براى پیمودن این راه آفریده باید چنین علم و دانشى در اختیار ما بگذارد.
* * *
2- نیاز به رهبرى در زمینه هاى اجتماعى و اخلاقى
مى دانیم در وجود ما علاوه بر «عقل و خرد» انگیزه هاى نیرومند دیگرى به نام «غرائز و امیال» وجود دارد: غریزه خوددوستى، غریزه خشم و غضب، غریزه شهوت و غرایز و امیال فراوان دیگر.
بدون شک اگر ما غرائز خود را مهار نکنیم و بر ما چیره شوند حتى عقل و خرد ما نیز زندانى مى شود، و انسان همچون جبّاران و ستمگران تاریخ مبدّل به گرگ درنده اى مى شود که از گرگان بیابان به مراتب خطرناک تر است.
ما براى تربیت اخلاقى نیاز به مربى داریم، نیاز به «الگو» و «اسوه» داریم که طبق اصل «محاکات» از گفتار و رفتار او سرمشق بگیریم.
انسانى کامل و تربیت یافته از هر نظر لازم است که در این راه پرفراز و نشیب دست ما را بگیرد و از طغیان غرایز ما جلوگیرى کند، اصول فضائل اخلاق را با عمل و سخنش در دل و جان ما بنشاند، شجاعت و شهامت و انسان دوستى، مروّت و گذشت و وفادارى، درستى و امانت و پاکدامنى را در روح ما پرورش دهد.
چه کسى جز پیامبر معصوم مى تواند به عنوان مربى و راهنما برگزیده شود؟!
به همین دلیل ممکن نیست خداوند قادر مهربان ما را از وجود چنین رهبران و مربیانى محروم سازد.
(بقیه این بحث را در درس آینده خواهید خواند)
فکر کنید و پاسخ دهید
1- آیا هر قدر بر علم و دانش شما افزوده مى شود احساس مى کنید که مجهولات ما از معلوماتمان بسیار بیشتر است؟ (مثال بزنید)
2- آیا مى توانید فرق میان تقلید کورکورانه و پیروى از پیامبران را روشن سازید؟
3- اگر ما بدون راهنما از جاده ناشناخته اى برویم، چه خطرهایى ممکن است ما را تهدید کند.
4- ابعاد نیاز ما به رهبرى پیامبران را توضیح دهید.
5- آیا حدس مى زنید چه بحث دیگرى در این زمینه براى درس آینده ناگفته مانده؟

درس دوّم: نیاز به وجود پیامبران از نظر طرح قوانین

در درس گذشته نیاز به وجود پیامبران را از دو بُعد «تعلیم» و «تربیت» دانستیم، اکنون نوبت به قوانین اجتماعى و نقش مهمّى که پیامبران در این زمینه دارند رسیده است.
مى دانیم بزرگ ترین امتیاز زندگى انسان ها که عامل همه پیشرفت هایى است که نصیب او در تمام زمینه هاى مختلف زندگى شده، همان زندگى اجتماعى پویاست.
به طور قطع اگر انسان ها جدا از یکدیگر زندگى مى کردند الان همگى از نظر سطح فکر و تمدن همچون انسان هاى «عهد حجر» بودند!
آرى تلاش و کوشش دسته جمعى است که چراغ فرهنگ و تمدن را فروزان ساخته، تلاش و کوشش دسته جمعى است که سرچشمه این همه اکتشافات علمى و اختراعات شده است.
فى المثل اگر مسئله مسافرت به کره ماه را در نظر بگیریم، مى بینیم این کار نتیجه تلاش یک یا چند دانشمند بزرگ نبوده است، بلکه میلیون ها عالم و دانشمند در طى هزاران سال مطالعات و کشفیّات و تجربیاتى داشته اند که از طریق زندگى دسته جمعى متراکم گردیده و سرانجام به این عظمت رسیده است.
و یا اگر بیب فوق العاده ماهرى در عصر ما موفق مى شود قلب انسانى را که خودش مرده امّا قلبش هنوز قابل استفاده است در سینه انسان دیگرى پیوند زند و او را از مرگ حتمى رهایى بخشد، این نتیجه تجربیات هزاران هزار پزشک و جراح در طول تاریخ است که به وسیله استادان به شاگردان منتقل شده است.
ولى البته این زندگى اجتماعى در مقابل این همه برکات مشکلاتى هم دارد، و آن برخورد و تصادم حقوق و منافع انسان ها با یکدیگر، و گاه تجاوز و حتى جنگ است.
در اینجا احتیاج به قانون و برنامه و مقرّرات روشن مى شود، قوانین مى تواند سه مشکل بزرگ را براى ما حل کند:
1- قانون حدود وظائف هر فرد را در برابر جامعه، و وظائف جامعه را در برابر هر فرد روشن مى سازد، استعدادها را شکوفا و تلاش ها را هماهنگ مى کند.
2- قانون راه را براى نظارت لازم بر انجام وظیفه از سوى افراد هموار مى نماید.
3- قانون جلو تجاوز افراد را به حقوق یکدیگر گرفته، و مانع هرج و مرج و برخورد افراد و گروه ها مى گردد، و در صورت لزوم براى متجاوزان مجازات مناسب را تعیین مى کند.
بهترین قانون گذار کیست؟
اکنون باید ببینیم چه کسى بهتر از همه مى تواند قوانین مورد نیاز انسان را تنظیم کند، به گونه اى که هر سه اصل فوق در آن رعایت شود، هم حدود وظایف و حقوق فرد و جامعه روشن گردد و هم نظارت صحیح و سالمى بر کارها شود، و هم جلو تجاوزکاران را بگیرد.
اجازه بدهید در اینجا مثال ساده اى بزنیم:
جامعه انسانى را مى توان به یک قطار بزرگ تشبیه کرد و هیأت حاکمه را به دستگاه لکوموتیو که این قطار عظیم را در مسیرى به حرکت درمى آورد.
قانون به منزله ریل هاى راه آهن است که خط سیر این قطار را براى رسیدن به مقصد مشخص مى کند، خط سیرى که از پیچ و خم هاى کوه ها و درّه ها مى گذرد، بدیهى است یک راه آهن خوب باید مشخّصات زیر را داشته باشد:
زمین هایى که قطار از آن مى گذرد باید مقاومت کافى براى حداکثر فشار داشته باشد.
فاصله میان دو خط دقیقاً هماهنگ با فاصله چرخ هاى لکوموتیو باشد، همچنین دیوارهاى تونل ها و ارتفاع آن با حداکثر ارتفاع قطار متناسب باشد.
سراشیبى ها و سربالایى ها آن قدر تند نباشد که ترمزهاى قطار و کشش آن از عهده آنها برنیاید.
همچنین احتمال ریزش کوه هاى اطراف، فرو ریختن حاشیه درّه هایى که قطار از کنار آن مى گذرد و احتمال سیلاب ها و بهمن ها نیز دقیقاً محاسبه شود، تا قطار در هر شرایطى بتواند به سلامت از آن جادّه بگذرد و مسائل مهم دیگرى از این قبیل.
با توجّه به این «مثال» به «جامعه انسانى» برمى گردیم:
قانون گذارى که مى خواهد بهترین قانون را براى انسان ها بگذارد باید صفات زیر را داشته باشد:
1- نوع انسان را به طور کامل بشناسد و از تمام غرائز و عواطف و نیازها و مشکلات او کاملا آگاه باشد.
2- تمام شایستگى ها و استعدادهایى را که در انسان ها وجود دارد، در نظر گیرد و براى شکوفا شدن آنها از قوانین استفاده کند.
3- حوادثى را که ممکن است براى جامعه پیش آید از هر نوع، و همچنین عکس العمل هاى لازم را بتواند به خوبى پیش بینى کند.
4- هیچ گونه منافع خاصّى در جامعه نداشته باشد، تا به هنگام وضع قوانین فکرش متوجّه منافع شخص خود یا وابستگان و گروه اجتماعیش نگردد.
5- این قانونگذار باید از تمام پیشرفت هایى که ممکن است نصیب انسان گردد و همچنین انحطاط ها و سقوط ها آگاه باشد.
6- این قانونگذار باید حداکثر مصونیت از خطا و اشتباه و فراموشى را داشته باشد.
7- بالاخره این قانون گذار باید آنچنان قدرتى داشته باشد که مرعوب هیچ مقام و قدرتى در اجتماع نگردد و از هیچ کس نترسد، در عین حال فوق العاده مهربان و دلسوز باشد.
* * *
این شرایط در چه کسى جمع است؟
آیا انسان مى تواند بهترین قانون گذار باشد؟
آیا تا کنون کسى انسان را به طور کامل شناخته؟ در حالى که یکى از دانشمندان بزرگ عصر ما کتاب مشروحى درباره انسان نوشته و نام کتابش را «انسان موجود ناشناخته» گذارده است.
آیا روحیات و امیال و غرائز و عواطف انسان ها همگى به خوبى شناخته شده؟
آیا نیازهاى جسمى و روحى انسان بر کسى جز خدا آشکار است؟
آیا مى توانید در میان انسان هاى عادّى کسى را پیدا کنید که منافع خاصّى در جامعه نداشته باشد؟
آیا انسانى مصون از خطا و اشتباه، و داراى آگاهى به تمام مسائل مورد ابتلاى افراد بشر و جوامع، در میان انسان هاى معمولى سراغ دارید؟
بنابراین غیر از خدا و کسى که وحى الهى را دریافت مى دارد نمى تواند قانون گذار خوب و جامعى باشد.
و به این ترتیب به این نتیجه مى رسیم: خدایى که بشر را براى پیمودن راه تکامل آفریده، باید کسانى را مأمور هدایت او کند تا قوانین آسمانى و جامع الاطراف الهى را در اختیار انسان ها بگذارند.
و مسلماً هنگامى که مردم بدانند قانون، قانون خداست با اعتماد و اطمینان بیشتر به آن عمل مى کنند و به تعبیر دیگر این آگاهى ضامن اجراى ارزنده اى براى قوانین خواهد بود.
* * *
رابطه توحید و نبوت
توجه به این نکته را نیز در این جا ضرورى مى دانیم که نظام آفرینش خود شاهد و گواه زنده اى بر وجود پیامبران الهى و رسالت آنهاست.
توضیح این که: یک بررسى کوتاه در این نظام شگفت انگیز هستى به ما نشان مى دهد که خداوند هیچ یک از نیازهاى موجودات را از نظر لطفش دور نداشته، مثلا اگر به ما چشم براى دیدن مى دهد به این چشم پلک و مژگان داده تا از آن محافظت کند و ورود نور را در آن تنظیم نماید.
در گوشه هاى چشم غده هاى اشک مى آفریند تا سطح چشم را همواره مرطوب نگهدارد، چرا که خشکیدن چشم سبب از بین رفتن آن است.
باز در گوشه چشم روزنه کوچکى ایجاد مى کند تا آب هاى اضافى از آن مجرا به داخل بینى بریزند، که اگر این روزنه باریک نبود همواره قطره هاى اشک روى صورت ما سرازیر مى شد!
به مردمک چشم آنچنان حسّاسیّت مى دهد که به طور خودکار در برابر نورهاى قوى و ضعیف تنگ و گشاد شود، تا نور تنظیم گردد و چشم صدمه اى نبیند.
در اطراف کره چشم عضلات مختلفى قرار مى دهد که آن را به هر سو بچرخاند و دیدن صحنه هاى مختلف را بدون گردش سر و بدن آسان سازد.
آیا خداوندى که این چنین نیازمندى هاى انسان را تأمین مى کند ممکن است او را از یک راهنما و رهبر مطمئن و معصوم که با وحى او سر و کار داشته باشد محروم سازد؟!
فیلسوف معروف «بوعلى سینا» در کتاب مشهورش «شفا» چنین مى گوید: «احتیاج انسان به مبعوث شدن پیامبران در بقاى نوع خود و تحصیل کمالات مسلماً از روئیدن موهاى مژگان و ابرو و فرورفتگى کف پاها و امثال آن بیشتر و ضرورى تر است، بنابراین ممکن نیست عنایت ازلى آن را ایجاب کند و این را ایجاب نکند»!
فکر کنید و پاسخ دهید
1- بزرگ ترین امتیاز زندگى بشر چیست؟
2- چرا انسان بدون قانون نمى تواند زندگى کند؟
3- یک مثال زنده براى روشن ساختن نقش قانون در زندگى انسان ها بزنید.
4- بهترین قانون گذار باید چه صفاتى داشته باشد؟
5- چرا پیامبران باید از جنس انسان باشند؟

درس سوّم: چرا پیامبران معصومند؟

مصونیت از گناه و خطا
بدون شک هر پیامبرى قبل از هر چیز باید اعتماد عموم را جلب کند به طورى که در گفته او احتمال خلاف و دروغ و اشتباه ندهند.
در غیر این صورت مقامِ رهبرى او متزلزل خواهد شد.
اگر پیامبران معصوم نباشند بهانه جویان به عذر این که آنها اشتباه مى کنند، و حقیقت طلبان به خاطر تزلزل نسبت به محتواى دعوت آنها، از پذیرفتن دعوت شان خوددارى خواهند کرد و یا لااقل نمى توانند با دلگرمى آن را پذیرا شوند.
این دلیل که مى توان آن را «دلیل اعتماد» نام نهاد یکى از مهم ترین دلائل عصمت انبیاء است.
به تعبیر دیگر: چگونه ممکن است خداوند فرمان دهد که از انسانى بى قید و شرط اطاعت شود در حالى که این انسان ممکن است خطا کند، و یا مرتکب گناهى گردد. در چنین حالى آیا مردم از او اطاعت بکنند؟ اگر بکنند که تبعیّت از خطا و گناه است، و اگر نکنند مقامِ رهبرى او متزلزل گردیده، به خصوص این که مقام رهبرى پیامبران با دیگران کاملا متفاوت است، زیرا مردم تمام اعتقاد و برنامه خود را از آنها مى گیرد.
به همین دلیل مى بینیم مفسران بزرگ هنگامى که به آیه (ْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ);(33) «اطاعت کنید خدا و اطاعت کنید پیامبر و اولوالامر را» مى رسند مى گویند دستور اطاعت مطلق دلیل بر این است که هم پیامبر معصوم است و هم «اولى الامر» و منظور از اولوالامر، امامان معصومى هستند همچون پیامبر(صلى الله علیه وآله) وگرنه خداوند هرگز دستور اطاعت بى قید و شرط از آنها را نمى داد.
راه دیگرى که مى توان از طریق آن معصوم بودن پیامبران را در برابر هر گونه گناه اثبات کرد این است که «عوامل گناه در وجود پیامبران محکوم به شکست است».
توضیح این که: هنگامى که ما به خودمان مراجعه مى کنیم مى بینیم در برابر بعضى از گناهان یا کارهاى زشت و ناپسند تقریباً معصوم هستیم.
به مثال هاى زیر توجه کنید:
آیا هیچ آدم عاقلى را پیدا مى کنید که به فکر خوردن آتش بیفتد؟ و یا خاکروبه و کثافات را ببلعد؟
آیا هیچ انسان با شعورى را پیدا مى کنید که لخت مادرزاد شود و در کوچه و بازار راه برود؟
مسلماً نه، و اگر چنین کارى از کسى دیدیم حتماً یقین پیدا مى کنیم که از حال عادى بیرون رفته، و گرفتار حالت روانى شده است، و اگر نه عادتاً محال است شخص عاقل اقدام به چنین کارى کند.
وقتى این گونه حالات و مانند آن را «تحلیل» مى کنیم مى بینیم زشتى این گونه اعمال آن قدر نزد ما روشن است که انسان عاقل به سراغ آن نمى رود.
این جاست که مى توانیم در یک جمله کوتاه این حقیقت را مجسّم سازیم و بگوییم هر فرد عاقل و سالمى در برابر یک رشته اعمال ناشایست «مصونیت» و یا به تعبیر دیگر یک نوع «عصمت» دارد.
از این مرحله پا را فراتر مى گذاریم، بعضى از انسان ها را مى بینیم که در مقابل اعمال ناشایست دیگرى مصونیت دارند در حالى که افراد عادى چنین نیستند.
مثلا یک طبیب آگاه و ماهر که انواع میکروب ها را به خوبى مى شناسد هرگز حاضر نیست آب آلوده اى را که از شستن لباس هاى بیمارانى که به خطرناک ترین بیمارى هاى واگیر مبتلا هستند بنوشد، در حالى که یک فرد بیسواد و ناآگاه ممکن است در برابر چنین کارى بى تفاوت باشد.
باز با یک تحلیل ساده به اینجا مى رسیم که هر قدر سطح آگاهى انسان نسبت به یک موضوع بالاتر مى رود مصونیت بیشترى در برابر اعمال زشت به او مى دهد.
اکنون با این محاسبه اگر کسى به قدرى سطح «ایمان» و «آگاهى» او بالا برود و آنچنان به خدا و دادگاه عدل او اعتقاد داشته باشد که گویى همه آنها را در برابر چشمان خود حاضر و ناظر مى بیند، چنین کسى در برابر همه گناهان مصونیت خواهد داشت، و هر عمل زشتى در برابر او همانند برهنه شدن و لخت مادر زاد در کوچه و بازار راه رفتن در نظر ماست.
براى او مال حرام درست همانند شعله آتش است همان گونه که ما آتش را به دهان نمى بریم او نیز مال حرام به دهان نمى برد!
از مجموع این سخن چنین نتیجه مى گیریم که پیامبران به خاطر علم و آگاهى و ایمان فوق العاده اى که دارند انگیزه هاى معصیت را مهار مى کنند و هیجان انگیزترین عوامل گناه نمى تواند بر عقل و ایمان آنها چیره شود، و این است که مى گوییم پیامبران معصومند و در برابر گناهان بیمه اند.
* * *
مقام عصمت چگونه مى تواند افتخار باشد؟
بعضى، از کسانى که از مفهوم عصمت و عوامل مصونیت از گناه اطّلاعى ندارند ایراد مى کنند که اگر خدا کسى را از گناه باز دارد و عوامل گناه را در او نابود کند افتخارى براى او نخواهد بود!
این یک مصونیت اجبارى است، و مصونیت اجبارى فضیلت محسوب نمى شود.
امّا با توضیحاتى که در بالا دادیم پاسخ این ایراد کاملا روشن است:
مصونیت پیامبران از گناه به هیچ وجه جنبه اجبارى ندارد، بلکه مولود ایمان نیرومند و یقین کامل، و آگاهى و علم فوق العاده آنهاست، و این بزرگ ترین افتخار براى آنها است.
آیا اگر یک طبیب آگاه، به شدت از عوامل بیمارى زا پرهیز مى کند دلیل بر مجبور بودن اوست؟!
آیا اگر چنین کسى بهداشت را رعایت مى کند فضیلتى براى او محسوب نمى شود؟
آیا اگر یک حقوقدان با توجه به عواقب شوم یک جنایت هولناک در دادگاه از آن به شدت پرهیز دارد فاقد فضیلت است؟
و به این ترتیب به این نتیجه مى رسیم که معصوم بودن پیامبران هم جنبه اختیارى دارد و هم افتخار بزرگى براى آنهاست.
فکر کنید و پاسخ دهید
1- معصوم بودن چند شاخه دارد؟
2- اگر پیامبران معصوم نبودند چه مى شد؟
3- حقیقت مقام «عصمت» چیست؟
4- آیا مى توانید غیر از مثال هایى که در این درس آمده موارد دیگرى را بشمارید که همه یا گروهى از مردم در مقابل آن معصوم باشند؟
5- عصمت انبیاء اجبارى است یا اختیارى؟ به چه دلیل؟