50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس دهم: عدل خداوند و مسئله «خلود»

مى دانیم قرآن صریحاً درباره گروهى از کفّار و گنهکاران سخن از مجازات جاویدان و به تعبیر دیگر «خلود» به میان آورده است.
در(آیۀ 68، سورۀ توبه) می خوانیم : وَعَدَ الله الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا: «خداوند به مردان و زنان منافق و کفار وعدۀ آتش سوزان جهنم داده، جاودانه در آن خواهند ماند».
همان گونه که در ذیل همین آیه به مردان و زنان با ایمان وعده باغ هاى بهشت را به طور جاودانه داده است: (وعد الله المؤمنین و المؤمنات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها); «خداوند به مردان و زنان با ایمان باغ هایى از بهشت را وعده داده که نهرها از زیر درختانش جارى است، جاودانه در آن خواهند ماند».
در اینجا سؤالى پیش مى آید و آن این که چگونه مى توان قبول کرد که انسانى در تمام عمر خود که حداکثر هشتاد یا صد سال بیشتر نیست کار بدى کرده ولى میلیون ها سال و بیشتر کیفر آن را ببیند.
البته این مطلب در مورد پاداش مهم نیست، زیرا دریاى رحمت الهى، وسیع است و پاداش هر چه بیشتر باشد نشانه رحمت و فضل بیشتر است، امّا در مورد اعمال بد، چگونه عذاب جاودانه در برابر گناهان محدود قرار مى گیرد؟ و چگونه مى توان آن را با توجّه به اصل عدالت خداوند توجیه کرد؟
آیا نباید یک نوع تعادل در میان گناه و مجازات برقرار باشد.
* * *
پاسخ:
براى رسیدن به راه حل نهایى این بحث باید به چند نکته دقیقاً توجّه داشت:
الف - مجازات ها و کیفرهاى رستاخیز چندان شباهت به مجازات ها و کیفرهاى این جهان ندارد که مثلا شخصى مرتکب تجاوز و سرقت شده و او را مدّتى به زندان مى افکنند، بلکه مجازات هاى قیامت بیشتر به صورت آثار اعمال و خاصیت کارهاى انسان است.
به تعبیر روشن تر دردها و رنج هایى که گنهکاران در جهان دیگر مى کشند اثر و نتیجه اعمال خود آنهاست که دامانشان را فرا مى گیرد.
قرآن مجید در این جا تعبیر روشنى دارد، مى گوید: (فَالْیَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ);(32) «امروز (روز رستاخیز) به هیچ کس ستم نمى شود و جز اعمال خود شما جزائى براى شما نیست».
با یک مثال ساده مى توانیم این حقیقت را مجسم کنیم:
شخصى به سراغ مواد مخدّر یا مشروبات الکلى مى رود و هر چه به او مى گویند این مواد زهرآگین معده تو را خراب و قلب تو را بیمار و اعصاب تو را درهم مى کوبد، او گوش نمى دهد، چند هفته یا چند ماهى غرق لذت خیالى این مواد کشنده مى شود و تدریجاً گرفتار زخم معده، ناراحتى قلب و بیماى اعصاب مى شود، و سپس ده ها سال تا پایان عمرش از این بیمارى ها رنج مى برد و شب و روز ناله مى کند. آیا در این جا مى توان ایراد کرد که چرا این فرد که چند هفته یا چند ماه بیشتر گناه نکرده، ده ها سال شکنجه ببیند؟!
فوراً در پاسخ گفته مى شود این نتیجه و اثر عمل خود اوست!
حتّى اگر او داراى عمر نوح و بیشتر باشد و ده ها هزار سال عمر کند و دائماً او را در درد و رنج ببینیم، مى گوییم: این چیزى است که خودش آگاهانه به جان خود خریده است.
مجازات هاى روز قیامت «بیشتر» از این قبیل است، و بنابراین ایرادى در مسئله عدالت باقى نمى ماند.
ب - این اشتباه است که بعضى گمان مى کنند مقدار زمانى مجازات باید به اندازه زمان گناه باشد، زیرا رابطه میان گناه و مجازات رابطه زمانى نیست، بلکه بستگى به نتیجه و کیفیّت گناه دارد.
مثلا ممکن است کسى در یک لحظه آدم بى گناهى را به قتل برساند و مطابق بعضى از قوانین دنیاى امروز او را محکوم به زندان ابد کنند، در این جا مى بینیم زمان گناه تنها یک لحظه زودگذر بوده، در حالى که مدّت مجازات ده ها سال است، و هیچ کس این امر را ظالمانه نمى شمرد، چرا که در این جا مسئله دقیقه و ساعت و ماه و سال، مطرح نیست، کیفیّت گناه و نتیجه آن مطرح است.
ج - «خلود» در دوزخ و مجازات ابدى و جاودان تنها از آنِ کسانى است که تمام روزنه هاى نجات را به روى خود بسته اند، و از روى علم و عمد غرق در فساد و تباهى و کفر و نفاق گشته اند، آنچنان که تاریکى گناه تمام وجود آنها را در برگرفته و در حقیقت به رنگ گناه و کفر درآمده اند.
قرآن در اینجا تعبیر جالبى دارد. در سوره بقره، آیه 81 چنین مى گوید: (بَلَى مَن كَسَبَ سَیِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیـئَتُهُ فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ); «کسى که مرتکب گناهى گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه کند چنان کسى اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند».
این گونه افراد رابطه خود را با خدا به کلى قطع کرده اند، و تمام روزنه هاى نجات و سعادت را به روى خود بسته اند.
این گونه افراد به پرنده اى مى مانند که آگاهانه بال و پر خود را در هم شکسته و سوزانده، و براى همیشه مجبور است روى زمین بماند و از پرواز بر اوج آسمان ها محروم است.
توجّه به نکات سه گانه بالا این حقیقت را روشن مى سازد که مسئله عذاب جاویدان که براى گروه خاصّى از منافقان و کفّار در نظر گرفته شده است چیزى بر خلاف اصل عدالت نیست، این نتیجه شوم اعمال خود آنهاست و قبلا هم به وسیله پیامبران الهى به آنها ابلاغ شده است که این کار چنین نتیجه تلخ و شومى دارد.
مسلماً اگر این افراد جاهل باشند و دعوت انبیا به آنها نرسیده باشد و از روى نادانى مرتکب چنان اعمالى شده باشند مشمول چنان مجازات سختى نخواهند بود.
ذکر این نکته نیز لازم است که از آیات و اخبار اسلامى استفاده مى شود که دریاى رحمت الهى آن قدر وسیع و گسترده است که گروه عظیمى از خطاکاران را دربر مى گیرد:
گروهى از طریق شفاعت
گروهى از طریق عفو
گروهى از طریق اعمال نیک کوچکى که انجام داده اند و خداوند به بزرگى خودش آن اعمال کوچک را پاداش عظیم مى دهد;
و گروه دیگرى بعد از آن که مدّتى در دوزخ مجازات شدند و در این بوته الهى تصفیه گشتند، به رحمت و مواهب الهى باز مى گردند.
تنها گروهى باقى مى مانند که بر اثر لجاجت و دشمنى با حق، و ظلم و فساد و نفاق بیش از حد، وجودشان را سر تا پا ظلمت کفر و بى ایمانى فرا گرفته است.
فکر کنید و پاسخ دهید
1- چگونه بعضى خلود را ناهماهنگ با عدل الهى پنداشته اند؟
2- آیا کیفرهاى جهان دیگر همانند مجازات هاى این جهان است؟ اگر نیست چگونه است؟
3- آیا عدالت ایجاب مى کند که تعادل میان زمان گناه و مجازات برقرار باشد؟
4- مجازات خلود از آنِ چه اشخاصى است؟
5- چه کسانى مشمول عفو الهى مى شوند؟

ده درس پیامبرشناسى

درس اوّل: نیاز ما به وجود رهبران الهى

محدودیّت دانش ما
ممکن است بعضى چنین بیندیشند که آیا اصولا مبعوث شدن پیامبران از سوى خدا براى راهنمایى انسان ها ضرورت دارد؟
مگر عقل و خردِ ما براى درک واقعیّت ها کافى نیست؟ مگر پیشرفت علم و دانش بشر کمک به کشف رازها و روشن شدن همه حقایق نمى کند؟
وآنگهى آنچه را پیامبران ممکن است براى ما بیاورند از دو حال خارج نیست: یا عقل ما بخوبى آن را درک مى کند، و یا نه.
در صورت اوّل، نیازى به زحمت پیامبران نداریم، و در صورت دوم ما نمى توانیم زیر بار مطالبى که بر خلاف عقل و خردمان است برویم!
از سوى دیگر: آیا این هیچ صحیح است که انسان خود را دربست در اختیار دیگرى بگذارد، و سخنان او را بدون چون و چرا بپذیرد؟ مگر پیامبران انسان هایى همچون خود ما نیستند؟ چگونه ما خود را در اختیار انسان هایى همچون خود ما بگذاریم؟
* * *
پاسخ ها:
امّا با توجّه به چند نکته، پاسخ همه این سؤالات روشن مى شود و موقعیّت پیامبران در نظام زندگى انسان ها معلوم مى گردد.
1- ما باید بدانیم که علم و دانش ما محدود است، و با تمام پیشرفت هایى که در تمام علوم و دانش ها نصیب بشر شده هنوز آنچه را که ما مى دانیم در برابر آنچه نمى دانیم همچون قطره اى در برابر دریا، و کاهى در برابر کوه است، و یا به گفته بعضى از دانشمندان بزرگ تمام علومى را که ما امروز در اختیار داریم الفبائى براى کتاب بزرگ عالم هستى محسوب مى شود.
به تعبیر دیگر: قلمرو قضاوت و درک عقل ما منطقه کوچکى است که شعاع علم و دانش آن را روشن ساخته و ما از بیرون آن به کلى بى خبریم.
پیامبران مى آیند و این منطقه وسیع را تا آنجا که ما نیاز داریم روشن مى سازند. در حقیقت عقل ما همچون نورافکن قوى و نیرومندى است، امّا پیامبران و وحى آسمانى همچون یک خورشید عالمتاب، آیا کسى مى تواند بگوید من با داشتن یک نورافکن قوى چه احتیاجى به خورشید دارم؟!
باز به تعبیر روشن تر: مسائل زندگى را مى توان به سه گروه تقسیم کرد: «معقول»، «نامعقول» و «مجهول».
پیامبران هرگز سخن نامعقول یعنى چیزى بر ضد عقل و خرد نمى گویند، و اگر بگویند پیامبر نیستند، بلکه آنها در فهم و درک مجهولات به ما کمک مى کنند و این بسیار براى ما مهم است.
بنابراین آنها که در گذشته مى گفتند با وجود عقل و خردِ آدمى، نیازى به پیامبران نیست (مانند برهمائى ها، همان گروهى که در هندوستان و بعضى نقاط دیگر زندگى مى کنند.) و یا آنها که امروز مى گویند با این همه پیروزى هاى علمى بشر احتیاجى به پیامبران و تعلیمات آنها نداریم، نه قلمرو علم و دانش بشر را شناخته اند و نه رسالت پیامبران را.
این درست به آن مى ماند که کودکى که درس الفبا را در کلاس اول خوانده بگوید من دیگر همه چیز را مى دانم و نیاز به معلم و استاد ندارم، آیا این سخن بى پایه نیست.
تازه پیامبران فقط معلم نیستند، مسئله رهبرى آنها داستان جداگانه اى دارد که بعداً مشروحاً از آن سخن خواهیم گفت.
2- هیچ کس نمى گوید انسان خود را دربست در اختیار فردى همچون خودش بگذارد، سخن اینجاست که پیامبران - چنان که بعداً ثابت خواهیم کرد با وحى آسمانى، یعنى با علم بى پایان خدا، ارتباط دارند، و ما باید از طریق دلائل قطعى ارتباطشان را با خدا بشناسیم، تنها در این صورت است که سخنان این رهبران آسمانى را پذیرا مى شویم و تعلیمات حساب شده آنها را با جان و دل مى پذیریم.
آیا اگر من به نسخه طبیب ماهر و دلسوزى عمل کنم کار خلافى انجام داده ام؟!
پیامبران طبیبان بزرگ روحانى هستند.
آیا اگر من درس معلّم و استاد را که با عقل و فکرم هماهنگ است بپذیرم کار نادرستى کرده ایم؟! پیامبران معلّم بزرگ بشرند.
* * *
بهتر این است که ما دلائل لزوم بعثت پیامبران را از سوى خدا باز هم دقیق تر بررسى کنیم.
ما به سه دلیل زنده، نیاز به راهنمایى پیامبران داریم:
1- نیاز از نظر تعلیم
اگر ما بر یک مرکب خیالى و افسانه اى که از امواج نور ساخته شده باشد سوار شویم، و در هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر (50 هزار فرسخ) در این فضاى بیکران سیر کنیم، بى شک هزاران عمر نوح مى خواهد تا بتوانیم تنها گوشه اى از این جهان پهناور و گسترده را تماشا کنیم.
این عالم با این وسعت سرسام آورش مسلماً بیهوده آفریده نشده و به طورى که در درس هاى خداشناسى آموختیم آفرینش این جهان سود و فایده اى به حال خدا ندارد، چرا که او وجودى است از هر نظر کامل و بى نیاز و بى نهایت، او کمبودى ندارد که بخواهد از طریق آفرینش جهان و بشر آن را برطرف سازد.
بنابراین نتیجه مى گیریم که هدفش این بوده که بر دیگران جود و بخشش کند و سایر موجودات را به تکامل برساند، همچون آفتاب که بر ما زمینیان مى تابد بى آن که احتیاج به ما داشته باشد، این تابش آفتاب تنها به سود ماست وگرنه ما چه کارى براى خورشید مى توانیم انجام دهیم.
از سوى دیگر آیا معلومات ما به تنهایى براى پیمودن راه تکامل و رسیدن به مرحله یک انسان کامل از هر نظر کافى است.
ما چه مقدار از اسرار جهان را مى دانیم؟ اصلا حقیقت حیات چیست؟
این جهان از کى به وجود آمده؟ هیچ کس پاسخ دقیق اینها را نمى داند.
تا کى باقى خواهد ماند؟ باز کسى نمى تواند به آن پاسخ بگوید.
از نظر زندگى اجتماعى و اقتصادى هر یک از دانشمندان بشر نظریه اى دارند.
مثلا گروهى «سرمایه دارى» را توصیه مى کنند، و گروه دیگرى «سوسیالیسم و کمونیسم» را و گروه سومى نه این را مى پسندند و نه آن را و هر دو را زیانبار مى شمرند.
در مسائل دیگر زندگى نیز این گونه اختلاف نظرها میان دانشمندان فراوان است.
انسان حیران مى شود که در این میان کدام را بپذیرد؟!
در این جا، از روى انصاف باید اعتراف کرد که براى رسیدن به هدف اصلى آفرینش یعنى «نمو و تکامل و پرورش انسان در تمام زمینه ها» احتیاج به یک سلسله تعلیمات صحیح و خالى از اشتباه و متّکى به واقعیّات زندگى است، تعلیماتى که بتواند در این راه طولانى براى رسیدن به مقصد اصلى به او کمک کند.
و این تنها از طریق علم خدا یعنى وحى آسمانى به وسیله پیامبران حاصل مى شود و به همین دلیل خداوندى که ما را براى پیمودن این راه آفریده باید چنین علم و دانشى در اختیار ما بگذارد.
* * *
2- نیاز به رهبرى در زمینه هاى اجتماعى و اخلاقى
مى دانیم در وجود ما علاوه بر «عقل و خرد» انگیزه هاى نیرومند دیگرى به نام «غرائز و امیال» وجود دارد: غریزه خوددوستى، غریزه خشم و غضب، غریزه شهوت و غرایز و امیال فراوان دیگر.
بدون شک اگر ما غرائز خود را مهار نکنیم و بر ما چیره شوند حتى عقل و خرد ما نیز زندانى مى شود، و انسان همچون جبّاران و ستمگران تاریخ مبدّل به گرگ درنده اى مى شود که از گرگان بیابان به مراتب خطرناک تر است.
ما براى تربیت اخلاقى نیاز به مربى داریم، نیاز به «الگو» و «اسوه» داریم که طبق اصل «محاکات» از گفتار و رفتار او سرمشق بگیریم.
انسانى کامل و تربیت یافته از هر نظر لازم است که در این راه پرفراز و نشیب دست ما را بگیرد و از طغیان غرایز ما جلوگیرى کند، اصول فضائل اخلاق را با عمل و سخنش در دل و جان ما بنشاند، شجاعت و شهامت و انسان دوستى، مروّت و گذشت و وفادارى، درستى و امانت و پاکدامنى را در روح ما پرورش دهد.
چه کسى جز پیامبر معصوم مى تواند به عنوان مربى و راهنما برگزیده شود؟!
به همین دلیل ممکن نیست خداوند قادر مهربان ما را از وجود چنین رهبران و مربیانى محروم سازد.
(بقیه این بحث را در درس آینده خواهید خواند)
فکر کنید و پاسخ دهید
1- آیا هر قدر بر علم و دانش شما افزوده مى شود احساس مى کنید که مجهولات ما از معلوماتمان بسیار بیشتر است؟ (مثال بزنید)
2- آیا مى توانید فرق میان تقلید کورکورانه و پیروى از پیامبران را روشن سازید؟
3- اگر ما بدون راهنما از جاده ناشناخته اى برویم، چه خطرهایى ممکن است ما را تهدید کند.
4- ابعاد نیاز ما به رهبرى پیامبران را توضیح دهید.
5- آیا حدس مى زنید چه بحث دیگرى در این زمینه براى درس آینده ناگفته مانده؟