50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس نهم: هدایت و ضلالت به دست خدا است!

1- اقسام هدایت و ضلالت
مسافرى آدرسى را در دست دارد، به شما مى رسد و سؤال مى کند، شما براى نشان دادن مقصد او دو راه در پیش دارید:
نخست این که همراه او بروید و نیکوکارى را به مرحله کمال و تمام برسانید و تا مقصد او را همراهى کنید سپس خداحافظى کرده برگردید.
دوم این که با اشاره دست، و دادن نشانه هاى مختلف او را به سوى مقصدش رهنمون شوید.
مسلماً در هر دو صورت شما او را «هدایت» به مقصود کرده اید، ولى میان این دو فرق است، دومى تنها «ارائه طریق» است، و اولى «ایصال به مطلوب» یعنى رساندن به مقصد. در قرآن مجید و در اخبار اسلامى هدایت به هر دو معنى آمده است.
از سوى دیگر گاه هدایت تنها جنبه «تشریعى» دارد یعنى از طریق قوانین و دستورات صورت مى گیرد و گاه جنبه «تکوینى» دارد یعنى از طریق دستگاه هاى آفرینش همانند هدایتِ نطفه به سوى یک انسان کامل، و این هر دو معنى نیز در قرآن و اخبار آمده، با روشن شدن اقسام هدایت (و طبعاً نقطه مقابل آنها، ضلالت) به اصل مطلب باز مى گردیم.
در آیات بسیارى مى خوانیم که هدایت و ضلالت کار خداست; بدون شک «ارائه طریق» از سوى خدا صورت مى گیرد، چرا که او پیامبران را فرستاده و کتب آسمانى نازل کرده تا راه را به انسان ها نشان دهند.
امّا «رسانیدن به مقصد» به صورت اجبارى مسلماً با اصل آزادى اراده و اختیار سازگار نیست، ولى چون تمام نیروها را که براى رسیدن به مقصد لازم است خدا در اختیار ما مى گذارد و اوست که توفیقش را شامل حال ما در این راه مى گرداند این معنى از هدایت نیز به صورتى که گفته شد از سوى خدا است یعنى به صورت تهیه اسباب و مقدّمات و گذاردن آنها در اختیار بشر.
* * *
2- یک سؤال مهم
اکنون سؤال مهم این جاست که در بسیارى از آیات قرآن مى خوانیم: «خدا هر کس را بخواهد هدایت مى کند و هر کس را بخواهد گمراه مى سازد» مانند:
(فَیُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ);(31) «خداوند هر کس را بخواهد هدایت و هر کس را بخواهد گمراه مى سازد، و او شکست ناپذیر و حکیم است».
بعضى بدون در نظر گرفتن آیات دیگر قرآن، و تفسیرى که آیات نسبت به یکدیگر دارند، فوراً با مشاهده چنین آیه اى زبان به اعتراض مى گشایند و مى گویند چگونه خداوند هر کس را بخواهد هدایت مى کند و هر کسى را بخواهد گمراه مى سازد؟ پس ما در این وسط چه گناهى داریم؟!
نکته مهم این است که همیشه آیات قرآن را باید در ارتباط با یکدیگر در نظر گرفت تا به مفهوم حقیقى آن آشنا شویم، و ما در این جا چند نمونه از آیات دیگر هدایت و ضلالت را براى شما بازگو مى کنیم تا در کنار آیه بالا بچینید و خودتان نتیجه گیرى لازم را به عمل آورید:
در آیه 27، سوره ابراهیم مى خوانیم: (وَیُضِلُّ اللّهُ الظَّالِمِینَ); «خداوند ستمگران را گمراه مى سازد».
در آیه 34، سوره غافر مى خوانیم: (كَذَلِكَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ); «اینچنین خداوند هر اسراف کار وسوسه گر را گمراه مى سازد».
و در آیه 69، سوره عنکبوت مى خوانیم: (وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا); «کسانى که در راه ما جهاد کنند آنها را به راه هاى روشن خویش رهبرى و هدایت مى کنیم».
چنان که ملاحظه مى کنیم مشیّت و اراده خدا بى حساب نیست، نه بى حساب توفیق هدایت به کسى مى دهد و نه بى حساب توفیقش را از کسى سلب مى کند.
آنها که در راه او جهاد کنند، به جنگ مشکلات بروند، با هواى نفس به مبارزه برخیزند، و در برابر دشمنان بیرونى مقاومت و سرسختى نشان دهند، خداوند وعده هدایت آنها را داده است و این عین عدالت است.
و امّا آنها که «ظلم و ستم» بنیاد کنند، و در طریق اسراف و شک و تردید و ایجاد وسوسه در دل ها، گام بگذارند، خدا توفیق هدایت را از آنها سلب مى کند، قلبشان بر اثر این اعمال، تاریک و ظلمانى مى گردد، و توفیق رسیدن به سرمنزل سعادت نصیبشان نخواهد شد. و این است معنى گمراه ساختن پروردگار که نتیجه اعمال ما را در اختیار ما مى گذارد و این نیز عین عدالت است. (دقّت کنید)
* * *
3- علم ازلى علت عصیان کردن!
آخرین مطلبى که در بحث جبر و اختیار طرح آن را لازم مى بینیم بهانه اى است که بعضى از جبرى ها به عنوان علم ازلى خداوند مطرح کرده اند.
آنها مى گویند: آیا خدا مى دانسته است که فلان شخص در فلان ساعت مرتکب قتل نفس یا نوشیدن شراب مى شود؟ اگر بگویید نمى دانسته، علم خدا را انکار کرده اید، و اگر بگویید مى دانسته باید حتماً آن را انجام دهد، وگرنه علم خداوند خلاف از آب درمى آید.
پس براى حفظ علم خداوند هم که باشد گنهکاران مجبورند گناهانشان را انجام دهند، و مطیعان نیز باید اطاعتشان را!
امّا آنها که این بهانه را براى پرده پوشى بر خطاها و گناهان خود جور کرده اند در حقیقت از یک نکته غافلند که ما مى گوییم خدا از ازل مى دانسته ما به میل و اراده و اختیار خود اطاعت یا گناه مى کنیم، یعنى اختیار و اراده ما نیز در علم خدا بوده است. پس ما اگر مجبور شویم علم خدا جهل مى شود. (دقّت کنید)
اجازه دهید این مطلب را با یکى دو سؤال کاملا مجسم کنیم: فرض کنید استادى یا معلّمى مى داند فلان شاگرد تنبل در آخر سال رفوزه مى شود، و این آگاهى او صد در صد قطعى است و بر اساس تجربیات سالیان دراز عمر اوست.
آیا فردا که آن شاگرد رفوزه شده مى تواند یقه استاد را بگیرد که پیش بینى و اطّلاع تو مرا مجبور کرد رفوزه شوم؟!
دست بالاتر را مى گیریم، فرض کنید شخص معصوم و بى خطایى باشد و از وقوع حادثه جنایت بارى در فلان روز باخبر گردد و روى جهاتى مصلحت ببیند در این امر دخالت کند، آیا علم این معصوم سلب مسئولیت از مجرم مى کند، و او را در کار خود مجبور مى گرداند؟!
باز فرض کنید دستگاه هاى نوظهورى اختراع شود که بتواند حوادث آینده را چند ساعت قبل از وقوع آن دقیقاً پیش بینى کند و بگوید فلان شخص با میل و اختیار خود فلان کار را در فلان ساعت انجام خواهد داد آیا اینها سبب اجبار کسى مى شود؟!
خلاصه این که علم خداوند هرگز کسى را بر کارى مجبور نمى کند.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- هدایت چند گونه است؟ شرح دهید.
2- نمونه اى از آیات قرآن که هدایت و ضلالت را به خدا نسبت مى دهد بازگو کنید.
3- تفسیر هدایت و ضلالت الهى چیست؟
4- منظور از علم ازلى خداوند چیست؟
5- آیا این علم ازلى سلب اختیار و مسئولیت از ما مى کند؟ مثالى براى این مسئله ذکر کنید.

درس دهم: عدل خداوند و مسئله «خلود»

مى دانیم قرآن صریحاً درباره گروهى از کفّار و گنهکاران سخن از مجازات جاویدان و به تعبیر دیگر «خلود» به میان آورده است.
در(آیۀ 68، سورۀ توبه) می خوانیم : وَعَدَ الله الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا: «خداوند به مردان و زنان منافق و کفار وعدۀ آتش سوزان جهنم داده، جاودانه در آن خواهند ماند».
همان گونه که در ذیل همین آیه به مردان و زنان با ایمان وعده باغ هاى بهشت را به طور جاودانه داده است: (وعد الله المؤمنین و المؤمنات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها); «خداوند به مردان و زنان با ایمان باغ هایى از بهشت را وعده داده که نهرها از زیر درختانش جارى است، جاودانه در آن خواهند ماند».
در اینجا سؤالى پیش مى آید و آن این که چگونه مى توان قبول کرد که انسانى در تمام عمر خود که حداکثر هشتاد یا صد سال بیشتر نیست کار بدى کرده ولى میلیون ها سال و بیشتر کیفر آن را ببیند.
البته این مطلب در مورد پاداش مهم نیست، زیرا دریاى رحمت الهى، وسیع است و پاداش هر چه بیشتر باشد نشانه رحمت و فضل بیشتر است، امّا در مورد اعمال بد، چگونه عذاب جاودانه در برابر گناهان محدود قرار مى گیرد؟ و چگونه مى توان آن را با توجّه به اصل عدالت خداوند توجیه کرد؟
آیا نباید یک نوع تعادل در میان گناه و مجازات برقرار باشد.
* * *
پاسخ:
براى رسیدن به راه حل نهایى این بحث باید به چند نکته دقیقاً توجّه داشت:
الف - مجازات ها و کیفرهاى رستاخیز چندان شباهت به مجازات ها و کیفرهاى این جهان ندارد که مثلا شخصى مرتکب تجاوز و سرقت شده و او را مدّتى به زندان مى افکنند، بلکه مجازات هاى قیامت بیشتر به صورت آثار اعمال و خاصیت کارهاى انسان است.
به تعبیر روشن تر دردها و رنج هایى که گنهکاران در جهان دیگر مى کشند اثر و نتیجه اعمال خود آنهاست که دامانشان را فرا مى گیرد.
قرآن مجید در این جا تعبیر روشنى دارد، مى گوید: (فَالْیَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ);(32) «امروز (روز رستاخیز) به هیچ کس ستم نمى شود و جز اعمال خود شما جزائى براى شما نیست».
با یک مثال ساده مى توانیم این حقیقت را مجسم کنیم:
شخصى به سراغ مواد مخدّر یا مشروبات الکلى مى رود و هر چه به او مى گویند این مواد زهرآگین معده تو را خراب و قلب تو را بیمار و اعصاب تو را درهم مى کوبد، او گوش نمى دهد، چند هفته یا چند ماهى غرق لذت خیالى این مواد کشنده مى شود و تدریجاً گرفتار زخم معده، ناراحتى قلب و بیماى اعصاب مى شود، و سپس ده ها سال تا پایان عمرش از این بیمارى ها رنج مى برد و شب و روز ناله مى کند. آیا در این جا مى توان ایراد کرد که چرا این فرد که چند هفته یا چند ماه بیشتر گناه نکرده، ده ها سال شکنجه ببیند؟!
فوراً در پاسخ گفته مى شود این نتیجه و اثر عمل خود اوست!
حتّى اگر او داراى عمر نوح و بیشتر باشد و ده ها هزار سال عمر کند و دائماً او را در درد و رنج ببینیم، مى گوییم: این چیزى است که خودش آگاهانه به جان خود خریده است.
مجازات هاى روز قیامت «بیشتر» از این قبیل است، و بنابراین ایرادى در مسئله عدالت باقى نمى ماند.
ب - این اشتباه است که بعضى گمان مى کنند مقدار زمانى مجازات باید به اندازه زمان گناه باشد، زیرا رابطه میان گناه و مجازات رابطه زمانى نیست، بلکه بستگى به نتیجه و کیفیّت گناه دارد.
مثلا ممکن است کسى در یک لحظه آدم بى گناهى را به قتل برساند و مطابق بعضى از قوانین دنیاى امروز او را محکوم به زندان ابد کنند، در این جا مى بینیم زمان گناه تنها یک لحظه زودگذر بوده، در حالى که مدّت مجازات ده ها سال است، و هیچ کس این امر را ظالمانه نمى شمرد، چرا که در این جا مسئله دقیقه و ساعت و ماه و سال، مطرح نیست، کیفیّت گناه و نتیجه آن مطرح است.
ج - «خلود» در دوزخ و مجازات ابدى و جاودان تنها از آنِ کسانى است که تمام روزنه هاى نجات را به روى خود بسته اند، و از روى علم و عمد غرق در فساد و تباهى و کفر و نفاق گشته اند، آنچنان که تاریکى گناه تمام وجود آنها را در برگرفته و در حقیقت به رنگ گناه و کفر درآمده اند.
قرآن در اینجا تعبیر جالبى دارد. در سوره بقره، آیه 81 چنین مى گوید: (بَلَى مَن كَسَبَ سَیِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِیـئَتُهُ فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ); «کسى که مرتکب گناهى گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه کند چنان کسى اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند».
این گونه افراد رابطه خود را با خدا به کلى قطع کرده اند، و تمام روزنه هاى نجات و سعادت را به روى خود بسته اند.
این گونه افراد به پرنده اى مى مانند که آگاهانه بال و پر خود را در هم شکسته و سوزانده، و براى همیشه مجبور است روى زمین بماند و از پرواز بر اوج آسمان ها محروم است.
توجّه به نکات سه گانه بالا این حقیقت را روشن مى سازد که مسئله عذاب جاویدان که براى گروه خاصّى از منافقان و کفّار در نظر گرفته شده است چیزى بر خلاف اصل عدالت نیست، این نتیجه شوم اعمال خود آنهاست و قبلا هم به وسیله پیامبران الهى به آنها ابلاغ شده است که این کار چنین نتیجه تلخ و شومى دارد.
مسلماً اگر این افراد جاهل باشند و دعوت انبیا به آنها نرسیده باشد و از روى نادانى مرتکب چنان اعمالى شده باشند مشمول چنان مجازات سختى نخواهند بود.
ذکر این نکته نیز لازم است که از آیات و اخبار اسلامى استفاده مى شود که دریاى رحمت الهى آن قدر وسیع و گسترده است که گروه عظیمى از خطاکاران را دربر مى گیرد:
گروهى از طریق شفاعت
گروهى از طریق عفو
گروهى از طریق اعمال نیک کوچکى که انجام داده اند و خداوند به بزرگى خودش آن اعمال کوچک را پاداش عظیم مى دهد;
و گروه دیگرى بعد از آن که مدّتى در دوزخ مجازات شدند و در این بوته الهى تصفیه گشتند، به رحمت و مواهب الهى باز مى گردند.
تنها گروهى باقى مى مانند که بر اثر لجاجت و دشمنى با حق، و ظلم و فساد و نفاق بیش از حد، وجودشان را سر تا پا ظلمت کفر و بى ایمانى فرا گرفته است.
فکر کنید و پاسخ دهید
1- چگونه بعضى خلود را ناهماهنگ با عدل الهى پنداشته اند؟
2- آیا کیفرهاى جهان دیگر همانند مجازات هاى این جهان است؟ اگر نیست چگونه است؟
3- آیا عدالت ایجاب مى کند که تعادل میان زمان گناه و مجازات برقرار باشد؟
4- مجازات خلود از آنِ چه اشخاصى است؟
5- چه کسانى مشمول عفو الهى مى شوند؟

ده درس پیامبرشناسى