50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس هفتم: روشن ترین دلیل بر آزادى اراده و اختیار

1- وجدان عمومى انسان ها جبر را نفى مى کند
گرچه فلاسفه و دانشمندان الهى پیرامون مسئله آزادى اراده انسان بحث ها و دلایل مختلفى دارند، امّا براى این که راه را کوتاه و میان بُر کنیم، به سراغ روشن ترین دلیل طرفداران آزادى اراده مى رویم و آن «وجدان عمومى انسان ها» است.
توضیح این که: ما هر چیز را انکار کنیم، این واقعیّت را نمى توانیم منکر شویم که در همه جامعه هاى انسانى اعم از خداپرست و مادى، شرق و غرب، قدیم و جدید، ثروتمند و فقیر، توسعه یافته و توسعه نایافته، و داراى هر گونه فرهنگ، همه بدون استثناء در این مسئله توافق دارند که باید «قانون» بر جوامع انسانى حکمفرما شود، و افراد در مقابل قوانین «مسئولیّت» دارند، و کسانى که از قانون تخلف کنند باید به نحوى «مجازات» گردند.
خلاصه: حاکمیت قانون، مسئولیّت افراد در برابر آن، و مجازات متخلّف، از مسائلى است که مورد اتّفاق همه عقلاى جهان است، و تنها اقوام وحشى بودند که این مسائل سه گانه را به رسمیت نمى شناختند.
این مسئله که از آن به وجدان عمومى مردم جهان تعبیر مى کنیم، روشن ترین دلیل بر آزادى اراده انسان و دارا بودن اختیار است.
چگونه مى توان باور کرد که انسان در اراده و عملش مجبور باشد و هیچ گونه اختیارى از خود نداشته باشد ولى او را در برابر قوانین مسئول بدانیم، و به هنگام تخلّف در قانون به پاى میز محاکمه بکشانیم و تحت بازپرسى قرار دهیم و بگوییم چرا چنین کردى؟ و چرا چنان نکردى؟!
و بعد از ثبوت تخلف او را محکوم به زندان و گاهى اعدام کنیم.
این درست به آن مى ماند که ما سنگ هایى را که از کوه ریزش مى کنند، و در وسط جاده ها مایه مرگ مسافرین مى شوند، به پاى میز محاکمه بکشانیم.
درست است که ظاهراً یک انسان با یک قطعه سنگ تفاوت بسیار دارد، امّا اگر ما آزادى اراده انسان را نفى کنیم این فرق ظاهرى هیچ تأثیرى نخواهد داشت، و هر دو معلول عوامل جبرى خواهند بود، سنگ تحت تأثیر قانون جاذبه به وسط جاده ریزش مى کند، و انسان جانى و قاتل و متخلف، تحت تأثیر عوامل جبرى دیگر. مطابق اعتقاد جبرى ها میان این دو هیچ فرقى از نظر نتیجه وجود ندارد و هیچ کدام کارى به اراده خود انجام نداده اند، چرا یکى محاکمه شود و دیگرى نشود؟!
ما بر سر دوراهى قرار داریم: یا باید وجدان عمومى همه مردم جهان را تخطئه کنیم، و تمام قوانین و دادگاه ها و مجازات هاى متخلفان را کارى عبث و بیهوده، بلکه ظالمانه، بشمریم. و یا عقیده طرفداران جبر را انکار کنیم.
مسلماً ترجیح با دوم است.
جالب این که حتّى آنها که از نظر تفکّر و عقیده فلسفى، دم از متکب «جبر» مى زنند و براى آن استدلال مى کنند به هنگامى که وارد زندگى مى شوند در عمل طرفدار اصل آزادى اراده اند!
زیرا اگر کسى به حقوق آنها تجاوز کند، و یا اذیت و آزار به آنها برساند او را در خور سرزنش و توبیخ مى شمرند، و از او شکایت به دادگاه مى کنند، و گاهى مى خروشند و فریاد مى کشند و تا متخلّف را به کیفر قانونى نرسانند از پاى نمى نشینند!
خوب، اگر راستى انسان از خود اختیارى ندارد این سرزنش و شکایت و جوش و خروش و داد و فریاد براى چیست؟!
به هر حال، این وجدان عمومى عقلاى جهانى دلیل زنده اى است بر این واقعیت که همه انسان ها در اعماق جانشان آزادى اراده را پذیرفته اند، و همیشه نسبت به آن وفادار بوده اند و حتى یک روز بدون این اعتقاد نمى توانند زندگى کنند، و چرخ هاى برنامه هاى اجتماعى و فردى خود را بچرخانند.
فیلسوف بزرگ اسلامى «خواجه نصیرالدین طوسى» در بحث جبر و اختیار در یک عبارت کوتاه چنین مى گوید: «و الضرورة قاضیة باستنادافعالنا الینا; درک ضرورى و وجدان ما داورى مى کند که همه اعمال ما مستند به خود ماست».(24)
* * *
2- تضاد منطق «جبر» با منطق «مذهب»
آنچه در بالا گفتیم پیرامون تضاد مکتب جبر با وجدان عمومى عقلاى جهان بود، اعم از طرفداران مذهب و کسانى که اصلا مذهبى نپذیرفته اند.
ولى از نظر تفکّر مذهبى نیز دلیل قاطع دیگرى بر ابطال مکتب جبر در دست داریم.
زیرا هرگز اعتقادات مذهبى با عقیده جبر سازگار نیست، و برنامه هاى مذهبى نیز با قبول این مکتب همه مخدوش مى شود، زیرا: ما چطور مى توانیم عدالت خداوند را که در بحث هاى گذشته به وضوح ثابت کردیم با مکتب جبر تطبیق دهیم؟ چگونه ممکن است خداوند کسى را مجبور به انجام کار بدى کند، بعد او را مجازات نماید که چرا چنین کردى؟ این با هیچ منطقى سازگار نیست!
بنابراین با قبول مکتب جبر «ثواب» و «عقاب» و «بهشت» و «دوزخ» بى معنى و بى محتوا خواهد بود.
همچنین، نامه اعمال، سؤال، حساب الهى، مذمّتى که در مورد بدکاران در آیات قرآن شده و ستایشى که از نیکوکاران به عمل آمده، همه این مفاهیم از بین مى رود.
زیرا مطابق این فرض نه نیکوکار اختیارى از خود داشته و نه بدکار.
از این گذشته ما در نخستین برخورد با مذهب، به مسئله «تکلیف و مسئولیت» برخورد مى کنیم، ولى آیا در موردى که هیچ کس از خود اختیارى ندارد تکلیف و مسئولیت معنى دارد؟!
آیا به کسى که دستش بى اختیار لرزان است مى توان گفت: این کار را نکن، یا به کسى که در یک سراشیبى تند گرفتار شده و بى اختیار به پایین مى دود، مى توانیم بگوییم بایست.
به همین دلیل امیرمؤمنان على(علیه السلام) در روایت معروفى مى فرماید مکتب جبر مکتب بت پرستان و حزب شیطان است: «تلک مقالة اخوان عبدة الاوثان و خصماءِ الرحمان و حزب الشیطان; این گفتار برادران بت پرستان و دشمنان خدا و حزب شیطان است».(25)
فکر کنید و پاسخ دهید
1- روشن ترین دلیل بر ابطال جبر چیست؟
2- وجدان عمومى مردم جهان را در زمینه اصل آزادى اراده شرح دهید.
3- آیا طرفداران مذهب جبر در عمل هم جبرى هستند؟
4- آیا جبر با اصل عدالت خدا سازگار است، اگر نیست چرا؟
5- چگونه آزادى اراده پایه قبول هر گونه تکلیف و مسئولیت است؟

درس هشتم: «امر بین الامرین» چیست؟ (مکتب واسطه)

1- تفویض در برابر جبر
البته در برابر اعتقاد به جبر که در سوى «افراط» قرار گرفته، مکتبى به نام مکتب «تفویض» است که در سمت «تفریط» است.
عقیده مندان به «تفویض» معتقدند که خداوند ما را آفریده و همه چیز را به دست خود ما واگذارده و به کلّى از اعمال و افعال ما بیگانه است و به این ترتیب ما در قلمرو اعمالمان از هر نظر مستقل و حکمران بلامنازع هستیم!
بدون شک این اعتقاد، با اصل توحید سازگار نیست، چرا که توحید به ما تعلیم داده که همه جهان ملک خداست، و چیزى از قلمرو حکومت او بیرون نیست، حتى اعمال ما در عین اختیار و آزادى اراده، از قلمرو و قدرت او نمى تواند بیرون باشد وگرنه شرک لازم مى آید.
به عبارت روشن تر: ما نمى توانیم قائل به دو خدا باشیم یکى خداى بزرگ که عالم را آفریده و دیگرى خداى کوچک یعنى انسان که در اعمال خودش مستقل و تام الاختیار است و حتّى خداوند هم نمى تواند در محدوده اعمال او اثر بگذارد!
این شرک است، این دوگانه پرستى و چندگانه پرستى است. مهم آن است که ما هم انسان را آزاد بدانیم و صاحب اختیار، و هم خدا را حاکم بر او و اعمال او بدانیم.
* * *
2- مکتب واسطه
نکته باریک همین جاست که تصور نکنیم میان این دو تضاد است. نکته باریک این است که ما هم «عدالت» خدا را کاملا بپذیریم و براى بندگان «آزادى و مسئولیت» قائل شویم، و هم «توحید» و حاکمیت او بر تمام جهان هستى، و این همان چیزى است که از آن تعبیر به «امر بین الامرین» مى شود (یعنى مطلبى که در میان دو عقیده افراطى و نادرست قرار گرفته).
از آنجا که بحث کمى پیچیدگى دارد اجازه دهید با یک مثال واضح آن را روشن سازیم.
فرض کنید شما با یک دستگاه قطار برقى مشغول مسافرت هستید و راننده قطار شمایید. یک سیم برق قوى در سرتاسر مسیر قطار کشیده شده، و حلقه مخصوص از بالاى قطار روى این سیم مى لغزد و حرکت مى کند و لحظه به لحظه برق را از یک منبع قدرتمند به لکوموتیو قطار منتقل مى کند، به طورى که اگر یک لحظه منبع مُولّد، برق به قطار نرساند فوراً در جاى خود متوقّف مى شود.
بدون شک شما آزادید هر کجا مى خواهید در مسیر راه مى توانید توقّف کنید، کم یا زیاد، و با هر سرعتى بخواهید مى توانید حرکت نمایید. ولى با تمام این آزادى ها که دارید کسى که پشت دستگاه مُولّد برق نشسته هر لحظه مى تواند شما را متوقف سازد چرا که تمام قدرت و نیروى شما از همان برق است و کلید آن در دست اوست.
هنگامى که در این مثال دقّت مى کنیم مى بینیم چنین شخصى در عین آزادى و اختیار و مسئولیت در قبضه قدرت دیگرى قرار دارد و این دو با هم منافات ندارد.
مثال دیگر:
فرض کنید کسى بر اثر بیمارى یا وقوع یک حادثه ناگوار، اعصاب دستش از کار افتاده و قدرت حرکت دادن دست را ندارد، امّا اگر آن را با یک نیروى برق خفیف و ملایم ارتباط دهیم، اعصاب او چنان گرم مى شود که قادر به حرکت خواهد بود.
چنین شخصى هرگاه کارى انجام دهد مثلا با همان دست و در همان حالت مرتکب جنایتى گردد، سیلى به صورت دیگرى زند، کاردى در سینه بى گناهى فرو کند، مسلماً مسئول جنایت خویش است، چرا که هم قدرت داشته، هم اختیار، و شخص «قادر مختار» در برابر اعمال خویش مسئول است.
ولى با این حال آن کس که نیروى برق به دست او مى دهد و توان و قدرت در او مى آفریند، بر او حاکمیت دارد، و در عین آزادى و اختیار در قبضه قدرت اوست.
اکنون به اصل مطلب باز مى گردیم:
خداوند به ما نیرو و توان داده، عقل و هوش و قدرت جسمانى بخشیده، و این امکانات لحظه به لحظه از ناحیه خداوند به ما مى رسد، و اگر یک لحظه کوتاه لطف او از ما قطع گردد و رابطه ما با او بریده شود معدوم خواهیم شد.
ما اگر مى توانیم کارى انجام بدهیم با قدرتى است که او به ما داده و لحظه به لحظه ادامه مى دهد، حتى آزادى و اختیار ما نیز از ناحیه اوست، یعنى او خواسته است که ما آزاد باشیم، و با استفاده از این موهبت بزرگ الهى راه تکامل را بپوییم.
بنابراین ما در عین اختیار و آزادى اراده در قبضه قدرت او هستیم و سر بر آستان او داریم و از قلمرو حاکمیت او بیرون نخواهیم بود، ما در عین توانایى و قدرت وابسته به او هستیم و بدون او هیچ خواهیم بود، و این است معنى «الامر بین الامرین» زیرا نه موجودى را همسان خدا دانسته ایم تا شرک لازم آید، و نه بندگان را مجبور در اعمالشان مى دانیم تا ظلم لازم آید. (دقّت کنید)
این درس را از مکتب ائمه اهل بیت(علیهم السلام) آموخته ایم، هنگامى که مى پرسیدند آیا میان جبر و تفویض راه دیگرى وجود دارد مى فرمودند آرى، وسیع تر از فاصله میان زمین و آسمان.(26)
* * *
3- قرآن و مسئله جبر و اختیار
قرآن مجید در این مسئله صراحت دارد و به وضوح آزادى اراده انسان را اثبات مى کند و صدها آیه در قرآن در زمینه آزادى اراده انسان آمده است!
الف - تمام آیاتى که در آن امر و نهى و تکلیف و برنامه آمده است، همه دلیل بر اختیار و آزادى اراده انسان است چرا که اگر انسان مجبور بود، امر و نهى، لغو و بیهوده بود.
ب - تمام آیاتى که سخن از ملامت بدکاران و مدح و توصیف نیکوکاران مى گوید دلیل بر اختیار است، چرا که در صورت جبر هم آن ملامت و هم آن مدح و ستایش معنى ندارد.
ج - تمام آیاتى که سخن از سؤال در روز قیامت، و محاکمه در آن دادگاه، و سپس پاداش و کیفر و بهشت و دوزخ مى گوید دلیل بر اختیار است، چون در فرض جبر تمام اینها نامفهوم و سؤال و محاکمه و مجازات بدکاران ظلم محض است.
د - تمام آیاتى که سخن از این مى گوید که انسان در گرو اعمال خویش است مانندِ (كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ);(27); هر انسانى در گرو اعمال خود مى باشد» و (كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِینٌ);(28) «هر فردى در گرو اعمالى است که انجام داده» و مانند اینها به روشنى اختیار انسان را ثابت مى کند.
هـ - آیاتى مانند: (إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً);(29) «ما راه را به انسان نشان دادیم خواه شکرگزارى کند یا کفران» (سوره دهر، آیه 3) نیز دلیل روشنى بر این مدعاست.
منتها تعبیراتى در قرآن وارد شده که دلیل بر مسئله «امر بین الامرین» است، و گاهى بعضى از ناآگاهان به اشتباه آن را دلیل بر جبر پنداشتند مانند: (وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ);(30) «شما اراده اى نمى کنید مگر این که خدا اراده کند».
روشن است که این آیه و امثال آن نمى خواهد اختیار را از انسان سلب کند; بلکه مى خواهد این حقیقت را ثابت کند که شما در عین اختیار در قبضه فرمان خدا هستید که توضیح آن در بالا داده شد.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- منظور از «تفویض» چیست؟ و چه عیبى در آن نهفته است؟
2- مکتب «الامر بین الامرین» را که ما از ائمه اهل بیت آموخته ایم در عباراتى روشن شرح دهید و با ذکر مثال آن را به طور وضوح بیان کنید.
3- آیات قرآن در ارتباط با مسئله جبر و اختیار چه مى گوید؟
4- اگر ما عقیده جبر را بپذیریم، رستاخیز و بهشت و دوزخ و بازپرسى و سؤال روز قیامت چه خواهد شد؟
5- آیا آیاتى مانند «و ما تشاؤن الا ان یشاء الله» دلیل بر جبر است؟

درس نهم: هدایت و ضلالت به دست خدا است!

1- اقسام هدایت و ضلالت
مسافرى آدرسى را در دست دارد، به شما مى رسد و سؤال مى کند، شما براى نشان دادن مقصد او دو راه در پیش دارید:
نخست این که همراه او بروید و نیکوکارى را به مرحله کمال و تمام برسانید و تا مقصد او را همراهى کنید سپس خداحافظى کرده برگردید.
دوم این که با اشاره دست، و دادن نشانه هاى مختلف او را به سوى مقصدش رهنمون شوید.
مسلماً در هر دو صورت شما او را «هدایت» به مقصود کرده اید، ولى میان این دو فرق است، دومى تنها «ارائه طریق» است، و اولى «ایصال به مطلوب» یعنى رساندن به مقصد. در قرآن مجید و در اخبار اسلامى هدایت به هر دو معنى آمده است.
از سوى دیگر گاه هدایت تنها جنبه «تشریعى» دارد یعنى از طریق قوانین و دستورات صورت مى گیرد و گاه جنبه «تکوینى» دارد یعنى از طریق دستگاه هاى آفرینش همانند هدایتِ نطفه به سوى یک انسان کامل، و این هر دو معنى نیز در قرآن و اخبار آمده، با روشن شدن اقسام هدایت (و طبعاً نقطه مقابل آنها، ضلالت) به اصل مطلب باز مى گردیم.
در آیات بسیارى مى خوانیم که هدایت و ضلالت کار خداست; بدون شک «ارائه طریق» از سوى خدا صورت مى گیرد، چرا که او پیامبران را فرستاده و کتب آسمانى نازل کرده تا راه را به انسان ها نشان دهند.
امّا «رسانیدن به مقصد» به صورت اجبارى مسلماً با اصل آزادى اراده و اختیار سازگار نیست، ولى چون تمام نیروها را که براى رسیدن به مقصد لازم است خدا در اختیار ما مى گذارد و اوست که توفیقش را شامل حال ما در این راه مى گرداند این معنى از هدایت نیز به صورتى که گفته شد از سوى خدا است یعنى به صورت تهیه اسباب و مقدّمات و گذاردن آنها در اختیار بشر.
* * *
2- یک سؤال مهم
اکنون سؤال مهم این جاست که در بسیارى از آیات قرآن مى خوانیم: «خدا هر کس را بخواهد هدایت مى کند و هر کس را بخواهد گمراه مى سازد» مانند:
(فَیُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ);(31) «خداوند هر کس را بخواهد هدایت و هر کس را بخواهد گمراه مى سازد، و او شکست ناپذیر و حکیم است».
بعضى بدون در نظر گرفتن آیات دیگر قرآن، و تفسیرى که آیات نسبت به یکدیگر دارند، فوراً با مشاهده چنین آیه اى زبان به اعتراض مى گشایند و مى گویند چگونه خداوند هر کس را بخواهد هدایت مى کند و هر کسى را بخواهد گمراه مى سازد؟ پس ما در این وسط چه گناهى داریم؟!
نکته مهم این است که همیشه آیات قرآن را باید در ارتباط با یکدیگر در نظر گرفت تا به مفهوم حقیقى آن آشنا شویم، و ما در این جا چند نمونه از آیات دیگر هدایت و ضلالت را براى شما بازگو مى کنیم تا در کنار آیه بالا بچینید و خودتان نتیجه گیرى لازم را به عمل آورید:
در آیه 27، سوره ابراهیم مى خوانیم: (وَیُضِلُّ اللّهُ الظَّالِمِینَ); «خداوند ستمگران را گمراه مى سازد».
در آیه 34، سوره غافر مى خوانیم: (كَذَلِكَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ); «اینچنین خداوند هر اسراف کار وسوسه گر را گمراه مى سازد».
و در آیه 69، سوره عنکبوت مى خوانیم: (وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا); «کسانى که در راه ما جهاد کنند آنها را به راه هاى روشن خویش رهبرى و هدایت مى کنیم».
چنان که ملاحظه مى کنیم مشیّت و اراده خدا بى حساب نیست، نه بى حساب توفیق هدایت به کسى مى دهد و نه بى حساب توفیقش را از کسى سلب مى کند.
آنها که در راه او جهاد کنند، به جنگ مشکلات بروند، با هواى نفس به مبارزه برخیزند، و در برابر دشمنان بیرونى مقاومت و سرسختى نشان دهند، خداوند وعده هدایت آنها را داده است و این عین عدالت است.
و امّا آنها که «ظلم و ستم» بنیاد کنند، و در طریق اسراف و شک و تردید و ایجاد وسوسه در دل ها، گام بگذارند، خدا توفیق هدایت را از آنها سلب مى کند، قلبشان بر اثر این اعمال، تاریک و ظلمانى مى گردد، و توفیق رسیدن به سرمنزل سعادت نصیبشان نخواهد شد. و این است معنى گمراه ساختن پروردگار که نتیجه اعمال ما را در اختیار ما مى گذارد و این نیز عین عدالت است. (دقّت کنید)
* * *
3- علم ازلى علت عصیان کردن!
آخرین مطلبى که در بحث جبر و اختیار طرح آن را لازم مى بینیم بهانه اى است که بعضى از جبرى ها به عنوان علم ازلى خداوند مطرح کرده اند.
آنها مى گویند: آیا خدا مى دانسته است که فلان شخص در فلان ساعت مرتکب قتل نفس یا نوشیدن شراب مى شود؟ اگر بگویید نمى دانسته، علم خدا را انکار کرده اید، و اگر بگویید مى دانسته باید حتماً آن را انجام دهد، وگرنه علم خداوند خلاف از آب درمى آید.
پس براى حفظ علم خداوند هم که باشد گنهکاران مجبورند گناهانشان را انجام دهند، و مطیعان نیز باید اطاعتشان را!
امّا آنها که این بهانه را براى پرده پوشى بر خطاها و گناهان خود جور کرده اند در حقیقت از یک نکته غافلند که ما مى گوییم خدا از ازل مى دانسته ما به میل و اراده و اختیار خود اطاعت یا گناه مى کنیم، یعنى اختیار و اراده ما نیز در علم خدا بوده است. پس ما اگر مجبور شویم علم خدا جهل مى شود. (دقّت کنید)
اجازه دهید این مطلب را با یکى دو سؤال کاملا مجسم کنیم: فرض کنید استادى یا معلّمى مى داند فلان شاگرد تنبل در آخر سال رفوزه مى شود، و این آگاهى او صد در صد قطعى است و بر اساس تجربیات سالیان دراز عمر اوست.
آیا فردا که آن شاگرد رفوزه شده مى تواند یقه استاد را بگیرد که پیش بینى و اطّلاع تو مرا مجبور کرد رفوزه شوم؟!
دست بالاتر را مى گیریم، فرض کنید شخص معصوم و بى خطایى باشد و از وقوع حادثه جنایت بارى در فلان روز باخبر گردد و روى جهاتى مصلحت ببیند در این امر دخالت کند، آیا علم این معصوم سلب مسئولیت از مجرم مى کند، و او را در کار خود مجبور مى گرداند؟!
باز فرض کنید دستگاه هاى نوظهورى اختراع شود که بتواند حوادث آینده را چند ساعت قبل از وقوع آن دقیقاً پیش بینى کند و بگوید فلان شخص با میل و اختیار خود فلان کار را در فلان ساعت انجام خواهد داد آیا اینها سبب اجبار کسى مى شود؟!
خلاصه این که علم خداوند هرگز کسى را بر کارى مجبور نمى کند.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- هدایت چند گونه است؟ شرح دهید.
2- نمونه اى از آیات قرآن که هدایت و ضلالت را به خدا نسبت مى دهد بازگو کنید.
3- تفسیر هدایت و ضلالت الهى چیست؟
4- منظور از علم ازلى خداوند چیست؟
5- آیا این علم ازلى سلب اختیار و مسئولیت از ما مى کند؟ مثالى براى این مسئله ذکر کنید.