50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس ششم: مسئله جبر و اختیار

از مسائلى که ارتباط نزدیک با مسئله عدالت پروردگار دارد مسئله «جبر و اختیار» است.
زیرا به اعتقاد جبریون انسان در اعمال و رفتار و گفتار خود هیچ گونه اختیارى از خود ندارد، و حرکات اعضاى او درست همانند حرکات جبرى مهره هاى یک ماشین است.
سپس این سؤال پیش مى آید که این عقیده با مسئله عدل الهى چگونه سازگار است؟ و شاید به همین دلیل، گروه اشاعره - همان گروهى که قبلا از آنها نام بردیم و حسن و قبح عقلى را انکار مى کنند - جبر را پذیرفته و عدالت را انکار کرده اند، چرا که با قبول جبر دیگر مسئله «عدالت» مفهوم نخواهد داشت.
براى روشن شدن این بحث ناگزیریم که چند موضوع را مورد بررسى دقیق قرار دهیم.
* * *
1- سرچشمه اعتقاد به جبر
هر کس در درون وجودش احساس مى کند که در تصمیم گرفتن آزاد است، فى المثل فلان کمک مادى را به فلان دوستش بکند یا نکند، و یا این که در حالى که تشنه است و آب جلو روى او گذارده اند مى تواند بنوشد یا ننوشد، فلان کس در مورد او کار خلافى کرده مى تواند او را ببخشد و عفو کند و یا نبخشد.
یا این که هر کس میان دستى که بر اثر پیرى یا بیمارى لرزان است و دستى که با اراده حرکت مى کند فرق مى گذارد.
با این حال که مسئله آزادى اراده یک احساس عمومى انسان است چرا جمعى به دنبال مکتب جبر رفته اند؟!
البته دلائل مختلفى دارد که یک دلیل مهم آن را در اینجا یادآور مى شویم، و آن این که انسان مى بیند محیط روى افراد اثر مى گذارد، تربیت نیز عامل دیگرى است، تلقینات و تبلیغات و فرهنگ اجتماعى نیز بدون شک در فکر و روح انسان مؤثّر است، گاه وضع اقتصادى نیز انگیزه حرکت هایى در انسان مى شود، عامل وراثت را نیز نمى توان انکار کرد.
مجموعه این امور سبب مى شود که گمان کند انسان از خود اختیارى ندارد، بلکه عوامل «درون ذاتى» و «برون ذاتى» دست به دست هم مى دهند و ما را وادار مى کنند که تصمیم هایى بگیریم، و اگر این عوامل نبودند چه بسا این اعمال از ما سر نمى زد. اینها امورى است که مى توان از آنها به جبر محیط، جبر شرایط اقتصادى، جبر تعلیم و تربیت و جبر وراثت تعبیر کرد، واز عوامل مهم توجّه فلاسفه به مکتب جبر است.
2- نکته اصلى اشتباه جبرى ها
امّا آنها که چنین فکر مى کنند از یک نکته اساسى غافلند و آن این که بحث در «انگیزه ها» و «علل ناقصه» نیست، بحث در علت تامه است. به تعبیر دیگر: هیچ کس نمى تواند سهم «محیط» و «فرهنگ» و «عوامل اقتصادى» را در اندیشه و افعال انسان نفى کند، بحث در این است که با تمام این انگیزه ها باز تصمیم نهایى با خود ماست.
زیرا ما به روشنى احساس مى کنیم که حتّى در یک نظام غلط و طاغوتى مانند نظام شاهنشاهى گذشته که زمینه براى انحرافات فراوان بود، مجبور نبودیم منحرف شویم، در همان نظام و فرهنگ مى توانستیم «رشوه» نخوریم، به «مراکز فساد» نرویم، بى بند و بارى نداشته باشیم.
بنابراین حساب «زمینه ها» را از «علت تامه» باید جدا کرد.
به همین دلیل بسیارند کسانى که در یک خانواده آلوده، یا فرهنگ منحط، پرورش یافته اند، و یا از وراثت نامناسبى برخوردار بوده اند، در عین حال راه خود را از همه جدا کرده و حتّى گاه دست به قیام و انقلاب بر ضد همان محیط زده اند، اگر بنا بود همه انسان ها فرزند محیط و فرهنگ و تبلیغات زمانشان باشند، نباید هیچ انقلاب اساسى در دنیا صورت بگیرد، باید همه با محیط خود بسازند، و هیچ کس محیط جدید و نوینى نسازد.
اینها همه نشان مى دهد عواملى که در بالا ذکر شد، هیچ کدام سرنوشت ساز نیست، تنها زمینه ساز است، سرنوشت اصلى را اراده و تصمیم خود انسان مى سازد.
این درست به آن مى ماند که ما در یک تابستان داغ و سوزان تصمیم مى گیریم که به فرمان خدا روزه بگیریم، تمام ذرات وجود ما تمناى آب دارد، امّا ما براى اطاعت فرمان حق همه اینها را نادیده مى گیریم، در حالى که دیگرى ممکن است به این تقاضا گوش دهد و روزه نگیرد.
نتیجه این که ماوراى تمام انگیزه ها، عامل سرنوشت سازى به عنوان اراده و تصمیم انسان وجود دارد.
* * *
3- عوامل اجتماعى و سیاسى مکتب جبر
حقیقت این است که مسئله جبر و اختیار در طول تاریخ مورد سوءِ استفاده فراوان واقع شده است، یک سلسله عوامل جنبى در دامن زدن به عقیده جبر و نفى آزادى اراده انسان دائماً مؤثّر بوده است، از جمله:
الف - عوامل سیاسى
بسیارى از سیاستمداران جبّار و خودکامه براى خاموش کردن شعله انقلاب مستضعفین، و ادامه حکومت نامشروع خود دائماً به این فکر دامن مى زدند که ما از خودمان اختیارى نداریم، دست تقدیر و جبر تاریخ سرنوشت ما را در دست دارد، اگر گروهى امیرند و گروهى اسیرند این حکم قضا و قدر یا جبر تاریخ است!
پیداست که این طرز فکر تا چه حد مى تواند توده ها را تخدیر کند، و به ادامه سیاست هاى استعمارى کمک نماید، در حالى که در عقل و شرع سرنوشت ما به دست ماست و قضا و قدر به معنى جبرى، اصلا وجود ندارد، قضا و قدر الهى بر طبق حرکت و خواست و اراده و ایمان و تلاش و کوشش ما تعیین شده است.
ب - عوامل روانى
افراد تنبل و سست و بیحالى هستند که غالباً در زندگى گرفتار شکست مى شوند، و هرگز میل ندارند به این حقیقت تلخ اعتراف کنند که تنبلى یا اشتباهات آنها باعث شکست آنها شده، لذا براى تبرئه خود دست به دامن مکتب جبر مى زنند و گناه خود را به گردن سرنوشت اجبارى مى افکنند، تا از این راه آرامش کاذبى پیدا کنند، مى گویند چه مى توان کرد گلیم بخت ما را از روز اوّل سیاه بافتند، با آب زمزم و کوثر نمى توان آن را سفید کرد، ما یک پارچه استعداد و کوشش هستیم امّا افسوس که بخت یار ما نیست!
ج - عوامل اجتماعى
بعضى مى خواهند آزاد باشند و به هوسرانى هاى خود ادامه دهند و هر گونه گناهى که با تمایلات حیوانى آنها سازگار بود مرتکب شوند، و در عین حال خود را به نوعى قانع کنند که گناهکار نیستند، و جامعه را نیز فریب دهند که آنها بى گناهند.
اینجاست که پناه به عقیده جبر مى برند و هوسبازى هاى خود را به این عنوان که ما در کارهایمان از خودمان اختیارى نداریم توجیه مى کنند!
ولى به خوبى مى دانیم که همه اینها دروغ است، و حتّى خود کسانى که این مسائل را مطرح مى کنند خود ایمان به بى اساس بودن این عذرهاى واهى دارند، منتها لذات و منافع زودگذر آنها اجازه نمى دهد که حقیقت را آشکار بگویند.
لذا براى سالم سازى جامعه باید با طرز تفکّر جبرى، و اعتقاد به سرنوشت اجبارى که ابزار دست استعمار و استثمار، و وسیله توجیه دروغین شکست ها، و عامل پیشرفت آلودگى در اجتماع است مبارزه کرد.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- فرق مکتب «جبر» و «اختیار» چیست؟
2- جبرى ها بیشتر روى چه دلیلى تکیه مى کنند؟
3- در برابر تأثیر محیط و فرهنگ و وراثت چه پاسخى دارید؟
4- عوامل «سیاسى» و «روانى» و «اجتماعى» که به عقیده جبر دامن مى زند چیست؟
5- موضع گیرى ما در برابر این عوامل باید چگونه باشد؟

درس هفتم: روشن ترین دلیل بر آزادى اراده و اختیار

1- وجدان عمومى انسان ها جبر را نفى مى کند
گرچه فلاسفه و دانشمندان الهى پیرامون مسئله آزادى اراده انسان بحث ها و دلایل مختلفى دارند، امّا براى این که راه را کوتاه و میان بُر کنیم، به سراغ روشن ترین دلیل طرفداران آزادى اراده مى رویم و آن «وجدان عمومى انسان ها» است.
توضیح این که: ما هر چیز را انکار کنیم، این واقعیّت را نمى توانیم منکر شویم که در همه جامعه هاى انسانى اعم از خداپرست و مادى، شرق و غرب، قدیم و جدید، ثروتمند و فقیر، توسعه یافته و توسعه نایافته، و داراى هر گونه فرهنگ، همه بدون استثناء در این مسئله توافق دارند که باید «قانون» بر جوامع انسانى حکمفرما شود، و افراد در مقابل قوانین «مسئولیّت» دارند، و کسانى که از قانون تخلف کنند باید به نحوى «مجازات» گردند.
خلاصه: حاکمیت قانون، مسئولیّت افراد در برابر آن، و مجازات متخلّف، از مسائلى است که مورد اتّفاق همه عقلاى جهان است، و تنها اقوام وحشى بودند که این مسائل سه گانه را به رسمیت نمى شناختند.
این مسئله که از آن به وجدان عمومى مردم جهان تعبیر مى کنیم، روشن ترین دلیل بر آزادى اراده انسان و دارا بودن اختیار است.
چگونه مى توان باور کرد که انسان در اراده و عملش مجبور باشد و هیچ گونه اختیارى از خود نداشته باشد ولى او را در برابر قوانین مسئول بدانیم، و به هنگام تخلّف در قانون به پاى میز محاکمه بکشانیم و تحت بازپرسى قرار دهیم و بگوییم چرا چنین کردى؟ و چرا چنان نکردى؟!
و بعد از ثبوت تخلف او را محکوم به زندان و گاهى اعدام کنیم.
این درست به آن مى ماند که ما سنگ هایى را که از کوه ریزش مى کنند، و در وسط جاده ها مایه مرگ مسافرین مى شوند، به پاى میز محاکمه بکشانیم.
درست است که ظاهراً یک انسان با یک قطعه سنگ تفاوت بسیار دارد، امّا اگر ما آزادى اراده انسان را نفى کنیم این فرق ظاهرى هیچ تأثیرى نخواهد داشت، و هر دو معلول عوامل جبرى خواهند بود، سنگ تحت تأثیر قانون جاذبه به وسط جاده ریزش مى کند، و انسان جانى و قاتل و متخلف، تحت تأثیر عوامل جبرى دیگر. مطابق اعتقاد جبرى ها میان این دو هیچ فرقى از نظر نتیجه وجود ندارد و هیچ کدام کارى به اراده خود انجام نداده اند، چرا یکى محاکمه شود و دیگرى نشود؟!
ما بر سر دوراهى قرار داریم: یا باید وجدان عمومى همه مردم جهان را تخطئه کنیم، و تمام قوانین و دادگاه ها و مجازات هاى متخلفان را کارى عبث و بیهوده، بلکه ظالمانه، بشمریم. و یا عقیده طرفداران جبر را انکار کنیم.
مسلماً ترجیح با دوم است.
جالب این که حتّى آنها که از نظر تفکّر و عقیده فلسفى، دم از متکب «جبر» مى زنند و براى آن استدلال مى کنند به هنگامى که وارد زندگى مى شوند در عمل طرفدار اصل آزادى اراده اند!
زیرا اگر کسى به حقوق آنها تجاوز کند، و یا اذیت و آزار به آنها برساند او را در خور سرزنش و توبیخ مى شمرند، و از او شکایت به دادگاه مى کنند، و گاهى مى خروشند و فریاد مى کشند و تا متخلّف را به کیفر قانونى نرسانند از پاى نمى نشینند!
خوب، اگر راستى انسان از خود اختیارى ندارد این سرزنش و شکایت و جوش و خروش و داد و فریاد براى چیست؟!
به هر حال، این وجدان عمومى عقلاى جهانى دلیل زنده اى است بر این واقعیت که همه انسان ها در اعماق جانشان آزادى اراده را پذیرفته اند، و همیشه نسبت به آن وفادار بوده اند و حتى یک روز بدون این اعتقاد نمى توانند زندگى کنند، و چرخ هاى برنامه هاى اجتماعى و فردى خود را بچرخانند.
فیلسوف بزرگ اسلامى «خواجه نصیرالدین طوسى» در بحث جبر و اختیار در یک عبارت کوتاه چنین مى گوید: «و الضرورة قاضیة باستنادافعالنا الینا; درک ضرورى و وجدان ما داورى مى کند که همه اعمال ما مستند به خود ماست».(24)
* * *
2- تضاد منطق «جبر» با منطق «مذهب»
آنچه در بالا گفتیم پیرامون تضاد مکتب جبر با وجدان عمومى عقلاى جهان بود، اعم از طرفداران مذهب و کسانى که اصلا مذهبى نپذیرفته اند.
ولى از نظر تفکّر مذهبى نیز دلیل قاطع دیگرى بر ابطال مکتب جبر در دست داریم.
زیرا هرگز اعتقادات مذهبى با عقیده جبر سازگار نیست، و برنامه هاى مذهبى نیز با قبول این مکتب همه مخدوش مى شود، زیرا: ما چطور مى توانیم عدالت خداوند را که در بحث هاى گذشته به وضوح ثابت کردیم با مکتب جبر تطبیق دهیم؟ چگونه ممکن است خداوند کسى را مجبور به انجام کار بدى کند، بعد او را مجازات نماید که چرا چنین کردى؟ این با هیچ منطقى سازگار نیست!
بنابراین با قبول مکتب جبر «ثواب» و «عقاب» و «بهشت» و «دوزخ» بى معنى و بى محتوا خواهد بود.
همچنین، نامه اعمال، سؤال، حساب الهى، مذمّتى که در مورد بدکاران در آیات قرآن شده و ستایشى که از نیکوکاران به عمل آمده، همه این مفاهیم از بین مى رود.
زیرا مطابق این فرض نه نیکوکار اختیارى از خود داشته و نه بدکار.
از این گذشته ما در نخستین برخورد با مذهب، به مسئله «تکلیف و مسئولیت» برخورد مى کنیم، ولى آیا در موردى که هیچ کس از خود اختیارى ندارد تکلیف و مسئولیت معنى دارد؟!
آیا به کسى که دستش بى اختیار لرزان است مى توان گفت: این کار را نکن، یا به کسى که در یک سراشیبى تند گرفتار شده و بى اختیار به پایین مى دود، مى توانیم بگوییم بایست.
به همین دلیل امیرمؤمنان على(علیه السلام) در روایت معروفى مى فرماید مکتب جبر مکتب بت پرستان و حزب شیطان است: «تلک مقالة اخوان عبدة الاوثان و خصماءِ الرحمان و حزب الشیطان; این گفتار برادران بت پرستان و دشمنان خدا و حزب شیطان است».(25)
فکر کنید و پاسخ دهید
1- روشن ترین دلیل بر ابطال جبر چیست؟
2- وجدان عمومى مردم جهان را در زمینه اصل آزادى اراده شرح دهید.
3- آیا طرفداران مذهب جبر در عمل هم جبرى هستند؟
4- آیا جبر با اصل عدالت خدا سازگار است، اگر نیست چرا؟
5- چگونه آزادى اراده پایه قبول هر گونه تکلیف و مسئولیت است؟

درس هشتم: «امر بین الامرین» چیست؟ (مکتب واسطه)

1- تفویض در برابر جبر
البته در برابر اعتقاد به جبر که در سوى «افراط» قرار گرفته، مکتبى به نام مکتب «تفویض» است که در سمت «تفریط» است.
عقیده مندان به «تفویض» معتقدند که خداوند ما را آفریده و همه چیز را به دست خود ما واگذارده و به کلّى از اعمال و افعال ما بیگانه است و به این ترتیب ما در قلمرو اعمالمان از هر نظر مستقل و حکمران بلامنازع هستیم!
بدون شک این اعتقاد، با اصل توحید سازگار نیست، چرا که توحید به ما تعلیم داده که همه جهان ملک خداست، و چیزى از قلمرو حکومت او بیرون نیست، حتى اعمال ما در عین اختیار و آزادى اراده، از قلمرو و قدرت او نمى تواند بیرون باشد وگرنه شرک لازم مى آید.
به عبارت روشن تر: ما نمى توانیم قائل به دو خدا باشیم یکى خداى بزرگ که عالم را آفریده و دیگرى خداى کوچک یعنى انسان که در اعمال خودش مستقل و تام الاختیار است و حتّى خداوند هم نمى تواند در محدوده اعمال او اثر بگذارد!
این شرک است، این دوگانه پرستى و چندگانه پرستى است. مهم آن است که ما هم انسان را آزاد بدانیم و صاحب اختیار، و هم خدا را حاکم بر او و اعمال او بدانیم.
* * *
2- مکتب واسطه
نکته باریک همین جاست که تصور نکنیم میان این دو تضاد است. نکته باریک این است که ما هم «عدالت» خدا را کاملا بپذیریم و براى بندگان «آزادى و مسئولیت» قائل شویم، و هم «توحید» و حاکمیت او بر تمام جهان هستى، و این همان چیزى است که از آن تعبیر به «امر بین الامرین» مى شود (یعنى مطلبى که در میان دو عقیده افراطى و نادرست قرار گرفته).
از آنجا که بحث کمى پیچیدگى دارد اجازه دهید با یک مثال واضح آن را روشن سازیم.
فرض کنید شما با یک دستگاه قطار برقى مشغول مسافرت هستید و راننده قطار شمایید. یک سیم برق قوى در سرتاسر مسیر قطار کشیده شده، و حلقه مخصوص از بالاى قطار روى این سیم مى لغزد و حرکت مى کند و لحظه به لحظه برق را از یک منبع قدرتمند به لکوموتیو قطار منتقل مى کند، به طورى که اگر یک لحظه منبع مُولّد، برق به قطار نرساند فوراً در جاى خود متوقّف مى شود.
بدون شک شما آزادید هر کجا مى خواهید در مسیر راه مى توانید توقّف کنید، کم یا زیاد، و با هر سرعتى بخواهید مى توانید حرکت نمایید. ولى با تمام این آزادى ها که دارید کسى که پشت دستگاه مُولّد برق نشسته هر لحظه مى تواند شما را متوقف سازد چرا که تمام قدرت و نیروى شما از همان برق است و کلید آن در دست اوست.
هنگامى که در این مثال دقّت مى کنیم مى بینیم چنین شخصى در عین آزادى و اختیار و مسئولیت در قبضه قدرت دیگرى قرار دارد و این دو با هم منافات ندارد.
مثال دیگر:
فرض کنید کسى بر اثر بیمارى یا وقوع یک حادثه ناگوار، اعصاب دستش از کار افتاده و قدرت حرکت دادن دست را ندارد، امّا اگر آن را با یک نیروى برق خفیف و ملایم ارتباط دهیم، اعصاب او چنان گرم مى شود که قادر به حرکت خواهد بود.
چنین شخصى هرگاه کارى انجام دهد مثلا با همان دست و در همان حالت مرتکب جنایتى گردد، سیلى به صورت دیگرى زند، کاردى در سینه بى گناهى فرو کند، مسلماً مسئول جنایت خویش است، چرا که هم قدرت داشته، هم اختیار، و شخص «قادر مختار» در برابر اعمال خویش مسئول است.
ولى با این حال آن کس که نیروى برق به دست او مى دهد و توان و قدرت در او مى آفریند، بر او حاکمیت دارد، و در عین آزادى و اختیار در قبضه قدرت اوست.
اکنون به اصل مطلب باز مى گردیم:
خداوند به ما نیرو و توان داده، عقل و هوش و قدرت جسمانى بخشیده، و این امکانات لحظه به لحظه از ناحیه خداوند به ما مى رسد، و اگر یک لحظه کوتاه لطف او از ما قطع گردد و رابطه ما با او بریده شود معدوم خواهیم شد.
ما اگر مى توانیم کارى انجام بدهیم با قدرتى است که او به ما داده و لحظه به لحظه ادامه مى دهد، حتى آزادى و اختیار ما نیز از ناحیه اوست، یعنى او خواسته است که ما آزاد باشیم، و با استفاده از این موهبت بزرگ الهى راه تکامل را بپوییم.
بنابراین ما در عین اختیار و آزادى اراده در قبضه قدرت او هستیم و سر بر آستان او داریم و از قلمرو حاکمیت او بیرون نخواهیم بود، ما در عین توانایى و قدرت وابسته به او هستیم و بدون او هیچ خواهیم بود، و این است معنى «الامر بین الامرین» زیرا نه موجودى را همسان خدا دانسته ایم تا شرک لازم آید، و نه بندگان را مجبور در اعمالشان مى دانیم تا ظلم لازم آید. (دقّت کنید)
این درس را از مکتب ائمه اهل بیت(علیهم السلام) آموخته ایم، هنگامى که مى پرسیدند آیا میان جبر و تفویض راه دیگرى وجود دارد مى فرمودند آرى، وسیع تر از فاصله میان زمین و آسمان.(26)
* * *
3- قرآن و مسئله جبر و اختیار
قرآن مجید در این مسئله صراحت دارد و به وضوح آزادى اراده انسان را اثبات مى کند و صدها آیه در قرآن در زمینه آزادى اراده انسان آمده است!
الف - تمام آیاتى که در آن امر و نهى و تکلیف و برنامه آمده است، همه دلیل بر اختیار و آزادى اراده انسان است چرا که اگر انسان مجبور بود، امر و نهى، لغو و بیهوده بود.
ب - تمام آیاتى که سخن از ملامت بدکاران و مدح و توصیف نیکوکاران مى گوید دلیل بر اختیار است، چرا که در صورت جبر هم آن ملامت و هم آن مدح و ستایش معنى ندارد.
ج - تمام آیاتى که سخن از سؤال در روز قیامت، و محاکمه در آن دادگاه، و سپس پاداش و کیفر و بهشت و دوزخ مى گوید دلیل بر اختیار است، چون در فرض جبر تمام اینها نامفهوم و سؤال و محاکمه و مجازات بدکاران ظلم محض است.
د - تمام آیاتى که سخن از این مى گوید که انسان در گرو اعمال خویش است مانندِ (كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِینَةٌ);(27); هر انسانى در گرو اعمال خود مى باشد» و (كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِینٌ);(28) «هر فردى در گرو اعمالى است که انجام داده» و مانند اینها به روشنى اختیار انسان را ثابت مى کند.
هـ - آیاتى مانند: (إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً);(29) «ما راه را به انسان نشان دادیم خواه شکرگزارى کند یا کفران» (سوره دهر، آیه 3) نیز دلیل روشنى بر این مدعاست.
منتها تعبیراتى در قرآن وارد شده که دلیل بر مسئله «امر بین الامرین» است، و گاهى بعضى از ناآگاهان به اشتباه آن را دلیل بر جبر پنداشتند مانند: (وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ);(30) «شما اراده اى نمى کنید مگر این که خدا اراده کند».
روشن است که این آیه و امثال آن نمى خواهد اختیار را از انسان سلب کند; بلکه مى خواهد این حقیقت را ثابت کند که شما در عین اختیار در قبضه فرمان خدا هستید که توضیح آن در بالا داده شد.
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- منظور از «تفویض» چیست؟ و چه عیبى در آن نهفته است؟
2- مکتب «الامر بین الامرین» را که ما از ائمه اهل بیت آموخته ایم در عباراتى روشن شرح دهید و با ذکر مثال آن را به طور وضوح بیان کنید.
3- آیات قرآن در ارتباط با مسئله جبر و اختیار چه مى گوید؟
4- اگر ما عقیده جبر را بپذیریم، رستاخیز و بهشت و دوزخ و بازپرسى و سؤال روز قیامت چه خواهد شد؟
5- آیا آیاتى مانند «و ما تشاؤن الا ان یشاء الله» دلیل بر جبر است؟