50 درس اصول عقاید برای جوانان

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

درس سوّم: فلسفه آفات و شرور

از قدیم ترین ایام تا امروز گروهى از ناآگاهان بر عدالت خدا خرده گرفته اند، و مسائلى را مطرح نموده اند که به اعتقاد آنها با عدالت خدا سازگار نیست، و حتّى گاه آنها را نه تنها دلیل بر نفى عدالت که دلیلى بر انکار وجود خدا پنداشته اند!
از جمله، وجود حوادث ناگوار مانند طوفان ها و زلزله ها و مصائب دیگر که همگانى است.
و همچنین تفاوت هایى که در میان انسان ها دیده مى شود.
و نیز شرور و آفت هایى که دامن انسان یا نباتات و موجودات دیگر را مى گیرد.
این بحث گاهى در ضمن بحث هاى مربوط به خداشناسى در برابر مادّیّین مطرح مى شود و گاه در بحث عدل پروردگار و ما آن را در این بحث طرح مى کنیم.
و براى این که بدانیم تا چه اندازه در تحلیل دقیق، این پندارها نادرست است، باید بحث مشروحى در این زمینه داشته باشیم و امور زیر را دقیقاً بررسى کنیم.
1- قضاوت نسبى و معلومات محدود
معمولا همه ما در قضاوت هاى خود و تشخیص مصداق ها روى رابطه اى که اشیاء با ما دارند تکیه مى کنیم. مثلا مى گوییم فلان چیز دور یا نزدیک است یعنى نسبت به ما.
یا فلان کس قوى یا ضعیف است، یعنى با مقایسه به وضع روحى یا جسمى ما، او داراى چنین حالتى است. در مسائل مربوط به خیر و شر و آفت و بلا نیز داورى مردم غالباً همین گونه است.
مثلا اگر بارانى در سطح منطقه ببارد، ما کار نداریم که تأثیر این باران در مجموع چگونه بوده است، ما تنها به محیط زندگى و خانه و مزرعه خودمان، و یا حداکثر شهرمان نگاه مى کنیم، اگر اثر مثبتى داشته مى گوییم نعمت الهى بود، اگر منفى بوده نام «بلا» بر آن مى گذاریم.
هنگامى که ساختمان فرسوده را براى نوسازى ویران مى کنند و ما به عنوان یک راهگذر تنها از گَرد و غبار آن سهمى داریم مى گوییم چه حادثه شرى است، هر چند در آینده در آنجا بیمارستانى ساخته شود که افراد دیگرى از آن استفاده کنند، و هر چند در مثال باران، در مجموع منطقه اثرات مثبتى پیدا شده باشد.
در قضاوت سطحى و عادى نیش مار را آفت و شر مى شمریم، بى خبر از این که همین نیش و زهر یک وسیله مؤثّر دفاعى براى این حیوان است، و غافل از این که گاهى از همین زهر، داروهاى حیات بخش مى سازند که جان هزاران انسان را نجات مى دهد.
بنابراین اگر ما بخواهیم گرفتار اشتباه نشویم باید به معلومات محدود خود نگاه نکنیم، و در قضاوت ها تنها روى روابط اشیا با خودمان ننگریم بلکه تمام جوانب را در نظر بگیریم و قضاوت همه جانبه کنیم.
اصولا حوادث جهان مانند حلقه هاى زنجیر به هم پیوسته است: طوفانى که امروز در شهر ما مى وزد و باران سیل آسائى که فرو مى ریزد یک حلقه از این سلسله طولانى است که با حوادث نقاط دیگر کاملا به هم مربوط است، و همچنین با حوادثى که در «گذشته» روى داده یا در «آینده» روى مى دهد ارتباط دارد.
نتیجه این که انگشت روى یک قسمت کوچک گذاردن و درباره آن قضاوت قطعى کردن از منطق و عقل دور است.
آنچه قابل انکار است آفرینش «شر مطلق» است امّا اگر چیزى از جهاتى خیر و از یک جهت شر است و خیر آن غلبه دارد بى مانع است، یک عمل جرّاحى از جهاتى ناراحت کننده و از جهات بیشترى مفید است بنابراین خیر نسبى است.
باز براى توضیح بیشتر به مثال زلزله دقّت مى کنیم: درست است که در یک نقطه ویرانى هایى به بار مى آورد امّا ارتباط زنجیره اى آن را با مسائل دیگر در نظر بگیریم چه بسا قضاوت ما عوض شود.
آیا زلزله مربوط به حرارت و بخارات درون زمین است یا مربوط به جاذبه ماه که پوسته خشک و جامد زمین را به سوى خود مى کشد و گاه مى شکند، و یا مربوط به هر دو است؟ دانشمندان نظرات گوناگونى اظهار کرده اند.

ولى هر کدام اینها باشد باید آثار دیگر آن را در نظر گرفت، یعنى باید بدانیم که حرارت درون زمین چه اثرى در ایجاد منابع نفتى که مهم ترین ماده انرژى زا در عصر ماست و همچنین تولید زغال سنگ و مانند آن مى گذارد؟! بنابراین خیر نسبى است.
و نیز جزر و مد حاصل از جاذبه ماه در دریاها چقدر براى زنده نگاه داشتن آب دریاها، و موجودات آن و گاه آبیارى سواحل خشک در آنجا که آبهاى شیرین به دریا مى ریزد تأثیر دارد، آن نیز خیر نسبى است.
اینجاست که مى فهمیم قضاوت هاى نسبى و معلومات محدود ماست که این امور را به صورت نقاط تاریک در صحنه آفرینش جلوه گر ساخته است، و هر قدر در ارتباط و پیوند حوادث و پدیده ها بیشتر بیندیشیم به اهمیّت آن مطلب آشناتر مى شویم.
قرآن مجید به ما مى گوید: (وَمَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً);(19) «بهره شما از علم و دانش اندک است».
و با این علم و دانش اندک نباید در قضاوت عجله کرد.
* * *
2- حوادث ناخوشایند و هشدارها
همه ما افرادى را دیده ایم که وقتى غرق نعمتى مى شوند گرفتار «غرور و خودبینى» مى گردند، و در این حالت بسیارى از مسائل مهم انسانى و وظایف خود را به دست فراموشى مى سپارند.
و نیز همه ما دیده ایم که در هنگام آرام بودن اقیانوس زندگى و راحتى و آسایش کامل چگونه یک حالت «خواب زدگى و غفلت» به انسان دست مى دهد که اگر این حالت ادامه یابد منجر به بدبختى انسان مى گردد.
بدون شک قسمتى از حوادث ناخوشایند زندگى براى پایان دادن به آن حالت غرور، و از بین بردن این غفلت و خواب زدگى است.
حتماً شنیده اید که رانندگان با تجربه از راه هاى صاف و هموار که خالى از هر گونه پیچ و خم و فراز و نشیب و گردنه هاست شکایت دارند، و این جادّه ها را خطرناک توصیف مى کنند، چرا که یکنواختى این جاده ها سبب مى شود راننده در یک حال خواب زدگى فرو رود، و درست در اینجاست که خطر به سراغ او مى آید.
حتّى دیده شده در بعضى از کشورها در این گونه جادّه ها فراز و نشیب ها و دست اندازهاى مصنوعى ایجاد مى کنند تا جلو این گونه خطرات را بگیرند.
مسیر زندگانى انسان نیز عیناً به همین گونه است. اگر زندگى فراز و نشیب و دست اندازى نداشته باشد و اگر گهگاه حوادث نامطلوبى پیش نیاید، آن حالت غفلت و بى خبرى از خدا و از سرنوشت و از وظائفى که انسان بر عهده دارد حتمى است.
هرگز نمى گوییم انسان باید با دست خود حوادث ناخوشایند بیافریند و به استقبال ناراحتى ها برود، چرا که همیشه این امور در زندگى انسان بوده و هست، بلکه مى گوییم باید توجه داشته باشد که فلسفه قسمتى از این حوادث این است که جلو غرور و غفلت را که دشمن سعادت او است بگیرد، تکرار مى کنیم این فلسفه قسمتى از این حوادث ناخوشایند است نه همه آنها، چرا که بخش هاى دیگرى وجود دارد که به خواست خدا بعداً از آن سخن خواهیم گفت.
کتاب بزرگ آسمانى ما قرآن مجید در این زمینه چنین مى گوید:
(َأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ);(20) «ما آنها را به حوادث سخت و دردناک و رنج ها گرفتار ساختیم تا به درگاه خدا روى آورند».
* * *
فکر کنید و پاسخ دهید
1- چه کسانى مسئله آفات و شرور را در مباحث اعتقادى مطرح کرده اند؟
2- نمونه هایى از آفات و شرور را برشمرید و آیا در زندگى خود هرگز با آنها مواجه بوده اید؟
3- منظور از قضاوت نسبى و همه جانبه و «شر مطلق» و «خیر نسبى» چیست؟
4- آیا طوفان ها و زلزله ها حتماً زیانبارند؟
5- حوادث ناخوشایند زندگى چه اثر مثبت روانى ممکن است در انسان داشته باشد؟

درس چهارم: فلسفه حوادث ناخوشایند زندگى

گفتیم گروهى از خرده گیران، مسئله حوادث ناگوار و بروز آفت ها و مشکلات، و ناکامى هایى را که در زندگى دامنگیر انسان مى شود بهانه اى براى انکار عدالت پروردگار و گاهى انکار اصل وجود خدا گرفته اند!
در بحث گذشته به تحلیل و بررسى قسمتى از این حوادث پرداختیم و دو فلسفه آن را بازگو کردیم:
اکنون به ادامه این بحث توجّه کنید.
* * *
3- انسان در آغوش مشکلات پرورش مى یابد
باز تکرار مى کنیم ما نباید با دست خود براى خودمان مشکل و حادثه بیافرینیم، امّا با این حال بسیار مى شود که حوادث سخت و ناگوار اراده ما را قوى و قدرت ما را افزایش مى دهد، درست همانند فولادى را که به کوره هاى داغ مى برند و آبدیده و مقاوم مى شود ما هم در کوره این حوادث آبدیده و پرمقاومت مى شویم.
جنگ چیز بدى است ولى گاهى یک جنگ سخت و طولانى استعداد یک ملّت را شکوفا مى کند، پراکندگى را مبدّل به وحدت و عقب ماندگى ها را به سرعت جبران مى نماید.
یکى از تاریخ نویسان معروف غرب مى گوید: «هر تمدن درخشانى در طول تاریخ در نقطه اى از جهان ظهور کرده به دنبال این بوده است که یک کشور مورد هجوم یک قدرت بزرگ خارجى قرار گرفته، و نیروهاى خفته آنها را بیدار و بسیج کرده است»!
البته واکنش همه افراد و همه جامعه ها در برابر حوادث تلخ زندگى یکسان نیست. گروهى گرفتار یأس و ضعف و بدبینى مى شوند و نتیجه منفى مى گیرند، امّا افرادى که زمینه هاى مساعد دارند در برابر این حوادث تحریک و تهییج شده به حرکت درمى آیند و مى جوشند و مى خروشند، و نقطه هاى ضعف خود را به سرعت اصلاح مى کنند.
منتها چون در این گونه موارد بسیارى از مردم قضاوت سطحى مى کنند تنها تلخى ها و سختى ها را مى بینند و امّا آثار مثبت و سازنده را نادیده مى گیرند.
ادّعا نمى کنیم همه حوادث تلخ زندگى در انسان چنین اثرى دارد ولى حداقل قسمتى از آنها چنین است.
شما اگر زندگى نوابغ جهان را مطالعه کنید، مى بینید تقریباً همه آنها در میان مشکلات و ناراحتى ها بزرگ شدند، کمتر مى توان افراد نازپرورده اى را پیدا کرد که در زندگى نبوغى از خود نشان داده باشند و به مقام والائى برسند، فرماندهان بزرگ نظامى آنها هستند که میدان هاى نبرد سخت و طولانى دیده اند، مغزهاى متفکر اقتصادى آنها هستند که در بازارهاى بحران زده اقتصادى گرفتار شده اند.
سیاستمداران قوى و بزرگ آنها هستند که با مشکلات سخت سیاسى دست به گریبان بوده اند.
کوتاه سخن این که: مشکلات و رنج ها انسان را در آغوش خود پرورش مى دهد.
در قرآن مجید چنین مى خوانیم: (فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَیْئاً وَیَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْراً كَثِیراً);(21) «اى بسا چیزى را ناخوشایند بشمرید امّا خداوند در آن خیر فراوان قرار دهد».
* * *
4- مشکلات سبب بازگشت به سوى خدا
در بحث هاى گذشته خوانده ایم که جزء جزءِ وجود ما هدفى دارد، چشم براى هدفى است، گوش براى هدفى دیگر، قلب و مغز و اعصاب هر کدام براى هدفى آفریده شده اند، حتّى خطوط سرانگشتان ما هم فلسفه اى دارد.
بنابراین چگونه ممکن است کل وجود ما بى هدف و فاقد فلسفه باشد.
و نیز در بحث هاى سابق خواندیم که این هدف چیزى جز تکامل یافتن انسان در تمام زمینه ها نخواهد بود.
مسلماً براى رسیدن به این تکامل احتیاج به برنامه هاى آموزشى و پرورشى عمیقى است که سراسر وجود انسان را فراگیرد، و به همین جهت خداوند علاوه بر فطرت پاک توحیدى که به انسان داده، پیامبران بزرگى را با کتاب هاى آسمانى فرستاده تا رهبرى این انسان را در این مسیر بر عهده گیرند.
ضمناً براى تکمیل این هدف باید گاه گاه عکس العمل گناهان و خطاهاى او را به او نشان دهد و بر اثر تخلف از فرمان خدا با ناراحتى هایى در زندگى روبه رو شود تا به عواقب زشت و شوم اعمال خویش آشنا گردد و رو به سوى خدا آورد. و در اینجاست که قسمتى از بلاها و حوادث ناگوار، در واقع رحمت و نعمت الهى است.
همان گونه که قرآن کریم خاطرنشان مى کند: (ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ);(22) «فساد در خشکى و دریا به خاطر اعمال مردم آشکار شد خدا مى خواهد نتیجه قسمتى از اعمال آنها را به آنها بچشاند شاید بیدار شوند و به سوى او باز گردند».
با توجّه به آنچه در بالا گفتیم حوادث دردناک را مصداق «شر» دانستن و از آنها به «بلا» تعبیر کردن، و آن را بر خلاف عدالت الهى شمردن بسیار دور از منطق و دلیل و عقل است، چرا که هر قدر در این مسئله باریک تر مى شویم به فلسفه هاى بیشترى دست مى یابیم.
فکر کنید و پاسخ دهید
1- هدف آفرینش ما چیست؟ و از چه راه مى توان به آن رسید؟
2- چگونه انسان به وسیله مشکلات آبدیده و مقاوم مى شود؟
3- آیا کسانى را دیده اید یا در تاریخ خوانده اید که آنها در لابه لاى سختى ها بزرگ شده و به مقام هاى مهمّى رسیده باشند؟ شرح حال آنها را بازگو کنید.
4- قرآن درباره عکس العمل گناهان ما چه مى گوید؟
5- چه افرادى از حوادث تلخ و ناگوار نتیجه مثبت مى گیرند و چه افرادى نتیجه منفى؟

درس پنجم: بازهم فلسفه آفات و شرور

از آنجا که مشکل آفات و شرور و حوادث ناگوار و ناخوشایند براى بسیارى از مطالعه کنندگان بحث هاى خداشناسى و توحیدى مشکل قابل ملاحظه اى است، باز هم ناچاریم بحث و تحلیل دیگرى روى این مسئله داشته باشیم و فلسفه هایى را که درباره شرور و آفات گفتیم ادامه دهیم.
* * *
5- مشکلات و فراز و نشیب ها به زندگى روح مى دهد
شاید درک این مسئله براى بعضى مشکل باشد که مواهب و نعمت ها اگر مستمر و یکنواخت باشند ارزش و اهمیّت خود را از دست مى دهند.
امروز ثابت شده که اگر جسمى را در وسط اطاقى بگذارند و از تمام اطراف نور قوى و یکسان به آن تابنده شود و خود جسم و اطاق نیز کاملا صاف و مُدّور باشد هرگز آن جسم را نمى توان مشاهده کرد، زیرا، همیشه سایه ها وقتى در کنار نور قرار مى گیرد ابعاد جسم را مشخّص مى کند و آن را از اطراف خود جدا مى سازد و ما مى توانیم آن را ببینیم.
ارزش مواهب زندگى نیز بدون سایه هاى کم رنگ و پررنگ مشکلات هرگز قابل مشاهده نیست. اگر در تمام عمر بیمارى وجود نداشت لذت سلامتى هرگز احساس نمى شد، به دنبال یک شب تب داغ و سوزان و سردرد شدید و جانکاه است که صبحگاهان به هنگام قطع تب و درد چنان طعم سلامتى در ذائقه انسان شیرین مى گردد که هر زمان به یاد آن شب بحرانى و رنج مى افتد متوجّه مى شود چه گوهر پرارزشى به نام سلامتى در اختیار دارد.
اصلا زندگى یکنواخت - حتّى مرفّه ترین زندگى ها - خسته کننده و بى روح و مرگبار است، بسیار دیده شده که افرادى به خاطر یک زندگى مرفّه و خالى از هر گونه ناراحتى و رنج آنچنان خسته شده اند که دست به خودکشى زده و یا دائماً از زندگى خود شکایت دارند.
شما هیچ معمار با ذوقى را پیدا نمى کنید که دیوارهاى یک سالن بزرگ را مانند دیوار یک زندان صاف و یکنواخت کند، بلکه با فراز و نشیب و پیچ و خم ها به اصطلاح به آن حالت مى دهد.
چرا جهان طبیعت این قدر زیباست؟
چرا منظره جنگل هایى که بر روى کوهپایه ها مى روید و نهرها به صورت مارپیچ از لابه لاى درختان کوچک و بزرگش مى گذرد آن قدر جالب و دل انگیز است؟!
یک دلیل روشن آن عدم یکنواختى است.
نظام «نور» و «ظلمت» و آمد و شد شب و روز که قرآن در آیات مختلفش روى آن تکیه کرده یک اثر مهمّش پایان دادن به زندگى یکنواخت انسان هاست، چرا که اگر همواره خورشید در یک گوشه آسمان، یکنواخت به کره زمین مى تابید، نه تغییر حالتى داشت و نه پرده طلایى شب جاى آن را مى گرفت، گذشته از اشکالات دیگر، در مدت کوتاهى همه انسان ها خسته مى شدند.
روى این حساب باید قبول کرد که حداقل بخشى از مشکلات و حوادث ناگوار زندگى این فلسفه را دارد که به بقیه زندگى روح مى دهد و آن را شیرین و قابل تحمل مى سازد، ارزش نعمت ها را آشکار مى کند، و به انسان امکان مى دهد که از مواهبى که در دست دارد حداکثر بهره بردارى کند.
* * *
6- مشکلات خودساخته!
نکته دیگرى که در آخرین مرحله این بحث اشاره به آن را ضرورى مى دانیم این است که بسیارى از مردم در محاسبه علل و عوامل حوادث ناگوار و مصائب گاهى گرفتار اشتباه مى شوند و ظلم هایى که به دست انسان هاى ستمگر انجام شده است به حساب بى عدالتى دستگاه آفرینش مى گذارند، و بى نظمى کار بشر را به حساب بى نظمى سازمان خلقت.
مثلا گاهى ایراد مى کنند «چرا هر چه سنگ است براى پاى لنگ است!؟» چرا زلزله ها در شهرها خسارت کمى ایجاد مى کند امّا در روستاها قربانیان زیادى مى گیرد و گروه کثیرى زیر آوار مى مانند، این چه عدالتى است؟ اگر بنا هست بلایى قسمت شود چرا یکسان قسمت نمى شود؟
چرا باید همیشه لبه تیز حوادث دردناک متوجّه مستضعفین باشد؟
چرا در بیمارى هاى عمومى و همه گیر بیشتر این گروه قربانى مى شوند؟
غافل از این که هیچ کدام از اینها مربوط به دستگاه آفرینش و خلقت و عدالت خداوند نیست، اینها نتیجه ظلم و استعمار و استثمار انسان ها نسبت به یکدیگر است.
اگر روستانشینان به خاطر ظلم شهرنشینان در محرومیّت و فقر شدید نباشند و بتوانند خانه هایى محکم و مقاوم مانند آنها بنا کنند، چرا زلزله این همه از آنها قربانى بگیرد و از دیگران بسیار کم؟
امّا هنگامى که خانه هاى آنها از یک مشت گل یا سنگ و چوب که گاهى حتى در میان آنها کم ترین گچ و سیمانى به کار نمى رود و به طور ساده روى هم چیده شده و با یک حرکت شدید باد یا تکان خفیف زمین فرو مى ریزد، نباید انتظار داشت وضع بهتر از آن باشد، امّا این چه ربطى به کار خدا دارد؟
نباید مانند آن شاعر، خرده گیرى کرده بگوییم «یکى را داده اى صد ناز و نعمت» در حالى که دیگرى را بر خاک ذلّت نشانده اى، یکى را کاخ نشین کرده اى و دیگرى را کوخ نشین!
باید این انتقادها را متوجّه وضع ناموزون و نظام غلط جامعه کرد. باید به پا خاست و به این بى عدالتى هاى اجتماعى پایان داد. با محرومیت و فقر مبارزه کرد، و حقوق مستضعفان را به آنها داد، تا چنین پدیده هایی پیدا نشود.
اگر همه قشرها از تغذیه کافى و بهداشت و درمان لازم بهره مند باشند در برابر بیمارى ها همگى پرقدرت و پرمقاومت خواهند بود.
امّا هنگامى که وضع غلط نظام اجتماعى یک جامعه و استثمار حاکم بر آن به یکى آن قدر امکانات مى دهد که حتّى سگ و گربه خانگی اش داراى پزشک و درمان و دارو است امّا دیگرى ابتدایى ترین وسیله بهداشى را براى پرورش نوزادش ندارد چنین صحنه هاى ناگوار، فراوان به چشم مى خورد.
به جاى این که در این گونه موارد ایراد بر کار خدا بگیریم باید ایراد بر کار خود بگیریم.باید به ظالم بگوییم ظلم مکن.
و باید به مظلوم بگوییم زیر بار ظلم مرو!
و باید کوشش کنیم که همه افراد یک جامعه از حداقل وسایل بهداشتى و درمانى و غذا و مسکن و فرهنگ و آموزش و پرورش بهره مند باشند.
خلاصه این که نباید ما گناه خود را به گردن نظام خلقت بیندازیم.
کى خداوند به ما چنین زندگى را تحمیل کرده؟ و کجا چنین نظامى را توصیه فرموده است؟
البته او ما را آزاد آفریده، چرا که آزادى رمز تکامل و ترقّى ماست.
ولى این ماییم که از آزادى خود سوءِ استفاده مى کنیم و ظلم و ستم بر دیگران روا مى داریم و نتیجه این ظلم و ستم به صورت نابسامانى هاى اجتماعى خودنمایى مى کند.
امّا متأسّفانه این اشتباه دامن گیر گروه زیادى شده و حتّى نمونه هاى آن در اشعار شعراى معروف دیده مى شود.
قرآن مجید در یک جمله کوتاه و پر معنى مى فرماید: (إِنَّ اللّهَ لاَ یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئاً وَلَـكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ);(23) «خداوند کم ترین ظلمى به کسى نمى کند ولى مردم به خویشتن ظلم و ستم روا مى دارند».
و به این ترتیب به پایان بحث فلسفه شرور و آفات مى رسیم، هر چند سخن در این زمینه بسیار است، امّا براى یک بحث کوتاه و فشرده همین مقدار کافى به نظر مى رسد.
فکر کنید و پاسخ دهید
1- چرا بحث فلسفه آفات و شرور را در ضمن سه درس ادامه دادیم؟
2- یکنواخت بودن زندگى چه اثر سوئى مى گذارد؟ و آیا کسى را دیده اید که از زندگى مرفّه خود رنج ببرد؟
3- از فلسفه نظام نور و ظلمت در جهان آفرینش چه مى دانید؟
4- آیا همه مصائبى که در جامعه وجود دارد مربوط به نظام آفرینش است یا ما نیز در آن سهمى داریم؟
5- آیا براى از بین بردن مصائب اجتماعى راه صحیحى در دست هست؟ ما چه وظیفه اى در برابر مستضعفین داریم؟